گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

با گلمکانی در گرگان / جاذبه های این شهر لعنتی
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
 

صبح روز عید قربان در ترکمن صحرا بودم که پیامکی از هوشنگ خان گلمکانی رسید با مضمون اینکه ؛ " من گرگانم "

هوشنگ خان را که میشناسید. سال 33 از پدر و مادری خراسانی در گرگان به دنیا می آید و تا سال 48 ( هفت سال قبل از تولد من ) در گرگان میمانند و بعد به جهت شغل پدر که نظامی بود از گرگان کوچ میکنند .

در گذر سالها گلمکانی به سراغ دنیای سینما میرود و آرام آرام تبدیل به یکی از نویسندگان و منتقدین نام آشنای سینمای ایران میشود.

سردبیر ماهنامه فیلم در طول 28 سال گذشته ، روزنامه نگار برتر سال 87 ، تاثیرگذارترین منتقد سینمای ایران طی 30 سال گذشته به انتخاب 75 منتقد و نویسنده مطبوعات سینمایی ، نویسنده و داور جشنواره های سینمایی ، و ... بخشی از سوابق هوشنگ گلمکانی است.

سال گذشته ، یک اتفاق اینترنتی سبب مکاتبه های مجازی من و ایشان که از حُسن تصادف هر دو زاده خیابان دوم گروهبان محله بودیم شد و سرانجام هوشنگ خان پس از سالها به گرگان آمد و همسن و سالان قدیم خود را یافت و اکنون نیز بنا بر وعده خود سالی دو بار در بهار و پاییز به گرگان می آید تا به قول خود هم دمی با دوستان قدیم بیاساید و هم از شهر زیبای گرگان که خود را متعلق به آنجا میداند انرژی بگیرد.

***

شامگاه عید قربان که به گرگان آمدم تلفنی با هوشنگ خان در مقابل کافی نت روبروی پاساژ امیرکبیر قرار گذاشتم و سپس به اتفاق علاء آراسته ( از هم محلی های همسن و سال گلمکانی ) با ماشین در شهر گشتیم و گفتیم و گفتیم.

از هوشنگ خان پرسیدم " قبول دارید گرگان متفاوت ترین شهر شماله و زنده بودنش در این وقت شب و ... استثناست ؟ " گفت : " از الان ها که زیاد خبر ندارم اما اون موقع ها که واقعا گرگان تو شمال متفاوت بود. "

رونق جیگرفروشی های خیابان مطهری در آن شب سرد ، ترافیک خیابانها ، خوشرویی مغازه داران و چراغ های روشن خانه ها ، و ... آن شب گرگان را بسیار دل انگیزتر از پیش کرده بود.

***

گلمکانی را شب آخری که در گرگان بود به اتفاق یکی از دوستان ( امین مارزلو ) ، مقابل باشگاه فرهنگیان ملاقات کردم. خیلی خیلی شارژ بود. حتی شارژتر از اون موقعی که برای اولین بار پس از سالها به گرگان آمده بود. می گفت جمع دوستان همسن و سال قدیمش ( که هر سال دو بار و هنگام حضور او در شهر شکل میگیرد ) تکمیل تر از قبل شده و چند یار دیگر نیز در مجلس امروزشان که برخلاف قبلی ها به جای النگ دره و توسکاستان در زیارت ، تشکیل شده بود حضور یافته اند و حسابی خوش گفته و گذرانده اند.

گفتم " آقای گلمکانی ، چرا یه خونه تو گرگان نمیگیری ؟ "

- " شاید هم گرفتم "

نحوه بیان این جمله از سوی گلمکانی آنقدر خاص بود که مطمئنم شایدش ضعیف و احتمال وقوعش بسیار بسیار زیادتر بود. 

آری این جاذبه عجیب گرگان است که هر که در دل ذوقی دارد به سوی خود کشانده و دل کندن از این دیار متفاوت را برایش سخت میکند. اگر گواه میخواهید بگویم برایتان از چندین و چند فرد اعم از ورزشکار و کارمند و شغل آزاد و دانشجو و مدیر و ... که به دست تقدیر برای مدتی کوتاه راهی گرگان شده و پس از پایان فعالیتشان در این دیار ، خاص بودن این دیار چنان محسورشان کرده که یا به سختی از گرگان جدا شده و یا به ناچار به همراه خانواده در گرگان سکنی گزیده اند.