گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

گرگان ، زیباشهر و دیگر هیچ
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧
 

تپه زیباشهر بر بلندای گرگان، لذت تماشای سوسوی چراغ های شهر از ناهارخوران تا آق قلا. تپه زیباشهر ، چند اکالیپتوس سر بریده و بقایای ساندویچ و پیتزا و نوشابه و سیگار در زیر پاها، باقی مانده از آدمهایی که می خواهند فراموش کنند همه چیز را.

تپه زیباشهر. پنجره ها، خیابان ها و ... با من ، نه نه از زیباشهر همه گرگان با من حرف می زنند. دخترکان منتظر پشت پنجره، پسران حیران جوینده کار، مادرهای نگران و پدرِهای کار و کار از ابتدای صبح تا بوق سگ شب.

تپه زیباشهر و تُماشای تلوتلوی معتادی در خیابان ها، قدم زدن های با لذت دختر و پسری بر پیاده روهای زخم خورده گرگان، پیرمرد سپیدریش اسپند به دست سرگردان و کودک کیف به دست شادمان.

عکس ها: حامد خورشیدی

تپه زیباشهر و نگاه پرمعنا به گرگان شهر غم ها و شادی ها ، شهر تضادها. گرگان، تپه زیباشهر و شهری که با تو حرف می زند. شهری که پشت هر پنجره اش داستانی نهفته است.

تپه زیباشهر و غم هایی که شبها با او تُقس می کنی. تپه زیباشهر و چشم دوختن به کوچه ها و خیابانها و محله هایی که خاطره هایت در آنها رقم خورده است.

تپه زیباشهر و تُماشای سرزمینت ،خاستگاهت ، جانت و همه چیزت که از آن بالاها اغواکننده تر می نماید.

تپه زیباشهر را همه میشناسند و هیچکس نمی شناسد.

 

 " شب‌های گرگان از بلندای تپه زیباشهر " را از دریچه دوربین حامد خورشیدی در ادامه مطلب ببینید.


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

با سپاس از دو دوست گرامی، حامد خورشیدی و  حامد صمدلویی که انگیزه نوشتن از زیباشهر را در من ایجاد کردند.