گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

محرم های آن سالهایی که دیگر نمی آید
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧
 

محرم هم محرم های قدیم. انگار محرم قدیم ها یه حال دیگه داشت. پلو مرغ های اون سال ها هم مزه ش با الان ها خیلی فرق داشت.

یاد اون سالهای بچگی و بُحبوحه جنگ به خیر. سالهایی که به ردیف عکسهای شهیدهای محل ما که توی مسجد نصب شده بود هر سال اضافه میشد و هر سال به نسبت سال قبل، دسته محل میبایست به خانه شهیدهای بیشتری سر میزد.

یاد اون وقتها به خیر که با بچه محل هایی که الان نمیدانم کجا هستند سر اینکه کدام ما توی دسته محل جلوتر ایست کنیم دعوای مان میشد. یاد باد آن روزگاران و آن هم محلی ها که در عالم کودکی به پر دانه تر بودن زنجیرشان و زودتر رنگ عوض کردن پیرهن مشکی شان به جهت برخورد دانه های زنگ زده زنجیر غبطه میخوردیم، برای هم جا پا می انداختیم، با هم قهر و سپس آشتی میکردیم و البته به پشتیبانی از یکدیگر در مجادله با بچه های دیگر محل ها در می آمدیم.

کجاست آن آقای گیر سه پیچ که به هیچ وجه نمیگذاشت هیچ کس چه زن چه مرد غذای خودش را به جهت حال دادن به مادربزرگ یا پدربزرگ مریض و طالب غذای نذری اش، بیرون ببرد و البته خود آخر شب با دیسی لبریز راهی خانه میشد.

کجا رفتند آن تا نیمه شبها خیابان گردی و بعد فردا صبح به سختی از خواب بلند شدن و به هزار دردسر راهی مدرسه شدن.

یاد باد آن تعزیه های برپا شده در داخل حیاط مسجد محل و لنگه کفشی که پیرزنی تحت تاثیر قرار گرفته بر کمر اکبر شمر زد.

و چه حالی میداد آبگوشتهای ظهر تاسوعا و چه کرد آن روز علیرضا حشمت ، که پایش لغزید و چند کاسه آبگوشت داغ را بر روی دو نفر مایه داری که به جهت دریافت کمک با هزار سلام به بالای مسجد برده و نشانده بودند چپه کرد.

چه محشری میشد در میدان عباسعلی شبی که فردایش عاشورا بود . غروبهای عاشورا و باز شدن درب پادگان گرگان و حضور دسته جات در میدانگاه وسیع ارتش یادش به خیر و چه حالی داشتند آن عاشوراها اسیران عراقی در دسته عزایشان.

 چه زود گذشت آن روزها، روزهای رونق محلات شهر ، روزهایی که نه آپارتمانی در محله ای بود و نه کسی بی خبر از احوالات آن که در چندین و چند خانه آن سوترش سکنی داشت، روزهایی که در بین چند خانه شهر نهایت یک پیکان و یک تلفن و یک ...یافت میشد، روزهایی نبود که هرکس دو خط یکی همراه اول و یکی ایرانسل داشته باشد، لیک زندگی حال دیگری میداد. من به دنبال آن روزها هستم. روزهایی که میدانم هیچگاه برنمی گردد. میدانم روزی نیز حسرت این روزها و این محرم ها را میخورم. میدانم.