گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

عضو شورای شهر تهران و وزیر سابق فرهنگ و ارشاد: من هم گرگانی ام
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸
 

احمد مسجدجامعی منتخب مردم تهران در شورای شهر و وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی از ریشه و نَسب گرگانی خود خبر داد.

رئیس مجمع مشورتی کمیسیون های فرهنگی، اجتماعی و زیست شهری کلانشهرها و مراکز استانهای کشور اظهار داشت : اجداد بنده گرگانی بوده و این افتخار بزرگی برایم است که به این سرزمین زیبا و دوست داشتنی تعلق دارم.

احمد مسجد جامعی و گرگان

احمد مسجد جامعی که برای شرکت در نهمین نشست روسای کمیسیون های فرهنگی ، اجتماعی و زیست شهری کلانشهرها و مراکز استان های کشور در گرگان حضور یافته بود با اعلام این مطلب به عبدالرضا چراغعلی نماینده شورای این شهر گفت : قبر جد پدری بنده به نام ثقـهَ الاسلام ابوالبرکات در قبرستان محله دربنو گرگان قرار دارد.

طی سالیان گذشته شخصیت های علمی ،مذهبی ، سیاسی ، فرهنگی و ورزشی نامدار بسیاری به ریشه استرابادی خود اشاره کرده که البته نیاز است با تمهیدات لازم  در راستای پیوند دوباره آنان با گرگان و بهره از توان و موقعیت افراد مذکور در راستای منافع گرگان استفاده کرد.

 


 
 
از گوشه و کنار گرگان / سیگار گرگان و همبرگر 444
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸
 

*- دیوار دفاعی گرگان ، دریای گرگان ، دشت گرگان و ... شنیده بودیم "سیگار گرگان" به گوش ما نخورده بود. اما بدانید که از مهر سال ١٣١۶ که اولین کارخانه سیگارسازی به مساحت ١٠ هکتار در مرکز ایجاد شد سیگاری نیز با نام سیگار گرگان در کنار سیگارهای اشنو و فومن و افسر و تاج و اردیبهشت عرضه میشد که طرفداران خاص خود را داشت نمی‌دانم این افتخار است یا ... ؟

*- حکایت ما با این راننده های تاکسی یا آژانس تمام شدنی نیست. آژانس ب نزدیک خانه ما است و در میان همه راننگان بامعرفتش یکی است که هر وقت می فهمد مسیرت دور است یک‌جوری می‌پیچاندت حال به هر بهانه ای شده. این صحنه را فقط یک بار و دو بار سرم نیاورده ،  بلکه چند باری ضدحال‌هایش شامل من شده است. امشب بدشانسی جفت ما ، من شدم مسافر او و او هم راننده.

در راه سر صحبت باز شد. " شما تو کار ساخت و سازی ؟ " //// " نه ، برا چی ؟ " /// " برا خانه میخواستم بپرسم. اداره ای جایی هست یه ١٠٠ متر زمین به ما بده ؟ " /// " چرا ؟ " /// " ۶٨ سالم است هنوز خانه ندارم و مستاجرم. بازنشسته ... هستم موقع کارمندی که هر کار کردم نتانستم خانه ای چیزی جور کنم. الان هم که با این قیمتها اصلا نمیشه . دیگه حال و جان ندارم هر سال اسباب کشی و از اینجا به اونجا و از اونجا باز اینجا. جلو خانواده عروس و داماد و قوم و خویش خجالت میکشیم. گفتم اگه یه جایی ١٠٠ متر زمین بهم بده ، هر جور شده یه آلونکی توش بسازم . خیلی سخته به خدا ." /// " نه باباجان، فکر نکنم همینجوری به کسی تکی زمین مجانی بدن. اینقدر هستن که مثل شما مشکل دارن که . دنبال این قضیه نباش "

صحبتم با بزرگواری ساکن تهران در ظهر همین امروز یادم آمد که میگفت شاید همه ما به نفسه آدمهای خوبی بوده باشیم لیکن مشکلات زندگی و ... باعث می شود گاه رفتارهای غیرمنطقی از خود بروز داده و تنها به دنبال سود و منافع خود باشیم.

ناراحتی پیشینم از راننده مذکور از خاطرم گذشت. شاید او که بارها با گفتن دروغ سعی کرده بود منفعت‌های زودگذر خود را به خطر نیندازد حق داشت.

*- سالهایی که از گرگان دور بودم هنگام مراجعت به شهر و پیاده شدن از اتوبوس در فلکه ترمینال ، با وجود خستگی سوار تاکسی نمی‌شدم و زمان هر چه که بود ، دمدمه های صبح ، نیمه های شب یا ... پیاده از فلکه امامزاده عبدالله و خیابان شهدا و فلکه شهرداری میگذشتم تا ببینم شهر چقدر تغییر کرده ، چقدر آبادتر شده ، چقدر زیباتر شده و ... . شاید این احساس را کم و بیش خیلی از گرگانی‌های مقیم در دیگر شهرها داشته باشند.، احساس خاصی که از عشق به خاستگاه نشات می‌گیرد. پس آقایان خانم‌ها و همه مسئولان به حرمت عشق همه گرگاندوستان مقیم در غربت ، فراموش نکنید وظیفه تان برای آبادانی این دیار و حفظ و افزودن بر زیبایی‌های آن را.

*- گرگانی‌‌ها که همه میدانیم عجیب خوش خوراکند و غذاباز و یکی از گواه های این موضوع آنکه خود تاکنون ندیده ام فروشندگان خوراکی‌ها و غذاهای مختلف اعم از جیگر و ساندویچ و پلوجات و ... اگر خود خرده شیشه ای نداشته باشند از کسادی بازار گله مند باشند. در این بین و در رقابت موجود در بین اصناف مذکور غذای یکی در هر صنف از بقیه خوشمزه تر می نماید.

جگر گرگان

توصیه این است که اگر دنبال خوراک سوسیس متفاوت هستید سری به اغذیه جهان نما در روبروی سینما مولن روژ بزنید. طالبان همبرگر هم بهتر است به اغذیه ۴۴۴ روبروی بیمارستان دزیانی و سر قزاق محله بروند. توصیه ام برای چلوکباب خوشمزه هم رستوران فردوس یا همان سرحدی در نعلبندان است. کله پاچه خورهای تیر هم میتوانند به چهارفصل در جنب حوزه علمیه بروند. بارا جگر یا همون جیگر هم چون رقابت بین خوب‌ها خیلی نزدیک است سفارش فرد خاصی را نمی‌کنیم. اما از همه اینها که بگذریم هیچی جای دست پخت مادران گرگان را نمی گیرد. 

 

 


 
 
من ، کوی ویلا و زمانی که میگذرد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸
 

ساعاتی پیش با دوستی از خیابان ویلا می گذشتم.  کوی ویلا، خیابان ویلا و پرواز پرنده خیال به سالی که نمیدانم 62 بود یا 63 ، کودکی هفت ساله بودم یا هشت ساله، اول دبستان بودم یا دوم دبستان، معلم ما آقای برنجی بود یا ملک نیا یا یحیایی؟ نمیدانم.

فقط میدانم در آن سالهای کودکی ، جمعه شبی در خانه مادربزرگ و پدربزرگ خوابیده و صبح به جهت دیربرخاستن از خواب در مدرسه رفتنم تاخیر شده بود. پس پدربزرگ همراهم شد تا ضمانتم را پیش معلمم در دبستان سجادیه کند.

آن صبح از شالیکوبی روانه کوی ویلا و خیابان ویلا شدیم. خیابان ویلا و انبوه مدارس دخترانه شهر در آن به مدد زمین های اهدایی و تملک شده فرهاد واثقی ، از کودکستان و دبستان بگیر تا راهنمایی و دبیرستان.

مدارس متعدد دخترانه گرگان و جماعت انبوه دختران دانش آموز شهرم از هفت ساله بگیر تا هجده ساله با مانتوها و مقنعه های مشکی که خیابان را سیاه کرده بودند. دست پدربزرگ را می کشیدم و میگفتم "زودتر بریم دیر شد. " در راه دختر همسایه را که هفده هجده سالی داشت دیدیم و خوب به یاد دارم که او به پدربزرگم گفت " شما اذیت میشی. خودش میره ، دیر نشده " و من در دل خشم کردم و اما پدربزرگ مرا تا دبستان و سرکلاس برد و با معلم دستی داد و رفت.

آن روز نمه باران گرگان،لباس های ما را خیس کرد، درست مثل نمه ای که ساعاتی پیش چند قطره اش در کوی ویلا صورت من و دوستم را نوازش داد.

در خیابان ویلا قدم میزنم و با خود حساب میکنم از آن روزها 23،4،5 سالی میگذرد. دختران دبیرستانی پر شر و شور که آن روز از کنار من و پدربزرگ میگذشتند اکنون 41،40 و یا 42 ساله شده اند و این روزها سخت درگیر زندگی روزمره و بچه و شوهرداری .

خیابان ویلا!!! دخترانی که آن روزها خرامان بر سنگفرش هایت قدم میگذاشتند شاید اکنون در شهر و دیار دیگری روزگار میگذرانند ، شاید زندگی این روزها سخت عذابشان میدهد ، شاید آن نوجوانان دیروز امروز درگیر نوجوانان و جوانان دیگری شده اند مثل آن دختر همسایه که خود امروز دارای فرزندانی 20 و 18 و 14 ساله است. خیابان ویلا ، شاید آن دوستانی که آن سالها دوش در دوش یکدیگر قدم بر میداشته و رازهای سر به مهرشان را به یُمن دوستی ها با هم در میان میگذاشتند اکنون سالهاست که از یکدیگر خبری ندارند و البته شاید این روزها اگر از کنار هم بگذرند یکدگر را نشناسند و یا اگر بشناسند بی تفاوت از هم بگذرند.

خیابان ویلا کاش تو زُبان داشتی و تو هم با من سخن میگفتی. میگفتی چه دخترها و پسرها که در این خیابان عاشق شدند ، از هم دور شدند ، به هم رسیدند و امروز برای یکدیگر تکراری شده اند، ... .

و خیابان و کوی ویلا ، من امشب فهمیدم زمان چه زود میگذرد، آن کودک هشت ساله دیروز امروز 32 ساله شده است ، پدربزرگ در زیر خروارها خاک خوابیده است ، دختران دانش آموز شهر که با بدرقه مادر راهی مدرسه میشدند خود صبح های این روزها دخترهای شان  را برای رفتن به دانشگاه بدرقه میکنند، خیابان ویلا! این اتفاق است یا تقدیر، اکنون یادم آمد همین امروز و دقایقی قبل از قدم برداشتن بر تو ،  دبیری که نامش اقتدار و صلابت را به یاد می آورد در شالیکوبی دیدم که با همسرش و در حالی که بر اثر شاید سکته بخشی از بدنش فلج شده بود به سختی و با کمک عصا گام بر می داشت، ... .

ای کاش کوی ویلا ، نه ، ای کاش شهرم زبان داشت و با ما سخن می گفت.

    در کارگه کوزه گری رفتم دوش                          دیدم  دو هزار کوزه گویا و خموش

    ناگه یکی کوزه بر آورد خروش                          کو کوزه گرو کوزه خر وکوزه فروش

از کوزه گری کوزه خریدم باری                              آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری

شاهی بودم  که جام زرینم بود                                 اکنون شده ام کوزه هر خماری

در کارگه کوزه گری کردم رای                               در پایه چرخ دیدم استاد به پای

می کرد سبو کوزه را دسته و سر                             از کله پادشا و از دست گدا

این کوزه چو من عاشق زاری بودست                   در بند سر زلف نگاری بودست

این دسته که بر گردن او میبینی                          دستیست که بر گردن  یاری بودست 

تا چند اسیر عقل هر روزه شویم                    در دهر چه یک روزه چه صد ساله شویم

در ده قدح باده که از پیش که ما                       در کارگه کوزه گران کوزه شویم   

 

 


 
 
گرگانی ها هواپیمای بدون سرنشین ساختند / لشگر 30 و پیوند با تاریخ معاصر گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۸
 

لشگر 30 گرگان موفق به ساخت هواپیمای بدون سرنشین شد.

