گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

می نویسم دوباره برای گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ آبان ۱۳۸٩
 

چند عامل نسبتا همزمان باعث شد تا تصمیم بگیرم دوباره نوشتن در " گرگان ما " را شروع و به سهم خود در راستای دفاع از حقوق دیار دوست داشتنی و مستعد اما مظلوم گرگان تلاش نمایم .

اول برگزاری جشنواره فرهنگ اقوام در گرگان که قرار است از سوی سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری استان از 30 آبان با مشارکت نهادهایی همچون فرمانداری گرگان ، شهرداری گرگان و سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری گرگان برگزار و در آن آداب و رسوم و ویژگی های فرهنگی همه اقوام و گروه های جمعیتی استان در آن به نمایش گذاشته شود به غیر از گرگانی ها.

بنا به گفته فعالی مدیرکل میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری استان در این جشنواره شش قومیت !!! استان سیستانی ، محلی مازندرانی ، کتول ، قزلباش ،  قزاق ، ترکمن به اجرای برنامه های خود می پردازند و در این بین گویی گرگان و روستاهای حوزه نفوذ آن که خود دارای آداب و رسوم فرهنگی خاص ، غذاها ، صنایع دستی ، بازی های محلی ، و ... ویژه یا لااقل متنوع تر و یا حداقل هم تراز با بسیاری از اقوام و گروه های جمعیتی یاد شده از سوی فعالی هستند جایی در این جشنواره ندارند و گویی نهادهای گرگانی همکار میراث در برگزاری این جشنواره ( همچون فرمانداری ، شهرداری و سازمان فرهنگی ورزشی ) نیز ،یا به این نکته مهم بی توجه بوده یا توانی برای دفاع از حقوق گرگان 400 هزار نفری که 25 درصد جمعیت استان را در خود جای داده ،نداشته اند.

و در این بین نکته آنجا تلخ تر میشود که در قبال این بی توجهی به حقوق گرگان فرهنگ مدار و تاریخی صدایی بر نمی خیزد ، اما برگزاری مراسم روز گرگان هر چند ساده و     بی حاشیه ، با اعتراض برخی مواجه میشود و ما به گرگان پرستی ، تعصب و .... متهم میشویم.

پس آمدم تا تنها با قلم خود هر چند کم اثر دوباره دفاع کنم از حقوق سرزمینی که هر روز از هوای آن تنفس می کنم و بر خاک آن گام بر می دارم.

دومین نکته که باعث شد بیش از این گوشه نشینی و ننوشتن را جایز ندانم تماشای پیاده روی بزرگ همگانی در گرگان از شبکه سه تلویزیون بود . پیاده روی بزرگی که چنان با حضور گسترده مردم همراه بود که سبب شد تا بنا به گفته دکتر مجدآرا رئیس فدراسیون ورزش های همگانی کشور ، گرگانی های ورزشدوست برای دومین بار رکورد حضور در پیاده روی همگانی را در بین مراکز استان ها و دیگر شهرهای بزرگ و کوچک کشور بشکنند.

اما نکته تلخ برای منی که از تلویزیون سراسری به طور زنده تصاویر این پیاده روی را مشاهده می کردم عدم اشاره به ویژگی های فرهنگی گرگان برخلاف دیگر شهرهای میزبان پیاده روی در هفته های پیش بود.

در این بین از کنار این نکته میتوان با لحاظ برخی مسائل بی تفاوت گذشت اما نمی توانم از کنار بی تدبیری مجری و گزارشگر استانی برنامه شاهزاده قاسمی و حسین زاده بی تفاوت بگذرم که به گونه ای رفتار میکردند و سخن بر زبان می راندند و سوژه برای گفت و گو انتخاب می کردند که گویی این پیاده روی در هر جایی به جز گرگان برگزار شده است تا ما عطای تبلیغ برای گرگان و شناساندن این دیار را به لقای آن بخشیده و تنها بخواهیم که با زودتر تمام شدن پخش زنده ، آدرس دیگران را به جای گرگان به خورد دیگر ایرانیان ندهند .

آقایان شاهزاده قاسمی و حسین زاده و فلانی و فلانی !!! به خدا غیر از سیس... و ... در اینجا عده ای گرگانی نیز زندگی می کنند.

سومین عاملی که دوباره مرا برای نوشتن قلقلک داد گفت و گوی دیشبم در النگ دره با یکی از دوستان گرگانی در حال تحصیل در خارج از کشور بود . دوست عزیز از دلتنگی های گاه و بیگاه خود و خانمش در غربت برای قدم زدن در خیابان های شهر و ... می گفت و با لطف و بزرگواری از هنگامه ای می گفت که با وجود دهها هزار کیلومتر دوری از گرگان با خواندن مطالب وبلاگ خود را در شهر احساس کرده و گاه نیز قطره اشکی از گوشه چشمانشان به یاد گرگان می چکیده است.

و اما دلیل چهارم دوستانی بودند که از اولین روزهای تعطیلی بلاگ تا به اکنون با تماس های تلفنی ، ایمیل ، کامنت و ... مرا تشویق به نوشتن دوباره از گرگان می کردند که از همین صفحه قدردان همه لطف های شان هستم.

-------------------------

پی نوشت : خیلی دلم میخواهد بدون درنظر گرفتن مصلحت ها و ... گلایه هایم را از دوستان و برخی دیگر را بیان و دلایل ننوشتنم را شرح دهم لیکن حیف که در طریقت ما کافریست رنجیدن.

اما میخواهم این بار .......... .