گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

پراکنده از اینجا و آنجا
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸
 

*- هر چند مسدود بودن پرشین بلاگ مدت زیادی به طول نینجامید و بالتبع محرومیت ما از وبلاگ نویسی نیز چندان به درازا نکشید ، اما در همین مدت کوتاه چنان نگران بودم که نگو و نپرس. " یعنی دیگر نمیتوانم از شهر دوست داشتنی ام بنویسم.؟ یعنی دیگر گرگان مایی ندارم که نوشتن در آن از سرزمینم استراباد ، تسکینی باشد بر گرفتاری های ذهنی اینجا و آنجایم ؟ و فکر و خیال های کم و بیش مشابه دیگر. " اما خدا را صد هزار بار شکر که پرشین دوباره برگشت و من نیز نفس راحتی کشیدم.

** - گرگانی ها بنا بر یک سنت جالب ، میبایست حتما شب بیست و هفتم ماه رمضان کله پاچه نوش جان کنند. عجیبه ها ، بسیاری از آداب و رسوم مردم گرگان ما ، به نحوی با غذا و خوراکی مرتبط است. از الزام به درست کردن کاچی و ... در پاتختی ها تا رواج جگرخوری در ماه رمضان.  مطلب آرشیوی وبلاگ با عنوان " شب کله پاچه در گرگان " را از طریق نشانی زیر بخوانید.

http://gorganma.persianblog.ir/post/291

***- چه غُرمب غُرمبی میکرد آسُمان گرگان پریشب. من که حقیقت فکر کردم شلیک خمپاره است آن هم خمپاره کشدار!!! ( عجب اصطلاحی ) . این گرگان ما همه چیش با بقیه جاها فرق مُکنه. از تابستانش بیگیر تا ... ، بیخیال .

****- تو شهر این روزها دانشجوهایی که برای ثبت نام ترم اول تازه به گرگان ما پا گذاشتند زیاد میبینم. دانشجوهایی که با کنجکاوی به گوشه گوشه شهر و آدمهاش دقت میکنند و صد البته اولین برخوردهای ما با آنها در شکل گیری قضاوتشان درباره گرگان بسیار موثر است. امیدوارم میزبان های خوبی برای این فرزندان عزیز ایران باشیم.

*****- اول صبح در خلوتی خیابان ها برا سر کار رفتن از خانه میزنم بیرون و سپس اکثر روزها عمده وقت  را در یک چاردیواری میگذرانم و بعد نیز در خلوتی خیابانها راهی خانه میشم و در این بین تنها در انتهای غروب یا آخر شب فرصت حضور در خیابان های شهر دوست داشتنی ام گرگان برایم باقی میماند. باورتان میشود که امروز پس از نزدیک به دو ماه صبح گرگان ( منظور از ده به بعد ) را دیدم . چه حالی میدهد شهر را زنده دیدن!!!

------------------------

پی نوشت: تاخیرم در پاسخ به نظرات دوستان عزیز و سر زدن به وبلاگ هایشان تنها و تنها به جهت کمبود وقت است.  در اولین فرصت به سراغ همه می آیم و دوباره نیز فریاد میزنم عشقم ، امیدم و ... گرگان است و گرگان. گرگانی که البته بر او نقد نیز وارد است، لیک چه کنیم که وطن است و ما نیز دلداده اش.