هواپیمای بدون سرنشین لشگر 30 گرگان که کاربرد شناسایی دارد در روز 29 فروردین در پادگان گرگان رونمایی و فعالیتش به نمایش گذاشته میشود.

لشگر گرگان پیش از این موفق به ساخت "روشنایی کار در شب" به صورت پیشرفته شده بود.

***

لشگر 30 که گاه به صورت تیپ فعالیت می کرده است از همان ابتدای تشکیل در دهها سال پیش ، در گرگان استقرار داشته و اکنون به مرکزیت این شهر نیروهای ارتش در استان های گلستان ، مازندران ، سمنان و خراسان شمالی را تحت پوشش خود دارد.

در این بین با توجه به نزدیک به هفتاد سال ( و شاید بیشتر ) استقرار مرکز ارتش شمال کشور در گرگان ، نمی توان نسبت به تاثیر حضور این نیرو از جنبه های مختلف در این دیار بی تفاوت گذشت و از این رو ضرورت دارد به جهت ثبت گوشه هایی از تاریخ معاصر گرگان زمین ، به بررسی چگونگی تشکیل ، تاریخچه و فعالیتهای لشگر 30 پرداخته شود.

جالب آنکه در طول تاریخ معاصر این شهر بسیاری از رسوم استرابادی ها با ارتش و تیپ یا لشگر 30 گرگان گره خورده بود که از آن جمله است توپ در کردن ارتش هنگام تحویل سال یا سحر و افطارهای ماه رمضان.

بسیاری از چهره های مختلف فرهنگی ، ورزشی ، اجتماعی و ... کشور نیز در خاطراتشان به شرح روزهای حضورشان در گرگان به جهت گذراندن خدمت سربازی در پادگان لشگر پرداخته و خاطرات متعددی از آن نقل کرده اند.

لشگر 30 گرگان

نیروهای لشگر گرگان در حال خاموش کردن آتش جنگل گلستان
عکس : سهراب سردشتی

لشگر 30 که نامش با پسوند گرگان طنین دیگری دارد در راستای دفاع از خاک وطن در جریان حمله عراق به ایران ، حضوری جانانه داشته و علاوه بر ماموریتهای دفاعی ، در آزادسازی بخش هایی از ایران از چنگال ددمنشان و عقب راندن دشمن نقش موثری داشته و از این رو  صدها نفر از نیروهای وظیفه و رسمی لشگر گرگان در جریان جنگ به شهادت رسیدند.

به غیر از بخشی از ارتشیان گرگان که اکنون به حفاظت از مرزها می پردازند عده ای نیز این روزها در مناطق عملیاتی مشغول پاکسازی مین های باقیمانده از جنگ هستند که البته تاکنون 9 نیروی وظیفه و رسمی لشگر در حین این پاکسازی شهید شده اند.

در این بین با توجه به حضور نیروهای مختلفی از جای جای ایران در لشگر 30 گرگان برای گذران خدمت سربازی و نیز آموزش ماهانه 1500 تا 2 هزار نیرو در لشگر به جهت آموزش و سپس اعزام آنان به دیگر نقاط ایران ، ضرورت دارد با توجه به سختی های خاص سربازی و احتمال نقش بستن تصویری خاص از گرگان در ذهن آنان ، با اتخاذ برنامه هایی ویژه نه تنها ذهنیت ها را زدود بلکه سبب شد آنان پس از مراجعت از گرگان مبلّغانی نیز برای این دیار باشند.

***

نگارنده از دوران کودکی به یاد دارد حضور مردم و دسته های عزاداری محلات مختلف گرگان در غروب عاشورا در پادگان شهر ، از آیینهای خاص محرم این دیار بوده که بی شک سبب پیوند بیش از پیش مردم و ارتشیان میشد که البته چند سالیست دیگر این سنت عملی نمیشود.

پادگان گرگان با توجه به سابقه تاریخی اش دارای بناهایی با ارزش از جنبه میراث فرهنگی نیز می باشد که سر درب پادگان از سمت تالار نیز از آن جمله است که ضروریست در راستای حفظ آن و نیز آزاد نمودن نمای آن تلاش شود.

همچنین به جهت زیبایی بیش از پیش شهر نیاز است در ساخت و سازهای ارتش به خصوص در ضلع های بیرونی همسویی با مدیریت شهری گرگان مدنظر باشد.

 


 
 
غبار فراموشی را از چهره حکیم جرجانی و نامداران گرگان زمین بزدائیم
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸
 

شاید تازه بعد از برگزاری کنگره بزرگداشت حکیم جرجانی در اوایل مهر ماه 81 در گرگان بود که بسیاری از اهالی این دیار دریافتند این سرزمین خاستگاه یکی از بنیانگذاران شاخص طب فارسی بوده است.

آری برگزاری کنگره مذکور از سوی فرهنگستان علوم پزشکی کشور ، استانداری گلستان و دانشگاه علوم پزشکی استان از پنجم تا هشتم مهر 81 سبب آن شد تا حدودی غبار فراموشی از چهره این طبیب نامدار گرگانی زدوده شود. همانطور که بعد از همایش بزرگداشت دو فیلسوف استراباد میرداماد و میرفندرسکی از سوی موسسه میرداماد ، و نصب تندیس میرداماد در میدانی در شرق گرگان ، و ... بود که بسیاری از گرگانی ها دریافتند این دو عالم نامدار ایران به این دیار تعلق دارند.

در این بین مقصر کیست؟ فرهنگ و ارشاد اسلامی ، صدا و سیما ، شورا و شهرداری، میراث فرهنگی ، رسانه های نوشتاری ، مردم یا ... ؟

مقصر هر که باشد نتیجه آن است که بسیاری از فرهیختگان دیار ما برای ساکنان این سرزمین بیگانه اند و این ظلمیست بزرگ در حق این چهره های نامدار که هر یک حق بزرگی بر گردن ایران دارند.

در این بین در سالهای اخیر اقداماتی مردمی و گاه از سوی برخی نهادها به جهت حفظ نام چهره های نامدار گرگانی و بزرگداشت آنان صورت گرفته است. اطلاق نامهایی همچون لامعی گرگانی ، میرداماد ، حکیم جرجانی بر سه موسسه آموزشی غیرانتفاعی ، نامگذاری بیمارستان تامین اجتماعی به نام حکیم جرجانی، برگزاری کنگره های بزرگداشت میرداماد و میرفندرسکی و حکیم جرجانی ، نصب تندیس میرداماد در میدان معلم  و ... هر چند اقداماتی ارزشمند است لیکن کافی نبوده و ضرورت انجام فعالیتهایی بیشتر جهت شناساندن این چهره های نامدار استرابادی به نسل جوان گرگان و دیگر ایرانیان ضرورت دارد.

از این رو در آستانه 30 فروردین سالروز تولد حکیم سید اسماعیل جرجانی که در ایران روز علوم آزمایشگاهی نام گرفته ، پیشنهاد می شود همانند میرداماد که تندیسش در شرق گرگان نصب شده تندیس جرجانی حکیم نامدار گرگانی در یکی از میادین ورودی گرگان از سمت غرب ( ترجیحا میدان مفتح یا پمپ بنزین ) استقرار یافته تا یادآور عظمت تاریخی گرگان و نام آورانش برای ایرانیان وارد شده به این دیار باشد.

این نکته نیز لازم به یاد آوریست که شورای شهر گرگان در دوره اول و در زمان تکیه ابراهیم کریمی شهردار فعلی گرگان بر مسند شهرداری ، وعده داده بود پارک مشاهیر گرگان با نصب سردیس چهره های نامدار استراباد در گوشه ای از شهر برپا میشود لیکن در عمل این وعده تحقق نیافت. هر چند که با تخریب دبیرستان طالقانی در ضلع شمال غرب پارک شهر و اقدام شهرداری برای تملک آن در دوره سوم فعالیت شورا ، سخنانی مبنی بر احداث پارک مشاهیر در آن نقطه مطرح شده بود.

----------------------------

30 فروردین سالروز تولد پزشک نامدار گرگانی حکیم جرجانی

و روز علوم آزمایشگاهی

حکیم جرجانی (گرگانی)پزشک نامدار ایرانی، در سال ۴۳۴ هجری قمری در گرگان تاریخی دیده به جهان گشود و ابتدا طب را در زادگاه خود فراگرفت و سپس به جهت افزودن بر معلومات خود رنج سفر را به جان خرید و عازم دیگر نقاط ایران شد.

طبیب زبردست گرگانی، در سال ۵۰۴ هجری رهسپار خوارزم و دربار قطب‌الدین‌محمد سرسلسله خوارزمشاهیان که دربارش مجمع فضلا و دانشمندان بود شد. وی در خوارزم مسئولیت بیمارستان بزرگ آن دیار را پذیرفت.

حکیم سید‌اسماعیل جرجانی در اولین سال حضورش در خوارزم تدوین کتاب عظیم خود ذخیره خوارزمشاهی را که مشتمل بر ۷۵۰هزار اصطلاح مرتبط با علم پزشکی بود به پایان برد.

جرجانی علاوه بر ذخیره خوارزمشاهی دارای آثار دیگری در زمینه علم پزشکی همچون خفی‌علایی، طب الملوکی، الاغراض‌الطبییه و یادگار نیز میباشد که بسیاری از آنان راهگشای طبیبان آن عصر  و نیز مشخص‌کننده روش پزشکان گذشته برای طبیبان فعلی می‌باشد. از این روست که بسیاری جرجانی را در ترازوی زمان یکی از بزرگترین پزشکان آن عصر دنیا نامیده‌اند.

نکته جالب اینجاست که در آن عصر که زبان عربی در  ایران بزرگ رایج بود حکیم جرجانی آثارش را به زبان پارسی نگاشته است.

پزشک گرگانی که ۹۷ سال عمر کرد بیشتر از دید مشاهدات آزمایشگاهی به تشخیص بیماریها پرداخته و از این رو علاوه بر ذکر نام او به عنوان پدر علوم آزمایشگاهی، سالروز تولد او ۳۰ فروردین را در ایران روز علوم آزمایشگاهی نام نهاده‌اند.

همچنین دانشگاه علوم پزشکی تهران جایزه معتبر پزشک برگزیده خود را به نام حکیم جرجانی نامگذاری کرده است.

 


 
 
در حین بازی اتکا گرگان و داماش لرستان روی داد / سقوط مرگبار فیلمبردار صدا و سیما
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸
 

فیلمبردار صدا و سیمای استان گلستان که برای پوشش تصویری دیدار امروز تیم های اتکا گرگان و داماش لرستان در چارچوب لیگ دسته یک فوتبال کشور در استادیوم آزادی حضور یافته بود در پی سقوط از نردبان جایگاه فیلمبرداری درگذشت.

مصطفی سعیدی که نزدیک به 50 سال سن داشت در پایان نیمه اول بازی ، هنگامیکه قصد داشت از جایگاه فیلمبرداری پایین بیاید با واژگون شدن نردبان از ارتفاعی نزدیک به 5/6 متر سقوط کرد و به بیمارستان پنج آذر گرگان انتقال یافت.

 مداوا بر روی سعیدی فیلمبردار شبکه سبز موثر واقع نشد و وی دو ساعت بعد از سقوط دهشتناک از ارتفاع ، در ساعت 18:35 دقیقه در بیمارستان جان به جان آفرین تسلیم کرد.

سقوط مرگبار مصطفی سعیدی در مقابل دیدگان پسرجوانش که به عنوان دستیار فیلمبرداری همراه او حضور داشت رخ داد.

سعیدی فیلمبردار پرتلاش شبکه سبز گلستان با حضور در اکثر میادین ورزشی گرگان و استان نقش به سزایی در پوشش رسانه ای رویدادهای ورزشی این دیار داشت.

