گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

رانندگان تاکسی در گرگان؛ دیروز و امروز
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ۱۳۸٧
 

از سال‌های آخر دبستان و اوایل راهنمایی‌ام و آن وقت‌ها که تازه یاد گرفته بودم تنهایی سوار تاکسی شوم یادم می‌آید که رانندگان این وسیله نقلیه در گرگان رفتارشان یک جورهای خاصی بود .به عنوان مثال گاه که متوجه میشدند برای رفتن به مدرسه باید از خیابان عبور کنیم تاکسی را متوقف کرده و از ماشین پیاده و دست ما را گرفته و به آن سوی خیابان میبردند. کم نبودند رانندگانی که در روزهای بارانی وارد خیابانها و کوچه‌های فرعی خارج از مسیر میشدند تا آری، مایی که گویی مثل فرزند یا نوه‌شان بودیم مبادا خیس شده و دچار سرماخوردگی و .... .

آن سالها بسیار با این صحنه مواجه شده بودم که راننده تاکسی در برخورد با فرد غریبه‌ای که به هر جهت چه معالجه،کار اداری، دیدار دوست و .... وارد گرگان شده و البته با نشانی‌ها ناآشنا ، خود را مقید دانسته که به بهترین نحو ممکن با او برخورد و او را به مقصدش هدایت کند تا به عنوان نماینده‌ای از مردم گرگان چهره‌ای مناسب از خود به نمایش بگذارد.

بارها به انحای مختلف و با مشاهده رفتارهای گوناگون، به این درک رسیده بودم که رانندگان تاکسی خود را بیش از همه موظف به قوانین راهنمایی و رانندگی، رعایت حقوق شهروندی، و .... میدانند. و اینگونه بود که رانندگان تاکسی شهر ما که اکثرا" شغل اول‌شان نیز این بود ارج و قرب خاصی در بین اهالی داشته و به نحوی امین و معتمد مردم بودند.

آری، مقصود از این یادآوری این نکته‌ها، گاه مشاهده برخی رفتارهای ناپسند و زشت از سوی افرادی است که به اشتباه وارد این صنف شده و سبب ساز خدشه به حیثیت اکثریت رانندگان پرتلاش میشوند است.

به عنوان مشتی از خروار، روز گذشته در خیابان شالیکوبی و کوچه دادگاه انقلاب راننده‌ای را با کفشهای پاشنه خوابیده، پیرهن یقه باز، موهایی ژولیده و ... مشاهده کردم که ماشین خود را در وسط کوچه پارک و فحش‌هایش را نثار خانمی میکرد که گویی در پشت ماشین او بد رانندگی کرده است.

دوستی دیگر از شکایت خانواده‌ای تهرانی میگفت که در هنگام رسیدن به گرگان سوار بر تاکسی شده و از راننده میخواهند آنها را به شیرینی‌فروشی برده تا با دست پر به دیدار خانواده میزبان‌شان در گرگان بروند. ناراننده آنها را به شیرینی فروشی کندو برده و پس از پیاده شدن آنها، با ساک‌هایشان غیبش میزند. از گِله دانشجویی در یکی از نشریات یادم آمد که شبانگاهان به گرگان رسیده و پس از سوار شدن به ماشین با راننده بر سر مبلغ کرایه وارد بحث میشود و چون مبلغ درخواستی راننده را به همراه نداشته، وی او را دوباره به محل سوار شدن بر تاکسی برده و از ماشین پیاده‌اش میکند و این چنین رفتارهایی که آثار منفی‌اش تا مدتها در ذهن مخاطب میماند.

نه، اشتباه فکر نکنید. نه در این دوران ماشینی شدن انتظار فداکاری از رانندگان تاکسی را داریم و نه منظور ما با صدها راننده شریف، پرتلاش و زحمتکش شهر مان است بلکه خطاب همان چندین و چند نفری میباشند که با رفتارهای خاص‌شان موجبات بدنامی خیل عظیمی را فراهم میکنند. بماند آنکه همان دوستی که از رفتار آن ناراننده با خانواده مسافر سخن میگفت از اقدام چند روز پیش راننده‌ای نیز میگفت که هفت میلیون تومان پولی را که در تاکسی‌اش یافته بود  تمام و کمال و به قیمت از کار افتادن در یک روز، به صاحبش برگردانده بود.

نکته‌ای دیگر؛ در اواسط روزی گذرم به یکی از شهرهای اطراف افتاد و آن قدر در مقابل خانه‌ها و .... با تاکسی‌های با پلاک گرگان که مسیرهای مختلف دیار ما روی آنها درج شده بود مواجه شدم که تصور کردم هنوز در گرگانم.و در این بین یک سئوال؛ چگونه فردی که در اوج ازدحام مسافران در گرگان، نیازی چه مالی چه عاطفی در خود نمیبیند که به گرگان آمده و به کار اقدام کند احساس دینی به این دیار داشته و شایستگی راننده تاکسی بودن در گرگان را دارد؟

و کوتاه سخن آنکه؛ چه شایسته است تاکسیرانی گرگان و در راس آن مدیر جوانش تجری که به تازگی از سوی وزارت کشور به عنوان مدیر نمونه معرفی شده و البته وارث برخی مشکلات گذشته و ایرادات فرهنگی جامعه نیز است،هر چه زودتر با تمهیدات لازم در راستای اصلاح برخی اشکالات موجود با برگزاری کلاسهای آموزشی، تهیه لباسهای فرم زیبا و متحدالشکل، تشویق رانندگان نمونه و برخورد جدی با متخلفان،نظارت بیشتر، یادآوری حقوق متقابل رانندگان و مردم با اقدامات تبلیغی و فرهنگی، و ....بر آمده تا رانندگان تاکسی در گرگان‌زمین همانی باشند که به واقع از آنان انتظار است.