گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

برف نو سلام / خوش نشسته ای بر بام
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
 

 

  

*- برف آخرین روزهای پاییز، ارتفاعات گرگان و استان را سفیدپوش کرده است.

عکسها: امید کابلی ( خانه جوان فرید کفشگیری گرگان) - ارتفاعات درازنو

 

دیگر عکس‌های امید کابلی را در ادامه مطلب ببینید.


 
 
این روزهای گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧
 

*- بالاخره پس از مدتها انتظار، از شب گذشته (28 آذر) اجراهای محمدرضا لطفی استاد شهیر موسیقی ایرانی و گروهش در تالار فخرالدین اسعد گرگانی آغاز شد. لطفی دیشب در ابتدای کنسرتش نتوانست شادمانی اش را از این جهت که توانسته پس از مدتها انتظار در زادگاهش گرگان و برای مردم دیارش به اجرای برنامه بپردازد پنهان کند.

 امید است همکاری فرهنگ و ارشاد استان با این هنرمند گرگانی چنان نباشد که خاطره این روزهای حضور او در خاستگاهش سبب شود که برخلاف خواسته وی، برنامه های مدنظر لطفی برای گرگان همچنان در حد برنامه باقی بماند.

محمدرضا لطفی علاوه بر دیشب و امشب ، 2و 3 و 5 و 6 دی نیز در گرگان به اجرای برنامه می پردازد. قیمت بلیت طبقه اول تالار در این کنسرت 20 هزار تومان و طبقه دوم 15 هزار تومان میباشد.

بلیط این کنسرت در محل گیشه‌تالار، موزیک بابک، موزیک روزبه و فروشگاه محصولات موسیقی کریمی(بازار امام) به فروش می رسد.

*- ریزش اولین برف زمستان در دامنه های جنوب استراباد، سبب حضور بسیاری از خانواده های گرگانی طی دیروز و امروز در مسیر جاده روستای زیارت به جهت برف بازی و ساختن آدم برفی شده است.

جالب آنکه اولین برف گویی سرخوشی و  البته دست و دلبازی را نیز با خود به ارمغان آورده بود تا بسیاری از افراد راهی جاده لغزنده اما زیبای زیارت، شادمانه در کنار پیرزن نابینای فقیر ابتدای جاده ( که البته کم کم دارد تبدیل به یکی از نمادهای این مسیر میشود) نیش ترمزی زده و صدقه ای تقدیم او کرده و تعجب آمیخته با ذوق او را سبب شوند.

چه خوش است که شادمانی برفهای دیار ما با قطعی گاز و به تبع آن مشکلات ریز و درشت توام نشده و تجربه پارسال پرخاطره تکرار نشود.

*-از ابتدای هفته ای که آخرین ساعتهایش را سپری میکنیم شایعه ای بدین مضمون در گرگان رایج شده بود که " کودکی تازه به دنیا آمده در بغل پرستار یکی از بیمارستان های شهر زبان باز کرده و از نابودی این دیار در روز پنجشنبه 28 آذر سخن گفته و  پرستار مربوطه هم از ترس کودک را رها و بالتبع نوزاد نیز پس ازاصابت با زمین جان سپرده است. "

شایعه مذکور به حدی مضحک و غیرواقعی می نمود که حتی گویندگان آن نیز با لبخندی بر لب آن را تعریف می کردند. در این بین علاقه بسیار مردم به اخبار دارای شاخ و برگ، و به تبع سرعت شیوع اخبار اینچنینی سبب شد در طول هفته بارها این شایعه را از زبان آدمهای گوناگون از تحصیلکرده تا خردسال بشنوم.

جالب آنکه کودک همسایه روز چهارشنبه در پاسخ به خواسته مادرش مبنی بر دست کشیدن از بازی و آمدن به خانه و نوشتن مشق پاسخ می داد" ای مامان جان ما که دیگه از فردا نیستیم که بخوام مشق بنویسم!!!"

آری، بالاخره پنجشنبه هم رفت و ما نمردیم و به تبع به جهنم نیز نرفتیم! در این بین نکته جالب و عجیب این بود که گاه آدمهای سن و سال دار نیز همپای کودکان دبستانی ، بعضا تحت تاثیر این شایعه مضحک که مشخص نشد منشا اش چه بوده قرار گرفته بودند.

*- فردا شب ، یلداست و به تبع بازار پشت زیگ و مارمرده و هندوانه و انار و تخمه سمشکه و ژاپنی در بین خانواده های گرگان زمین داغ. خانه هاتان تا ابد گرم و سایه بزرگان خانواده ها این گنجینه های معنوی گرگان ما ، همچنان مستدام.


 
 
با ورزش گرگان زمین / برد اتکا در فوتبال و دسته اولی شدن گاز در بسکتبال
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧
 

سه امتیاز شیرین ، سوغات گرگانی ها از تبریز

تیم فوتبال اتکاء گرگان بعد از ظهر امروز ٢٨ آذر ماه موفق شد بر ماشین سازی تبریز غلبه کند.

در این دیدار که از سری مسابقات هفته هشتم لیگ دسته اول ایران در ورزشگاه باغشمال تبریز برگزار شد اتکاء گرگان در دقیقه ٢٠ با ضربه زیبای حبیب شاکری دروازه حریف باسابقه خود را باز و تا پایان دیدار نیز توانست این تک گل را حفظ تا سه امتیاز باارزش از آذربایجان دشت نماید.

اتکاء گرگان زمین با این پیروزی در پایان هفته هشتم رقابتها صاحب چهار پیروزی و چهار شکست و ١٢ امتیاز شده و موقتا بر سکوی چهارم گروه خود تکیه زد.

در ادامه این رقابتها فرزندان دیار هیرکانیا در یک دیدار حساس پنج شنبه هفته آینده در گرگان به مصاف نیروی زمینی تهران تیم دوم گروه خود می روند.

بازی امروز اتکا گرگان و ماشین سازی تبریز البته با حاشیه‌هایی نیز همراه بود. ‌ه‍و‌اد‌ار‌ان‌ ماشین سازی تبریز ١0 دق‍ی‍ق‍ه‌ م‍‍ان‍ده‌ ب‍ه‌ پ‍‍ای‍‍ان‌ این ب‍‍از‌ی‌ در اعتراض به مشکلات مالی و مدیریتی تیمشان ب‍‍ا س‍ر د‌ادن‌ ش‍‍ع‍‍ار‌ه‍‍ای‍‍ی‌ ‌ع‍ل‍ی‍ه‌ م‍دی‍ر‌ع‍‍ام‍ل‌ ک‍‍ارخ‍‍ان‍ه‌ م‍‍اش‍ی‍ن‌ س‍‍از‌ی‌ و م‍دی‍رک‍ل‌ ت‍رب‍ی‍ت‌ ب‍دن‍‍ی‌ ‌آذرب‍‍ای‍ج‍‍ان‌ ش‍رق‍‍ی‌ ، ‌اس‍ت‍‍ادی‍وم‌ ر‌ا ت‍رک‌ ک‍ردن‍د. همچنین درگیری کوچکی نیز بین برخی تماشاگران تبریزی و بعضی سربازان نیروی انتظامی پیش آمد. داور بازی نیز در دقیقه ٩٠ با کارت قرمز سیدحسین سید صالحی کمک مربی اتکاء استراباد را اخراج کرد.