دیدار تیمهای فوتبال اتکا گرگان و داماش لرستان به صورت مستقیم از شبکه استانی پخش میشد.

-----------------------------------

اتکا گرگان زمین امروز دوشنبه 24 فروردین 88 در حالی در مقابل داماش لرستان شکست خورد که بارندگی شدید، وضعیت نامناسب زمین، و قضاوت کاملا یکطرفه افشار داور بازی شرایط  را برای نتیجه گرفتن تیم گرگانی در این مسابقه بسیار سخت کرده بود.

تیم داماش که با هدایت مارکار آقاجانیان و رضا شاهرودی و دو جین بازیکن سرشناس در زمین و بر روی نیمکت به مصاف گرگان آمده بود در دقیقه یک بازی و در یک غافلگیری توسط سهیل عبداللهی دروازه گرگان را باز کرد.

گرگانیها بعد از دریافت این گل زودهنگام کاملا حریف را تحت فشار قرار دارند لیکن گویی داور بازی بیش از همه علاقه داشت تیم لرستانی با دست پر شمال را ترک کند زیرا از کنار دو خطای مسلم بازیکنان داماش در محوطه جریمه بی تفاوت گذشت و از آن سو با اعلام یک خطای بی مورد در پشت هجده قدم اتکا، لرستانی ها را صاحب یک ضربه کاشته کرد تا با گل شدن آن از روی شوت ناصر رضایی ،داماش در دقیقه 26 دو بر صفر پیش بیافتد.

در ادامه بازی تلاش بسیار بازیکنان اتکا برای جبران گل خورده در زمین نامناسب و به آب نشسته آزادی، تنها یک پنالتی برای آنان به ارمغان آورد تا این بازی با نتیجه دو بر یک به سود داماش لرستان به پایان برسد.

شوت توپ در سه دقیقه مانده به انتهای بازی از سوی بازیکن ذخیره لرستانی به سوی تماشاگران گرگانی سبب بروز حاشیه هایی در پایان مسابقه شد.

هادی برگی زر سرمربی اتکا گرگان نیز در پایان بازی با اشاره به دستهای پشت پرده و برخی غرض ورزی ها گفت : نمیدانم چه شد آقای بهروان رئیس هیئت فوتبال مازندران و ناظر بازی ، ناگهان نظرش عوض شد و ساعتی قبل از زمان مقرر مسابقه تاکید کرد حتما در این شرایط نامناسب آب و هوایی و البته زمین پر آب مسابقه باید برگزار شود.

وی افزود : همگان میدانند تیم ما عادت به بازی روی زمین داشته و دستور انجام مسابقه در این شراط بیش از حریف به ضرر ما بود.

----------------------------------

*- تیم بسکتبال شهرداری گرگان از دیدار مقابل بیم بابل برای کسب مقام پنجم تا هشتم سوپرلیگ ایران انصراف داد.

مسئولان تیم اعلام کرده بودند به جهت حاشیه هایی که از بازی رفت مرحله دوره ای دو تیم از بابل آغاز و در بازی برگشت در گرگان تلافی شده بود احتمال بروز مسائلی در این دیدار می رفت و از این رو گرگانیها تقاضا کرده بودند بازی دو تیم در پلی آف در استانی بیطرف برگزار شود. در این بین با مخالفت صورت گرفته ، تیم گرگان از این بازی انصراف داد لیکن برای کسب مقامهای هفتم یا هشتم به مصاف بازنده لوله آ اس شیراز و تراکتورسازی کردستان می رود.

 


 
 
گربه ها و موش های گرگان لاغر می شوند
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸
 

هیچ دقت کرده اید با مکانیزه شدن جمع آوری پسماند در گرگان و بالتبع استقرار سطل های زباله درب دار در گوشه و کنار شهر ، گربه های دیار ما به جهت عدم دسترسی به باقیمانده غذاهای خانگی و ... روز به روز لاغرتر میشوند. !!!

در این بین گربه های بالاجبار رژیم گرفته با محروم ماندن از ته مانده پیتزا و بیف استروگانف و ... به غذاهای سنتی و تاریخی خود مثل موش ها روی آورده و از این رو با فرار موش ها از دست گربه ها و ورزش اجباری آنان به جهت حفظ جان، می بایست شاهد سوخت و ساز مناسب لیپیدهای اضافی بدن آنها نیز باشیم. 

...

پس پیش به سوی کاهش چربی اضافه گربه ها و موش ها با جمع آوری مکانیزه زباله در گرگان.


 
 
سپهبد صیاد شیرازی؛ شیرمردی از خطه گرگان زمین
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸
 

 شاید بسیاری ندانند که سپهبد دلیر ارتش ایران علی صیادشیرازی که ٢١ فروردین سال جاری ، نهمین سالروز شهادت وی بود سالهای بسیاری از عمر خود را از پنج سالگی تا دیپلم در گرگان سپری کرده و از این رو بیراه نیست که به جهت شکل گرفتن شخصیت وی در استراباد او را گرگانی بنامیم.

شهید علی صیادشیرازی در سال 23 خورشیدی در درگز استان خراسان متولد شد. از آنجا که پدر وی زیاد صیاد شیرازی ارتشی بود قبل از دوران مدرسه علی و در سن پنج سالگی او ، آنها به گرگان مهاجرت و وی تحصیلات ابتدایی را در این شهر گذراند. محل اقامت خانواده وی در آن دوران پیچ‌ستاد بود.

سپس پدر به دلیل شغل خاصش گرگان را ترک و آنها مدت کوتاهی را در شهرهای شاهرود، گنبد و آمل گذراندند. خانواده سپهبد علی صیاد شیرازی مجددا به گرگان بازگشته و تا سالها در این دیار و در خانه جدیدشان واقع در خیابان اول کوی آزادی یا گروهبان‌محله اقامت کردند.

سپهبد علی صیادشیرازی دیپلم خود را در سال 42 از گرگان و دبیرستان فخرالدین اسعد گرگانی اخذ و سپس جهت تحصیل در دانشکده افسری راهی تهران می شود.

پدر علی، پس از بازنشسته شدن با درجه استواری از ارتش در گرگان، مسئولیت بخشی خدماتی در  لشگر را برعهده گرفت. در این بین به دلیل عُلقه ایجاد شده او با خانواده همسایگان و همکاران در گرگان و نسبت ایجاد شده فامیلی پس از ترک این دیار باز تا سالیان پیش هراز چند گاه یکبار در این شهر حضور می‌یافت.

آنانی که دوران کودکی شهید علی صیاد شیرازی را در گرگان به یاد دارند همگی از رفتار ویژه و خاص او و همچنین تواضع وی یاد میکنند.

لازم به ذکر است سپهبد علی صیاد شیرازی نقش حساسی در آزادسازی خرمشهر داشت، وی در سال 65 به عضویت شورای عالی دفاع در آمد و در سال 66 درجه سرتیپی اخذ کرد.در سال 68 او به سمت معاون بازرسی ستاد ارتش و در سال 72 جانشین رئیس ستاد کل ارتش شد. سال 78 شهید صیاد درجه سرلشگری را اخذ و  پس از ترور وی در همان سال درجه سپهبدی به این فرزند غیور ایران اهدا شد.


 
 
روز نوشت های من از گرگان / با عطر بهار نارنج عاشق شویم یا با کارد حمله کنیم ؟
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸
 

*- چند روز پیش هشت ساعتی را با گروهی مستندساز در تالاب بین المللی گمیشان گذراندم. نمیدانستم در فاصله ای کوتاه از گرگان چنین مکان زیبا و دیدنی قرار دارد. تالاب گمیشان بیش از 20 هزار هکتار مساحت داشته و علاوه بر 20 گونه ماهی، می توان دسته پرنده هایی مانند فلامینگو و پلیکان و قو و ... ، و حیواناتی همچون فُک خزری و روباه و ... را در آن مشاهده کرد.

جالبترین و عجیب ترین مشاهده ام از تالاب گمیشان، فعالیت 70 صیاد در قالب یکی از شرکت های تعاونی پره بود. صیادان ترکمن با سنین مختلف نزدیک به پنج ساعت در آب حضور داشتند و در انتها تنها دو جعبه ماهی سهم گروه آنان از دریا بود  و جالب آنکه بدون ذره ای جدل ماهی ها را بین خود تقسیم کرده و خدا را شکر کردند که به قول خود بدون خورشتی به خانه نمی روند. خورشتی که تنها یک یا دو  ماهی بود.

صیادان این شرکت تعاونی ‌همچون گروه های دیگر، در فصل صید پنج شبانه روز را در کومه‌های‌شان در حاشیه دریا گذرانده و پنج روز برای استراحت به خانه میروند تا دیگر همکارانشان جای آنها را بگیرند. با دیدن فعالیت این هم استانی‌های پرتلاش در هوای سرد این روزهای گرگان زمین، از این پس ماهی شکم پر برایم خوشمزه تر می نماید. 

**- با دوستان به ملاقات محمد رفتم که بدنش کاردآجین شده است. با محمد در دوره نوجوانی و از آن زمان که همسن و سالان ما از هر فرصت تعطیلی استفاده و در گوشه و کنار شهر بساط جام‌های گل کوچک به راه می انداختند آشنا شده ام . با آنکه آن روزها در عالم نوجوانی رقیب بوده و گاه مسابقات ما بحث و جدل هایی نیز به همراه داشت نه تنها من و محمد بلکه دیگر یاران آن نسل فارغ از آنکه بچه چاله باغ بودیم یا گروهبان محله، در تیم هنرستان شهید نصیری بازی می کردیم یا دبیرستان مصطفی خمینی یا ... ، دوستی ها  را از یاد نبرده و هرگاه که پس از مدتها همدیگر را در گوشه ای از شهر می بینیم با لذت از آن روزهای گرگان یاد می کنیم.

محمد مهندس عمران است و این سالها ساکن شهرک فرهنگیان، در ظهری از روزهای نوروز ٨٨ از محل کار راهی خانه بوده و با استفاده از هندزفری غرق گوش کردن موسیقی که ناگاه در مقابل خود فردی را که دشنه ای در دست داشته مشاهده میکند.فرد با صدایی خشن میگوید " موبایل! " محمد تا هندزفری را از گوشش برمیدارد تا به گفت و گو با فرد بپردازد ضربه دشنه به پایش می نشیند. محمد به پایش که نگاه میکند ضربات بعدی بر پهلو و زیر قلبش فرود می آید. فرد مهاجم گویی دست بردار نیست که ناگاه با توقف ماشینی عبوری، او بر ترک موتورسیکلت منتظرش می نشیند و می گریزد و محمد می ماند با بدنی غرق در خون.

هنگامی که بعد از بازی اتکا گرگان و مس رفسنجان به ملاقات محمد در خانه پدری اش در کوچه ای بین مولن روژ و سرخواجه رفتیم دو روزی میشد که از بیمارستان مرخص شده بود و البته به قول خودش ضربه روحی وارد شده به او  بسیار بسیار برایش دردناکتر از ضربات دشنه آن فرد بود.

محمد که می گفت گویی تازه متولد شده و جان دوباره گرفته است حرف های بسیاری داشت. از اینکه به قول دکتر تنها یک قدم تا مرگ فاصله داشته و به قول کادر بیمارستان از ابتدای نوروز ١٧ نفر را به این سبب به بیمارستان آورده اند تا ... . محمد می گفت آخر با این حادثه چگونه نگران این نباشم که جانیان سارق بعدی بر سر همسر و دختر سه ساله ام مشابه این بلا را نمی آورند. چگونه ... .

***- این روزها از هر کوچه و خیابان گرگان که میگذری بوی عطر بهار نارنج دیوانه ات میکند. نه ، نه ، نمی شود از کنار این رایحه خوش بی تفاوت گذشت پس وسوسه می شوی که شکوفه نارنج را از روی زمین برداشته و بین بینی و لبت بگذاری و سپس نفسی عمیق بکشی تا این عطر دل انگیز تا به اعماق وجودت رسوخ کند.

