گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

روزی که گرگانیها اصفهان را قُرق کردند
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٧
 

سال 74 ( روی تاریخ شک دارم) که تیم بسکتبال گرگان با نام فجر در رقابتهای لیگ شرکت میکرد وضعیت بازیها در هفته پایانی دور مقدماتی بسیار حساس شده بود.

بازیها در دو گروه برگزار و از هر گروه دو تیم به نیمه نهایی صعود میکرد. در گروهی که تیم شهر ما قرار داشت تیمهای فجر گرگان، ذوب آهن اصفهان و هما تهران مدعی صعود بودند. در روز آخر گرگان میبایست در اصفهان به مصاف ذوب‌آهن میرفت و هما نیز در تهران با تیم ته‌جدولی مشهد رقابت میکرد.

با توجه به وضعیت خاص تیم مشهد، همه کار هما تهران را برای صعود تمام شده میدانستند و اعتقاد داشتند از بین گرگان و اصفهان یک تیم به مرحله نیمه‌نهایی راه می‌یابد. گرگانیها در بازی رفت اصفهان را با 8 اختلاف برده و با توجه به یک امتیاز برتری در مجموع امتیازات تا روز آخر، در صورت باخت به اصفهان با 8 اختلاف کمتر امتیازاتشان با این تیم مساوی و با تفاضل به نیمه نهایی صعود میکردند.

حساسیت بازی مذکور سبب شده بود از چند روز قبل گرگان فضایی خاص و بسکتبالی به خود گرفته و در بسیاری از محافل ، سخن از بازی حساس پنجشنبه تیم در اصفهان باشد.

علاقمندان دو آتیشه بسکتبال گرگان با هماهنگی حمید بارچیان مدیر فعلی چاپخانه گرگان که آن زمان مدیر تیم فجر بود از ابتدای هفته به ثبت نام از مشتاقان بسکتبال اقدام کرده، به طوری که در ساعت نه شب چهارشنبه صدها نفر از نوجوانان و جوانان آن روزهای گرگان که اکثرا نیز همدیگر را میشناختند، جهت اعزام به اصفهان در مقابل استادیوم آزادی یا ایرانشهر گرگان توقف کرده بودند.

هفت اتوبوس در نظر گرفته شده برای اعزام مشتاقان بسکتبال گرگان که وجه اشتراکشان علاقمندی به دیار خود بود کفاف آن همه هوادار را نمیداد و از این رو با هماهنگیهای صورت گرفته، دو دستگاه اتوبوس دیگر نیز تقاضا شد.

گرگانیها حول و حوش ظهر به اصفهان رسیدند و تا زمان شروع بازی در شهر پراکنده و با توجه به تعددشان اصفهان را قُرق کرده و از این رو بعید بود که در هر خیابان، مکان تفریحی، گردشگری و تاریخی اصفهان چند همشهری گرگانی را نبینی.

یک ساعت قبل از آغاز بازی، هوادارانی که با اتوبوس از گرگان راهی اصفهان شده بودند به همراه دانشجویان گرگانی مقیم آن شهر و دیگر شهرهای اطراف با وجود برخی شیطنتها وارد سالن بازی شدند. مدتی مانده به آغاز بازی، مسئولان اصفهانی که جو سالن را اینگونه دیدند گویی با هماهنگیهای صورت گرفته موجبات حضور تعداد زیادی از دانش آموزان و کارگران ذوب آهن را در سالن فراهم تا آنها در کنار تماشاگران همیشگی تیم ، بخش اعظمی از سالن را اشغال کنند.

از آن سو مسئولان سالن با همکاری نیروهای انتظامی، تماشاگران گرگانی را به حاشیه سالن  و کم‌تاثیرترین مکان بر روند بازی هدایت کردند.

تیم اصفهانی با توجه به شرایط میزبانی، از همان ابتدا برتری محسوسی به گرگان داشت و در اکثر دقایق بازی فاصله‌ای شش امتیازی با تیم ما داشت. با این اختلاف امتیاز ،تیم گرگان به مرحله بعد صعود میکرد لیکن اصفهانی‌ها در دقایق پایانی فشار خود را بیشتر کرده و در نهایت با اختلاف دوازده امتیاز بازی را بردند.

ناراحتی بسیار صدها تماشاگر گرگانی که با سختی بسیار جهت حمایت از تیم دیارشان خود را به اصفهان رسانده بودند در پایان بازی دیدن داشت. همه در خود فرو رفته و مبهوت به زمین بازی مینگریستند.

قرار ما با اتوبوسها برای برگشت به گرگان، ترمینال اصفهان بود. اما جمع بنده و چند تن از دوستان آنقدر گرفته و ناراحت بود که نمیتوانستیم تاکسی سوار شده و به سوی ترمینال برویم، از این رو بدون رد و بدل شدن کلامهای اضافه پیاده راهی ترمینال شده و البته پس از مدتی بسیار پیاده‌روی به محل توقف اتوبوسها که انتظار نداشتیم هنوز حرکت نکرده باشند رسیدیم.

تعجب ما وقتی بیشتر شد که آن هوادارانی که در سالن زانوی غم بغل گرفته بودند را در ترمینال شاد و خندان دیدیم. بله، درست حدس زدید. تیم ته جدولی مشهد کار بزرگی کرده و در تهران توانسته بود همای آن شهر را شکست و باعث حذف آن تیم شود.

آری، اصفهان و گرگان با توجه به نتیجه کسب شده در تهران به دور بعد صعود، تا بخش اعظمی از خستگی پیمودن مسیر و ناراحتی باخت گرگان برطرف شود.

یاد باد آن همه شور وشوق پاک گرگانیها را که به جهت حمایت از تیم شهرشان با صرف هزینه شخصی صدها کیلومتر راه را تا اصفهان طی کرده و برگشتند در حالی که تیمهای متمول دیگر شهرها با پرداخت هزینه‌های تماشاگران و گاه ......... ، هیچگاه نمیتوانستند برای یک مسابقه بسکتبال آن هم در زمین خودی، نیمی از این تعداد را گرد هم آورند. پس بدانیم قدر این همه احساسات و تعصب را که در این زمانه کیمیاست.