گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

برای مردان با غیرت آن روزهای فوتبال شهرم گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ آذر ۱۳۸٩
 

اول نوشت : انگیزه ام از نوشتن این مطلب  ، تماشای برنامه 90 این هفته بود که در آن عادل فردوسی پور ، یادی از تیم های قدیمی و اکنون منحل شده تهران کرد.

بعضی وقت ها تک و توک می بینمشان که آرام یا در حال گذر از پیاده رو هستند و یا مشغول خرید از مغازه ای یا پشت فرمان اتومبیلی و گاه نیز مشغول دست چین کردن میوه در نعلبندان.

درست مانند همه مردم عادی شهرم ، رفتار می کنند و در این بین افسوس که اکثر عابرانی که از کنار اینان گذر می کنند و گاه با اینان چشم به چشم میشوند نمیدانند اینان که بوده اند و چه می کرده اند.

اما خوب یادم است که چقدر برای دیدن هنرنمایی و البته بازی فداکارانه آنها در دوران نوجوانی از دیوار مدرسه پایین پریده ام و یا به بهانه رفتن به کلاس های فوق برنامه مدرسه ، مادر و پدر را فریب داده و راهی استادیوم پیر شهرم ایرانشهر یا همان آزادی و زمین فوتبالش شده و بر سکوهای سرد سیمانی اش نشسته ام تا تماشاگر بازی آنها و تیم شان با نام شاهین ، استقلال ، پرسپولیس ، پاس و یا ... ، بوده و دیدن فداکاری و تعصبشان تحت لوای نام گرگان در سوپرلیگ مازندران و جدال با نساجی و صنعت نفت قائمشهر ، نواب صفوی و نکاچوب و آستان قدس و بانک صادرات ساری ، دریای بابل ، بهپاک و استقلال و پرسپولیس بهشهر ، خزر محمود آباد ، هما فریدونکنار ، استقلال و شیلات بندرترکمن ، و .... ، در چهارده پانزده سالگی اولین جرقه های گرگاندوستی را در وجودم زنده کند.

آن روزها شهر کوچک بود و نه به در هم برهمی الان اینگونه پر جمعیت و غریب اندر غریب ، همه همدیگر را می شناختند و لااقل اگر سلام علیکی نداشتند همشهری بودن برایشان حرمت داشت.

 همه بضاعت ورزش گرگان یک زمین خاکی و یا بهتر بگویم باتلاقی کابرن در انتهای خیابان مجاهدین بود و یک سالن دویست نفره تختی مخصوص آموزشگاه ها و نیز سالن کشتی علیجان بیدرنامنی بدون جایگاه تماشاچی درست در جای بانک شهر فعلی ، همچنین سالن کوچک آزادی با هزار نفر ظرفیت مختص همه رشته های سالنی شهر و یک زمین آسفالته هندبال و هاکی که الان سالن امام بر رویش بنا شده و نیز زمین های شماره یک و دو فوتبال در همان مجموعه ورزشی آزادی و نیز چند خرده سالن کوچک کوچیک برای بوکسورها ، رزمی کارها ، وزنه بردارها و پینگ پونگی ها و ... .

زمین های شماره یک و دو فوتبال پاتوق غروب های نوجوانی ما بود و همه فوتبالیست ها و فوتبالدوست های شهر . اشتیاق زیاد بود و بضاعت کم و از این رو یا در زمین ها تمرین یکی از تیم ها بود و یا مسابقه ، و از این رو خیلی از بچه های شهر را میتوانستی در قالب تیم شاهین ، استقلال ، پرسپولیس ، پاس ، خزر ( کشاورز ) ، هما ، فارابی ، عقاب ( گرگانجدید ) ، کابرن ، قزاق ، دباغان ، مطهری ، امام رضا ، زمزم ، هلال احمر و ... آنجا ببینی .