-----------------------------------------------------------------------------

گاز گرگان دسته اولی شد

اما جوانان برومند بسکتبال گرگان که در رقابتهای زیرگروه تحت نام گاز به میدان میروند در دیدارهای برگشت مرحله دوم این مسابقات که در یاسوج برگزار میشد صاحب دو پیروزی و یک شکست شدند تا با تکیه بر چهار امتیاز حاصل شده از این مرحله و نیز شش امتیاز مرحله رفت بر صدر گروه خود تکیه و به دسته اول باشگاه‌های کشور راه یابند.

البته شایعاتی مبنی بر برگزاری یک مرحله دیگر رقابت بین صدرنشینان گروه‌ها و تیمهای سقوط کرده از دسته اول و در نهایت صعود تیمهای برتر شنیده میشود که امیدواریم به جهت غیر مرسوم بودنش بی اساس باشد.

 


 
 
در حاشیه جشنواره شهروند ماندگار گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٧
 

- افراد جهت حضور در مراسم میبایست از دالانی که در حیاط تالار تعبیه و در آن تصاویری از شهرداران گذشته شهر از ابتدای تاسیس بلدیه استراباد تا به اکنون و نیز تصاویر تاریخی گرگان درج شده بود، میگذشتند.

- حضور گرگانیان حاضر در جشنواره چنان چشمگیر بود که قبل از شروع مراسم تمام صندلی ها پر و عده ای ایستاده نظاره گر مراسم بودند.

- شهروندان قدرشناس گرگانی از ابتدا تا انتهای مراسم هنگامی که نام یکی از شهروندان ماندگار و یا یکی از گرگانی های تلاشگر برده میشد بی وقفه او را تشویق میکردند.

- مرشد ناری از چهره های نامدار ورزش باستانی کشور با نوای خاصش در خلال برنامه، فضای خاصی را بر مراسم حکمفرما کرده بود.

- اجرای سرودی بسیار زیبا در وصف گرگان و بیان ویژگی هایش توسط هنرمندان جوان گرگانی از ابتکارات جالب هیئت برگزاری و از بخشهای زیبا و به یاد ماندنی مراسم بود. سراینده شعر این سرود حسین ضمیری و آهنگساز آن محمدنژاد بود.

- دختر مرحوم صادقیان که به همراه مادرش جهت حضور در این مراسم به گرگان آمده بود در لحظاتی احساسی و در حیاط تالار اشک از چشمهایش جاری شد.

- اظهارات مجری برنامه با این مضمون که نهضت حروفیه از استراباد برخاسته و عده بسیاری از مورخان و محققان آن را همپای نهضت سربداران میدانند سبب تشویق حضار شد.

- پخش نماهنگی مشتمل بر تصاویر گرگان به همراه تصنیف وطن مورد توجه حضار قرار گرفت. البته چه بهتر که تصاویر مناسبتری برای این نماهنگ انتخاب میشد.

- به هر یک از برگزیدگان جشنواره، لوح سپاس، نماد جشنواره، تمبر یادگاری اختصاصی جشنواره مشتمل بر تصاویر برگزیدگان و سکه بهار آزادی اهدا شد.

- با وجود آنکه برنامه بیش از 5/3 ساعت به طول انجامید لیکن به دلیل جالب بودن برنامه کمتر احساس خستگی بر چهره حضار یافت میشد.

- بازار عکس یادگاری در پایان جشنواره بسیار داغ بود.

 


 
 
شهردار گرگان: جشنواره ادای دین به کسانی است که برای پیشرفت این دیار درنگ نکردند
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٧
 

شهردار گرگان گفت: برگزاری جشنواره " شهروند ماندگار " ادای دین به همه همشهریانی است که لحظه‌ای برای توسعه و پیشرفت این دیار درنگ نکردند.

ابراهیم کریمی افزود: گرگان در طول تاریخ، چهره های نامدار و نام‌آوری را در دامان خود پرورش داده که این بزرگان نه تنها منشا خدمات بسیار به جامعه گرگانیان بوده اند بلکه ایران و گاه دنیا از ثمره تلاشهای آنان بهره مند شده اند.

وی خاطرنشان کرد: شهرداری علاوه بر وظایف عمرانی و خدماتی دارای فعالیتهای فرهنگی نیز بوده و در این راستا نخستین جشنواره شهروند ماندگار با همکاری شورا و مشارکت جمعی از نمایندگان گروه‌های مختلف برگزار تا به سهم خود قدردان آنانی باشیم که با گذشتن از خود برای جامعه تلاش کرده اند.

شهردار گرگان اظهار داشت: در نظر است از این پس جشنواره شهروند ماندگار به صورت سالانه در گرگان برگزار شود.

رئیس شورای شهر گرگان نیز که به تازگی از بستر بیماری برخاسته و با تکیه بر عصایش در پشت تریبون سخن می‌گفت خاطر نشان کرد: شهروندان ماندگار گرگانی بسیار بیش از این بوده و ان شاء الله در فرصتهای بعدی حتما از آنها نیز تقدیر خواهد شد.

حبیب الله قلیشلی افزود: وقتی که از نام آوران گرگانی و تلاشهای آنها یادم می‌آید بغض گلویم را میگیرد و صحبت کردن برایم سخت میشود. شخصیتی مانند مرحوم هوشنگ رضایانی آن قدر به دانش‌آموزان و سپس دانشجویان این دیار خدمات رسانی کرد که اگر ساعتها درباره او صحبت کنیم کم است. یا فردی مثل حسن سمنانی که من نیز خود مدیون او هستم هیچگاه از یاد نمی رود زیرا که ١٠ دقیقه صحبت وی با خود من چنان تاثیری بر رویم گذاشت که وصف ناشدنی است. اگر پسرکلی در سخت ترین شرایط فقر چنان درخشیده که آمریکایی‌ها دو بار او را به عنوان مرد سال دانش و فضیلت برگزیده‌اند باید به عنوان یک خورشید به ایشان بنگریم.

وی سپس به ذکر خاطره ای پرداخت و گفت: در زمان حیات مسیح الله ذبیحی مراسمی در تالارشهرداری که بعدها سالن کشتی شد با حضور منوچهر ستوده استاد دانشگاه تهران برگزار گشت. در آن مراسم ستوده مرا که شاگردش بودم صدا کرده و گفت فلانی بیت شعری از حافظ را انتخاب و به  من بگو تا در این مراسم بخوانم. من به ناگاه یادم از این آمد " این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت / اجر صبریست که در کلبه احزان کردم." استاد ستوده هم مطلع این بیت را به آن افزود و آن روز مراسم خیلی خوبی برای زنده یاد ذبیحی برگزار شد. آری این راهی که ماندگاران رفتند راه عشق است و اگر ذبیحی‌ها شناخته نمیشوند بدین خاطر است که راه عشق شناخته نمی‌شود.

رئیس شورای شهر گرگان یادآور شد: استاد بدیع الزمان فروزانفر وقتی در دانشگاه تهران فهمید من گرگانی هستم با آن مقام علمی‌اش به من گفت " سلام گرم مرا به مسیح ذبیحی برسانید و قدرشان را به مردم گرگان بگویید تا منزلت او را ارج نهند. "


 
 
آیت الله نورمفیدی: گرگان حال و هوای دیگری دارد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٧
 

آیت الله نورمفیدی امام جمعه گرگان در نخستین جشنواره شهروند ماندگار گفت: بارها از شخصیتها و بزرگانی که از دیگر نقاط به گرگان آمده اند شنیده ام که این دیار واقعا متفاوت با مناطق دیگر بوده و حال و هوای خاصی دارد.

