گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

یادکردی از نیکوکار از یاد رفته دیار ما
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٧
 

در طول تاریخ این دیار نیکوکارانی بوده‌اند که با اقدامات خیرخواهانه خود ، بسیار دست نیازمندان را گرفته و سبب‌ساز رفع مشکلات متعدد آنها شده‌اند، لیک امروز گوشه‌ای گمنام روزگار میگذرانند.

در همایش همکلاسی سلام که سوم خرداد در باباطاهر گرگان برگزار شد حسین بیدختی از مسئولان سابق زیمنس آلمان در ایران و مدیر کارخانه شیرآلات شیبه با قرارگرفتن پشت تریبون خاطره‌ای را بیان کرد که سبب جاری شدن اشک بر دیدگان بسیاری از حاضران شد.

........................................................................................

سال 1349 و هنگامی که در کلاس دوم راهنمایی تحصیل میکردم. پدرم وضع مالی مناسبی نداشت و ما نیز به سختی تحصیل میکردیم. روزی در اواسط کلاس ، کمالی مدیر مدرسه مرا به دفتر فراخواند. دقایقی بعد ماشینی گران‌قیمت وارد حیاط مدرسه شد.

مدیر مدرسه مرا به آن فرد شیک‌پوش معرفی کرد. حسین بیدختی شاگرد اول. آن فرد مرا به سوی ماشین راهنمایی و من نیز هاج و واج با اشاره مدیر سوار شدم.

با آن آقا راهی مغازه‌های مختلف شهر شدیم. کت و شلواردوزی، بزازی کمیلی، کتابفروشی صحرایی و ..... . آن آقا به من گفت هر چه میخواهی انتخاب کن. برای منی که مجبور بودم لباسهای پدر را کوتاه کنم و بپوشم کلمه انتخاب معنا و مفهوم دیگری داشت. وی مرا به تمام فروشندگان معرفی و از آنها خواست من‌بعد هم هر چه میخواهم به رایگان در اختیارم گذاشته و فاکتور را به دفتر او بفرستند. خیال میکردم دارم فیلمفارسی میبنم و آنچه بر من میگذرد در عالم واقع رخ نداده است.

بعد از خریدها، آقای ناشناس مرا سوار ماشین کرده و به جهت رساندن بنده به منزل راهی قلعه‌کهنه آن‌روزها و گرگانجدید فعلی شدیم. در راه فرد مذکور گفت: به من قول بده در آینده هم مهندس شوی و هم نویسنده و نیز اگر نام مرا فهمیدی به کسی نگویی به خصوص پدر و مادرت.

روزگار گذشت و گذشت و بنده نیز هم فوق‌لیسانس خود در رشته‌ای مهندسی را گرفته، هم استاد دانشگاه شدم، هم نویسنده چندین کتاب و هم به زعم خودم فردی موفق در عرصه مدیریت و زندگی. لیک این راز را 38 سال در دل نگهداشته و فردی که تاثیر بسیاری در موفقیتم داشت معرفی نکردم. اما امشب میخواهم پرده از این راز بردارم. او کسی نیست بجز فرهاد واثقی چهره نیکوکاری که مدارس بسیار و نیز اماکن ورزشی زیادی را در گوشه و کنار این منطقه ساخت و علاوه بر حمایتهای متعدد از تیمهای ورزشی شهر به خصوص بسکتبال به طور ناشناس از افرادی که تمکن مالی مناسبی نداشتند پشتیبانی میکرد.

.......................................................................

صحبت بیدختی به اینجا که رسید جمعیت حدود 10دقیقه به شدت فرهاد واثقی را که در آن جمع حضور داشت تشویق کرده و در گوشه و کنار سالن بغضها بود که میشکست و اشکها بود که بر دیدگان جاری میشد.