بهار نارنج

به فرودگاه برای بدرقه دوستی رفته بودم که با دو مسافری مواجه شدم که در دست  پلاستیک فریزرهایی حاوی شکوفه های نارنج داشتند تا شاید با سوغات بردن این هدیه خداوندی از گرگان به پایتخت، صبحانه شان با وجود مربای بهار نارنج طعمی بهشتی داشته باشد. 

****- ابتدای خیابان شهدا و سر نبش ١۵ متری بهنام نیک پیام روزنامه نگار پیشکسوت و عاشق گرگان را دیده و گرم صحبت با او میشوم که ناگاه علی شکرانی بسکتبالیست سالهای پیش گرگان در حال گذر از کنار ما متوجه بهنام میشود. بهنام پس از معرفی ما به یکدیگر خاطراتش از تعصب علی شکرانی یا همان علی‌ بی‌ام‌و  به پیراهن گرگان را یادآوری میکند. میگویم خود به یاد دارم که علی آقا ساعاتی قبل از بازی شاهین گرگان با تیم ژاندارمری تهران کفشش را برای تعمیر پیش اکبر کفاش در خیابان دوم گروهبان محله آورده بود و از او اصرار که این کفش دیگر جای پینه ندارد و از علی شکرانی پافشاری که آقا یه کاری کن ما غروب مسابقه داریم و من هم غیر از این دیگر کفش ندارم.

CBP1029948 - Blue Butterfly on Pink Sneakers

بسکتبالیست پرتلاش سالهای پیش گرگان با شنیدن این خاطره لبخندی میزند و میگوید " اتفاقا در همان بازی کفشم دوباره پاره شد و سرهنگ قیامی از بین تماشاگران سالن  کفشی برایم به داخل زمین پرت کرد و من نیز تا به انتهای بازی با کفش لنگه به لنگه در لیگ ایران برای گرگان بازی کردم. "


 
 
به زودی می آیم
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸
 

*- متاسفانه به جهت پراکندگی های کاری چند روزیست که نه فرصت به روز کردن " گرگان ما " را داشته و نه توانسته ام پاسخ ایمیل ها و نظرات دوستان و همشهریان گرگاندوست بزرگوارم را بدهم. به زودی با مطالب جدید در خمت شما هستم.  پاینده گرگان.


 
 
یافته ارزشمند دانشجوی گرگانی / شبیه سازی نرم افزاری لیزرهای نقطه کوآنتومی
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۸
 

دانشجوی گرگانی دانشگاه گیلان با شبیه سازی نرم افزاری لیزرهای نقطه کوانتومی، ایران را صاحب این فناوری کرد.

میثم ( اشکان) کشیری دانشجوی 26 ساله کارشناسی ارشد فتونیک که دانش آموخته دوره کارشناسی فیزیک هسته ای می باشد اعتقاد دارد شبیه سازی و مدل سازی نرم افزاری این لیزرها، امکان ساخت و تولید آنها در آینده نزدیک توسط ایران را نوید میدهد.

میثم کشیری که این شبیه سازی باارزش را در چارچوب تحقیق بر روی پایان نامه کارشناسی ارشدش انجام داده میگوید: شبیه سازی این نوع لیزرها فقط در چند کشور پیشرفته دنیا در حال مطالعه و تحقیق است.

لیزرهای نقطه کوانتومی پیشرفته ترین لیزرها و نمونه برجسته نانوتکنولوژی مورد استفاده در ادوات اپتوالکترونیک با کاربرد تجاری بالاست. لیزرهای مذکور کاربردهای وسیعی در حوزه صنعت، مخابرات نوری، It ، پزشکی، ذخیره اطلاعات اُپتیکی و ... داشته و با مزایای مختلفشان از مهمترین دسته لیزرها محسوب میشوند.

از میثم که در استان فرهنگ مدار گیلان و با اشتراکات بسیار با گرگان تحصیل کرده و اکنون مشغول آماده کردن خود برای آزمون دکتراست میخواهیم احساسش را نسبت به گرگان بگوید: گرگان همه چیز من بوده و از این رو همه جا با افتخار خود را یک گرگانی معرفی کرده ام.

وی که تاکنون سه مقاله درباره پژوهشش در کنفرانس های ملی و بین المللی ارائه داده ، می افزاید: ارزش یافته بنده از آن جهت برایم دوچندان میشود که در ذهن مخاطبان و پژوهشگران ذره ای تداعی نام گرگان را کند.

این محقق گرگانی که دوره تحصیلش را در دبستان سجادیه ( خرد) ، مدرسه راهنمایی نمونه و دبیرستان نمونه استرابادی گذرانده اظهار میدارد: متاسفانه بسیاری از همکلاسی های دوره دبیرستانم در مدرسه ای که سرآمد مدارس شهر بود، اکنون یا خارج از گرگان هستند یا دور از ایران، در حالی که حضور این افراد نخبه در گرگان و ایران میتوانست در روند توسعه این دیار بسیار موثر باشد. بماند آنکه صنعتی شدن استان میتواند تا حدودی از مهاجرت نسل جدید نخبگان از این دیار جلوگیری کند.

میثم کشیری که امیدواریم با موفقیت در آزمون دکترا او را دکتر کشیری بنامیم در پایان شعری را تقدیم همه گرگانیان و گرگاندوستان میکند: خدا بر سر مُلک ایران نوشت / که گرگان زمین است رشک بهشت.

گفت و گوی روزنامه ایران با میثم کشیری را از طریق لینک زیر بخوانید

http://www.iran-newspaper.com/1387/871117/pdf/golestan/i3.pdf

 

 

 


 
 
زلزله روز سیزده بدر نیز گرگان را رها نکرد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۸
 

در سیزدهمین روز فروردین 1388 خورشیدی زمین لرزه دوباره گرگان را لرزاند.

زلزله سیزده بدر با شدت 6/3 ریشتر در ساعت 17 و 49 دقیقه و 40 ثانیه به مرکزیت گرگان و در طول جغرافیایی 40/54 و عرض جغرافیایی 74/36 درجه و در عمق 16 کیلومتری از سطح زمین حادث شد.

این در حالیست که در ساعت 19/2 بامداد سیزدهم فروردین زلزله دیگری با قدرت 6/2 ریشتر مینودشت را لرزانده بود. همچنین مراوه تپه نیز ساعت 19:47 روز گذشته شاهد زمین لرزه ای با شدت 7/2 ریشتر بود.

وجود گسل های متعددی در استان همچون گسل خزر با طول 600 کیلومتر و گسل شمال البرز با طول 150 کیلومتر سبب شده به جهت حرکت قطعات یا پاره های مختلف این گسل ها زمین لرزه های متعددی درطول تاریخ در  این دیار رخ دهد که زمین لرزه های سال 874 میلادی جرجان، 1436 استراباد، 1470 گرگان،1470 آق قلا، 1497 شرق استان و 1890 تاش از آن جمله است.

در قرن اخیر نیز منطقه با زلزله های دهشتناکی مواجه بوده است. به عنوان نمونه در 17 فروردین 1323 زلزله بزرگی شهر گرگان را لرزاند و باعث خسارات مالی و جانی بسیاری شد. زلزله مذکور علاوه بر اینکه موجبات مرگ عده ای را فراهم کرد سبب فرو ریختن خانه های بسیار ، شکست دیوارها و ... شد.

در این بین نسل های فعلی گرگان هیچگاه زلزله دلهره آور ساعت 1 و 16 دقیقه بامداد جمعه هفدهم مهرماه 83 که در طول جغرافیایی 56/54 و عرض جغرافیایی 35/37 (شمال گرگان _ آق قلا) با قدرت 8/5 ریشتر و با بیش از 20 پس لرزه به وقوع پیوست را فراموش نخواهند کرد.

البته در ساعت 27 /9 صبح هشتم آذر 84 نیز زلزله دیگری که با شدت 5/5 ریشتر و به مرکزیت آق قلا حادث شد موجبات بیم ساکنان این دیار را فراهم کرد.

در ماه های اخیر نیز زمین لرزه های متعددی منطقه را لرزانده است. دهم بهمن 87 زمین لرزه هایی با شدت 1/3 و 5/2 ریشتر که در گرگان نیز محسوس بود به ترتیب علی آباد کتول و مراوه تپه را لرزاند.

در ساعت 23:18:27 جمعه دوم اسفندماه  سال گذشته زلزله‌ دیگری به قدرت 1/4 ریشتر گرگان را لرزاند.

زمین لرزه مذکور در عمق 8 کیلومتری سطح زمین و طول جغرافیایی 66/54 و عرض جغرافیایی 06/37 درجه به مرکزیت انبارالوم شهرستان آق قلا به وقوع پیوست.

وقوع زمین لرزه های متعدد در این دیار پیام های بسیاری با خود به همراه دارد پس به هوش باشیم و از یاد نبریم که حادثه همیشه در کمین ما و گرگان ماست.

 


 
 
روز نوشت های من از گرگان / مولن روژ و نمک ورکان و امامزاده عبدالله و ناهارخوران
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۸
 

*- پیرمرد راننده آژانس سر دردلش باز شده است و البته چه دل پری نیز دارد. نمی دانم صحبت از کجا به راحتی و راحت طلبی رسید که یکریز می گوید: " روستای ما مدرسه نداشت و مجبوری باید به روستای دیگر که 20 کیلومتر با ما فاصله داشت برویم. ساعت سه بعد از نصف شب شنبه با یه دوست دیگرم از خانه و پیش پدر مادر ما میزدیم بیرون و توی تاریکی در حالی که توی یه دست ما چوب و توی دست دیگر یه تغار ماست و توی کوله نان و کتاب و دفتر داشتیم حرکت میکردیم تا برسیم به آن روستا و سر کلاس. یک هفته توی یک اتاق کوچیک اجاره ای در آن روستا با نان و ماست سر میکردیم. برق هم نبود مثل حالاها که! یک چراغ داشتیم که زیر نور پنبه در حال سوختش درس میخواندیم. باورت میشه پول خرید یک ورق کاهی را نداشتم. پدرم چکاره بود مگه؟ یه شتر داشت و باهش از تو صحرا هیزم جمع میکرد و می فروخت. با این وضع ندارش به من میگفت بخوان بخوان من پشتت هستم تو فقط بخوان. شیش کلاس اینجوری خواندم و به پدرم گفتم دیگه بَسمه. رفتم تو نظام. سال 70 یا 71 بود که براساس درس خوانده شده درجه می دادند و ما هم چون زیاد نخوانده بودیم هیچی. باورت میشه با همین سن و سال ذوباره رفتم نشستم سر کلاس و خواندم تا با گرفتن مدرک حداقل یه حقوق آبرومند بگیرم؟ ما اینجوری بزرگ شدیم. الان هم که بازنشست شدم و همه میگن وقت استراحتته از ساعت 6 صبح با همین ماشین میام آژانس سر کار تا دست نگاه کن کسی نباشم و منتی بالا سرم نباشه. اما پسرهای خودم ، یکی مغازه داره و میخواد تا نُه بخوابه و از اونور هم 4 بیاد خانه. یکی دیگه هم درسش تمام شده و دو ساله هی اینور و اونور امتحان میده تا به قول خودش کار اداری داشته باشه. هی آقاجان دل ما پُره ... .

