گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

از گرگان ما
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٧
 

اواخر دی ماه سال گذشته گرگان روزهای متفاوتی را تجربه می‌کرد. ریزش برف‌های سنگینی که چندین و چند سال خبری از آن در شهر ما نبود سبب سفیدپوش شدن خیابان‌ها و کوچه ها و ... گرگان شده بود . از آن سو قطعی گاز باعث از کار افتادن نانوایی‌های گازسوز و به تبع آن پخت نان توسط ارتش و استان های همسایه و توزیع توسط کامیونها در سطح شهر، بیرون آمدن پیت‌ها از گوشه انباری‌ها و به راه افتادن صف‌های نفت در محلات مختلف، و ... گشته بود.

آری، اواخر دی ٨۶ روزهای خاصی بود که حداقل در ذهن من سالهای کودکی در زمان جنگ را تداعی می کرد. سال‌هایی که با دفترچه خانوار نفت، سیگار و ... را توزیع کرده و ما دفترچه به دست از صفی به صف دیگر می رفتیم و البته چه خاطره‌هایی که از این صف‌ها داشتیم.

در این بین، در روز بیست و پنجم از دی ماه سرد و البته متفاوت 86 ، برحسب عادت تازه گرفتار آن شده ام مشغول وبگردی‌ بودم که از سر کنجکاوی به بخش " ایجاد وبلاگ " در وب‌های پرشین بلاگ رفته و فارغ از تصمیمی از پیش اتخاذ شده، قصد کردم وبلاگی ثبت کنم. گرگان‌خبر و گرگان‌نامه دو وبلاگی بودند که آن را در پرشین بلاگ ثبت کردم لیکن به دلیل اشتباه در انجام مراحل، نمی دانم به دل خودم نچسبیدند یا آنکه قابلیت استفاده نداشتند. در نهایت نام " گرگان ما " را انتخاب و آن را ثبت و البته در همان دو ساعت اول، پنج مطلب بر روی گرگان‌ما گذاشتم.

نه، خیلی شیرین بود. حداقل برای منی که سخت به دنبال مجوز نشریه‌ای برای خاستگاه خود بوده و علیرغم پیگیری‌های بسیار، هیئت نظارت بر مطبوعات با درخواستم مخالفت کرده بود. آری در 25 دی ماه 86 صاحب وبلاگی شدم که در آن می توانستم از زادگاهم، از سرزمینم، از عشقم و از همه چیزم یعنی گرگان بنویسم.

یک سال و یک روز از تولد " گرگان ما " گذشت و در این بین نوشتن برای این وبلاگ جزئی از برنامه روزانه‌ام شده است. البته چه بهتر که به جای کلمه جزئی چیز دیگری بنویسم زیرا که با اعتیادم به وب‌نویسی چندین و چند ساعت از وقت روزها و شب‌هایم در این راستا گرفته می شود. راستش را بخواهید تا به حالا چند باری به صورت جدی، قصد کرده ام بی خیال " گرگان ما " شده تا حداقل زندگی‌ام به روال عادی برگردد لیک هنگامی که با مشاهده گزارش آماری وبلاگم در می یابم که بسیاری از همشهریان از کشورهای مختلف با جست و جوی کلمه گرگان، گرگان ما، و ... به سراغ این وبلاگ ،که البته اعتراف می کنم خالی از اشکال نبوده و نقص‌های بسیاری در خود دارد، می آیند پشیمان شده و حداقل به خاطر آنانی که در فرسنگها دور از گرگان و ایران هنوز دل در گرو این دیار دارند دلم نمی آید که بی خیال" گرگان ما " شوم.

از " گرگان ما " در این یک سال و یک روز خاطرات بسیاری نیز دارم. یک هم خدمتی در دوره آموزشی سربازی در پادگان آیت الله خاتمی یزد، با جست و جوی نام این پادگان در گوگل به این وبلاگ رسیده و پیغامش در " گرگان ما " سبب پیوند دوباره ما پس از سالها شد. یا آنکه هوشنگ گلمکانی منتقد نامی سینما و سردبیر ماهنامه فیلم در 27 سال گذشته، هنگامی که با مشاهده گروهبان محله به عنوان محل سالهای کودکی ام در بخش " مشخصات نویسنده " وبلاگ ، برایم از خاطرات خود از آن محل نوشت دریافتیم هر دو ساکن یک خیابان بوده و البته والدین ما نیز با هم آشنایی دیرینه داشته اند. مکاتبات بنده و جناب گلمکانی و البته حس نوستال‍ژیک ایشان نسبت به گرگان سبب شد وی پس از سالها به این شهر آمده و پس از چند روز اقامت پرخاطره‌اش در این دیار، با دوستان قدیمی اش قرار  بگذارد حداقل از این پس سالی دو بار به گرگان آمده و البته ماهی یک بار نیز از این شهر بنویسد.

در این بین و به لطف دوستان، گرگان ما گاه تا 256 بازدید در روز نیز داشته و هفته ای نیز نبوده که مطالبی از آن در نشریات استانی چاپ نشده باشد و از این رو از آن جهت که وبلاگ با وجود همه کاستی های مشهود، به حد خود توانسته مفید واقع ، و بخشی از تعهد نگارنده نسبت به گرگان پرخاطره را ادا کند شادمانم.

-----------------------

گزارش آماری بازدیدهای وبلاگ گرگان ما

http://www.persianstat.com/Results.aspx?id=1114150&mode=7