گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

حکایت راننده امروز
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩
 

صبح ها به جهت فاصله نسبتا زیاد خانه با محل کار ، به ناچار با گرفتن ماشین دربست راهی اداره میشوم. در این بین گاه راننده هایی به پستم میخورند که محشرند و خود به تنهایی سوژه چند فیلم اعم از مستند اجتماعی و سینمایی و ... .

راننده امروزی که واقعا خاص بود ، از همان ابتدای سوار شدنم بر ماشین امان نداد و منی که اصولا تمایل زیادی به صحبت در ماشین را ندارم مجبور کرد از همان ابتدای صبح پاسخگوی سئوالات عجیب و غریبش باشم.

......... کار می کنی یا آنجا کار داری ؟

چه طوری رفتی اونجا ؟ پارتی داشتی ؟

شرکتی هستی یا رسمی ؟ چه قدر حقوق می گیری ؟

اونجا چند نفر کار می کنند ؟

فلانی رو اونجا میشناسی ؟ ( بماند که بعدا کاشف به عمل آمد این فلانی یکی در مایه های دختر عمه پسرخاله خواهرزاده عروس دائیش بوده است . )

راستی نمیدانی این وام های بانک ها دوباره کی به پا میشه ؟

میتانی یک کاری کنی ماشینم گازسوز شه ؟

راستی اگه خریدار ماشین هستی یکی از آشناهامان .... ؟

قیمت زمین حول و حوش اینجا میدانی چنده ؟

یه چیز جالب برات تعریف کنم .... .

اوایل صحبت به جهت رعایت رسم ادب ، سئوال های طرف را کامل جواب میدادم اما هنگامی که دیدم بی خیال نمی شود به آره یا نه گفتن بسنده کردم اما مگر ول کن بود؟

کم کم به بلوار الغدیر رسیدیم و طرف با مشاهده چهارشنبه بازار گرگان ، خاطره ای از دعوای مرد و زنی در آنجا در روزهای قبل از عید یادش آمد و با آگراندیسمان کردن شروع به تعریف کردن آن برایم کرد. بماند آنکه با پرتاب چند قطره ای از آب دهانش صورتم را نیز نوازش داد.

به وسط های بلوار که رسیدیم طرف سرعت ماشین را به پایین ترین حد ممکن رساند و با کشاندن آن به سمت راست خیابان و با اشاره به خانه های اطراف ، با لحنی جامعه شناسانه گفت : به نظرت وضعیت اجتماعی اینجا الان برای سکونت کردن مناسبه ؟

نه ، طرف ول کن ما نبود و کم کم حرکاتش آزار دهنده می شد . پس بهترین راه را مقابله به مثل دیدم و گفتم : " یه کم سریعتر حرکت کن تا برات توضیح بدم "

چشمتان روز بد نبیند پس از ارائه پاسخ مفصلم به سئوال وی ، رگباری تا هشت نه دقیقه مانده به مقصد شروع به پرسیدن سئوال های عجیب و غریب از طرف و شرح خاطرات بی ربط نمودم.

به مقصد که رسیدیم به وضوح میشد آثار خستگی فکری و کم حوصلگی را در صورت راننده مشاهده کرد . بنده خدا کرایه را که از من گرفت حتی زحمت خداحافظی را نیز به خود نداد و با فشردن پا بر روی پدال گاز تا آنجا که توانست از من دور شد.