با فقرای آبرومند

چند بار حول و حوش ساعت سه بعد از ظهر و در اوج گرمای هوا، مقابل درب اداره با پیرزنی مواجه شدم که تقاضای کمک مالی داشت. لحن صحبتش و چهره اش نشان می داد که آدم آبرومندیه. مبلغ ناچیزی کمکش کردم و شروع کرد به پشت سر هم دعا کردن من.

بهش گفتم : "مادر جان، اداره ها این ساعت تعطیل شدن. کسی نیست که کمک ات کنه. اینجا تو هوای به این گرمی اذیت میشی."

گفت: "مادر، چی بهت بگم؟ مادر من آبرو دارم. توی شهر میترسم آشنایی منو ببینه و از خجالت آب بشم. مادر ایشاالله که هیچ وقت گرفتار نشی و ...."

***

توی خیابان شهدا داخل ماشین با دوستم  در حال صحبت بودم. پیرمردی آمد سمت ما و گفت: "پسرهای من، میتانید یه کمکی بهم بکنید چیزی برای خوردن بگیرم؟"

دست کردیم تو جیب و بدون همکلام شدن باهش، مبلغی بهش دادیم.

یه ربع بعد، پیرمرد رو دیدیم که داره میاد سمت ما.

پیرمرد که یه بسته پنیر و چند تا نون قلاچ دستش بود گفت: "فقط دوباره آمدم پیشتان که بگم من گدا نیستم. با پولی که بهم دادین اینها رو گرفتم و چند روز با زنم همین ها رو میخوریم و روزگار میگذرانیم. دستتان درد نکنه. خدا پشت و پناهتان."

پیرمرد رفت و من و دوستم خیره بهم نگاه کردیم.

از خودم خجالت کشیدم. یعنی یه پیرمرد که شاید همه سال های زندگیش رو بی وقفه کرده، تو این سن این همه مشکل داره و خودش و زنش اینجوری شکمشان رو سیر می کنند و ما ... .

***

اینها رو که نوشتم دو موضوع واقعی بود. مشابه موضوعاتی که بارها باهش مواجه شدم و احتمالا شدید.

مشابه آن پیرزن و این پیرمرد که از سر نیاز نه عادت، برای رفع ساده ترین ضروریات زندگی با هزار شرم و خجالت، مقابل من و شما دست دراز می کنند بسیار زیادند.

خیلی های دیگه شاید وضع زندگیشان از اینها بدتر باشه اما همین مقدار روی این ها رو هم ندارند.

نمیدانم توی قانون و ...، مسئولین در قبال این آدم ها چه وظیفه ای دارند یا اینکه با وجود قوانین و دستورالعمل ها، این سیستم بوروکراتیک اداری ما میتونه براشون کاری کنه یا نه؟

اما کاش ما خود ما در قبال این افراد که تو گرگان و دیگر شهرها و روستاهای ما فراوان میتونیم مشابه شان را پیدا کنیم بی تفاوت نباشیم.

ای کاش بشه NGO هایی را برای حمایت از این آدم ها سازماندهی کرد.

ای کاش .... .

/ 0 نظر / 62 بازدید