نماینده ولی فقیه در استان اظهار داشت: این نکته البته تازگی نداشته و بارها در طول تاریخ از سوی جهانگردانان و جغرافیدانان هم ابراز شده است.

وی خاطرنشان کرد: اصطخری جغرافیدان قرن چهارم هجری که در حول و حوش غیبت کبری زندگی میکرده در سال ٣۴۶ نوشته است " گرگان شهری بزرگ است و مردم گرگان مردمی خوش طبع و با مروت باشند. چون از قراء عجم گذشتی هیچ شهری جامع تر از گرگان نیست و از گرگان مردم معروف برخاسته است."

آیت الله نورمفیدی سپس به نوشته ای از ابن حوقل جغرافیدان نام آشنا اشاره کرد و گفت: وی آورده است " چنان که در مشرق ری شهری فراختر از گرگان وجود ندارد. مردم آن جوانمرد، نیکوکار و صاحب اخلاق نیک بودند ولی ستمگری سلطان حال آنان را دگرگون ساخته، از گرگان دانشمندان بسیاری برخاسته است."

نماینده استان در مجلس خبرگان افزود: همین یکی دو روز پیش احمد نجفی بازیگر سینما که به گرگان آمده بود پیش من آمده و اظهار داشت که من خیلی جاها رفتم ولی اینجا با همه جا فرق کرده و یک جور دیگری است. بعضی دوستان روحانی ما نیز که به اینجا می‌آیند میگویند ما از جرّ کلباد ( مرز استان) که میگذریم یک حال و هوای خاص دیگری را احساس میکنیم.

امام جمعه گرگان خاطرنشان کرد: این دیار آنقدر فرهنگ پرور بوده که بسیاری همچون بوعلی سینا و ابوریحان بیرونی با مشقت بسیار به این جا آمده اند و حتی میگویند که بوعلی کتاب شفا یا قانون خود را در این منطقه دانش پرور نوشته است.

وی یادآور شد: یکی از دوستان در یک کار تحقیقی تنها ٣٠٠ شاعر نامدار را از گرگان شناسایی کرده است.

آیت الله نورمفیدی سپس متذکر شد: بنده به سهم خود از تمام همشهریان گرانقدر و عزیزانی که از گذشته تا به امروز نام این دیار را در تاریخ به نیکی ثبت کردند سپاسگذارم.

وی در ادامه به ذکر نام برگزیدگان جشنواره پرداخته و چند جمله‌ای درباره هر یک از آنها اظهار داشت.

نماینده ولی فقیه در استان گفت: من بسیار خردسال و دبستانی بودم که سیدرضا سیدین که این روزها در بستر بیماری است و خدا انشاالله شفایش دهد در محله باغشاه به تربیت جوانان پرداخته و آنها را به ورزش علاقمند میکرد. همچنین وقتی حاج صادق روشنی این مرد بزرگ را با این حال و  با این همه فشارهای شیمیایی که در او وجود دارد مشاهده میکنم شدیدا ناراحت شده و با سرفه‌های ایشان انگار من ناتوان میشوم اما خوشحالم که روح بلند این مرد همچنان آرام و مطمئن بوده و این ارزشی است که باید باقی بماند. شنیده ام که آقای لطفی چند شب دیگر اینجا برنامه دارد خیلی خوشحال میشدم که او نیز امشب اینجا بود و می‌دیدمش. دکتر ابراهیمی را هم که خود شاهد بودم با چه مشقتهایی دانشگاه آزاد گرگان را بنا نهاد.

امام جمعه گرگان افزود: امثال سرکار خانم مازندرانی که سه شهید را تقدیم کرده همچون ستارگانی هستند که بر آسمان شهر و استان ما میدرخشند. صادقیان را نیز از همان موقع‌ها یادم بود که شهردار خدمتگذاری است. زنده یاد مسیح الله ذبیحی هم که جای خود دارد و با نگارش تاریخ گرگان حق بزرگی به گردن این دیار دارد. مرحوم محمدتقی فلسفی هم با کار خیری که کرد و منشا اثری که با احداث دانشگاه علوم پزشکی شد نامش جاودان باقی می‌ماند. پرفسور پسرکلی نیز افتخار ما بوده و امیدوارم همان طور که گذشتگان برای ما و جنابعالی چیزهایی باقی گذاشتند ایشان هم زمینه ترویج علم‌شان در این منطقه و کشور را فراهم کند.

آیت الله نورمفیدی در ادامه گفت: به جمع که نگاه میکنم خیلی انسانهای بزرگی در بین حضار نشسته اند که من خود شاگرد آنها بوده ام. این آقای علی ترابیان ( قهرمان ژیمناستیک و چند رشته ورزشی دیگر )یک زمانی معلم ورزش ما بودند و خیلی ها در این شهر مدیون ایشان هستند. همین حاج محمد ابراهیم برادران ( روزنامه نگار، عضو انجمن شهر و تاجر خوشنام) با ١٠۵ سال سن که امیدواریم خدا حفظش کند خودش تاریخ زنده این شهر است. اصولا" انسانهای خوب در ذهنها می‌مانند و اسم شان از خاطرها محو نمیشود. من کلاس اول ابتدایی در دبستان ١۵ بهمن گرگان معلمی داشتم به نام آقای برهانی که این پیرمرد بسیار اخلاقی بود و من همیشه به یادش هستم.

امام جمعه گرگان گفت: امیدوارم دست جوانان را بتوانیم بگیریم و آنها هم احساس وظیفه کنند و در راستای سربلندی این دیار بکوشند.

 


 
 
استاندار: مردم گرگان در ادب و فرهنگ نمونه هستند
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٧
 

استاندار گلستان اظهار داشت: ادب، فرهنگ و نزاکت مردم گرگان ویژگی خاص  و نشانه‌ای از نمونه بودن آنهاست.

یحیی محمودزاده که در نخستین جشنواره شهروند ماندگار گرگان سخن می گفت اظهار داشت: در این شهر دو شخصیت وجود دارد،یکی شخصیت حقوقی که به جهت استقرار دستگاهها و ادارات در این منطقه حاصل شده و دیگری که سبب‌ساز تمایز مردم گرگان و سرفرازی و سربلندی‌ آنهاست وجود پاکانی است که در دارالمومنین گرگان زیسته و به عنوان مفاخر مردم فرهنگدوست گرگان شناخته می‌شوند.

وی خاطرنشان کرد: گرگان در طول تاریخ چه از زمانی که هیرکانیا نامیده میشده و چه از زمانی که استراباد نام داشته مهد مفاخر گوناگونی بوده و از این رو شهروندان گرگانی به جهت این شخصیتهای برجسته به خود می‌بالند.

استاندار گلستان گفت: بارها با این نکته مواجه شده ام که دوستانم از دیگر نقاط ایران که گاه به عنوان سفر یا کار اداری در گرگان حضور یافته اند از فرهنگ و شخصیت مردم گرگان به نیکی یاد کرده اند.