**- در خیابان سرخواجه از آژانس پیاده میشوم تا بعد از انجام دادن کارم قدم زنان راهی کاخ شوم. شلوغی دو جا نظرم را جلب میکند، یکی قصابی ها و دیگری جلوی سینما مولن روژ. همشهری ها قصابی های گرگان را برای خرید گوشت و کُباب آن در روز سیزده بدر قُرق کرده اند. در مولن روژ یا عصر جدید نیز " اخراجی های 2 " را به نمایش گذاشته اند و فوج فوج آدمند که برای ورود به سینما صف بسته اند. جالب است که سینماهای گرگان آرام آرام در حال رونق گرفتن است. زمانی در دوره نوجوانی و آن هنگام که میخواستیم به خود و دوستان بگوییم بزرگ شدیم ، از مدرسه جیم می زدیم و به مولن روژ می رفتیم و کانی مانگا و افعی و بلمی به سوی ساحل و ... را در حالی نگاه می کردیم که همیشه دو چهره خشن با چراغ قوه ای در دست در داخل ردیف ها حرکت میکردند تا مبادا کسی سیگار بکشد یا تخمه بخورد یا ... . جلوگیری از سیگار کشیدن که خُب منطقی بود اما برای تخمه تعجب کردید؟ آری تخمه خوردن نیز آن روزها جرم بود. به جهت رفتارهای اینچنینی، نمایش فیلم های تاریخ گذشته و ... سینماهای گرگان روزهایی را شاهد بودند که در هنگام نمایش فیلم ها تنها همان چراغ قوه به دست ها در سالن حضور داشتند. در این بین نباید از زحمات محمدرضا خاکپور مدیر حوزه هنری استان بی تفاوت گذشت که با اقداماتی همچون بازسازی سینماها ، اکران همزمان با تهران فیلم های روز در گرگان و ... ، نقش عمده ای در آشتی برخی از گرگانی ها با سینما داشته است. حیف است که این نکته را نگویم ؛ دوستی به نقل از پدرش که در سالهای قبل از انقلاب در شهربانی صاحب منصب بوده می گفت در آن سالها هر وقت سینمای شهرداری یا همان بهمن فیلم اکشن یا بزن بزن می آورد نیروهای شهربانی آماده باش بودند. چون مطمئنا بسیاری از تماشاگران جوگیر شده آن سینما که مخاطبان خاص خود را داشت بعد از پایان فیلم با کوچکترین بهانه با هم درگیر می شدند و شهر در وضعیت فوق العاده قرار می گرفت. 

***- در خانه بسته ای نمک را می بینم که بر روی آن درشت نوشته شده " ورکان" . سپس توضیح داده شده که ورکان یا همان وهرکان نام قدیم گرگان است. حقیقت وقتی برخی اسامی شرکتها ، مغازه ها ، موسسات و ... این دیار را که بر آنها نامهای این خطه یا بزرگانش نهاده شده می بینم شدید حال میکنم. قابل توجه کمیته نامگذاری شورای شهر که بالکل بی خیال اینگونه قضایاست. به مادرم میگویم همیشه از این نمک ها بخر. میپرسد چرا؟ جواب میدهم خوشمزه تر است.

****- یکی از اولین چیزهایی که با شنیدن کلمه سیزده بدر یادم می آید فوت پدربزرگم در ساعت 9:35 صبح روز سیزده بدر سال 85 و در آن هنگام که 92 سال داشت بود. آن روز من و پدربزرگ تنها خانه بودیم و بالتبع من نیز شاهد جان دادن تدریجی وی. به یاد دارم پس از خبردار شدن این و آن و حضور در امامزاده عبدالله گرگان جهت دفن وی، در مقابل غسالخانه با جمعیت انبوهی مواجه شدیم که شدید بر سر و روی خود می کوفتند. نوجوانی 17 ساله اهل روستای سیاهتلو پس از جر و بحث با برادر بزرگترش قرص برنج خورده و فوت کرده بود. از آن روز درست سه سال میگذرد و شاید به مرور زمان به طور طبیعی آن جمعیت بزرگ حادثه را فراموش کرده و تنها پدر و مادر و ... آن نوجوان آن حادثه را در خاطر داشته و تا سالهای سال با شنیدن کلمه سیزده بدر یاد عزیزشان بیافتند و چشمی خیس کنند . راستیچه قدر راحت میشد جلوی آن حادثه و حوادث مشابه را گرفت. کاش برادر بزرگتر با مراعات سن و سال طرف مقابل خویشتنداری میکرد و برادر کوچک نیز اینقدر زود تصمیم نمی گرفت تا پشیمانی سهم خودش و غمی تا به ابد نصیب بستگانش نشود.

***** - خانواده برای ادای رسم سیزده بدر بیرون می روند و من نیز از پنجره به خیابان ها و ماشینهای پر بار و بندیل می نگرم. یاد باد آن روزگاران کودکی یاد باد. سیزدهمین روز فروردین زودتر از همه از خواب برخاسته و بقیه را نیز تشویق میکردیم که سریع بلند شده و بار و بندیل را جمع کنند تا مبادا جاهای خوب در ناهارخوران یا جاده زیارت یا النگ دره یا گرمابدشت ( همان توسکستان)  یا ... پر شود و بعد لحظه شماری برای رسیدن و برپا کردن بساط گل کوچیک و والیبال و بدمینتون و این حرفها. دوره نوجوانی به سر رسید و سپس احساس استقلال و تصمیم مبنی بر گذران سیزده با دوستان همکلاس یا هم محل، از این رو پولها را روی هم گذاشته و گوشتی تهیه و یکی آن را در ماست و پیاز و ... میخواباند و سپس صبح سیزده روانه جاهای دنجتر آن سالها همچون ریز چشمه و دوبرار و ... می شدیم. و این سالها نیز سیزده در خانه و نسل بعد از مای خانواده یعنی خواهرزاده ها  و برادرزاده ها و پسرخاله ها و ... غرق در احساس بزرگ شدن. خدایا این قافله عمر عجب می گذرد. ( این را که نوشتم زلزله دوباره گرگان را لرزاند و جالب آنکه آنانی که برای گذران سیزده در تپه مجاور خانه ما حضور دارند بی خبر از همه جا هنوز غرق در خنده و شادی هستند .) من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم /تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم / گاهی از کوچه‌ معشوقه‌ خود می‌گذرم / تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس . و به قول سعدی ؛ ما به روی دوستان از بوستان آسوده ایم/ گر بهار آید و گر باد خزان آسوده ایم / سرو بالایی که مقصودست گر حاصل شود / سرو اگر هرگز نباشد در جهان آسوده ایم/ گر به صحرا دیگران از بهر عشرت می روند / ما به خلوت با تو ای آرام جان آسوده ایم / هر چه از دنیا و عقبی راحت و آشایست / گر تو با ما خوش در آیی ما از آن آسوده ایم.

******- تعطیلات نوروز رو به اتمام است و جریان زندگی دوباره به حالت عادی خود باز میگردد. گرگانیان مقیم در دیگر سرزمینها که از فرصت استفاده و به موطن خود بازگشته بودند آرام آرام با استراباد خداحافظی کرده و به محل سکونت خود بر می گردند. فرزندان وطن هر جا که هستید سفیر شایسته ای برای گرگان باشید.



 
 
روزی که امام حسن عسگری به گرگان آمد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۸
 

دوشنبه دهم فروردین ١٣٨٨ خورشیدی مصادف با سوم ربیع الثانی ١۴٣٠ هجری قمری، ١١٧۵اُمین سالگرد قمری روزی بود که بنا به گفته مورخان اسلامی و محدثین در آن روز امام حسن عسگری بنا به قولی که به جعفر بن شریف جرجانی یکی از اهالی این دیار داده بود وارد گرگان شده و در منزل وی در سبزه‌مشهد که البته هم اکنون در آن محل مسجدی با نام امام عسگری بنا شده ، با استرابادی‌ها دیدار میکند.

محققان و عالمان بزرگی همچون قطب الدین راوندی در الخرائج و الحرائج، علامه مجلسی در بحارالانوار، فخرالدین اردبیلی، شیخ عباس قمی، محمدشریف رازی و ...به موضوع ورود امام حسن عسگری به استراباد پرداخته و متذکر شده‌اند حضور ایشان در گرگان زمین در سوم ربیع الثانی سال ٢۵۵ قمری و آن هنگام که ایشان ٢٣ سال داشته اند بوده است.

***

بنا بر آنچه که در روایات ذکر شده در یکى از سال‏ها که جعفر پسر شریف گرگانی به حج مى‏رفته است،  در سامرّا به زیارت امام حسن عسکرى علیه‏السلام نائل می شود. در آن سفر، شیعیان گرگان اموال زیادى را در اختیار جعفر جرجانی گذاشته بودند تا به امام برساند.  بعد از تحویل اموال، وی به امام میگوید: شیعیان شما در گرگان سلام رساندند.

امام نیز می پرسد: " آیا بعد از انجام حج به گرگان بازخواهى گشت؟ " سپس هنگامی که جعفر بن شریف جرجانی پاسخ مثبت می دهد. امام می‌فرماید:"از امروز تا صد و هفتاد روز دیگر و در روز جمعه، سوم ماه ربیع الآخر و در ساعت‏هاى اول روز به شهر خود بازخواهى گشت. من نیز در آخرین ساعات آن روز براى دیدار با دوستان و شیعیان‏مان به گرگان خواهم آمد. به آنان این خبر را برسان.در غیاب تو، نوه‏ات متولد مى‏شود. او را صلت بن شریف بن جعفر بن شریف نام گذار. به زودى خداوند او را به حد کمال مى‏رساند و او از دوستان ما مى‏باشد. برو به سلامت! خداوند تو را سالم به خانواده‏ات باز خواهد گرداند."

جعفر بن شریف می‏گوید: "از محضر امام مرخّص شدم و بعد از انجام مراسم حج، در همان روز جمعه که امام فرموده بود، به وطن رسیدم. یاران و دوستانم به استقبال و تهنیت آمدند و من به همه آنان سلام و وعده امام را اعلام کردم و گفتم: که امام در پایان امروز به اینجا خواهد آمد، سؤالات و حاجات خود را آماده کرده و از امام علیه‏السلام بخواهید. "

جعفر بن شریف جرجانی می‌افزاید:" شیعیان بعد از اقامه نماز ظهر و عصر در منزل من اجتماع کرده بودند که ناگاه بدون اینکه ما ملتفت باشیم، امام را در میان خود یافتیم." حضرت فرمود: "من به جعفر بن شریف وعده داده بودم که در این ساعت نزد شما خواهم آمد. نماز ظهر و عصر را در سامرّا خواندم و به میان شما آمدم تا با شما تجدید عهد کرده و مشکلاتتان را رفع نمایم. اکنون هر نوع حاجت و سؤالی دارید، بگویید."

 آنگاه شیعیان گرگان یکایک آمده، حاجات خود را از امام خواسته و همگی حاجت روا شدند. امام عسکری علیه‏السلام در همان روز به سامرّا بازگشت.

البته در روایات شفای پسر نابینای نضر بن جابر توسط امام در همان روز نیز ذکر شده است. 

***

در این بین در محل منزل جعفر شریف جرجانی در محله تاریخی سبزه مشهد گرگان که در ضلع شمال شرقی مصلی استراباد واقع است مسجدی به نام امام حسن عسگری بنا شده که البته هر ساله در سالروز ورود امام به گرگان در این مسجد و قدمگاه ایشان جشنی برپا میشود.

زنان استرابادی نیز در برخی شب‌های ماه رمضان برخی رسوم را در مسجد مذکور بنا به سنت‌های اصیل گرگانی به جا می‌آورند.

در این بین انتخاب گرگان در بین شهرهای مختلف ایران توسط امام حسن عسگری علیه السلام پدر امام زمان عج جهت حضور و دیدار با پیروان، نشانه ای از اهمیت سرزمین متفاوت و دوست داشتی ما استراباد است که البته قاضی نورالله شوشتری نیز با اشاره به آن متذکر شده این کرامتی است که مردم گرگان به واسطه آن باید به خود ببالند.

