گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

چمبلوک ؛ منتظر باشیم !؟
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩
 

پنج ماه است که پیگیر گرفتن مجوز انتشار " چمبلوک " هستم اما پاسخ دریافتی از وزارت ارشاد ، همیشه این است ؛ در دست بررسی می باشد.

چمبلوک - علی نصیبی

در چمبلوک پنج داستان را به گویش گرگانی نوشتم و در این بین بی تعارف ، آفرینش داستان با استفاده از کلمات خاص گرگانی برایم بسیار وقت گیر بود و گاه خسته کننده.

جمعه های بسیاری را در خانه نشستم و به کار بر روی این کتاب پرداختم و در این بین گاه به اصطلاح می بریدم و چند هفته ای کار را ول میکردم و چند باری نیز به کل بی خیال شدم و از این رو وقفه ای دو ساله در کار افتاد اما زمستان 88 به هر نحوی بود کتاب را جمع کرده و برای کارهای گرافیکی و دریافت شابک و ثبت کتابخانه ملی و پیگیری صدور مجوز ارشاد به انتشارات پیک ریحان سپردم لیکن افسوس که این کتاب 124 صفحه ای پس از پنج ماه هنوز در اتاق های وزارت ارشاد در دست بررسی است.

بیم دارم ، بیم دارم که آقایان خواستار اصلاح بخش هایی از کتاب شوند و من ِ این روزها وقت تنگ و بی حوصله ، از آن جهت که باید داستان را تغییر داده و دوباره بخش تغییر یافته را گرگانی بنویسم و این یعنی صرف انرژی دوباره و البته بسیار در روزهای گرفتاری ، پس به ناچار بی خیال شوم و تایپ شده ها دوباره در پوشه طلقی آبی به زیر تختم برود و به جای تقدیم به گرگاندوستان آنجا خاک بخورد . هر چند که خود پیش از این بارها با خودسانسوری بخش هایی از چمبلوک را حذف کرده بودم.

------

چمبلوک در گویش گرگانی نیشگون معنا میدهد و کتاب به اتفاقات پیرامونی خانواده ای شش نفره ساکن در میخچه گران می پردازد. ننجان پیرزنی با تمام شیرینی های نسل گذشته گرگان ، پدر خانواده بازنشسته ای خسیس که بعد از سی سال کار هنوز از تک و تا نیفتاده و مشغول خرده تجارت است ، مادر شخصیتی که هم و غمش آسودگی فرزندانش است و البته  خرده رقابت هایی هم با زنان همسن و سال فامیل و همسایه دارد ، پسر بزرگ خانواده که همان راوی داستان ها است و پسر و دختر دیگر خانواده که دانشجو بوده و همچون اکثر جوانان این روزهای گرگان میخواهند شیک بپوشند و خوش زندگی کنند و ... .

در داستان اول ننجان که در شب چهارشنبه سوری هوس برپا کردن آتش در محل کرده بود بی خیال شده و به سمت کارواش و کاوش و میناگل میرود و در این میان با رخداد اتفاقات جالب ، به صورت غیر مستقیم تفاوت های چهارشنبه سوری های گذشته و امروز گرگان یادآوری میشود.

در داستان دوم ، از زبان خانمی از فامیل که در عید مهمان خانواده راوی شده به کمبودهای گرگان اشاره میشود و اینکه اگه ناهارخوران نبود شما گرگانی ها چه کار میکردین ؟ وقت خوشحالی تان ناهارخوران ، زمان ناراحتی ناهارخوران ، شب عروسی ناهارخوران ، مهمان دارین ناهارخوران ، ورزش ناهارخوران ، با خانواده بودن تو ناهارخوران و ... .

در داستان سوم تحت عنوان " پارک شهر " راوی به روزهای بیکاری پس از کسب مدرک دانشگاهی و پایان خدمت سربازیش اشاره میکند و اینکه چگونه در آستانه اعتیاد قرار گرفته بود.

در داستان چهارم ناگهان پدر خانواده دارا میشود و با گل کردن شیطنت هایش گذرش به ناهارخوران میافتد و پارک کردن ماشین در حاشیه خیابان و ... .

در داستان پنجم هم به مشکلات اجتماعی جامعه پرداخته میشود و ... .

------------

بخشی از مقدمه کتاب ؛ گرگان را دوست دارم . نه ، بهتر است بگویم با تمام وجود به این شهر عشق می ورزم . شهری که اولین بار دنیا را از دریچه ی آن به تماشا نشستم و نفس کشیدن ، گام برداشتن ، سخن گفتن ، عشق ورزیدن ، آموختن و همه و همه چیز را از آن آغاز کردم.

بی اغراق و فارغ از هر بازی کلامی ، خود را بسیار بدهکار شهری می دانم که مرا در دامان خود و در کوچه پس کوچه های پرخاطره اش ، طبیعت سِحر انگیزش و در میان مردمان دوست داشتنی اش پروراند و هر آن چه به عنوان داشته ذهنی دارم ، به آن تعلق دارد.

" چمبلوک " یک ادای دین و تلاشی هر چند کوچک برای جبران بخشی از بدهی ام به خاستگاه بهتر از جانم گرگان است تا شاید با انتشار آن در این روزهای سرشار از آشفتگی ام ، کمی آرامش دشت کنم.

پی نوشت یک : گرگاندوست مقیم پایتخت علی بایزیدی نویسنده وبلاگ استارباد http://estarbad.blogfa.com/ هم که قصه های عامیانه گرگانی را آماده چاپ دارد چند ماهیست که معطل کسب مجوز ارشاد است.

پی نوشت دو : در صورت کسب مجوز ارشاد و چاپ چمبلوک به عنوان دومین کتاب نگارنده بعد از " قوانین و مقررات مرتبط با دهیاری ها " ، اگر لطف پروردگار شامل حالم شد تا پایان سال کتاب سوم را با عنوان " من و گرگان " آماده انتشار میکنم.

پی نوشت بی ربط با متن : با توجه به شناخت چندین ساله ام از نویسندگان وبلاگ " هیچ " که زوجی مطبوعاتی هستند خواندن نوشته های این دو را به شما پیشنهاد میکنم به خصوص مطلب " ذهنتان را عوض کنید ! " با نشانی زیر .

http://heech.persianblog.ir/post/23/