گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

بار دیگر {گرگان} شهری که دوست می‌داشتم
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

پدر، من باغهای نارنج شهرم را دوست دارم. .........در! بگذار به شهری بازگردم، که نخستین خندیدن‌های شادمانه را به من آموخت و نخستین گریستن‌های کودکانه را، شهری که مرا به خویش می‌خواند. همچنان که فانوس‌فروش دوره‌گرد کودکان را.


هر چند که نادر ابراهیمی، ناشر برگزیده آسیا و نخست‌جهان از جشنواره‌های آسیایی و جهانی تصویرگری کتاب کودک، برنده جایزه نخست تعلیم و تربیت یونسکو در زمینه ادبیات کودکان، نویسنده برگزیده ادبیات داستانی بیست سال بعد از انقلاب، نویسنده صدها مقاله تحقیقی و نقد، و دهها داستان و رمان و نمایشنامه، در کتاب بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم  به نام گرگان اشاره نکرده، لیکن هر که این عاشقانه آرام را میخواند درمی‌یابد که داستان متعلق به شهر زیبا و پر راز و رمز گرگان است.


آلوچه باغ ،خیابان ملل شده است. دوست‌داشتن در خیابان ملل چقدر مشکل است. .....دیگر باران بر سفالها صدا نمی‌کند. زنی بچه‌اش را ایستاده کتک می‌زند، خیابان ملل در تصرف پنجره‌های نو، از درختان نارنج جدا میشود.



نادر ابراهیمی در فروردین ۱۳۱۵ در تهران دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شهرهای گرگان، مشهد و تهران گذراند و سرانجام به دانشکده حقوق تهران راه یافت. ولی پس از مدتی تحصیل در این رشته را رها و به سراغ رشته زبان و ادبیات انگلیسی رفت.



ابراهیمی زندگی پرفراز و نشیبی داشته و مشاغل گوناگونی را تجربه کرده است. تعمیرکار، خواننده، نقاش، ایرانشناس، ویراستار، کوهنورد، آهنگساز، مشاور وزیر، مدیرعامل شرکت، سریال‌ساز، کتابفروش، صفحه بند، محقق، لباس‌فروش،آوازخوان، استاد دانشگاه و ... . و در این بین وی در دیار ما گاه بر سر مزرعه‌ای کارگری کرده و گاه در اوایل انقلاب در مقابل محل نمازجمعه گرگان کتابش را عرضه میکرده است.

 اما به اذعان بسیاری، شاهکار بزرگ ابراهیمی همان کتاب بار دیگر شهری که دوست‌میداشتم است. عاشقانه‌ای که در جای‌جای آن میتوان عشق زیبای نگارنده به این دیار و نیز هلیا نامی‌را یافت.کتابی که به چاپ بیستم نیز رسیده و بسیاری از ایرانیان در سایت‌ها و وبلاگ‌ها از آن به عنوان مورد علاقه‌ترین کتاب خود نام برده‌اند.

نادر ابراهیمی در این کتاب از عشقی سخن میگوید که در این راه حاضر است همه آنچه را که فداکردنیست در این راه فدا و همه چیز را تحمل کند، اما حقارت را نمیپذیرد و برای هیچکس زانوان خود را خم نمیکند. 

اما نادر ابراهیمی، آنکه از فحوای کلامش در بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم بر‌می‌آید عشقی بسیار به گرگان و فضای خاص پیشین آن داشته، چندین سال است که به دلیل ابتلا به بیماری آلزایمر خانه نشین بوده و مجالی برای به پایان رساندن دهها کار نیمه‌تمامش ندارد.