به یاد روزهای نوستالژیک مدرسه و دبیران پرتلاش دیروز و آرام امروز گرگان

اول نوشت: این نوشته به قلم علی نصیبی پیش از این در سایت گرگان خبر درج شده است.

nasibi_93

1- صبح امروز دوشنبه ۳۱ شهریور به همراه یکی از دوستان قدم زنان از خیابان ولی عصر یا همان شالیکوبی راهی عدالت ۱۹ شدیم تا سوار بر ماشین، از مقابل دبستان سجادیه با هم راهی محل کار شویم. 

به درب و دیوار سجادیه نگاهی انداختم و کلام دوست همراهم که در موضوعی سیاسی اجتماعی سخن می گفت را قطع کرده و به وی گفتم: "راستی، یادش به خیر. من پنج سال ِ دبستان را اینجا سپری کردم. چه روزهایی بود" 

دوست گفت: "من هم اینجا بودم. یادش به خیر. من هم از اینجا کلی خاطره دارم." 

دو تایی از لای درب به داخل دبستان سرک کشیدیم. حیاط مدرسه که آن روزها فکر می کردیم چه بزرگ است امروز چقدر برای ما کوچک بود. دیوارهای بلند، امروز چقدر برای ما کوتاه شده بود!!!

حرف های سیاسی اجتماعی ما را فراموش کردیم و هر دو مشغول سخن گفتن از مکانی شدیم که از آن خاطره ها داشتیم.

"بابای مدرسه شما عباس بود یا یزدان. یادته اینجا که دارن پارکینگ طبقاتی می سازند جزو بقایای یه شالیکوبی داشت و توش پر از بوته های لب لبو بود؟ یادته اینجا فروشنده های دوره گرد ایست می کردند؟ معلم های شما کی ها بودن؟ برنجی و ملک نیا و یحیایی و گلدسته و قاسمی و ویزواری و ... جزو معلم هاتان بودن؟ یادته داخل این کوچه پشتی یه آرایشگاهی بود به اسم گلین؟ کلاس های شما هم تو اون دو تا اتاق زیززمین تشکیل می شد؟"

با دوست گفتیم و گفتیم و گفتیم. از دانش آموزان آن روز و از معلم ها و از دبستان های آن روز گرگان همچون هدف و ایرانیک (فیضیه) و تربیت و اشرفی اصفهانی و مهدیه و ... سخن بر زبان آوردیم.

عکس تزئینی است

نرده های ضلع شمالی مدرسه را نشانش دادم و گفتم: "نگاه کن این نرده ها پس از سال ها هنوز پابرجا مانده اند. اگر روزی آنها زبان باز کنند، چه حرف ها که نمی زنند از معلمانی که اینجا زحمت کشیده اند و از دانش آموزانی که اینجا رشد و نمو کرده اند"

گفت: "خیلی از معلم های آن دوران الان زیر خاکند و بسیاری از دانش آموزان هم برای خود کسی شده اند یکی در بازار و یکی در فلان سازمان و آن یکی در آن وزارت خانه. خیلی ها به تقدیر روزگار از گرگان رفته اند و ساکن تهران یا خارج از کشور شده اند اما سجادیه ما هنوز سجادیه است."

۲- دوستم می گفت و می گفت و من در عمق حضور در خاطرات گذشته به یاد آن روزهای سپری شده بودم. 

با ماشین وارد کوی ویلا شدیم. مادرها بچه های کلاس اولی شان را با هزار شوق و اشتیاق راهی دبستان می کردند.

کوی ویلا، کوی ویلا، کوی ویلا، کوی تختی!!!!. کوی ویلا ای کاش تو حافظه و زبان داشتی و به یاد می آوردی و می گفتی: "این مادران امروز که این چنین با شوق و اشتیاق فرزندانشان را راهی مدرسه می کنند دیروزها خود دخترانی بودند که با هزار آرزو و امید راهی مدارس کوی ویلا می شدند و امروز آرزوهایشان را در وجود فرزندانشان جست و جو می کنند. زمان تو چه بی رحمی؟!!!

۳- در گذر از کوی ویلا، از خاطرم می گذرد که صبح شنبه ای، دیر از خواب برخاسته و مدرسه رفتنم دیر شد. با اضطراب به خانواده گفتم الان اگر به مدرسه بروم مرا تنبیه می کنند.  

پدربزرگ مهربان شال و کلاه کرد و مرا با خود به دبستان برد و از ناظم خواست تا گناه مرا ببخشد و من با لبخند و به آرامش ضمانت پدربزرگ راهی کلاس شدم.

پدربزرگ، امروز در زیر خروارها خاک خفته است. ناظم هم دیگر نیست. دو سه سال پیش اعلامیه مجلس ترحیمش را بر دیوار دیدم. اما من، آن کودک دیروز، همچنان هستم اما فراموشکار از گذر زمان و تمام خوبی ها، لطف ها، زحمت ها، و ... که در حق من روا شده است!!!! و در این میان چه راحت فراموش می کنیم.

۴- به عادت همیشه، پشت میز کارکه می نشینم ابتدا به سراغ رایانه و اینترنت می روم. سری به سایت های عمدتا شهرستانی و استانی می زنم و بعد کار روزانه را آغاز می کنم.

گرگان خبر تیتر زده "دبیر زحمتکش گرگانی درگذشت". خبر را باز می کنم و میخوانم پرویز میانجی دبیر زحمتکش دبیرستان های گرگان به دلیل سکته قلبی دارفانی را وداع گفت.

چه تصادف عجیبی. آغازین روزهای بازگشایی مدارس و مرگ یک دبیر.

دبیری از نسل دبیرهای نوستالژیک گرگان درگذشت. دبیری که شاید دانش آموزان دهه ۶۰ و ۷۰ از آنان خاطره های بسیار دارند. دبیری از جنس دبیران دلسوز و سختکوش و سخت گیر گرگان با آن سیستم آموزشی خاص. دبیری از نسل شهسواری، کاظمی، مینایی، مهارلویی، جمعه، عقیلی، وفایی، رسایی، مشکین قلم، قوشچی، قیامی، صفایی، دربیکی، شجیعی، نیک نژاد، سادات صفوی، فولادیان، ایزدفر، صمدلویی، قوچانی، کیانی، رایجی، آق، تفکر، صالحی، مقصودلو، نعمتی، منصوریان، بهروز، ژند، صیامی، درویشیان، صفرزاد، محمدزاده، جهانگیری، ریاضی، کوهستانی، حشمت، جرجانی، آریایی فر، زمانی، حسینی، حاج محمدی، دائمی، تقی نژاد و دهها اسم دیگر.

دبیرانی که ذکر نامشان با یادآوری دهها خاطره عجین می شود.

دبیرانی که سهم بسیاری در آموزش فرزندان گرگان زمین داشته و امروز غبار فراموشی بر نام آنان نشسته است.

دبیرانی که ثمرات تلاش آنها برای فرزندان دیروز نه تنها در جای جای گرگان بلکه این خاک هویداست.

کاش ما این قدر فراموش کار نباشیم.

در آستانه اول مهر، روز بازگشایی مدارس، و در هیاهوی کارهای روزانه به یاد دبیران و معلمان دیروز ما باشیم. برای آنانی که زنده اند طلب سلامتی و جهت درگذشتگان شان فاتحه ای نثار کنیم.

/ 0 نظر / 29 بازدید