هر تیمی یا خاستگاهش از یک محله بود و یا چند بزرگتر به نام متولی آن بودند و از این رو هر تیمی برای خود پیشینه ای و شناسنامه ای داشت . تیم های بزرگ شهر در زیر سکوهای جایگاه اصلی تماشاگران زمین شماره یک برای خود دفتر و دستکی داشتند و البته پاتوقی .

مسابقات دسته یک و دو و سه گرگان که برگزار میشد تماشاگرانش بیشتر از بازی های اکنون نمایندگان گرگان در لیگ یک و لیگ سه کشور بود ، و در این بین حضور تماشاچی ها جذابتر میکرد فوتبال ِ گرگانی را که همه و همه ورزشکارانش به اسم همدیگر را می شناختند.

در سال های اولی که لیگ مازندران برگزار میشد شهرستان های فوتبال خیز با یک تیم در مسابقات شرکت میکردند و از این رو گرگانی ها نیز فارغ از کُرکُری های متداول و اینکه شاهینی باشند یا استقلالی و یا آنکه پاسی باشند یا پرسپولیسی در یک تیم جمع می شدند با نام " منتخب گرگان " تا در سال هایی که گرگان سخت در نشان دادن تفاوت فرهنگی و اجتماعی خود با مازندران بود ، همه و همه برای گرگان تلاش کنند.

 با گذشت زمان دوباره لیگ مازندران به صورت باشگاهی برپا و در این میان عمدتا شاهین و استقلال نمایندگان فوتبال گرگان در این لیگ بودند که در آن سالها نیز با بضاعت کم و بیشتر با تکیه بر کمک های خیرین و پول ِ در میان گذاشته برخی بازیکنان ، در مسابقات شرکت می کردند . پولی که تنها کفاف خرید ساندویچ را به عنوان غذای بین راه و رفت و آمد با مینی بوس های زهوار در رفته را تا آن سوی مازندران میداد لیکن بازیکنان چنان با این وجود سر مقابل توپ می گذاشتند و چنان همچون آهو می دویدند که گویی قرار است به پاس پیروزی شان در خانه حریف ، میلیون ها پاداش  نثارشان کنند ولی افسوس که نه از پاداش خبری بود و نه حتی نشریه ای بود که نامی از آنها ببرد لیکن لبخند رضایت همشهری ها و به سر زبان انداختن نام گرگان در شهر غریب برایشان بزرگترین پاداش بود.

مهران وزیری را که گاه به گاه در شهر می بینم گویی همه ی خاطره های نوجوانی ام برایم زنده میشود . نصرت هوشمند سرمربی نامدار شاهین به ناگاه فوت کرده بود ، بسیاری از بازیکنان قدیمی تیم در زیر فشار زندگی عطای فوتبال را به لقای آن بخشیده بودند ، تیم از لحاظ مالی شدید مشکل داشت و مهران برای زنده نگه داشتن نام شاهین گرگان و از دست نرفتن امتیاز تیم در لیگ مازندران ، با هزینه کرد بخش اعظمی از حقوق دریافتی اش از دخانیات برای تیم ، با وجود کمر درد بسیار خود و منع صریح پزشک ، باز نیز به عنوان دفاع آخر برای شاهین بازی می کرد.

کار آن روز پرویز قوشچی را نیز نمی توانم فراموش کنم. قبل از تمرین تیم نوجوانان باشگاه پاس ، پرویز که مدیر باشگاه بود وقتی پیراهن وصله وصله خورده یکی از بچه ها را که تمکن مالی مناسبی نداشت دید ، برای آنکه آن پسر خجالت نکشد معدل همه ما را پرسید و سپس به بهانه خوب درس خواندن مجموعه ، تا قبل از آنکه تمرین تمام شود به تعداد بچه ها پیراهن و شورت و جوراب ورزشی خرید و بین ما تقسیم کرد.

آری ، هیچ وقت آن روزهای فوتبال گرگان یادم نمی رود . روزهایی که فوتبال پولی نداشت اما مردان با معرفتی بودند که از مال و وقت خود برای زنده نگهداشتن نام گرگان در میادین ورزشی و سالم ماندن جامعه می گذشتند و از آن سو بازیکنانی بودند که برای گرگان و باشگاهشان هر آن چه توان داشتند در طبق اخلاص می نهادند.