یحیی محمودزاده اظهار داشت: با قاطعیت و بنا به نقل قول بسیاری از افراد غریبه که بسیاری از شهرهای ایران را گشته اند می‌گویم فرهنگ ترافیکی که در گرگان وجود داشته و ریشه در شخصیت والای مردم این سامان دارد در هیچ کجای کشور یافت نمیشود.

استاندار گلستان سپس با ذکر نام همه برگزیدگان این جشنواره و شرح فعالیتهای یک یک آنها، سپاس خود را از آنان به جهت فعالیتهای مستمرشان در خدمت به جامعه ابراز داشت.


 
 
نقدی بر نخستین جشنواره شهروند ماندگار گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٧
 

نفس برگزاری جشنواره شهروند ماندگار گرگان را از آن جهت میتوان ارزشمند قلمداد کرد که علاوه بر سپاس و نکوداشت چهره های تلاشگر و کوشای این دیار، سبب تقویت حس اعتماد به نفس و نیز ایجاد انگیزه در نسل حاضر شده و آنان را نسبت به هویت گرگانی خود دلگرمتر نیز می نماید. 

در این بین هر چند که در بررسی میزان موفقیت جشنواره مذکور و با ساده ترین ارزیابی بر مبنای لبخندهای رضایت و ابراز شادمانی های افراد حاضر در تالار فخرالدین اسعد گرگانی پس از پایان مراسم، میشود نمره قبولی به نخستین جشنواره و برگزارکنندگان آن داد لیکن نقد جشنواره مذکور به جهت رفع معدود اشکالات طبیعی ضروری تلقی میشود.

از این رو ضمن سپاس از همه کسانی که در جهت برگزاری جشنواره کوشا بودند با اذعان به این نکته که دیکته نانوشته غلط ندارد به موارد زیر به عنوان برخی کاستی های البته طبیعی جشنواره اشاره میشود؛ 

-نمایشگاه جنبی برگزار شده در حاشیه جشنواره میتوانست بسیار پربارتر و غنی تر از این بوده و تنها منحصر به عکس های شهرداران گرگان و تصاویر تاریخی شهر نباشد. بلکه با توجه به عنوان جشنواره پرداختن به برخی اقدامات شهروندان ماندگار و نیز دیگر ساکنان این دیار در جهت ادای دین به خاستگاه شان استراباد و ... بسیار مفید فایده بود. 

- پس از قرائت اسامی افراد حاضر در هیئت داوری انتخاب برگزیدگان، ابهامهایی در رابطه با ضرورت حضور نماینده یا نمایندگان برخی گروه ها در هیئت داوری جشنواره ای تحت عنوان شهروند ماندگار پدید آمد و از این رو میتوان گفت هیئت مذکور علاوه بر آنکه جامعیت مذکور را نداشته بلکه شاهد حضور غیر ضرور نمایندگان بعضی گروه ها نیز بوده است.

-سن برنامه در هنگام تقدیر از برگزیدگان بسیار شلوغ بوده و در این بین ضرورتی به جز تعارفهای دست و پاگیر و ... برای حضور همه شوراییان حاضر در جلسه بر بالای سن وجود نداشت . این موضوع باعث شد برخی برگزیدگان حتی در مدت زمان طولانی اهدای لوح ها و ... جایی برای نشستن نداشته باشند.

- به زعم نگارنده جامعیت ناکافی هیئت داوری انتخاب برگزیدگان و یا شاید برخی مسائل سبب شد برخی افراد به رغم شایستگی از حضور در جمع نه برگزیده باز مانند. هر چند همگان میدانند جشنواره در سالهای بعد نیز برگزار و فرصت انتخاب باز هم وجود دارد لیکن شان و فعالیتهای مستمر بعضی از شهروندان ایجاب میکرد آنان نیز در نخستین جشنواره در جمع برگزیدگان قرار گیرند. چهره هایی مانند اسدالله معطوفی، محمد ابراهیم برادران، علی اکبر جلالی، علی رشیدی، زنده یاد حسینعلی هروی و ... افتخار این شهر بوده و تلاشهایشان در زمینه های مختلف تحت نام گرگان جای تقدیر بسیار دارد. هر چند که فلسفه عدد 9 برای انتخاب 9 برگزیده نیز پوشیده ماند.

- در خلال برنامه نماهنگی پخش شد که در آن تصنیف وطن بر روی تصاویری سیاه و سفید از شهر گرگان، ساختمانهای شورا و شهرداری و پروژه های در حال اجرا می آمد که در این بین نقدهایی بر انتخاب تصاویر و نیز عدم وضوح آنها وارد است.

و در نهایت کوتاه سخن آنکه؛ برگزاری جشنواره شهروند ماندگار از سوی شهرداری و شورای شهر گرگان با همکاری و تلاش داوطلبانه برخی دلسوزان شهر را میتوان گامی بلند و ضروری در راستای معرفی و تقدیر از گرگانیانی که با شکستن پوسته بی تفاوتی و مجاهدت بسیار در راستای خدمت به همشهریان خود کوشا بوده اند دانست و از این رو لازم است صد سپاس و هزار آفرین نصیب کسانی کرد که در راستای قدرشناسی از این مفاخر گرگان از ماه ها پیش در قالب هیئت داوران، کمیته برگزاری و ... تلاش داشته اند.

 


 
 
تقدیر از فرزندان کوشای استراباد در جشنواره شهروند ماندگار گرگان زمین
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٧
 

تالار فخرالدین اسعد گرگانی شهر استراباد  غروب دیروز حال و هوایی دیگر داشت. گرگانیان به جهت تقدیر از آنانی که با تکیه بر عشق به گرگان برای توسعه و پیشرفت و اقتدار این آب و خاک در عرصه های مختلف گام برداشته اند پا به تالاری که با نام یکی از ادبای فاضل ایران مزین است پا گذاشته بودند تا با گرامیداشت تلاشهای فرزندان این دیار در قالب جشنواره شهروند ماندگار، بر این نکته صحه گذارند که  گرگان شهر زیبا و متفاوت شمال ایران ، هیچگاه فرزندان خدوم خود را فراموش نخواهد کرد.

