گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

چهارشنبه سوری و کپه های آتشی که جای خود را به ترقه ها دادند
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸
 

در داخل تاکسی و در بحث بین سرنشینان ، صحبت به چهارشنبه سوری کشیده میشود و در این میانه ، میانسال مردی که پیرهنی بدون یقه بر تن دارد با شدت هر چه تمام در نکوهش چهارشنبه سوری سخن می گوید .

 

چهارشنبه سوری در گرگان

زیاد عادت ندارم در بحث های رایج در تاکسی و ... وارد نشوم اما اینجا صبر امانم نمی دهد و با تشریح فلسفه چهارشنبه سوری در ایران باستان میگویم : " در هیچ جای دنیا درباره سنت های تاریخی و ریشه دارشان اینگونه قضاوت نمی کنند "

مرد میانسال سرش را از صندلی جلو به سوی سرنشینان عقب برمیگرداند و می گوید: " این چه رسمی است که ترقه خطرناک به اینور و آنور پرتاب کنی و دلت خوش باشد که داری سنت را حفظ میکنی ؟ "

زن سن و سال داری که پشت سر راننده نشسته است میگوید : " آره دیگه پسرم ، نزدیک خانه ما یک ترقه هایی پرت میکردند که صداش هنوز تو گوشمه "

لبخندی میزنم و میگویم " اتفاقا اینکه الان شب چهارشنبه سوری شب پرتاب ترقه و مواد آتش زا و اینجور وسایل خطرناک شده کاملا مقصر مسئولان هستند "

- چرا ؟

- " شماها مسلما به جهت سن و سال بیشترتان بهتر این موضوع را به خاطر دارید که تا حدود پانزده بیست سال پیش ، مردم در شب چهارشنبه سوری در گوشه ای از محل آتش به پا میکردند و پس از مدتی گذران وقت و ادای سنت با پریدن از روی آتش ، آن را خاموش و به خانه ها میرفتند اما درست از آن سالها که کمیته سابق و نیروی انتظامی فعلی به همراه لباس شخصی ها در همین گرگان با شدت تمام با به پا کردن آتش در محلات مخالفت میکردند و با ریختن آب روی کپه های آتش ، مانع از تجمع مردم میشدند . آرام آرام نسل جدید به سوی استفاده از ترقه هایی که بر روی دارت های امروز وصل میشد رفتند و سپس ساخت ترقه با اکلیل و سرنج ، تا به جای به پا کردن آتش که با آن مخالفت میشد اینگونه صدای این ترقه ها را در بیاورند . "

ادامه دادم که : " در این بین ، آرام آرام پای ترقه های پاکستانی و چینی با آن صداهای وحشتناکش و نیز دست سازها با آثار تخریبی مهیبش به میان آمد و بساط آتیش کاملا ور افتاد . "

داشتیم به مقصد نزدیک میشدیم از این رو ریتم صحبتم را تند کرده و گفتم : " هر چه زمان گذشت استفاده از ترقه ها و مخرب هایی که با ندانم کاری بعضی  ها جای آتش را گرفت فراگیرتر شد و با توجه به آثار سوء تخریبی این وسایل ، مسئولین نیز از مواضع اولیه خود عدول کرده و گاه در سالهایی حتی با پذیرفتن سنت آتش به پا کردن در شب مذکور ، مکان هایی را نیز برای این منظور مشخص میکنند اما آن ندانم کاری اول کار خودش را کم کرده و هنوز بساط ترقه و نارنجک به جای سنت پریدن از روی آتش و قاشق زنی آن شب برپاست ، بساطی که مطمئنا به جهت برخوردهای سلبی و خشن با نوجوانان و جوانان آن نسل ها به این شکل به نسل های کنونی انتقال یافت . "  

تاکسی به کاخ رسید و من خداحافظی کنان در حال پیاده شدن از ماشین بودم که صدای  پیرزن سن و سال دار را شنیدم که می گفت : " آره مادر راست هم میگی ها ، قاشق زنی و زردی من از تو و سرخی من از تو و این کارها خیلی خوب بود . "