گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

روزنوشت های من از گرگان / از رنوتاکسی تا ارکستر آریا
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ آذر ۱۳۸۸
 

غروب پنجشنبه 19 آذر ٨٨

- باید سریع خود را به فلکه شهرداری برسانم و از این رو بالاجبار ، با آژانس هماهنگ میکنم. اصولا زیاد در ماشین حوصله گفت و گو با راننده ، مسافر بغلی یا ... را ندارم اما به جهت رغایت شرط ادب ، بیشتر مواقع پاسخ طرف را میدهم و سپس واویلا. اکثر اوقات باید درددل طرف را که زمینه های مختلفی از جمله کم شدن سهمیه بنزین و ترافیک خیابان ها تا شیوه برگزاری عروسی دختر همسایه را دربرمیگیرد بشنوی. این یکی دیگر خیلی جالب بود از عدم رعایت قوانین رانندگی توسط بقیه گله میکرد اما خود هر خلافی که برایش میسر بود از سبقت از راست بگیر تا رد کردن چراغ قرمز انجام میداد. وقتی دیدم بیخیال نمیشه ، یکی یکی تخلف های خودش رو یادآوری کردم. پاسخش جالب بود " بابا جان من متوجه شدم تو عجله داری خواستم بهت حال بدم. "

- برگشت در انتظار تاکسی بودم که ناگاه رنویی که راننده نوزده بیست ساله ای داشت جلوی پایم ترمز زد. اگر ریا نشود ریا نشود ریا نشود عادت دارم در هر معامله یا پول رساندن به سراغ افراد خاص و نسبتا مواجه با مشکل بروم. مثلا برای خرید به مغازه هایی که تازه باز شده و کاسبی شان کساد است و ... میروم . از این رو سوار بر رنوی مسافرکش میشوم و جالب آنکه در مسیر هیچکس یا جرات نمیکند سوار بر این رنو شود یا راحتی تاکسی و ... را ترجیح میدهد. کرایه 200 تومانی را میدهم و جالب آنکه ، وقتی به انبارجهاد میرسم و از ماشین پیاده میشوم طرف میگوید " آقا کرایه ات را ندادی " یادآوری میکنم یه دویستی بهش دادم. با قیافه حق به جانب سری تکان میدهد و میگوید " بی خیال ، اشکال نداره ، شما هم مهمان ما " این هم ثواب ما ، یه چیز هم بدهکار شدیم.

" دلم میخواهد یه چیزی درباره کرایه تاکسی های جدید و اصطلاحاتی همچون مسیر کوتاه در شیوه نامه و تفسیر متفاوت راننده و مسافر از آن و ... ، همچنین رُند نبودن کرایه ها بنویسم که فعلا بی خیال . مطلب با موضوع ندانستن شیوه نشستن در تاکسی چه پراید و چه روآ و عدم تجاوز به حقوق بغل دستی هم بماند برای بعد " 

- ساعت 18:50 برای تماشای هنر ارکستر آریا به تالار فخرالدین اسعد گرگانی میروم. با آنکه قرار است برنامه ساعت 19 آغاز شود لیکن با 45 دقیقه تاخیر کار شروع میشود. از دید من که چندان تخصصی در زمینه موسیقی ندارم به عنوان گام اول از سوی فرزندان این دیار کار جالب و البته لازمی است برای اهالی سرزمین هنرخیز گرگان، که البته امیدوارم با تداوم آن و رفع نقایص احتمالی بهتر از این نیز شود. بماند آنکه خود در انتظار اجرای " سمفونی استراباد " در کار بعدی این گروه هستم. لیکن حضور بیش از ظرفیت سالنِ افراد دارای بلیت و دعوتنامه ، تشکرات متوالی از این و آن و بالا آمدن اون و آن در فواصل اجرا که حس موسیقیایی را از ذهن حاضران بدر میکرد ، نق و نوق و گریه نوزادان و خردسالان حاضر در سالن ، و ... از انتقادهایی بود که میشود نسبت به کار داشت.

- به خانه میروم تا لباس عوض کرده و دوباره بیرون روم. یکی از بستگان که پسر 17 ساله ای است نیز در خانه حضور دارد. صحبت بسکتبال چهارشنبه میشود و با افسوس میگوید " به یه سختی ، از کلاسم زدم و صبح رفتم بلیت گرفتم ، با دردسر آمدم سالن و با هزار مشکل صف را تحمل کردم. جلوی درب بلیتم را به فردی که متصدی دریافت بلیتها بود دادم و هنگامی که عبور کردم پیرهنم را از پشت گرفتند و گفتند " هو ، بدون بلیت کجا میری ؟ " وقتی گفتم همین الان بلیتم را به خود شماها دادم. چند نفری با توهین به بیرون پرتم کردند و من هم به ناچار با هزار ناراحتی آمدم خانه. البته این بی احترامی ها در سالن ورزشی و حاشیه مسابقات به جوانان این شهر ، تنها مختص این بازی نیست ، بلکه بهایی است که تاکنون خیلی از گرگانی ها بارها به جهت علاقه به ورزش و ... شهرشان داده اند.