 


 
 
بافت تاریخی گرگان زمین / سهراب سردشتی / خبرگزاری فارس
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸
 

خانه تقوی در شهر گرگان استان گلستان

 

 

محله سرچشمه در شهر گرگان استان گلستان

 

 

بافت تاریخی گرگان زمین با ویژگی های منحصر به فردش میتواند به عنوان یکی از جاذبه های کم نظیر شمال کشور گردشگران و فرهنگدوستان بسیاری را راهی این دیار کند. لیک افسوس و صدافسوس که عزم چندان جدی برای مرمت خانه های تاریخی گرگان زمین و احیا بافت قدیم استراباد یافت نشده و از این رو شاهد تخریب تدریجی خانه های بافت و توقف طرح هایی مانند ایجاد پردیس اقامتی در خانه تاریخی باقری ها و ... هستیم.

 

دیگر عکس های سهراب سردشتی "خبرگزاری فارس" از بافت تاریخی گرگان را از طریق نشانی زیر ببینید.

http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=8705280872


 
 
شهرداری گرگان 72 صبامهر تهران 77 / موتور شهرداری با تاخیر روشن شد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸
 

شهرداری گرگان در یک دیدار پر اُفت و خیز با نتیجه 72 بر 77 مغلوب تیم پرمهره صبامهر تهران شد.

گرگانی ها در این دیدار که عصر دیروز  از مرحله پلی آف لیگ برتر بسکتبال باشگاه های کشور برگزار شد آغاز خوبی داشته و حتی در ابتدای کوارتر اول با هشت امتیاز اختلاف از صبامهر تهران پیشی گرفتند لیکن صبایی ها آرام آرام در ادامه روند بازی خود را پیدا کرده و علاوه بر جبران عقب افتادگی خود، فاصله امتیازات شان با شهرداری را بیش از پیش کردند.

بازی انتقادآمیز گرگانی ها در کوارترهای اول و دوم که سبب اعتراض تماشاچیان در بین دو نیمه بازی نیز شد سبب گشت نتیجه رقم خورده در پایان دو کوارتر اول 47 بر 27 به سود صبامهر تهران باشد.

اما شهرداری چی ها در کوارتر سوم چهره دیگری از خود نشان دادند. گرگانی ها در ابتدای این کوارتر با تکیه بر توصیه های محمدمهدی ایزدپناه سرمربی خود و نیز حمایت پرشور تماشاچیان، آتش بازی خود را آغاز کرده و برتری بی چون و چرای شان را بر حریف دیکته کردند.

لیکن گویی داوران نسبتا کم تجربه و یا بهتر بگوییم مبتدی این دیدار تمایلی به پیروزی شهرداری گرگان نداشتند تا با سوت های اشتباه و یکطرفه خود سرعت جوانان این دیار را گرفته و نگذارند استیلای شهرداری چی ها بر صبامهر در تمام دقایق بازی تداوم داشته باشد.

با این وجود گرگانی ها کوارترهای سوم و چهارم را با حساب 20 بر 14 و 25 بر 16 به سود خود به پایان رساندند لیکن در مجموع با حساب 77 بر 72 مغلوب حریف قدرتمند خود صبامهر تهران شدند.

دیدار برگشت دو تیم هفدهم فروردین ماه در تهران برگزار میشود. از بین دو تیم صبامهر تهران و شهرداری گرگان هر تیمی که دو پیروزی به دست آورد در جمع چهار تیم برتر ایران حضور می یابد. بازنده مجموع این دیدارها نیز می بایست برای کسب مقام پنجم تا هشتم با دیگر بازندگان دیدارهای پلی آف مصاف دهد.

صبامهر تهران در مرحله دوره ای سوپرلیگ بسکتبال باشگاه های کشور مقام اول را به دست آورده بود.

در حاشیه دیدار:

- رابرت براون بازیکن آمریکایی گرگان که دیگر قصد نداشت برای شهرداری به میدان برود با پادرمیانی مدیران شهرداری و هواداران در این بازی نیز حضور یافت و سپس بعد از بازی راهی تهران شد تا امروز سه شنبه ایران را ترک کند.

- محمدمهدی ایزدپناه سرمربی شهرداری گرگان در ابتدای بازی به شدت از سوی تماشاگران تشویق شد.

- هواداران گرگانی ضمن تشویق احترام آمیز بازیکنان و کادر فنی صبامهر تهران در ابتدای بازی ، هیچ گونه ای توهینی به آنان در طول بازی نکردند.

- سوتهای متعدد اشتباه تیم داوری سبب اعتراض تماشاچیان به نحوه قضاوت این بازی شد.

- گفته میشود بازیکن جدید خارجی گرگان در انتهای این هفته وارد شهر میشود.

- بازیکنان خارجی صبامهر تهران در این دیدار به میدان نرفتند.

- استقبال تماشاگران از این دیدار با توجه به برگزاری آن در وسط هفته بسیار زیاد بود.


 
 
افسوس برای هزارپیچ
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸
 

چندی پیش در جلسه ای که به منظور ارائه پیشنهادات برای توسعه شهری گرگان برگزار شد یکی از افراد حاضر در نشست پیشنهاد جالبی ارائه داد: خواهشا به عنوان اولین کار، لطف کنید تابلوی "منطقه تفریحی گردشگری هزارپیچ" را کنده تا مسافران که انتظار حضور در منطقه ای با امکانات حداقلی مانند سرویس بهداشتی و ... را دارند گمراه نشوند.

ارتفاعات هزارپیچ با وجود تپه های سرسبز و نیز اِشراف به شهر گرگان، زمینه مناسبی برای تبدیل شدن به منطقه گردشگری جدید استراباد دارد. بماند آنکه با افزایش فزاینده جمعیت شهر طی سالیان اخیر، دیگر ناهارخوران و النگ دره تکاپوی خیل طبیعت دوستان این دیار را نمی کند و از این رو هزارپیچ به جهت موقعیت جغرافیاییش در ورودی غربی گرگان، میتواند به عنوان منطقه گردشگری جدید سبب ساز توقف بیشتر مسافران در گرگان و تاثیرگذاری بر اقتصاد این دیار شود.

در این بین علاوه بر بی توجهی میراث فرهنگی و گردشگری، منابع طبیعی و شهرداری به این ظرفیت بالقوه گردشگری استراباد، دپوی موقت بخشی از زباله گرگان در هزارپیچ و آتش سوزی های گاه عمدی رخ داده در منطقه مذکور به تدریج میتواند این منطقه را از حیث انتفاع گردشگری از رونق بیندازد.

بماند آنکه به نتیجه رسیدن پیگیری های برخی تعاونی مسکن های ادارات دارای زمین در هزارپیچ ، بالکل میتواند خط بطلانی بر ظرفیت گردشگری هزارپیچ باشد.

هر چند شنیده هایی مبنی بر قصد شهرداری به جهت درختکاری در بخشی از هزارپیچ جای امیدواری دارد لیکن احداث بنایی در منطقه مذکور از سوی یکی از نهادها با توجیه حفاظت از اراضی در اختیار، در صورت استمرار و یا الگوگیری توسط دیگر نهادها میتواند سبب ساز بروز نگرانی ها برای هزارپیچ باشد.

کوتاه سخن آنکه؛ هزارپیچ زیبا هدیه ای بهشتی برای گرگانیان است که با توجه به موارد ذکر شده میبایست با به کارگیری عزم استانی در جلب نظر مالکان برخی زمین های منطقه مذکور برای واگذاری زمینها و دریافت معوض، و همچنین جذب سرمایه گذاران در راستای اجرای طرح گردشگری مبتنی بر توسعه پایدار آن کوشید. 


 
 
کلاف سردرگم ترافیک گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸
 

گرگان به جهت ترافیک کلافه کننده اش وضعیت ویژه ای پیدا کرده و از این رو تصمیمات خاصی در روزها و ماه های اخیر به جهت رفع این مشکل بغرنج گرگان اتخاذ شده است.

یک طرفه شدن خیابان شهدا در آینده نزدیک، بازگشایی چهارراه گلشهر، یک طرفه شدن بخشی از خیابان شهید بهشتی، و ... بخشی از این تصمیمات بوده که مطمئنا علاوه بر تاثیر در وضعیت آمد و شد وسایل نقلیه، و ... در اقتصاد خیابان های مذکور و معابر مجاور نیز تاثیرگذار خواهدبود.

 تجربه ثابت کرده تصمیمات مرتبط با ترافیک در گرگان به جهت ضعف تصمیمات کارشناسی و عدم نگاه حرفه‌ای به این موضوع ، بیشتر بر پایه آزمون و خطا استوار بوده و از این رو بارها شاهد نقض تصمیمات اتخاذ شده بوده ایم و در این بین مشخص نیست هزینه های مادی و معنوی تحمیل شده به مردم به جهت تصمیمات اشتباه را چه کسی باید بپردازد.

از این رو امیدواریم که مصوبات اتخاذ شده اخیر شورای ترافیک مبتنی بر کار کارشناسی و ... بوده تا مبادا فرداها با ایجاد مشکلات بیشتر برای مردم، حسرت گذشته را بخوریم.

مطلب مرتبط آرشیوی گرگان ما

http://gorganma.persianblog.ir/post/257/


 
 
از گوشه و کنار گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸
 

*- شبکه سبز استان دیگه آخرشه. یه چیزهایی درباره اسپانسر شنیدن و در این بین چنان غرق کسب درآمد شده‌اند که حتی سئوال مسابقه برنامه ویژه عیدشان  "بهار نارنج" را هم به اسپانسرشان که یک موسسه مالی اعتباری باشد اختصاص داده‌اند. نشانی سایت موسسه ... چیست؟ و ... . این دیگه آخرشه!!!

**- این روزها چهره های متفاوت را در شهر زیاد می بینی. در رستوران ها، ساندویچی ها، پمپ بنزین ها، نانوایی ها و ... گرگان، علاوه بر مسافران همشهری های مقیم در دیگر شهرها را هم میتوان یافت که از تعطیلات نوروز 88 استفاده و به همراه دیگر افرادی از شهر محل اقامت خود به گرگان آمده اند تا زیبایی های ناهارخوران و النگ دره و هزارپیچ و ... را که این روزها دل‌فریبتر از پیش می نماید به آنان نشان دهند.

***- با وجود تلاش ها برای ساماندهی اجاره دهندگان منازل مسکونی و ... در ایام نوروز، هنوز در ابتدای شهر، بلوار ناهارخوران مقابل قلعه حسن، دور فلکه ناهارخوران و ... میتوان افرادی را مشاهده کرد که با تکه مقوایی در دست که عبارت سوئیت یا ... روی آن نقش بسته به اجاره واحدهای مسکونی به مسافران می پردازند. جالب آنکه روبروی قلعه حسن فردی را دیدم که بر روی مقوایش کلمه " پلاژ" درج شده بود و البته شاید منظور از دریایی که این پلاژ در کنارش واقع شده نه دریای خزر بلکه رود در حال گذر از همان محل است. در این بین اگر در منازل اجاره ای مذکور که مالکانش تعهدی به جایی ندارند برای مسافر مهمان دیار ما مشکلی نیز پیش بیاید کسی پاسخگو نیست .

****- به جهت جلوگیری از حوادث جانی و ... ، توقف و استراحت مسافران در میدان بسیج ممنوع شده و از این رو آنان به محل چهارشنبه بازار هدایت میشوند. در این بین میشد از تجمع آنان در این محل استفاده بسیار مناسبتری کرد و حضور آنان در محل چهارشنبه بازار تنها منحصر به خواب و استفاده از سرویس بهداشتی و ... نباشد. به عنوان مثال با نصب پرده‌ای سفید و چینش تعدادی صندلی در ساعت مشخصی از شب میشد اقدام به نمایش فیلم‌هایی به جهت شناخت گرگان یا ... کرد. نصب چند وسیله بازی مخصوص کودکان، استقرار چند میز شطرنج و پینگ‌ پونگ و ...، برگزاری مسابقات فرهنگی در گوشه‌ای از محل چهارشنبه بازار، توزیع رایگان آبجوش و نان و ... از اقدامات کم‌خرجی بود که سبب میشد مسافر از توقف در این محل نهایت بهره را ببرد. 


