گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

ما و توفان گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٧
 

از اول هفته پیش با دوستان برای  پنجشنبه شب لحظه‌شماری میکردیم تا بدون بیم از خواب ماندن صبح فردایش و دیر رسیدن بر سر کار، با دوستان گرگان گردی کنیم و جیگری و زیارتی و .... .

همه چیز خوب پیش می‌رفت، گپ و گفت با دوستان و ذکر خاطراتِ آمیخته با غلو و .... . ساعت 30/3 بامداد جمعه بود که در میان بحثهای سرخوشانه پس  از خوردن خوش‌گوشت و خرخره و مخلوط در خیابان شهدا ، پدر دوستی از همراهان از بهشهر تماس گرفت که اینجا توفانی موحش همه چیز را زیر و رو کرده و ای پسر اگر بیرونی سریع به خانه برو.

و مایی که میخواستیم هر یک متفاوت بودن ما را به رخ دیگری بکشانیم ماشین را ابتدای النگ دره پارک کرده و در تاریکی سوی جنگل روان تا اگر توفان و بارانی آمد مقاومت کنیم و .... .

در دل همه بدون استثنا میخواستیم یکی پیشقدم شده و پیشنهاد عزیمت به خانه‌ها را دهد لیک از جمع ما همه با آنکه ترسیده بودند کسی چیزی نگفت تا برویم و برویم که ناگاه توفان و باران با هم آغاز شدن همان و همگی ما همچنان داغان داغان همان.

و یک پیشنهاد اخلاقی آنکه، اگر ترسیدید بگویید. زیرا درد سینه پهلو کمتر است از عذاب کم آوردن.