گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

و ریشه‌هایی که نمی‌خواهم بپوسد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

دیروز پس از مدتها فرصتی شد تا به محل قدیمی‌ام گروهبان‌محله یا همان کوی‌آزادی سر زده و در شش خیابان اول تا ششم که امروز جانباز .... تا جانباز .... نامیده میشود قدمی بزنم.

نمیدانم این چه حسی است که نسبت به این محل دارم. محلی که تنها تا ۱۲ سالگی ساکن آن بوده اما حس میکنم ریشه‌هایم هنوز در آن استوار است.

سرپپسی بازی، گل‌کوچیک، فشردن زنگ‌همسایه‌ها و فرار، دعواهای کودکانه، جمع‌شدن غروبانه همسایه‌ها در کوچه، بازی ابداعی شکار گربه، کندن یواشکی گردو به دور از چشم سربازان از بیمارستان ارتش، درخت توت خیابان‌اول، شلوغی همیشگی خیابان چهارم یا همان مسجد و تداعی خیابانهای فیلمهای فردین، نانوایی لواش ترکها در پایین خیابان پنجم،‌ مغازه په‌له در چهارراه مهر، دوکان حسین گرگ روبروی بیمارستان طالقانی، تیم قوی فوتبال بچه‌های خیابان ششم یا سوار، حمام قدیمی بالای خیابان دوم به موازات خیابان فروردین، تجمع جوانان نسل قبل ما در چهارراه مسعود، جمع شدن همه قدیمیهای محل صبح روز عاشورا در مسجد، جگر خوردنهای بعد از افطار، اسامی که در عالم کودکی بر روی هر یک از اهل محل گذاشته بودیم،تعزیه‌های اکبر شمر در غروبهای جمعه، دخترآقا پیرزن اصالتا عرب و شوهر تهرانیش حسین‌آقا و گربه‌های متعددشان، اکبر کور خیابان ششم، پیرمرد پیر پیر سید که گندم تفت‌داده میفروخت،و دهها و دهها خاطره دیگر که ناگهان به ذهنم می‌آید.

گشتی در محل میزنم و با معدود دوستان باقیمانده از آن ایام گپی و درمی‌یابم چه فیزیکی و معنوی تغییر کرده محل من و من چه غریب شده‌ام در سرزمین خویش.

بسیاری از محل رفته‌اند، آدمهای جدید زیاد آمده‌اند،‌خانه‌های قدیمی بلااستثنا آپارتمان شده‌اند، بنگاه‌های محل زیادتر شده‌اند، فلانی مرده و فلانی دیگردر هفتاد سالگی زن جوانی به خانه آورده است، .... که روزی دل ما میخواست بازوهای ما مثل او شود معتاد شده و به کل گویی محل دیگری در همان جای محل قدیمی ما سر ز خاک برون آورده است.

هرگز نمیر سرزمین خاطرات شیرین کودکیم.