گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

نفس های آخر با سابقه ترین و پرتماشاگرترین تیم بسکتبال ایران
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩
 

در کودکی وقتی معلم ورزش ما در دبستان سجادیه از حضور تیم ملی بسکتبال هندوستان در گرگان به جهت بازی دوستانه با تیم شهر خبر داد لذت بردیم اما نه به اندازه لذت راه رفتن در کنار بازیکن قد بلند هند در پاساژ خاله سوسکه و مقایسه قد ما با او در عالم کودکی.

راهنمایی که بودیم به بهانه شرکت در کلاس تقویتی از خانه بیرون میزدیم و با هزار دردسر بلیت تهیه کرده و با مشقتی افزونتر خود را وارد سالن آزادی میکردیم تا یکی از آن هزار و پونصد نفری باشیم که چفت به چفت در روی سکوهای سیمانی و فلزی سالن می نشستند و نام گرگان را فریاد میزدند.

دبیرستانی که شدیم با هزار ترفند کلاس را تعطیل می کردیم و یا با هزار شیطنت از مدرسه فرار میکردیم تا به جای یاد گرفتن قانون پاسکال و ... در غروب های پنجشنبه به تشویق آنانی بپردازیم که با پیرهنی که نام گرگان بر آن نقش بسته بود به مصاف حریفان می رفتند.

باز شدن پای ما به دانشگاه ، ما را از بسکتبال دور نکرد بلکه با آزادی عمل یافتن بیشتر گاه ساعت چهار و نیم صبح پنجشنبه در جلوی استادیوم جمع می شدیم تا با گذر از جاده پر حادثه هراز مشوق گرگانی ها در تهران باشیم و یا آنکه گاه مثل آن روز فراموش نشدنی با 10 اتوبوس و همراه 400 گرگانی دیگر صدها کیلومتر راه را طی کنیم تا با حضور در اصفهان ، یاریگر فرزندان شهر ما در مقابله با تیم قدرتمند ذوب آهن باشیم.

عشق به گرگان ما چنان بود که در دوران سربازی مرخصی رفتن ما را با بازیهای بسکتبال گرگان تنظیم میکردیم و از این رو هفته هایی که تیم دیار ما به پایتخت می آمد در تهران می ماندیم و پنجشنبه هایی که در گرگان بازی داشت با هزار زحمت خود را به شهر دوست داشتنی ما می رساندیم.

و اکنون نیز با گذشت این همه سال ، هنوز روزهایی که گرگان در دیار دیگری بازی دارد با هزار زحمت پیگیر دریافت لحظه به لحظه نتیجه بازی میشویم و در روزهایی که گرگان میزبان است نیز گویی خانه نشستن بر ما حرام میشود و به هر نحوی که است وارد سالن میشویم .

***

از بسکتبال گرگان خاطره ها دارم و در این بین مثل من نیز کم نیستند . نه تنها بسیاری از هم نسلان من بلکه خیلی ها از بزرگترها و کوچکترهای این شهر نیز با بسکتبال زندگی کرده اند و از این ورزش که در گرگان بیشتر نقشی اجتماعی دارد خاطره های تلخ و شیرین دارند.

هر چند که دیگر همچون سابق از باخت های گرگان سخت دلگیر نمیشوم و پنجشنبه جمعه ام زهر نمیشود اما نمیتوانم ناراحتی ام از ناراحت شدن نوجوانان و جوانان و ... را که با هزار امید به سالن شهر پا میگذارند و با هزار شوق تیم را تشویق می کنند لیکن در انتها پس از بازی های ضعیف گرگان دلزده و دلگیر سالن را ترک می کنند ، منکر شوم و در این بین چه سخت است دیدن ناراحتی همشهریانت .

نمی دانم ، نمیدانم چرا کسی به فکر بسکتبال گرگان نیست !!! حق بسکتبال گرگان با این همه هوادار و این همه سابقه و تاریخ ، باخت های تحقیرآمیز در قبال شهرهای کم سابقه در بسکتبال همچون کاشان و قم و قزوین نیست !!! حیف از پیراهن تیم بسکتبال گرگان که بر تن بازیکنان بی تفاوت و کم تلاش باشد حال خواه چه این بازیکنان درجه دوهای بهشهری و مشهدی باشند و چه آنکه گرگانی باشند اما رو به افول.

پی نوشت یک : محمدمهدی ایزدپناه با دو جین افتخارات ملی و بین المللی در عرصه بازی و  مربیگری اعم از کاپیتانی تیم ملی ، سوپر استار شدن آسیا ، سرمربی تیم های جوانان و بزرگسالان و ... ، با وجود آن همه تعصب به گرگان ، چنان در آتش بی پولی تیم ، حاشیه های آن و بی احترامی های بعضی سوخت که امروز با این همه سابقه مجالی برای آموزش هنرش به همشهریانش نمی یابد و در این بین بیم داریم که همین بلا را بر سر دو سرمایه دیگر بسکتبال گرگان اسدالله کبیر سرمربی و حمید کلاسنگیانی مربی سال جاری این تیم نیز آورده و آنها را نیز فدا کنیم .

پی نوشت دو : بودجه سال جاری تیم بسکتبال گرگان 350 میلیون تومان است که البته بخشی از آن باید صرف پرداخت بدهی های سال گذشته تیم شود . بماند اینکه از این مبلغ نیز شرکت سایپا تا به اکنون حتی یک ریال از تعهد 300 میلیون تومانی اش را پرداخت نکرده است و اعضای شورای شهر نیز که هر سال از هزینه بسکتبال کم می کنند با وجود گذشت شش هفته از بازی ها ، چهار روز پیش با 50 میلیون تومان مساعدت شهرداری به بسکتبال موافقت کردند . بماند اینکه در صورت تحقق این مبالغ بسکتبال گرگان با 60 سال سابقه و هزاران هزار هوادار ، از لحاظ هزینه کرد جزو سه تیم کم سرمایه سوپرلیگ ایران است.

 

عکس های معین مطلق از دیدار بسکتبال شهرداری گرگان و کاسپین قزوین

http://iipa.ir/album?sid=2185