گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

عاشق ها هم تسلیم می شوند !! / تیم سوپرلیگی فوتسال گرگان در آستانه انصراف
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩
 

این بار هم که دیدمش از دور سلامی کرد و من هم برایش دستی تکان دادم . کمی که جلوتر رفتم صدایم کرد و بعد از ایستادنم و احوالپرسی، با لحنی حزن آلود گفت : "  بنویس ، بنویس که دیگر نمی کِشم . خدائیش شرمنده بچه های مجموعه ام هستم . دیگه نمی تانم ......... "

صحبت از مجید دزیانی است مدیرعامل باشگاه سرخپوشان گرگان ، مدیرعاملی که تیم هایش در لیگ برتر فوتبال و فوتسال بانوان کشور و لیگ های فوتبال استان به میدان می روند اما خود همانی بوده که بوده و در سرما و گرما از صبح تا شب از این سو به آن سو برای رفع مشکلات تیم می رود .

فرد سالم ، صادق و بی ریایی که زندگی اش را زندگی اش را وقف فوتبال و فوتسال گرگان کرده است و بنا به گفته برخی دوستان گاه از شکم زن و بچه اش برای رفع مشکلات تیم های شهر برای حضور در لیگ های مختلف زده است و حالا پس از سال ها تلاش ، مشکلات مالی سبب شده دست ها را به علامت تسلیم بالا ببرد.

مجید دزیانی قصه ما با دستان خالی و البته گاه کمک هایی از این سو و آن سو و نیز تلاش غیرتمندانه دختران ورزشکار گرگانی ، تیم های فوتسال و فوتبال بانوان گرگان را از مسابقات استانی به لیگ های دسته دوم و اول کشور و در نهایت به سوپرلیگ ایران رسانده است تا نام گرگان البته با صرف هزینه ای بسیار کمتر در مقایسه با تیم های متمول شهرستان های دیگر ایران در ورزش کشور زنده بماند.

در این بین تیم فوتبال سرخپوشان گرگان با وجود کمبود امکانات و ... هم اکنون در میانه مسابقات سوپرلیگ دختران ایران بر سکوی چهارم تکیه زده است و البته درد آور آنجاست که تیم فوتسال دختران گرگان با وجود کسب مقام سوم سوپرلیگ سال 88 ، و نیز حضور در فینال جام حذفی کشور و قرار گرفتن در آستانه حضور در مسابقات آسیایی ، در سال جاری به جهت مشکلات فراوان مالی فعلا از حضور در ادامه مسابقات فوتسال سوپرلیگ انصراف داده و به همین علت ، امروز نهم دی ماه 89 در مقابل وحدت خوزستان به میدان نمی رود .

قصد میکنم به مجید دلداری دهم لیکن او با بغضی در گلو و اشکی بر چشم میگوید : " دیگه من چیکار کنم ؟ زندگی ام را وقف فوتبال کردم ، به اسم گرگان مقام آوردیم ، چند تا ملی پوش تحویل فوتبال و فوتسال کشور دادیم . اما دیگه نمی کشم . به خدا وقتی یک ریال پول باقی نمانده تا به بچه های تیم ما که با مینی بوس هزار کیلومتر اینور اونور میرند و تو ماشین و خوابگاه میخوابند و البته تیم هایی که با هواپیما رفت و آمد میکنند و تو هتل ها چهار ستاره مستقر میشند شکست میدهند بدهم خجالت میکشم !!. دیگه نمیتونم تیم رو با این وضعیت به میدان ببرم . ماندم به خدا ....... "