دیشب نام سیدرضا سیدین پدر ورزش گرگان یا بهتر بگوییم همه مازندران سابق که این روزها ، در بیمارستان پنجم آذر در بستر بیماری جانکاه به سختی نفس می کشد گرامی داشته شد تا پهلوان نامی این دیار بداند پسران و دختران معنوی اش در جای جای گرگان تاریخی هیچ گاه خدمات او به ورزش این دیار را که سبب گرایش هزاران جوان دیروز و امروز استراباد به ورزش و دوری از انحرافات اجتماعی شد فراموش نمی کنند. سیدرضا متولد سال 1298 میخچه گران بوده و در هشت ماهگی پدرش سیداسماعیل کاسب خوشنام بازار قیصریه گرگان را از دست داده است. این معلم ورزش باسابقه گرگان و ورزشکار شاخص شمال کشور در مواد مختلف دومیدانی و ... ، نخستین باشگاه ورزشی مدرن گرگان را در سال 1322 و در حالی که تنها 24 سال داشت در محله شیرکش تاسیس کرد. وی که در 32 سالگی رئیس تربیت بدنی استراباد شد نقش عمده ای در بازپس گیری زمین استادیوم ورزشی شهر از املاک و متصرفین داشته و علاوه بر این آموزش و پرورش واقع در سبزه میدان آن زمان و سالن تختی را از متجاوزین و متصرفین گرفته که در پی آن سالن تختی و و دبیرستانهای واثقی در آنجا بنا نهاده شد. تاسیس نخستین استخر شنای ورزشی گرگان با هزینه شخصی، پایه گذاری تیمهای ورزشی رشته های مختلف استراباد و پرورش قهرمانان نامدار گرگان و مازندران از دیگر اقدامات این معلم ورزش پرتلاش گرگانی بوده که متاسفانه این روزها بر روی تخت بیمارستان حال چندان خوشی ندارد. همسر سیدرضا سیدین بانو صدیقه قاسمی که نقش بسیاری در خدمات این مرد خدوم به ورزش گرگان داشته است به همراه مهران سیدین فرزند این چهره بزرگوار به نمایندگی از وی مستقیم از خیابان مولن روژ و بیمارستان پنج آذر به تالار آمده بودند تا پاسخگوی ابراز محبتهای همشهریانشان در تقدیر از پدر ورزش گرگان باشند.

تالار فخرالدین اسعد گرگانی و جشنواره شهروند ماندگار همچنین مزین به نام زنده یاد محمد تقی فلسفی شد تا یکی از پسران برومند وی به نمایندگی از خاندان نیکوکار فلسفی که دانشگاه علوم پزشکی گرگان را بنا به وصیت پدر از صفر تا صد ساخته اند به بالای سن آمده و در میان تشویق ممتد حضار لوح سپاس، تمبر یادبود، نماد جشنواره و هدیه ویژه را دریافت کند. محمد تقی فلسفی بزرگ این خاندان در سال 1290 در گرگان دیده به جهان گشود. این بازرگان خوشنام گرگانی فعالیت تجاری اش را در حوزه صنعت پنبه متمرکز و کارخانجات پنبه متعددی در گوشه و کنار استان احداث کرد. این گرگانی نیکوکار که همیشه در کمک به محرومان پیشگام بود از سال 1355 اندیشه تاسیس دانشگاه پزشکی گرگان را در سر می پروراند لیکن با فوت در سال 1360 مجال برآورده شدن آرزویش را نیافت. در این بین فرزندان این مرحوم بلافاصله فعالیتهای گسترده ای را برای ساخت دانشگاه آغاز کردند تا اینکه با پیگیری آنها و پس از گذراندن مراحل طاقت فرسا در سال 67 با تاسیس دانشگاه موافقت شد و سپس بعد از خریدن زمین مورد نیاز و انجام طراحی های فنی و ساختمانی در سال 1370 احداث این دانشگاه عظیم آغاز تا اینکه در سال 79 ساختمان مجهز دانشگاه با حضور سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور وقت افتتاح تا زمینه ساز تربیت صدها پزشک، پرستار و .... از جای جای گرگان زمین و ایران باشد. خاندان فلسفی علاوه بر این یادگارهای نیکوی دیگری از خود به یادگار گذاشته اند که فاطمیه فلسفی در خیابان ملل یکی دیگر از آنهاست.  

دکتر عبدالقیوم ابراهیمی موسس دانشگاه آزاد گرگان که با تلاش و مشقت بسیار و با تکیه بر کمکهای مردمی یکی از مراکز بزرگ علم آموزی این دیار را بنیان نهاد تا جوانان بسیاری از گرگان و ایران به سلاح دانش تجهیز شوند از دیگر شهروندانی بود که ملقب به عنوان " شهروند ماندگار گرگان " شد تا متولد سال 1311 محله سرچشمه در پشت تریبون از عشقش به گرگان بگوید و اظهار دارد حتی یک میلیاردم احتمال نمی داده که روزی از او تقدیر شود و او هر چه کرده به جهت احساس دینی که نسبت به این شهر داشته انجام داده است. فارغ التحصیل دانشگاه های پاریس و Iwoa آمریکا همچنین از این که در دوران حضورش در خوزستان اهالی آن سامان به نیکی از گرگانیان یاد می کرده اند به عنوان یکی از عوامل اعتماد به نفسش و راغب شدن به ادامه تحصیل و علم آموزی نام برد. دکتر ابراهیمی با ذکر خاطره ای توان و استعداد خاص استراباد در زمینه های مختلف را یاد آور و اظهار داشت در زمان پیش از انقلاب با دستور شاه گروهی از دانشگاه اوهایو برای انتخاب شهری که قرار بود در آن یکی از دانشگاه های بزرگ و جامع ایران و خاورمیانه احداث شود به ارزیابی مناطق مختلف کشور چه از جنبه فرهنگی، علمی و .... پرداخته و در نهایت این گروه بیطرف، گرگان را از بین شهرهای مختلف ایران به این منظور انتخاب و حتی تپه های منتهی به ایرانمهر به عنوان مکان احداث آن دانشگاه انتخاب شد لیکن درست در شبی که من میخواستم به آمریکا بروم شنیده شد عده ای نظر شاه را برگردانده و وی را از احداث این دانشگاه در گرگان منصرف کرده اند.

مرحوم مسیح الله ذبیحی متولد 1308 روستای تاریخی زیارت استراباد که عمری را در راه تحقیق و گردآوری کتابهای خطی، قباله ها، اسناد قدیمی و دست نوشته های تاریخی گرگان سپری کرد از دیگر چهره های مورد تقدیر در اولین جشنواره شهروند ماندگار گرگان بود. مولف کتابهای « سالنامه فرهنگ گرگان » ، « گرگان زمین » ، « گرگان، سرزمین طلای سفید» ، « گرگان نامه » ، و « استراباد نامه» که نقش موثری در گرد آوری مطالب مربوط به گرگان در کتابهای « مخابرات استراباد » و « از آستارا تا استارباد » داشته و نیز یاری رسان ایجاد کتابخانه عمومی گرگان بود هر چند در سال 1356 در حین عمل جراحی قلب در انگلستان درگذشت لیکن فعالیتش در حوزه تاریخ گرگان و استراباد و البته بخش اعظم استان فعلی، از چشم گرگانیان با فرهنگ و قدرشناس دور نماند تا پس از گذشت 31 سال از رحلتش در شب عید سعید غدیر با سلام و صلوات و چکّه نامش را گرامی بدارند. همسر ادیب زنده یاد ذبیحی که خود در سوابقش عضویت در انجمن شهر را نیز دارد با کلامی شیوا خطاب به گرگانیان گفت میگویند تاریخ هر ملتی شناسنامه آن ملت است و خوشحالم که همسرم عمری در این زمینه کار کرد . وی همچنین از اهالی این دیار و دوستان آن مرحوم که در سالهای نبود عاشق گرگان، یاد او را به انحای مختلف گرامی داشتند سپاسگذاری کرد.

