گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

فقر و فقر و فقر
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧
 

گاه در گوشه و کنار گرگان همشهریانی را میبینم یا از حال‌شان با خبر میشوم که عفریت فقر به سختی احاطه‌شان کرده و به ناچار به جهت حفظ کانون خانواده، در میان بی‌تفاوتیها به نبردی نابرابر با زندگی مشغولند.

دیروز نعلبندان، خانمی محجوب که به جهت ناشناخته ماندن مقنعه‌اش را بر روی دهان و بینی کشیده بود و با صدایی لرزان خواهان خرید نان توسط همشهریان از او بود.

و خانواده ای را که می‌شناسم و میدانم که هزینه تحصیل تک پسر پذیرفته شده شان در رشته ای مناسب در دوره شبانه دانشگاه سراسری را نداشته و به ناچار وی پس از سه ترم تحصیل ، به اجبار انصراف داده و به سربازی اعزام شد و در این بین زجرهای پسر در مواجهه با دوستان و هم‌کلاسانش به ذهنم می‌آید .

گفت و گویم با پیرمردی آبرومند به یادم می‌آید که میگفت در این سن و سال در هزینه جهیزیه دو دختر عقدکرده اش و حتی یک مهمانی به خانواده دامادهایش مانده است و از این رو جز شرم و شرم ارمغانی برای خانواده اش ندارد.

و آن پیرمرد همیشه حاضر در خیابان امام خمینی که شیرین ٨۵ سالی دارد و البته باربری پیشه‌اش بوده و در آن سن و سال به اجبار به جای استراحت مشغول تلاش برای کسب روزی است.

یاد آن زنان کارگر فعال در گوشه و کنار دیار ما که یا شوهر فوت کرده یا در زندان و یا بیمار دارند لیک آبرومندانه با کار در خانه ها و ... روزگار را سپری و چراغ خانه شان را همچنان روشن نگاه می‌دارند.

و هزار درود نثار این همشهریان محجوب و گم شده در هیاهوها و البته سلام بر آنانی که با به یادآوری وظیفه انسانی شان آنها را از یاد نبرده و به سهم خود گامهایی در جهت یاری به اینان بر میدارند.