نمی دانم چرا برخی مکانها یک حس نوستالژیک خاصی را در وجودم زنده می کند. دانشگاه آزاد گرگان یکی از این مکان هاست. دیروز که اتفاقی از حول و حوش میدان میرداماد یا معلم یا پمپ بنزین ( واقعا نمیدانم کدام اینها درست است)میگذشتم و دانشجوها را دیدم که در انتظار سرویس، اول شهرک فرهنگیان و در ابتدای کمربندی ایستاده اند دوباره پرنده خیالم به زمان حضورم در این دانشگاه پرخاطره و سال های 74 تا 78 پرواز کرد. ساختمان جرجان دانشگاه هم که الان تصور میکنم مربوط به سما باشد را نیز مشاهده و خیلی از وقایع اعم از ثبت نام ترم یک و خاطره گذراندن برخی کلاس های ترم های ابتدایی در آن مکان، در ذهنم دوباره زنده شد.
قدر دانشگاه را وقتی فهمیدم که سریع بعد از دریافت برگه موقت فارغ التحصیلی، برای گذراندن دوره سربازی وارد پادگان آیت الله خاتمی یزد شدم. خروج از یک محیط آزاد دانشجویی آن هم در گرگان و ورود به یک محیط بسته نظامی در فاصله چند ماه ، یک شوک بزرگ روحی به من وارد کرد. نمیدانم خوانندگان این مطلب چقدر با فضای دانشگاه آزاد گرگان در آن سال ها آشنا هستند ، دانشگاهی که در آن سالهای پرتلاطم سیاسی کشور به معنای واقعی باز و پیشرو بود. تشکل های مختلف با گرایشات گوناگون در دانشگاه فعال بوده و دانشجویان گرگان هم نه تنها در سطح دانشگاه ، بلکه در تحولات شهر و استان نیز نقش آفرین بودند. آری آن موقع فهمیدم که دوران تحصیل و البته خوشی ها تمام شده و وارد قسمت خشک ، جدی و بی رحم زندگی شده ام.
از موضوع دور نشوم و بیان خاطرات آن سالها بماند برای بعد، نمیدانم چرا با وجود این حس خاص نسبت به دانشگاه ، بعد از فارغ التحصیلی تنها دو بار به آنجا پا گذاشتم و آن هم بنا به ضرورت دریافت اصل مدرک و ... بوده است.
چندی پیش اتفاقی حامد صمدلویی یکی از فارغ التحصیلان دانشگاه که مدرک ارشد علوم سیاسی اش را به تازگی اخذ کرده ، در خیابان دیده و هنگامی که صحبت از آن خاطرات و سپس حس مشترک هر دوی ما شد شبانگاهان به سمت دانشگاه رفتیم. شاید برایتان عجیب باشد آن شب که نرمه باران بسیار زیبایش کرده بود واقعا هوایی شدم و جای همه دانشجویان سابق دانشگاه را که اکنون در گوشه و کنار ایران مشغول جدال با زندگی هستند خالی کردم. در امتداد نرده های دانشگاه حرکت کرده و انگار که همه خاطرات در درونم زنده شده باشد ، یکی یکی قسمت های مختلف دانشگاه را به دوستم نشان داده و از خاطرات آن موقعم برایش گفتم.
این نکته نیز لازم به ذکر است که دانشجویان آن سال های دانشگاه نیز انسانهای متفاوت و بعضا مستعدی بودند که این خاصیت آنها در ویژه شدن آزاد گرگان تاثیر بسیاری گذاشته بود. به عنوان مثال تنها از هم دوره ای های ورودی ما و از آن هایی که من از وضعیت فعلی شان خبر دارم ، یاسر انصاری دبیر مجمع صنفی دانشجویان دانشگاه اکنون به عنوان دبیرکل کانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست کشور و یکی از چهره های نامدار زیست محیطی کشور در سطح ملی فعال است. علی یحیی نژاد هافبک مطرح تیم فوتبال دانشگاه پس از حضور در تیم های تراکتورسازی تبریز، ملوان بندرانزلی، صباباتری تهران و ... اکنون به عنوان یکی از بازیکنان کلیدی استقلال اهواز در ترکیب این تیم حضور دارد. حسن هاشمی نیا در منصب یکی از مدیران کل جوان سازمان بهزیستی کشور مشغول فعالیت است . و ... .
دو هفته پیش در فرودگاه مهرآباد تهران صدیقه احمدی از اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی سابق دانشگاه آزاد و مسئول فعلی آموزش شهرداری گرگان و شیخ داود معینی مسئول دفتر فرهنگ دانشگاه را دیده و از آنجا که نقطه مشترک هر سه ما خرگوش تپه بود فارغ از برخی اختلاف سلیقه های آن دوران، با شادمانی در فرصت باقی مانده تا پرواز از دانشگاه گفتیم و گفتیم. از دکتر عبدالقیوم ابراهیمی موسس دلسوز دانشگاه که پشت پژوی شخصی اش آجر و مصالح ساختمانی بار زده و به دانشگاه می آورد تا زنده یاد هوشنگ رضایانی معاون منضبط اما خوش قلب دانشگاه، از اکالیپتوس های زیبای محل تحصیل تا رودخانه بغل دانشگاه ، از رخدادهای آن روزها و ... .
سه روز نیز نمی شود که از طریق بخش نظرات وبلاگ خودم و شبیر دائمی مسئول موفق و پرتلاش روابط عمومی دانشگاه و رئیس کانون فارغ التحصیلان آزاد گرگان ، با او همکلام شدم و ضمن یادکرد آن روزها ، برایش نوشتم؛ « کاش زمان به عقب برگشته و من فقط یک شبانه روز به دوران تحصیل ام در دانشگاه پرت شوم. کاش دانشجویان امروز دانشگاه قدر روزهای تحصیل را بدانند که زیرا بعد از آن ،قسمت خشک، جدی و بی رحم زندگی فرا می رسد. پس از دانشگاه میبایست در پارادوکس زندگی ، آزادگی را کنار نهی و به آنچه که وجدانت نمیخواهد تن در دهی و بعد به مرور زمان به مانند یکی از همین آدمهای معمولی جامعه شوی»
نظرات ()