گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

پانزدهمین شان هم آمد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٩
 

امروز پانزدهمین نفرشان چشم باز کرد . پانزدهمین نفر از جمع برادرزاده ها و خواهرزاده های من.

برای منی که فرزند هشتم خانواده ای پرجمعیت با 9 بچه هستم و در میان لشگر خواهرزاده برادرزاده هایم از متولد 60 تا 89 یافت میشود شاید دوباره دایی یا عمو شدن خیلی عادی باشد . عادی عادی آنچنان که فحوای کلام مادرم نیز در تماس تلفنی اش بیشتر خبر از بودن ناهارم بر بالای گاز می دهد تا دختر بودن نوزاد و رفتن او در جمع حاضر بر سر مادر نوزاد.

لحظه شنیدن خبر تولد اکثز خواهرزاده برادرزاده هایم را در ذهن ثبت کرده ام. در روز تولد یکی درس فارسی ام در کلاس اول دبستان " ج جوجه " بود و غذایم نیز نیمرویی که زیر درخت انجیر خانه ما در گروهبان محله خوردم. در روز تولد دیگری به علت شرایط خاص آن روزهای کشور درگیر جنگ ، هم برق و هم آب قطع شده بود و به ناچار برای شستن کودک از خانه آب گرم به بیمارستان مسعود بردند. دیگری که متولد شده بود سال های رونق رود گولیت اصالتا سورینامی و البته بازیکن هلند بود و عشق ما اینکه موهای این خواهرزاده شبیه رود گولیت است. به یاد دارم تولد خواهرزاده دیگری را به شیطنت دو ساعت زودتر به پدربزرگم خبر داده تا قبل از دیگران مشتلق بگیرم و در روز تولد اولین برادرزاده ام مادربزرگم به سختی از درون رختخواب بلند شد تا با کمک واکر پله ها را طی کرده و در جشن شادی خانواده شریک باشد.

اکنون هر یک از آن کودکان ، نوجوانان و جوانانی شده اند که برای خود دنیایی دارند. پدربزرگ و مادربزرگم که خبر شنیدن تولد نتیجه هایشان آنها را آنچنان بر سر شوق می آورد نیز سالهاست که در زیر خروارها خاک در امام زاده عبدالله گرگان دفن هستند و من نمیدانم سال ها بعد که روز تولد این پانزدهمین خواهرزاده برادرزاده را به یاد می آورم خود به چه وضعی دچار هستم و از گذرگاه های زندگی چگونه گذر کرده ام . نمیدانم نمیدانم ....... . نگرانم نگران.