اما هنرمند بزرگ گرگانی استاد محمدرضا لطفی ، نوازنده تار، نواساز و مدرس، محقق و مولف که سبب ساز معرفی موسیقی سنتی ایران به جهانیان شده دیگر چهره مورد تقدیر استرابادی ها بود. متولد سال 1325 گرگان که اعتقاد دارد گرگان وهم انگیز وی را موسیقیدان کرده استعداد خود را در سال 42 با کسب جایزه نخست جشنواره موسیقی دانان جوان نمایان و سپس با بهره گیری از هنر اساتید نامدار موسیقی آن زمان خود بدل به چهره ای شد که امروزه روز با برگزاری کنسرتهای مختلف در سراسر دنیا موسیقی ایران را به هنردوستان جهان عرضه کرده است. پایه گذار گروه شیدا و  سرپرست سابق دانشکده هنرهای زیبا سال 64 از ایران مهاجرت و دور تازه ای را از فعالیتهای هنری خود را با تاسیس مراکز فرهنگی و هنری شیدا در کشورهای مختلف و برگزاری کنسرتها و سمینارهای گوناگون آغاز کرد. استاد محمدرضا لطفی از همان سال 84 که مجدد به ایران بازگشت ابراز تمایل کرده بود در گرگان شهری که مردم و طبیعتش بر او تاثیر بسیار گذاشته اند به اجرای کنسرت بپردازد. لیکن این موضوع به دلایل گوناگون بارها به تعویق افتاد تا وی از دو روز دیگر سازش را در تالار فخرالدین اسعد گرگانی که البته افتتاح رسمی اش در سال 59 نیز با اجرای وی و شهرام ناظری بود به صدا در بیاورد. محمد رضا لطفی به جهت حضور در اختتامیه جشنواره بین المللی موسیقی فجر نتوانست در جشنواره شهروند ماندگار حضور یافته و برادرش ایرج لطفی که مشوق او در پرداختن به موسیقی بود به نمایندگی از وی به بالای سن آمده و مورد تشویق حاضران قرار گرفت.

لیک صادق روشنی متولد 1340 یساقی و جانباز شیمیایی دفاع مقدس که به سختی نفس کشیده، با مشقت غذا میخورد و با هزار درد سخن میگوید برگزیده گرگانیان در بخش ایثار بود. وی که در عملیات خیبر و در 22 سالگی و اوج جوانی در جزیره مجنون و در نبرد به جهت حفظ تمامیت ارضی ایران شیمیایی شده و رنجهای فراوانی را متحمل شد با سخنانش در پشت تریبون که البته با سختی بسیار ادا میشد سبب شد اشک بسیاری از حضار از دیدگانشان جاری شود. ایثارگر گرگانی اظهار داشت در این 25 سال سخت ، هیچگاه از حضورش در نبرد برای دفاع از دین و وطن پشیمان نشده و از این جهت که بسیاری از شبها به جهت برگشت غذا افتخار این را داشته که از خواب برخاسته و شبانگاهان مردم دیارش را دعا کند شاکر خداوند بزرگ است.

پرفسور محمد پسرکلی متولد سال 1327 معصوم آباد و دارای مدرک فوق دکترای مهندسی آب و خاک و استاد محقق نمونه دانشگاه آریزونا که یک شب پیش از برگزاری مراسم به جهت حضور در این جشنواره از آمریکا به گرگان آمده بود چهره ای بود که به عنوان برگزیده گرگانی ها در بخش علم مورد تقدیر قرار گرفت. منتخب سازمان بیوگرافی جهانی به عنوان « مرد سال دنیا» ، « برنده مدال صلح آزادی دنیا» ، منتخب دانشگاه میشیگان به عنوان یکی از پنجاه « دانشمند برتر دنیا» ، منتخب دانشگاه کمبریج انگلستان به عنوان یکی از 100 « رهبر علمی دنیا» و ملقب به به " پدر آب و خاک و فضای سبز دنیا" در آمریکا و کاشف گیاهی که میتواند در صحرا بدون نیاز به آب بروید بسیار با احساس از علاقه اش به ایران و گرگان گفت و اظهار داشت از هر فرصتی به جهت آموزش دانسته هایش به دانشجویان گرگانی و ایرانی استقبال میکند. پرفسور پسرکلی که افتخارش را گرگانی بودن و انتسابش  به ایران میداند در سخنانش از فعالیتهای دینی اش در آمریکا و ایجاد زمینه برای گرویدن نزدیک به صد نفر به اسلام، قرائت خطبه عقد و حتی مراسم قرآن به سر گفت. وی که در سه سالگی پدرش را از دست داده و با تحمل مشقتهای بسیار و در سایه هدایت مادر مرحومش به افتخارات متعدد نائل آمده با قرائت شعری زیبا به بیان احساس خود نسبت به وطن و مادرش پرداخت. به هر دیار که می روم / ز هر مکان که میگذرم / به هر افتخار که می رسم/ با خود میگویم / وطن عزیزم مادر گرامیم جای تان خالی.

در این بین گرگانیان قدرشناس زنده یاد محمد حسن صادقیان شهردار غیربومی اما پرتلاش خود در سالهای 55 تا 57 را نیز فراموش نکردند. صادقیان که به گواه بسیاری مدیری سالم، صادق و پرکار و جدی بود در ساماندهی بازارها و معابر شهر به ویژه نعلبندان بسیار کوشا بود و با تلاش در دفاع از حقوق مردم گرگان اجازه نمیداد تا زمان تامین مایحتاج مردم این دیار هیچ مواد غذایی از شهر خارج شود. صادقیان که متولد 1311 شاهرود بود با فعالیت ویژه اش در شهرداری به عنوان یکی از 20 شهردار منتخب کشور نیز معرفی شد. وی که در سال 1376 درگذشت در شهرهای مختلف ایران به عنوان شهردار یا فرماندار انجام وظیفه کرده بود در این بین سپاس گرگانی ها پس از 30 سال از او سبب شد تا دختر آن مرحوم که به همراه مادرش فاطمه امانی پس از طی کیلومترها راه به گرگان آمده بودند در سخنانی بااحساس ضمن ابراز خوشحالی از حضور در این شهر گفت من بسیار شگفتزده محبت مردم گرگان هستم، پدرم در شهرهای بسیاری مسئولیت داشت لیکن گرگانی ها دو سال خدمت پدرم در گرگان زیبا در دهها سال پیش را فراموش نکردند و من از این رو سپاسگذار این همه قدرشناسی هستم.

اما فاطمه مازندرانی مادر سه دلاور شهید گرگانی نعمت الله، حجت الله و هادی بهمنی نژاد که در سالهای نوجوانی و جوانی در جدال با متجاوزان میهن جان در کف خویش نهادند دیگر شهروند ماندگار گرگانی بود که با وجود اهدای سه پاره تن برومندش همچنان همچون کوه استوار ایستاده است. وی که در سال 1320 در گرگان متولد شده است به همسرش و پدر شهیدان با صلابت بر بالای سن حاضر تا نمونه ای از استواری شیرزنان تلاشگر گرگان زمین را به نمایش بگذارد.

جشنواره شهروند ماندگار گرگان در غروب سه شنبه 26 آذر 87 و در آستانه عید غدیر از سوی شهرداری و شورای شهر در تالار فخرالدین اسعد گرگانی برگزار شد.


 
 
باشگاه امام علی (ع) گرگان؛ متفاوت ترین تیم لیگ برتر وزنه برداری ایران
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٧
 

لیگ برتر وزنه برداری ایران امسال یک مهمان متفاوت دارد؛ باشگاه امام علی (ع) گرگان.

