گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

غربت گرگان در گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩
 

بعد از ظهر دوشنبه است و هوا سرد ، باران گاه شلاق وار و گاه نرمه نرمه بر شهر متفاوت ما می بارد.

هوای به غایت سرد و ریزش مداوم باران اما مانع از حضور هزاران مشتاقان بسکتبال در سالن ورزشی شهر به جهت حمایت از تیم محبوبشان نشده است.

در سالن صندلی کثیف و خاک گرفته ای را انتخاب میکنم و پس از تمیز کردن آن با چند تکه روزنامه ، در کنار دوستان مینشینم تا تماشاگر بازی تیم دوست داشتنی شهرم باشم.

اعتراض بسکتبالدوستان گرگانی به صدا و سیما

عکس : ابوطالب ندری

دوستی قبل از بازی به کنارم می آید و میگوید : " یه خیلی بچه محصل نوجوان و ... بیرون زیر باران ایستاده اند و چون بلیت ندارند راهشان نمی دهند ، کسی را نمی شناسی هماهنگ کنی تا این بنده خداها هم بیایند بازی را نگاه کنند ؟ "

***

تیم حریف با این که سابقه چندانی در بسکتبال ندارد بازیکنان ملی پوش بسیاری را خریداری کرده و در سال جاری برای اولین بار در مسابقات سوپرلیگ شرکت کرده است ، و در این سو تیم گرگان که همچون گذشته با بضاعتی پایین جمع و جور شده ، با حمایت بی وقفه تماشاگران گرگاندوست رقابتی پایاپای با قمی ها دارد.

تماشاگران سنگ تمام گذاشته اند و از دل و جان در حال تشویق تیم گرگان هستند و در این بین بیشترین فریادهای با حرارت به جهت تهییج تیم گرگان و وادار کردن آنان به مایه گذاشتن بیشتر ، از سوی تماشاگران وسط سالن که عمدتا نوجوان و جوان زیر 25 سال هستند به گوش می رسد.

ده ثانیه به پایان بازی مانده و گرگان سه امتیاز از حریف عقب افتاده است . همه ایستاده در حال تماشای بازی هستند . شوت سه امتیازی بازیکن گرگان بازی را به تساوی میکشاند . همه از نوجوان و جوان گرفته تا میانسال و پیر از سر شوق کف می زنند و فریاد " گرگان گرگان " سر میدهند . بازی به وقت اضافه کشیده میشود .

***

یکی دو دقیقه ای به آغاز بازی در وقت اضافه مانده است که ناگاه نگاه ها به سوی سکوهای وسط سالن خیره میشود . سرباز نیروی انتظامی باتومش را سمت تماشاگران مستقر در آن قسمت گرفته و ناگاه با اضافه شدن چند سرباز دیگر ناجا باتوم ها به هوا می رود و هجوم به تماشاگرانی که حنجره و هیجان و احساس و وقت و ... خود را در طول بازی برای گرگان گذاشته بودند. همه بهت زده به آن سوی سالن نگاه میکنند . ... .

اوضاع آرام آرام عادی میشود و البته با سوت داور بازی در وقت اضافه آغاز میشود.

لیدرها هر چه تلاش می کنند تا دوباره تماشاگران را برای تشویق گرگان تهییج کنند ، موفق نمی شوند و به ناچار خود نیز در گوشه ای می نشینند . گویی این وسط دل ها شکسته شده است و احساس ها مچاله .

و در نهایت گرگان 78 بر 71 می بازد و در این بین مهم تر از باخت گرگان ، بازی کردن اینگونه با عشق و احساس عده ای بود که بی هیچ توقعی ، بدون هیچ چشمداشتی و ... برخلاف آنها که به دنبال ترفیع و باندبازی و .... هستند نهایت احساس شان را برای گرگان خرج می کنند.

***

با دوستان در حال خروج از سالن هستم . طاقت نمی آورم و به درجه دار نیروی انتظامی تاثیر منفی کار عده ای از نیروهای تحت امر وی را یادآور میشوم.

استدلال می آورد . میگویم کاش در شهرهای دیگر تماشاگر بازی بودید و میدیدید که آنها برای پیروزی تیمشان همه عوامل را بسیج می کنند اما اینجا ما با نوجوانی که هیچ سرگرمی به جز بسکتبال ندارد و با هزار عشق تیمش را سالم تشویق میکند به گونه ای برخورد میکنیم که گویی ... .

در این بین یکی میگوید " اگر ناراحتی میتوانی دیگر به سالن نیایی " میگویم " آنکه باید تشخیص بدهد من به سالن بیایم و نیایم تو نیستی و ... "

بحث بالا می گیرد و در نهایت به اتفاق دوستان به بیرون از سالن هدایت میشویم.

***

ناراحتم اما نه از باخت گرگان بلکه از بی تدبیری ها ، بی تفاوتی ها ، به جسارت یک بیسواد غیربومی که به خودش اجازه داد تا اینگونه با فرزندان شهرم برخورد کند.

به دوستان میگویم کمی قدم بزنیم تا آرام شویم . زیر باران قدم میزنیم و ... در این بین جالب آنجاست که میفهمیم در انتهای بازی لیدر های تماشاگران به کلانتری منتقل شده اند و پس از ساعاتی حضور تعهد نیز داده اند تا ... .

پی نوشت : صدا و سیمای استان نیز همچون بازی های گذشته ، از پخش زنده این دیدار خودداری کرد تا مظلومیت های گرگان در دیار خود همچنان تداوم داشته باشد. انجمن هواداران بسکتبال نیز با نصب بنری در سالن اعتراض شدید خود را به صدا و سیمای استان به جهت عدم پخش مستقیم دیدارهای بسکتبال شهرداری گرگان ، فوتبال اتکا گرگان و والیبال گنبد اعلام کرده بود.