گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

و باز عیدی دیگر
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦
 

دوباره بوی عید گرگان ما را فراگرفته است. دستفروشها، ماهی قرمز، سمنو، گل یاس، خانه ‌تکانی،عود، نون خرمایی، حلوا اماج، سرغلبیلی و .... .

ماهی قرمز

 عکسها:حامد خورشیدی

کودکها و مادرها، زن و شوهرهای جوان که در هم لولیده و در این وانفسای اقتصادی خرده خریدی و باز خرده نفسی.

شالیکوبی شلوغ، سرخواجه پرهیاهو، خیابان امام پرازدحام‌تر از همیشه و نعلبندانی که دیگر نمی‌توان از آن به سادگی عبور کرد.

خرید لباس برای سال نو

صدای ترقه‌هایی که خبر از نزدیکی چهارشنبه‌سوری و عید میدهد و پرنده خیالی که باز بر آسمان شهرم پرواز میکند. کودکی، دارت، غروب سه‌شنبه‌ای به یاد ماندنی، کپه‌های آتش، بچه‌های محل، دایره بزرگترها، لباس شخصی‌ها، نیروی انتظامی، تذکر، بحث، خاموش کردن آتش، قاشق‌زنی، مشتی نخود و کشمش و شکلات در کاسه‌ها، خیسی و خنده و خنده و خنده.

 آرد خریدن زنهای همسایه، خمیر کرد‌نهای جمعی، ورزنه، فر نانوایی خیابان چهارم گروهبان‌محله، نون خرمایی و پادرازی و سرغلبیلی، خرید حلوااماج از عطایی‌ها و سیدین‌ها.

خانه‌تکانی و اجباری که تو نیز میبایست وسایل خود مرتب کنی و خرده‌‌کاغذها و گمشده‌هایی که می‌یابی.

ساعت تحویل امامزاده نور، رشته پلو و ماهی شکم پر، عیدی،بلفی و لیلیبیت و گالیور و پسر شجاع،  گل کوچیک با لباس نو و زانوهای پاره شلوار.

و خدایا بگذار به کودکی بازگشته و باز ..... .