گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

این روزهای گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧
 

*- بالاخره پس از مدتها انتظار، از شب گذشته (28 آذر) اجراهای محمدرضا لطفی استاد شهیر موسیقی ایرانی و گروهش در تالار فخرالدین اسعد گرگانی آغاز شد. لطفی دیشب در ابتدای کنسرتش نتوانست شادمانی اش را از این جهت که توانسته پس از مدتها انتظار در زادگاهش گرگان و برای مردم دیارش به اجرای برنامه بپردازد پنهان کند.

 امید است همکاری فرهنگ و ارشاد استان با این هنرمند گرگانی چنان نباشد که خاطره این روزهای حضور او در خاستگاهش سبب شود که برخلاف خواسته وی، برنامه های مدنظر لطفی برای گرگان همچنان در حد برنامه باقی بماند.

محمدرضا لطفی علاوه بر دیشب و امشب ، 2و 3 و 5 و 6 دی نیز در گرگان به اجرای برنامه می پردازد. قیمت بلیت طبقه اول تالار در این کنسرت 20 هزار تومان و طبقه دوم 15 هزار تومان میباشد.

بلیط این کنسرت در محل گیشه‌تالار، موزیک بابک، موزیک روزبه و فروشگاه محصولات موسیقی کریمی(بازار امام) به فروش می رسد.

*- ریزش اولین برف زمستان در دامنه های جنوب استراباد، سبب حضور بسیاری از خانواده های گرگانی طی دیروز و امروز در مسیر جاده روستای زیارت به جهت برف بازی و ساختن آدم برفی شده است.

جالب آنکه اولین برف گویی سرخوشی و  البته دست و دلبازی را نیز با خود به ارمغان آورده بود تا بسیاری از افراد راهی جاده لغزنده اما زیبای زیارت، شادمانه در کنار پیرزن نابینای فقیر ابتدای جاده ( که البته کم کم دارد تبدیل به یکی از نمادهای این مسیر میشود) نیش ترمزی زده و صدقه ای تقدیم او کرده و تعجب آمیخته با ذوق او را سبب شوند.

چه خوش است که شادمانی برفهای دیار ما با قطعی گاز و به تبع آن مشکلات ریز و درشت توام نشده و تجربه پارسال پرخاطره تکرار نشود.

*-از ابتدای هفته ای که آخرین ساعتهایش را سپری میکنیم شایعه ای بدین مضمون در گرگان رایج شده بود که " کودکی تازه به دنیا آمده در بغل پرستار یکی از بیمارستان های شهر زبان باز کرده و از نابودی این دیار در روز پنجشنبه 28 آذر سخن گفته و  پرستار مربوطه هم از ترس کودک را رها و بالتبع نوزاد نیز پس ازاصابت با زمین جان سپرده است. "

شایعه مذکور به حدی مضحک و غیرواقعی می نمود که حتی گویندگان آن نیز با لبخندی بر لب آن را تعریف می کردند. در این بین علاقه بسیار مردم به اخبار دارای شاخ و برگ، و به تبع سرعت شیوع اخبار اینچنینی سبب شد در طول هفته بارها این شایعه را از زبان آدمهای گوناگون از تحصیلکرده تا خردسال بشنوم.

جالب آنکه کودک همسایه روز چهارشنبه در پاسخ به خواسته مادرش مبنی بر دست کشیدن از بازی و آمدن به خانه و نوشتن مشق پاسخ می داد" ای مامان جان ما که دیگه از فردا نیستیم که بخوام مشق بنویسم!!!"

آری، بالاخره پنجشنبه هم رفت و ما نمردیم و به تبع به جهنم نیز نرفتیم! در این بین نکته جالب و عجیب این بود که گاه آدمهای سن و سال دار نیز همپای کودکان دبستانی ، بعضا تحت تاثیر این شایعه مضحک که مشخص نشد منشا اش چه بوده قرار گرفته بودند.

*- فردا شب ، یلداست و به تبع بازار پشت زیگ و مارمرده و هندوانه و انار و تخمه سمشکه و ژاپنی در بین خانواده های گرگان زمین داغ. خانه هاتان تا ابد گرم و سایه بزرگان خانواده ها این گنجینه های معنوی گرگان ما ، همچنان مستدام.