تفاوت نماینده گرگان با دیگر تیم های حاضر در لیگ برتر یکی و دو تا نیست. تیم های لیگ یا وابسته به شرکتهای بزرگ نفتی ایران هستند به مانند ملی حفاری، مناطق نفت خیز جنوب، پالایش و پخش کرمانشاه، نفت و گاز فارس، یا آنکه منتسب به نهاد یا تشکیلات سابقه داری هستند مانند دانشگاه آزاد یا نیروی زمینی. در این بین تیم امام علی (ع) گرگان بدون وابستگی به هیچ سازمانی و تنها با هزینه شخصی چند گرگانی عاشق که البته آنها نیز زندگی معمولی دارند با این تیمهای متمول مصاف میدهد.

لیگ برتر وزنه برداری در گرگان

عکس ها: حامد خورشیدی / جام جم آنلاین

متوسط قرارداد وزنه برداران تیمهای حاضر در این لیگ اکثرا حول و حوش 15 تا 20 میلیون تومان است لیکن هزینه در نظر گرفته گرگانی ها تا پایان این دوره از مسابقات، 5 میلیون تومان است. تعجب نکنید 5 میلیون تومان.

تیمهای حاضر در لیگ برتر جهت حضور در مسابقات شهرهای مختلف از هواپیما استفاده می کنند لیکن وزنه برداران گرگانی صدها کیلومتر راه را با خودروی ون امید رضایانی دبیر هیئت وزنه برداری استان و سرپرست تیم امام علی گرگان طی میکنند.

 از امید رضایانی دلیل شرکت در لیگ برتر را علیرغم وجود این همه مشکل می پرسیم تا جوان میخچه گرانی بگوید: برای بازگشت وزنه برداری گرگان به روزهای باشکوه گذشته میبایست از جایی شروع میکردیم و از این رو با بلند پروازی و پیگیری بسیار سهمیه لیگ برتر را برای این دیار به دست آوردیم تا با وجود سختی های بسیار، وزنه برداران این دیار فرصت عرض اندام در مقابل غولهای وزنه برداری ایران را به دست بیاورند.

سرپرست باشگاه امام علی (ع) گرگان که تا به اینجای کار بخشی از هزینه ها را به صورت شخصی متقبل شده است با اشاره به مشکلات مالی باشگاه میگوید: ما حتی در پارچه اعلان برگزاری مسابقات هفته پنجم لیگ برتر که به میزبانی گرگان برگزار میشد صرفه جویی کردیم لیکن با وجود این همه نداری دوستان غیرتمند دست به دست هم دادند تا گرگان میزبان شایسته ای برای پولادمردان کشور باشد.

رضایانی اظهار می دارد: در این بین وزنه برداران ما کم فروشی نکرده و با نهایت تلاش در این رقابتها حاضر و تا به اینجای کار نیز از دید ما نتایج خوبی هم کسب کرده اند.

وی متذکر میشود: تربیت بدنی گرگان یک میلیون تومان به تیم کمک کرده و تربیت بدنی استان هم قرار شده با در اختیار گذاشتن مبلغی یاری رسان ما باشد که در این وانفسا میتواند تا حدودی مشکلات نماینده وزنه برداری گرگان را کم کند. 

------------------------

گزارش تصویری از لیگ برتر وزنه برداری ایران در گرگان/ حامد خورشیدی/ جام جم آنلاین

http://www.jamejamonline.ir/pics.aspx?newsnum=100957031117

 


 
 
آرد گرگان شگفتی ساز شد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٧
 

تیم فوتبال آرد گرگان با پیروزی مقابل مقاومت تهران شگفتی ساز شد.

در این دیدار که بعد از ظهردوشنبه 25 آذر در چارچوب رقابتهای لیگ دسته دوم فوتبال ایران در استادیوم آزادی گرگان برگزار شد تیم آرد با گلی که در دقیقه 55 به ثمر رساند مقاومت تهران را یک بر صفر شکست داد.

مقاومت تیم باسابقه فوتبال پایتخت که تا پیش از این دیدار رقابت نزدیکی با نفت تهران و ایرانجوان بوشهر برای صدرنشینی این گروه داشت با شکست در مقابل آرد گرگان که امروز بسیار باانگیزه نشان می داد به طور موقت از کورس مدعیان خارج شد.

گویی هر چه از مسابقات لیگ دسته دوم ایران میگذرد بازیکنان تیم جوان آرد، بیش از پیش هماهنگ شده و بر انگیزه شان افزوده میشود و گواه این موضوع کسب هفت امتیاز توسط این تیم از سه بازی اخیر میباشد.

در این بین و با وجود کسب نتایج مناسب توسط آردی ها، آنچه که بیش از همه علاقمندان فوتبال گرگان زمین را آزار میدهد بدهی بر جای مانده از سال گذشته به مالک خوزستانی باشگاه است که با عدم پرداخت آن در زمان مقرر ،بر طبق حکم فدراسیون جریمه ای نیز بر آن افزوده شده که در صورت عدم پرداخت این مبالغ احتمال تعلیق فعالیتهای آرد گرگان یا واگذاری مجدد امتیاز به مالک غیربومی وجود دارد. اتفاقی که با توجه به نتایج کنونی آرد اگر حادث شود فاجعه ای برای فوتبال این دیار بوده و علاقمندان به این دیار هیچگاه مسببان آن را نخواهند بخشید.

آرد گرگان که 15 روز پیش از شروع بازیها تمرینات خود را آغاز کرد تا به اینجای کار از هفت بازی برگزار کرده ، دارای دو برد، دو مساوی و سه شکست و هشت امتیاز است.

اتکاء نماینده گرگان در لیگ دسته اول آزادگان که پنجشنبه گذشته با نتیجه 4 بر صفر دیهیم اهواز را در هم کوبیده بود نیز 28 آذر در تبریز به مصاف ماشین سازی آن شهر می رود.


 
 
یادکردی از دکتر مسکوب پزشک مردمی گرگان زمین
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٧
 

قدیمی های گرگان ما گاه در صحبت هایشان، باهزاران احترام از پزشکی سخن بر زبان می رانند که گویی در سالیان دور حکم معجزه گر این دیار را داشته و با استفاده از علم، هوش و البته ابتکارخود سبب درمان بیماران می شده است.

آری این طبیب کوشا در روزگارانی که به جهت سطح سواد نسبتا" پایین جامعه و کمبودپزشکان متخصص ، بیماری های متعدد و بعضا" عجیب و غریب بیداد میکرده، با اقدامات ویژه و نیز دلسوزی خاص یاریگر اهالی این سامان و سبب ساز کاسته شدن از آلام مردم بوده است.

سخن از دکتر مسکوب است. پزشکی که در سالیان دور مطبش در کوچه زرین گل خیابان امام خمینی گرگان  ملجاء بیماران این دیار و ولایتهای اطراف بوده است. شهرت این پزشک مردمی استراباد چنان بوده که هنوز گاه پیرزنان و پیرمردان با وجود گذشت چندین دهه از مرگش، در هنگام گفتن مقصد به تاکسی یا دادن نشانی به کسی، از محدوده محل کار وی به نام " کوچه دکتر مسکوب " یاد می کنند.

