گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

غروب تاسوعا و شب عاشورا در گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩
 

از کوچه پس کوچه ها ، از گذرهای محلات قدیمی ، و از میدانگاهی ها می گذرم . دختران و زنان هر چند نفر با هم و گاه شمع به دست از خانه ای به خانه ای روانه هستند ، بوی ساک می آید و قورمه سبزی .

منبرهای قدیمی واسطه شده اند برای باز شدن دوباره درب خانه های قدیمی ، برای تازه شدن دیدارها و البته زنده شدن بافت تاریخی شهر ، برای هویت یافتن دوباره شهر ، برای یادآوری اینکه این شهر تاریخی دارد و سنت هایی خاص که گرگان را گرگان کرده است.

و در این بین چه بیم ها دارم از آنکه مخالفت با منبرهای تاریخی که نه ، مخالفت با رسوم تاریخی مردم این دیار روزی غالب شود و نماند دیگر چیزی از سنت های ما و علم کشی و چهل منبره و دسته چوبی و .... .

***

به سوی خانه روانه ام . ون در جلوی پایم ترمز می کند . نگاهم به شیشه اش می افتد و نوشته " سلام بر عاشورا / صلواتی "

راننده ی در حال گذر از میانسالی به پیری، با پیرمردی که کنارش نشسته ام مشغول صحبتند.

پیرمرد که شاید راننده " حاج محمد " خطابش میکرد با لهجه گرگانی می گفت " میرکریم بودم سر دیگ حلیم ، دوست رفیق ها گفته بودند بیام ، ازم فیلمبرداری کردند و من هم تمام رسم و رسوم قدیم رو براشان توضیح دادم "

نمی دانم صحبت از کجا به تاکسی و تاکسی دارها می رسد که راننده می گوید : " معلوم نیست که هستند و از کجا آمده اند . یارو رو دیدم دور همین فلکه شهرداری وسط روز تو همین خط خود ما شلوار کردی پاش کرده بود و تنش هم یه پیرهن زیر بود و پاش رو انداخته بود رو فرمان تا ماشینش تکمیل بشه ، خب شخصیت بقیه رو هم اینجوری میبرند زیر سئوال دیگه "

پیرمرد عکسی را از جیب کت مشکی اش در می آورد و به راننده نشان می دهد و بعد به من . دو تصویر بر روی یک عکس ، یکی سیاه و سفید و آن یکی رنگی . در هر دو ، فرد تکیه داده به تاکسی با این فرق که تفاوت تاکسی ها در شکل و ظاهر از زمین تا آسمان است و پیرمرد در یکی در ابتدای جوانی است و در دیگری پیر . با نوشته " آقای مهدی پور در سال 1330 و 1380 "

پیرمرد نرسیده به سازمان آب از ون پیاده میشود و من در این فکر که چه شیرین و صادق و بزرگ هستند پدربزرگ ها و مادربزرگ های شهر ما این گنجینه های زنده گرگان زمین.

***

 شبانگاهان با دوستی از این محل به آن محل می رویم . از میخچه گران به سرپیر و سپس سبزه مشهد و بعد سرچشمه و نعلبندان و در انتها دربنو و میدان. و افسوس که توفیق حضور در دوشنبه ای و شاهزاده قاسم و ... نیست.

انگار همه ی شهر به بافت تاریخی گرگان آمده اند و محلات این حول و حوش.

خیلی ها را میشد در میان جمعیت دید از دوستانی که ساکن همین شهرند و مدتها از آنها خبر نداری تا آنانی که به جهت تحصیل ، کار و ... مدتهاست که از گرگان دور شده اند و همین تعطیلات دوباره آنها را به سوی سرزمین مادری کشانده است.

انگار محرم بهانه ای شده برای تجدید هویت بافت تاریخی شهر ، برای دیدار محلات قدیمی گرگان با فرزندانی که سال به سال و البته محرم به محرم پا بر او میگذارند و از این روست که انگار محلات تاریخی اما رو به انزوای شهر جان دوباره ای گرفته اند با حضور ما فرزندان بی وفا.

خوب که می نگری در محلات در دسته ها و در آئین ها ، تنهایی تدریجی محلات و سنت های تاریخی را به خوبی می بینی . پاسرو که تا چند سال پیش خود گذر شلوغی در محرم بود چند سالیست که به جهت تعمیرات کشدار تکیه هایش ، رنگ غربت به خود گرفته است . سرچشمه امسال خلوت تر از پیش بود و دسته محله قدیمی و باسابقه ... نیز کم تعدادتر از همیشه.

همتی باید منسوبان به این محلات را تا مبادا از بین برود آن همه هویت و ریشه و سابقه.

 

نوشته آرشیوی / محرم و دسته چوبی های گرگان  / 11 دی 87

http://gorganma.persianblog.ir/post/425/

 

نوشته آرشیوی / محرم گرگان و طوق بندان و علم کشی ها / 14 دی 87

http://gorganma.persianblog.ir/post/429/

 

نوشته آرشیوی /  محرم هایی که دیگر نمی آید / 15 دی 87

http://gorganma.persianblog.ir/post/430/

 

نوشته آرشیوی / غروب تاسوعا و چهل منبره گرگانی ها / 17 دی 87

http://gorganma.persianblog.ir/post/432/

 

نوشته آرشیوی / محرم در گرگان ما / 1 دی 88

http://gorganma.persianblog.ir/post/635/