_ _ _ _ _

پی نوشت یک : برای ثبت شدن نام فرزندان خاص آن روزهای گرگان در فضای مجازی ، تا آن جایی که ذهنم یاری میکند اسامی اهالی آن روزهای فوتبال گرگان را مینویسم . هر چند که این لیست کامل نیست و تکمیل آن نیاز به یاری دیگر اهالی فوتبال دارد.

شاهین : زنده یاد نصرت هوشمند ، عبدالرضا کبیر ، مهران وزیری ، مهرداد ادهمی ، اکبر شفقتی ، نیسان باقری ، علی رازقیان ، محمد رفعتی ، جبار بلی ، فرشید ویزواری ، عباس نادمیان ، علی نجفی ، رامین ملکیان ، گودرزی ، زنده یاد ابراهیم طاهری ، نقی کیا ، سلیم کده ، بهروز ابراهیمی

استقلال : پورنیگ قوشچی ، سیروس ملک محمدی ، جمشید ملک محمدی ، زنده یاد عباس رحیم نژاد ، اکبر دهقان ، حسین دهقان ، عبدالرزاق کیا ، مهدی صادقی ، سهراب قربانی ، علی قدمنان

پاس : زنده یاد پارسا جو ، پرویز قوشچی ، پورنیگ قوشچی ، پاشا قوشچی ، پژمان قوشچی ، منصور حبیبی ، تیمور گلشنی ، علیرضا کوکلی ، حسین طاهری ، حسن خسرونژاد ، زنده یاد محمدعلی محمدنیا

پرسپولیس : علی سعیدی ، فرامرز فندرسکی ، محسن جلینی ، مجید دزیانی

هما : نیکخواه

فارابی : دکتر ژند ، محمد مزیدی ، ولی الله مزیدی ، واحدی

خزر ( کشاورز ) : فریدون مولودی ، فرزاد خانپور ، رحمت رویانی ، رضا شهیدی

عقاب ( گرگانجدید ) : حمید باغانی

هلال احمر : حسن مازندرانی

مطهری : محمد گلشنی، علیرضا نرگسی ،

و بزرگانی همچون منوچهر عقیلی ، رضا منصوریان ، زنده یاد حاجی مهینی ، حسن همایونی و ...

پی نوشت دو : در سال های بعد با کمک و همت خیرین و نیکوکارانی همچون زنده یاد محمد مرادی و حمید دامغانی به شکلی نیمه حرفه ای تیم های بهسازان و اترک گرگان تاسیس شد لیکن علیرغم موفقیت های ابتدایی ، تیم های مذکور به دلایل مختلف یا منحل یا واگذار شدند.

پی نوشت سه: در سال های اخیر به چشم خود شاهد هزینه کرد بسیار و به ناچار تغییر شغل و تعطیلی اجباری دفتر بیمه ی یک ترکمن گرگاندوست به نام شهاب خوزین برای تیم فوتبال بهسازان نوین گرگان با همکاری ضیا الدین مهدوی بودم و در این بین بماند مختل شدن زندگی مجید دزیانی به جهت ساماندهی تیم های فوتبال و فوتسال دختران و پسران سرخپوشان گرگان.

پی نوشت چهار : یکی از برنامه هایی که به جهت عملی نشدن آن همیشه حسرت میخورم عملی نشدن برگزاری مراسم بزرگداشت پیشکسوتان فوتبال گرگان در زمان حضورم در هیئت فوتبال گرگان بود که به جهت کمبود منابع مالی عملی نشد.

پی نوشت پنج : خیلی علاقه دارم به جهت ماندگار شدن نام آنانی که برای فوتبال این دیار زحمت کشیده اند کتاب " تاریخ فوتبال گرگان " با انجام یک کار تحقیقی مناسب توسط یکی از دوستان اهل قلم به رشته تحریر در آید.