گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

طرح کاد ما در گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٩
 

خوانندگان بالای 28 سال وبلاگ میدانند که قدیما طرحی در دبیرستان ها اجرا میشد با نام طرح کاد که طی آن دانش آموزها یک روز از هفته را باید به جای مدرسه در یک واحد صنفی یا ... مشغول می شدند تا در کنار دانش تئوریک ، کار عملی را نیز فرا بگیرند.

قصه ای بود این طرح کاد برای بچه ها ، در بعضی جاها به دانش آموزان خیلی سخت میگرفتند و در برخی نیز دوستان راحت بودند و طرح کاد برایشان عشق و صفا بود.

فردای روز طرح کاد دوستان همه دور هم جمع شده و از اتفاقات روز گذشته می گفتند . یکی از سخت گیری اوستا کار مکانیکی می نالید و دیگری قرص جوشان ها و تیغ جراحی هایی که از داروخانه محل طرح کادش تک رفته بود به بقیه نشان می داد.

محل گذراندن طرح کاد بنده در سال اول دبیرستان ، یک تعمیرگاه یخچال و ... ، در کوی پیمان یا همان شهرک امام بود که نعمت صاحب کار مغازه ،  هم از بچه محل های ما در گروهبان محله بود و هم رفیق برادرم و روی این حساب زیاد کاری به کار من نداشت.

یادم می آید پنجشنبه ها که روز طرح کادم بود ساعت هفت و نیم صبح از خواب برمیخاستم و بعد از خوردن صبحانه ، از خانه ما در گلها آرام آرام پیاده به سوی فلکه کریمی و سپس جرجان می رفتم . صبح های پنجشنبه علی فولادی در جرجان معرکه میگرفت و برنامه هایی داشت همچون پاره کردن زنجیر تا ایستادن با وزنه بر روی شکم بچه خردسالش.

بعد از تماشای حرکات عجیب و غریب علی فولادی ، حول و حوش یک ربع به 9 به محل طرح کادم می رسیدم و بالاخره به هر کاری که بود به همراه دو شاگرد نعمت و دو آشنای دیگر که محل طرح کادشان آنجا بود روز را میگذراندیم و در این بین اگر مربی طرح کاد هم به ما سر میزد گزارشی از کارهایی که آن روز یاد گرفته بودیم حال چه واقعی و چه اغراق گونه ارائه میکردیم.

سال دوم دبیرستان ، آقای ت مربی طرح کاد سر موضوعی که خود مقصر بود به لجاجت با من پرداخت و وضعیت ام را معلق کرد و از این رو در روزهای طرح کاد می بایست به ساختمان مرکزی طرح واقع در خیابان شهدا به راه آهن که تصور میکنم اکنون نام استراباد بر آن نهاده شده می رفتم .

از خوشی حادثه و البته بدبیاری مربی طرح کادم بعد از مدتی معلق بودن ، شغل در عنوان بهتری برای گذران طرح نصیبم شد و آن معلم یاری ورزش در مدارس بود .

آری در 16 سالگی شدم معلمیار ورزش و هر چند ماه راهی دبستانی در شهر شدم . اشرفی اصفهانی در ملاقاتی ، مهدیه در میدان بار قدیم ( انتهای خیابان مجاهدین ) ، سجادیه در کوی ویلا و تربیت در ایرانمهر دبستان هایی بودند که طرح کادم را در آنجاها گذراندم .

در این بین گاه در زنگ های ورزش دلی از عزا در می آوردیم و با معلمان و دانش آموزان کلاس چهارم و پنجم فوتبال یا والیبال یا بسکتبالی می زدیم و گاه نیز بنا به اجبار بارانی بودن و نامساعد بودن وضعیت جوی ، با بچه ها به ناچار در کلاس گذران وقت میکردیم و در این بین چه سخت بود کنترل بچه ها و آن وقت که عاجز میشدم از شیطنت کودکان 8 تا 12 ساله ، به یاد معلمان و دبیران خود می افتادم که چگونه ما را کنترل می کردند.!!!!

حضورم در سجادیه که سال اول تا پنجم دبستان را آنجا گذرانده بودم ، پس از پنج سال رفتن از آن نیز حس خاصی به همراه داشت که شرح آن بماند.

طرح کاد بعد از مدتی با تصمیم وزارت آموزش و پرورش به کلی حذف شد اما از حق نمی شود گذشت که اگر به خوبی و با برنامه و همراه با نظارت صحیح اجرا می شد هم زمینه را برای ورود زودتر نوجوانان به فعالیت های اجتماعی و آشنایی با محیط کسب و کار فراهم میکرد و هم تا به حدی از مدرک گرایی جلوگیری میکرد.

- - - - - -

پی نوشت : نوشته های سید علیرضا رئیسی را در کشکول رئیسی بخوانید . کاش این رئیسی مسئول دبیرخانه شورا روزی از ناگفته های شورای شهر گرگان بنویسد .