 
 
یک گرگانی تاثیرگذارترین منتقد سی سال اخیر سینمای ایران شد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳۸۸
 

هوشنگ گلمکانی نویسنده گرگانی به عنوان تاثیرگذارترین منتقد سی سال اخیر سینمای ایران انتخاب شد.

انتخاب هوشنگ گلمکانی به عنوان موثرترین منتقد سینمایی در طول سه دهه پس از انقلاب ، براساس نظرسنجی صورت گرفته طی چهل روز از 75 منتقد و نویسنده مطبوعات سینمایی ایران صورت گرفت.

هوشنگ گلمکانی که در سال 87 با انتخاب انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران به عنوان روزنامه نگار برتر کشور انتخاب شده بود ، در نظرسنجی صورت گرفته برای انتخاب منتقد برتر سی سال اخیر سینمای ایران ۴٠ امتیاز کسب کرد.

بعد از این نویسنده و روزنامه نگار گرگانی مقیم تهران، جواد طوسی با 27 امتیاز، کامبیز کاهه با 22 امتیاز، خسرو دهقان با 20 امتیاز، طهماسب صلح‌جو و شهرام جعفری‌نژاد با 18 امتیاز ، رضا درستکار و ایرج کریمی با 17 امتیاز،  امید روحانی با 14 امتیاز و احمد طالبی‌نژاد با 16 امتیاز رتبه های دوم تا دهم این نظرسنجی را کسب کردند.

علی معلم، امیر پوریا، حسین معززی‌نیا، امیر قادری و جهانبخش نورایی نیز رتبه‌های 11 تا 15 این نظرسنجی را به دست آوردند.

در نظرسنجی مذکور که از سوی روزنامه سینمایی امتیاز صورت گرفت علاوه بر " هوشنگ گلمکانی " ، " پرویز پرستویی " و " آژانس شیشه ای " به عنوان چهره برتر سینمای سه دهه اخیرایران و فیلم سینمایی برگزیده منتقدان ایرانی انتخاب شدند.

اما هوشنگ گلمکانی منتقد برگزیده سینمای ایران، روزنامه نگار برگزیده کشور، نویسنده و داور جشنواره های سینمایی و نیز از بنیانگذاران ماهنامه " فیلم " که البته در عمر 27 ساله نشریه مذکور سردبیری آن را بر عهده داشته ، متولد سال 1333 در گرگان و فرزند یک نظامی بوده که به جهت اقتضای شغلی و حضور در ارتش، به گرگان منتقل شده بود.

گلمکانی با حس نوستالژیک خاصی که در همه نوشته هایش می توان ردپای آن را یافت عشقی بی حد و مرز به گرگان دارد. گرگانی که همه خاطرات کودکی و نوجوانی این مرد مورد احترام سینمای ایران را در خود جای داده است.

هوشنگ گلمکانی هر چند در سال 48 و در حالی که تنها 15 سال داشت بنا به اقتضائات شغل پدر مجبور به ترک گرگان شد ، لیکن هیچگاه این دیار را فراموش نکرده و همه جا خود را گرگانی معرفی کرده است. چنان که می نویسد: گرگان، شهر خاطرات زیبای من است و از این رو بنده همیشه و همه جا خود را گرگانی و فرزند این دیار میدانم.

آری ، عشق گلمکانی به شهر سبز سالهای دهه 30 و 40 اش چنان پرشور است که با گذشت این همه سال این دیار و خاطراتش از آن را فراموش نکرده و از این رو در هر نوشته اش به بهانه های مختلف نقبی به گرگان و خاطراتش از این دیار متفاوت می زند.

در این سال های غرق شدن انسان ها در دنیای بی احساس ، نگاه گلمکانی به خاستگاهش گرگان کیمیاست: گرگان عشق من است ، پس از این همه مدت هنوز خیلی شب ها خوابش را می بینم و البته هر وقت هم که یاد گرگان می افتم چشم هایم می سوزد.

هوشنگ گلمکانی پس از سال های سال دوری فیزیکی از گرگان، با روی داد یک اتفاق جالب دوباره انگیزه ای برای حضور در شهر رویاهایش پیدا کرد و از این رو ششم تا هشتم آذر 87 را در این دیار گذراند تا دیدارهایی با دوستان قدیمی اش و ... داشته و در خلال این رویدادها به خود و دوستانش قول دهد از این پس هر سال دو بار در بهار و پاییز از هوای گرگان استنشاق کند.

و در این بین فارغ از شخصیت فرهنگی و هنری گلمکانی ، عشق او به گرگان و تعهدش نسبت به آن کیمیاییست که می بایست الگوی جوانان این دیار و بسیاری دیگر باشد. 

--------------------------

بخشی از نوشته های مرتبط با " هوشنگ گلمکانی و گرگان " را از طریق لینک های زیر بخوانید.

http://gorganma.persianblog.ir/post/313

http://gorganma.persianblog.ir/post/351

http://horkanie.blogfa.com/8709.aspx

http://namenews.blogfa.com/

http://www.gorganshahr.com/U-GalleryExplorer.aspx?PictureID=72

http://gorganma.persianblog.ir/post/364/

 

 


 
 
نامه ای به آقا یا خانم گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
 

سلام آقای گرگان، شاید هم باید بگویم سلام خانم گرگان، نمی دانم والله ما که این جا  از خیلی چیزها سر در نیاوردیم.

آقا یا خانم گرگان، میگویند شما قبلا خیلی پرطمطراق و اسم و رسم دار بوده ای و حتی بزرگترین دریاچه جهان را به نام شما میشناختند و به آن می گفتند دریای گرگان،و ایضا دومین دیوار بزرگ تاریخی جهان با نام دیوار گرگان.

 می گویند در اوستا شما را یکی از مملکت های 16 گانه ای معرفی کرده اند که اهورامزدا آفریده است. آقا یا خانم گرگان شنیده ایم که نام شما پیش از این بر منطقه وسیعی از شمال و شرق ایران اطلاق میشده و در حکومت های مختلف برای خود کیا و بیایی داشته ای.

راستی می گویند شما در طول تاریخ چنان از لحاظ علمی پیشرو بوده ای که بسیاری از دانشمندان و فضلا برای تکمیل علم و ادب خود به اینجا مهاجرت می کرده اند.

آری، آن جور که ما شنیده ایم این هفت هزار و خورده ای سالی که از سابقه تاریخ و تمدن شما میگذرد سبب شده برای خود در بین شرق شناسان و ایرانشناسان اسم و رسمی در کنی. البته بماند که چه حوادث سختی را در این هفت هزار سال تحمل کرده‌ای و هنوز نیز پابرجا ایستاده‌ای.

اما آقا یا خانم گرگان، با این همه تفاصیل سئوال هایی برایم پدید آمده که مدتیست ذهنم را مشغول کرده ،خیلی وقت میشود که اسمت را از روی دریاچه بزرگ کنار دستت برداشته اند که خب البته این موضوع مربوط به سالیان دور شده و بماند، اما شنیده ایم که خیلی ها دوست دارند نام خلیج ات که همه جا آن را به اسم تو شناخته و براساس نامی که ثبت شده به آن میگویند خلیج گرگان را نیز تغییر داده و بر آن نام خودساخته خلیج میانکاله را بنهند. قصه این که برخی اعضای خانواده همسایه هی میخواهند مرزهای قانونی ات در دریا و خشکی را هم محدود کنند بماند برای بعد. پرداختن به این شنیده که خراسان شمالی تازه از راه رسیده و منشا بسیاری از رخدادهای ویرانگر استان همچون سیل و ... هم دنبال تملک بخشی از پارک ملی گلستان تو است هم بعدا.

آقا یا خانم گرگان، شمایی که این همه مرکز علم و ادب و به قول خودت فرهنگ بوده ای چرا آخرین جای کشور هستی که صاحب دانشگاه سراسری و البته آن هم چندپاره در بین شهرهای مختلف شده ای تا فرزندانت در کنکور بسیار ضررها کنند؟

گرگان جان، عزیز دلم، شرمنده که پراکنده گویی میکنم. میگویند شما نباید صنعتی شوی تا مبادا به طبیعتت لطمه بخورد و از این رو در سخن گردشگری را راه اصلی توسعه ات می نامند. اما عزیز پس این شهرک ها و مجتمع های مسکونی که در گوشه و کنارت در دل طبیعت در حال ساخت می باشد چیست؟ جانم، برای گردشگری ات چه ها کرده اند؟ احیا بافت تاریخی شهر ، ایجاد تله کابین ، ساماندهی هزارپیچ، و ... ات چه شد بابا جان؟ ناراحت نشوی ها، ما دل ما را به چه ات خوش کنیم؟

گرگان جان، آسفالت خرابت که بماند تو حداقل دو تابلوی زیبا و شکیل در ورودی هایت که به مسافران خبر از ورود به دیارت را بدهد نداری.

آقا یا خانم گرگان، من نمیخواهم دم عیدی ناراحتت کنم تو خیلی خیلی زیبا هستی و گویی برای این است که اینقدر هم خاطرخواه داری اما لباس هایی که تنت می کنی زیبا نیست. نمی دانم این موضوع از نداری در این دوره زمانه سرچشمه می گیرد یا مظلومیت و یا حجب و حیایت.

گرگان جان، من از همان بچگی در انشا نوشتن و نامه نگاری مشکل داشتم و به همین خاطر است که درهم برهم سخن می گویم، مرا ببخش. می خواهم بدانم چرا خیلی ها که تو را سبب رشد و ترقی خود کردند اینقدر راحت فراموشت کردند.

آقا یا خانم گرگان یک سئوال دیگر، چرا توی هر رخداد سیاسی تو اول هستی و هی میخواهی در طرفداری از این یا آن هزینه یا یقه دری کنی اما کار که تمام میشه و وقت ... که میشه ، میری آخر صف ایست میکنی؟

گرگان جان صحبت و درددل زیاده، خیلی زیاد.اما چون مجال نیست بقیه بماند برای بعد. فقط این را بگویم که ما فراموشت نکرده ایم. این مایی که می گویم من تنها نیستم، خیلی ها هستند که عشق به تو در وجودشان زبانه می کشد و چون شیفته صفا و زیبایی های ظاهری و باطنی ات هستند فراموشت نکرده و برای بازگشت آن شکوه دیرینت تلاش ها خواهند کرد. نمونه اش همین آقا یا خانمی که الان این نامه را خواند.

 

 


 
 
از طریق شبکه سه / ایرانیان فردا با فرهنگ و جاذبه‌های گرگان زمین آشنا می‌شوند
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ فروردین ۱۳۸۸
 

ایرانیان صبح سه شنبه چهارم فروردین 1388 می توانند از طریق برنامه تلویزیونی " سی بهار " با فرهنگ، جاذبه های گردشگری، توانمندی ها و ... گرگان زمین آشنا شوند.

سی بهار برنامه تلویزیونی شبکه سه سیما بوده که با تهیه کنندگی حمید رحیمی نادی و رضا صفدری همه روزه از 24 اسفند 87 تا 15 فروردین 88 بین ساعت های 30/8 تا 30/10 صبح ، به روی آنتن می رود.

عوامل تولید سی بهار در قالب دو گروه جداگانه در استان های جنوب کشور اعم از خوزستان و بوشهر و ایلام ، و شمال و شرق همچون گلستان و خراسان حضور یافته و در قالب گزارش، گفت و گو ، و ... به معرفی فرهنگ ، زبان و گویش، آداب و رسوم ، جاذبه های گردشگری، و تاریخ شهرستان های میزبان می پردازند.

در روزهای ابتدایی نوروز ، برنامه تهیه شده در استان های خراسان رضوی ، خراسان شمالی و گلستان از شبکه سه سیما در حال پخش است.

در این بین با حضور گروه مذکور در روزهای ابتدایی سال در این استان ،ایرانیان در اول و دوم و سوم فروردین به ترتیب با فرهنگ ساکنان مینودشت ، گنبد و علی آباد کتول ، و قابلیت های مختلف این شهرستان ها آشنا شدند.

