گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

آقا پونزده متری ...........
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠
 

در حال گذر از دور فلکه شهرداری هستم که با سئوال فردی که یک فلاسک و یک ساک کوچک در دست دارد مواجه میشوم : " آقا پونزده متری از کجا میرن؟ "

تا قبل از این که من جوابش را بدهم عابر دیگری که سئوال او را شنیده است به او نشانی میدهد: " برو اونور خیابان ، بیست متر که رفتی اینور ، اون خیابان رو که میبینی؟ اونجا پونزده متریه "

عابر نشانی را میدهد و می رود . فرد قصد حرکت کرده که به او میگویم : " اینجا دو تا پونزده متری داریم ها ، شما پونزده متری پاسرو میخوای بری یا مهرآئین ؟ "

- " اون پونزده متری میخوام برم که مسافرخانه داره ... "

از اینجا به بعد را میانسال مردی که او نیز مانند ما قصد عبور از خط سفید ابتدای خیابان امام خمینی را دارد میشنود و او هم وارد بحث میشود .

- " آهان ، پونزده متری مهرآئین میخوای بری . دنبال مسافرخانه میگردی ؟ میخوای من بهت چند جا دیگه رو هم آدرس بدم تا اگه خیام و رازی جا نداشتن بری اونجا ؟ "

- " نه ، ممنون ،زن و بچه ام اونجائن . من ماشین رو بردم بذارم تو پارکینگ اما برگشتن کوچه رو گم کردم "

همان مرد میگوید : " اشکال نداره ، با من بیا ، من خودم تا اونجا میرسانمت "

اینها را که از همشهری ام میشنوم خیالم راحت میشود و از آن مسافر و آن مرد جدا میشوم لیکن صحبت های آن دو را که در پشت سرم در حال حرکتند میشنوم : " خب آقا، گرگان جایی رو بلدی یا بهت نشانی جاهای قشنگ این دور و بر رو بدم . تا سه چهار روز هم اینجاها رو بگردی باز جای دیدنی برای گشت و گذارت وجود داره ها .... "

بر سرعت قدم هایم می افزایم و فاصله ام با آن دو زیاد میشود اما خوشحالی کار زیبا و احساس مسئولیت آن همشهری در مقابل آن مسافر سرگردان همچنان همراهم است.

سه دقیقه بعد که با خرید روزنامه از مطبوعاتی اول خیابان شهدا در حال برگشت به سوی فلکه شهرداری و ... هستم ، مرد را میبینم که با پایان ماموریت خودساخته اش از پله های پل هوایی ابتدای شهدا پائین آمده و به سوی خیابان امام خمینی حرکت میکند.

ممنون همشهری که تنها با کج کردن راهت و سه دقیقه صرف وقت ، خاطره ای خوب از گرگان و گرگانی ها در ذهن یک هموطن ساختی . سپاس .