برنامه " سی بهار " که فردا از گرگان به معرفی ویژگی های مختلف این دیار می پردازد به صورت زنده از پارک زیبای النگ دره استراباد برای سایر هموطنان پخش میشود.

در این میان ذکر این نکته ضروری است که با توجه به پرداختن هر قسمت از این برنامه به یک شهرستان، و نیز وجود فرهنگ و آداب و سنن و گویش و غذاها و ... خاص گرگانی ها که بادیگر نقاط استان و شمال ایران متفاوت است ، شایسته است برنامه فردای سی بهار مختص استراباد بوده تا زمینه ای برای معرفی بیشتر این دیار تاریخی به ایرانیان فراهم شود.

همچنین نیاز است با برنامه ریزی دقیق، از فرصتی که در اختیار گرگان قرار گرفته نهایت بهره به جهت معرفی تاریخ، فرهنگ ، توانمندی‌ها و ... این دیار برده شود و از سوی دیگر با اتخاذ تدابیر لازم از بروز صحنه‌های منفی و هر آنچه که به فرهنگ والای این دیار خدشه وارد میکند جلوگیری شود.

------------------------------------

پی نوشت: ضمن تشکر از دست اندرکاران برنامه مذکور و همکارانشان در شهرستان و استان، تصور می کنم به جهت برنامه ریزی نه چندان مناسب، عدم استفاده از افراد مطلع و ... متاسفانه آن طور که باید و شاید در برنامه مذکور حق مطلب درباره استراباد و گرگان مظلوم ادا نشد. 


 
 
گویش گرگانی در وطن خویش غریب
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۸
 

« استراباد شهری است بر دامن کوه و با نعمت و خرم و آبهای فراوان  و هوای درست. ... آنها به دو زبان سخن گویند یکی لوترای استرابادی و دیگری پارسی گرگانی»

به غیر از نویسنده « حدود العالم من المشرق الی المغرب» که مطلب ذکر شده را در سال 372 هجری قمری در کتاب خود آورده است ، مقدسی نیز در سال 375 می نویسد: زبان مردم قومس و گرگان به هم نزدیک و " ه" زیاد به کار می برند.

دکتر خانلری نیز در تاریخ زبان فارسی می نویسد: پس از ورود مسلمانان به ایران، در قرن 4 هجری قمری غیر از زبان فارسی دری 40 گویش دیگر در سراسر ایران بوده که یکی زبان قومس و گرگان بود.

دکتر ذبیح الله صفا نیز در تاریخ ادبیات ایران آورده است: از اوایل قرن 5 هجری نخستین ولایاتی که زبان دری در آنجا رواج یافت گرگان و قومس و ری بود. در گرگان لهجه ای متقارب با لهجه طبری و در قومس لهجه ای بین خراسانی و گرگانی وجود داشت که هنوز در این ناحیه موجود و متداول است.

***

زبان یا گویش مشخصه هر منطقه ای و عامل اتحاد ساکنان آن دیار است. از این روست که آنانی که دل در گرو خاستگاه خود دارند با علم به این موضوع سعی در ترویج زبان یا گویش خود در بین اطرافیان یا نسل های آتی به جهت جلوگیری از مرگ این مشخصه فرهنگی دارند.

در این بین  در این روزها که آذری‌ها ، کرمانی ها و یزدی ها و مازنی ها و گیلک ها و اصفهانی ها و ... از زبان و گویش شان برای تبلیغ کالاهایشان نیز استفاده کرده و بر اهمیت آن به جهت ایجاد ارتباط و حس همدلی با مردمانشان پی برده اند گویش شیرین گرگانی  میراث نیاکان این دیار ، با بی توجهی های صورت گرفته رو به زوال بوده و با توجه به باقی ماندن معدودی از تکلم کنندگان به گویش صرف استرابادی ، مطمئنا در سال های آتی با ادامه این روند دیگر اثری از این گویش باقی نخواهد ماند.

از این رو وظیفه نسل ما و آنانی که به این دیار احساس تعهد می کنند است تا با ساماندهی تشکیلاتی جهت حفظ این گویش به جلب حمایت ها به جهت چاپ کتاب های شعر و داستان و ... نگارش یافته به گویش گرگانی که البته تعداد آنها کم نیز نیست ،  سرمایه گذاری به جهت تشکیل گروه های موسیقی و یا پشتیبانی از گروه های موجود به جهت اجرا به گویش استرابادی، برگزاری مسابقات ادبی ، حمایت از فیلم های مستند و سینمایی ترویج دهنده این گویش، هماهنگی با صدا و سیما و رسانه ها به منظور پرداختن بیشتر به این شاخصه فرهنگی گرگان زمین ، و دیگر اقدامات لازم بپردازند.

ذکر این نکته نیز ضروری است که پیش از این و به خصوص در دهه های اخیر، آنچه که از گویش گرگانی در برنامه های سیما و یا جُنگ های فرهنگی هنری  ارائه میشد قالبی طنزگونه داشت و از این رو با تکرار موضوع مذکور چنان شد که از گویش گرگانی در ذهن مخاطب لهجه ای برای لودگی تداعی میشد. در حالی که امروزه روز حتی غزل های متعدد حماسی گونه ای با گویش گرگانی سروده شده و آثار ادبی بسیاری در قالب های داستان و رمان و ... با استفاده از گویش مذکور نگاشته شده است. بماند آنکه فضل الله حروفی استرابادی بنیانگذار جنبش بزرگ حروفیه نیز تالیفات خود را به جهت ترویج اعتقادات فرقه خود با استفاده از گویش شیرین گرگانی به رشته تحریر درمی آورده است.

***

در این بین حرکت های پراکنده ای به جهت احیا و یا ثبت این گویش به صورت پراکنده صورت گرفته که علاوه بر ضرورت تقدیر ، نیازمند حمایت از سوی علاقمندان به فرهنگ گرگان زمین و  نهادهای ذیربط نیز است.

 در یکی از این اقدامات دکتر اسدالله معطوفی محقق و نویسنده ای که دو کتابش به نام های  "اوسانه زندگی" ،و "ضرب المثل ها و کنایات و باورهای مردم گرگان "را در سال های 55 و 76 به گویش گرگانی نوشته، تلاش هایی به جهت ثبت گویش استرابادی در سازمان ملل داشته است. دکتر معطوفی در راستای تحقق این هدف در دو نوبت مستنداتی را اعم از دلایل، ترکیبات دستوری و واژگان این گویش به سازمان ملل ارسال کرده تا گویش گرگانی در میان پنج هزار گویش جهانی به ثبت برسد. در این بین با توجه به اهمیت این هدف ضروری است که این موضوع پیگیری و حمایت های لازم نیز صورت پذیرد.

در اقدامی دیگر دکتر حبیب برجیان پژوهشگر زبان فارسی نیز در هفتمین کنفرانس دو سالانه مطالعات ایرانی که با حضور استادان ایرانشناس و پژوهشگران حوزه مطالعات ایرانی از سراسر جهان در تاریخ 31 جولای تا 2 آگوست 2008 در کانادا برگزار شد در پنل ظرایف زبان شناسی تحقیق خود تحت عنوان " موقعیت گویش گرگانی در میان زبان های ایرانی "را ارائه داد که بسیار مورد توجه محققان ایرانشناس حاضر قرار گرفت.

کریم الله قائمی دیگر محقق دیار ما ، مجموعه اشعاری از شاعران گرگانی با گویش شیرین استرابادی جمع آوری کرده که البته این مجموعه گرانسنگ به مانند " لوترای استرابادی " وی که به زبان مخفی گرگانی ها می پردازد به جهت هزینه های سنگین چاپ و ... هنوز منتشر نشده است.

احمد اخوان مهدوی نیز دفتری مشتمل بر غزل های متعدد دارد که با استفاده از گویش گرگانی سروده شده و لحنی حماسی نیز دارد .

در این بین در ماه های اخیر اشعار سروده شده با گویش گرگانی که بر روی آنها آهنگ نیز قرار داده شده بسیار مورد توجه علاقمندان قرار گرفته است. به عنوان نمونه کمتر جوان گرگانی را می توان یافت که شعر و موسیقی " اوزان دم در سر دوئه ..." را در گوشی تلفن همراهش نداشته و به آن گوش فرا نداده باشد.

اما در حرکتی جالب و در نوروز 88 ، برای اولین بار ایرانیان از طریق شبکه سه شاهد پخش زنده ترانه ای با گویش گرگانی بودند. در خلال برنامه زنده " سی بهار " شبکه سه که صبح شنبه یک فروردین از مینودشت پخش میشد حسین طاهری خواننده گرگانی ترانه " مُشتلق " سروده حسین ضمیری را با گویش استرابادی اجرا کرد. طاهری روز قبل از آن نیز در برنامه بهار نارنج شبکه استانی ترانه مذکور را خوانده بود.

***

و کوتاه سخن با یادکردی از مرحوم دکتر صادق کیا استاد گرگانی دانشگاه تهران که در سال 1330 با اثر مهمش " واژه نامه گرگانی " نقش به سزایی در معرفی شاخصه زبانی مردم این دیار به ایرانیان داشت و نیز گرامیداشت تلاش های آنانی که به سهم خود در راستای حفظ این گویش کوشیده اند به خصوص فرهنگی پیشکسوت استاد صفایی شاعر گرگانی سرا متذکر می شویم ؛ با توجه به آنکه گویش گرگانی شاخصه فرهنگی و یکی از اسناد هویت این دیار با بی توجهی های صورت گرفته به آن در معرض نابودی قرار گرفته و در این بین نهادهای مسئول همچون فرهنگ و ارشاد ، میراث فرهنگی ، صدا و سیما ، شورای شهر و ... آن طور که باید و شاید به وظیفه خود در این راستا عمل نمی نمایند نیاز است گرگاندوستان به جهت حفظ میراث نیاکان استراباد با ساماندهی تشکلی در راستای صیانت از این گویش رو به زوال کوشیده تا نسل های آتی سرزمین ما نیز شنونده واژه های شیرین و بی بدیل گرگانی باشند. 

*- از طریق نشانی زیر " چارشنبه سوری " اثر نگارنده از مجموعه آماده انتشار " چمبلوک " را با گویش گرگانی بخوانید.

http://gorganma.persianblog.ir/post/86/

 


 
 
13 کشته و 132 مجروح در حوادث رانندگی دو روز اول نوروز88 در گرگان و استان/ تکذیب
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۸
 

در حالی که ورود بیش از ٣٢٣ هزار مسافر به گرگان و استان تا پایان اولین روز از نوروز ٨٨ ، خبر از اشتیاق بسیار گردشگران به حضور در این دیار و یا عبور از این گذرگاه سبز را میدهد لیکن مرگ ١٣ تن از هموطنان و مجروح شدن ١٣٢ نفر به دلیل حوادث جاده‌ای ، سبب بروز نگرانی‌هایی  شده است.

گرگان و استان از ساعات اولیه تحویل سال نو با کاهش دما و ریزش باران‌های ریز و گاه رگبارگونه مواجه بوده و از این رو  لغزندگی جاده ها و مه آلود بودن مسیرهای کوهستانی، برخی مسافران ناآشنا را با مشکل مواجه کرده تا سفر نوروزی آنها با حوادث تلخ مرگبار قرین شود.

خبر خبرگزاری مهر درباره حوادث جاده‌ای دو روز اول نوروز در استان

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=851579

-------------------------------

تکذیب خبر

براساس گفت و گوی فرمانده پلیس راه استان با شبکه سبز و اشاره وی به عدم رخداد حادثه تصادف منجر به فوت در جاده های استان طی روزهای ابتدایی سال، این خبر تکذیب میشود.

لازم به ذکر است منبع خبر منتشره این وبلاگ  " خبرگزاری مهر " بوده است.