گرگانیان خاطرات بسیاری از ابتکارات این پزشک بادانش که از تجربه و علم در درمانش بهره می گرفت دارند. میگویند خانمی که به جهت مشکلات خانوادگی و در هنگام فریاد دستانش در کنار سرش بی حرکت مانده بود را جهت درمان خدمت دکتر می آورند. وی پس از ارجاع همراهان بیمار به بیرون اتاقش، و در خلوت خود با بیمار درحرکتی تصنعی و نمایش گونه به جهت به پایین کشیدن شلوار آن خانم به سمت او هجوم می برد و وی نیز ناخودآگاه برای نگهداشتن شلوار خود دستانش را به پایین حرکت داده و البته مشکلش مرتفع میشود.

نقل است که فرد دیگری به جهت قفل شدن برخی عضلات صورتش، دهانش باز مانده بود و دکتر به مانند بیمار قبلی ناخودآگاه نشان میدهد که میخواهد آب دهان خود را به دهن وی بریزد. این عمل دکتر سبب میشود که بیمار در حرکتی واکنشی و به جهت جلوگیری از این حرکت، دهانش را ببندد.

این چنین است که با وجود گذشت سالیان متمادی از درگذشت این پزشک بادانش گرگان زمین هنوز در گفت و گوهای شفاهی نسل های پیشین این دیار، به پاس تلاش و دلسوزیش برای اهالی این شهر و ولایتهای اطراف، با نیکی از او یافت میشود و البته چه میراثی بهتر از این!!!

 


 
 
دو سال گذشت
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧
 

فردا 24 آذرماه دومین سالروز برگزاری انتخابات شوراهای دوره سوم می باشد. در این بین آنچه در نقد شورای شهر گرگان زمین میتوان گفت اینکه ؛ منتخبان مردم استراباد تاکنون آن طور که باید و شاید نتوانسته اند در راستای انجام وظایف خود همچون برنامه ریزی، جلب مشارکت های مردمی و ... ، و به تبع ایجاد تحول در شهر مستعد گرگان موفق باشند.

 هر چند نمیتوان منکر معدود فعالیتهای مثبت و البته جرقه گونه بعضی اعضا شد لیکن  گرفتار شدن شورای گرگان در چنبره روزمرگی ها که حاصل آن بی ثمر بودن کمیسیونهای چندگانه ، نبود برنامه جامع، درگیر شدن اعضا در فعالیتهای حاشیه ای و بعضا نمایشی، و ... بوده سبب شده منتخبان مردم که البته هر یک در زمان انتخابات وعده های رنگارنگی ارائه داده بودند تا به اینجای کار موفق عمل نکنند.

یاد ما باشد عضو شورا بودن یک شغل نیست، سکوی پرتاب نیست، دائمی نیست و ... . پس فرصتها را از دست نداده و در این چند صباح مسئولیت ، تنها در چارچوب منافع گرگان و گرگانیان حرکت کنیم تا فردا و فرداها که تنها یک شهروند بودیم سبکبال بر سنگفرش های استراباد قدم نهاده ،با طمانینه چشم در چشم همشهریان خود دوخته و با افتخار از هوای گرگان استنشاق کنیم.

 


 
 
یک گرگانی سردبیر اولین خبرگزاری فضای سبز و محیط زیست ایران شد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧
 

الهه موسوی روزنامه‌نگار گرگانی مقیم پایتخت، سردبیر اولین خبرگزاری فضای سبز و محیط زیست ایران شد.

سبزپرس خبرگزاری فضای سبز و محیط زیست ایران بوده که از مرداد ماه سال جاری فعالیت آزمایشی خود را آغاز و از 20 مهرماه  87 با بهره‌گیری از روزنامه‌نگاران، کارشناسان و اساتید محیط زیست به صورت رسمی در راستای صیانت از محیط زیست ایران فعالیت میکند.

مسئولیت سردبیری سبزپرس پیش از این برعهده مژگان جمشیدی از روزنامه نگاران و فعالان محیط زیست بوده که با ورود وی به شورای سیاستگذاری خبرگزاری، این مسئولیت به عهده الهه موسوی روزنامه‌نگار گرگانی گذاشته شده است.

الهه موسوی دانش‌آموخته روزنامه‌نگاری که از 24 آذرماه فعالیت خود را در این مسئولیت آغاز میکند در سال 1347 در گرگان متولد و پس از قلم زدن در نشریات مختلف همچون روز هفتم، همشهری، زن روز ، فرزند سالم و ... ، اکنون در روزنامه سراسری اعتماد قلم می‌زند.

این روزنامه‌نگار پرتلاش گرگانی پس از راه‌اندازی هفته‌نامه " گلستان ایران" توسط همسرش فروزان آصف نخعی ،در مسئولیتهای مختلف همچون سردبیر، مدیر داخلی و ... ، نقش بسیاری در قوام  این نشریه گرگان زمین داشت.

با تغییر گستره توزیع " گلستان ایران" از استانی به سراسری در سال 81 و انتشار آن در تهران، پس از چند شماره این نشریه توقیف و در سال 86 لغو امتیاز شد.

الهه موسوی یکی از آرزوهای بزرگش را بازگشت به گرگان و انتشار دوباره " گلستان ایران" برای مردم این دیار میداند.

لازم به ذکر است بسیاری از روزنامه‌نگاران فعلی و پیشین استان قلم زدن را از " گلستان ایران" آغاز کرده و معتقدند اعتماد گردانندگان نشریه مذکور به آنان و فضای موجود در آن که در نوع خود اولین در استان بود سبب علاقه‌شان به این حرفه شده است.

در ماه جاری دفاتر استانی سبزپرس در گیلان، گلستان، آذربایجان شرقی، اردبیل و خراسان شمالی راه اندازی میشود.

سبزپرس: http://isdle.ir/news/

پیدا وپنهان " وبلاگ الهه موسوی" : http://www.peydapenhan1.blogfa.com/

گلستان ایران " وبلاگ الهه موسوی" : http://www.golestaniran.blogfa.com/

 

 


 
 
گزارش تصویری خبرگزاری مهر / کوهنوردی در ارتفاعات چلچلی گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧
 

کوهنوردی در ارتفاعات چلچلی گرگان - ابوطالب ندری

http://www.photoashand.blogfa.com/post-604.aspx


 
 
توفان اتکا گرگان در استادیوم پیر استراباد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧
 

تیم فوتبال اتکاء گرگان در چارچوب رقابتهای لیگ دسته اول ایران، با ارائه یک بازی توفانی با 4 گل دیهیم اهواز حریف جنوبی خود را شکست داد.

اتکا گرگان که به شدت از سوی تماشاگران گرگانی حمایت میشد گل اول خود را در دقیقه 11 و از روی یک شوت پشت هجده قدم به دست آورد.

در ادامه بازی و در دقیقه 25 ، رضا کرمانشاهی داور بازی ساکت الهامی سرمربی اتکا گرگان را به جهت اعتراض وی به سوتهای یک طرفه قاضی، اخراج تا وی از روی سکوها به هدایت تیم بپردازد.

گرگانی ها در نیمه دوم نیز پا پس نگذاشته و با استفاده از ضعف سمت راست خط دفاعی دیهیم حملات زیادی را به روی دروازه حریف ترتیب داده تا علیرغم هدر دادن چند موقعیت مناسب، سه گل دیگر در دقایق 47، 86 و 88 وارد دروازه حریف اهوازی کرده و لبخند رضایت را بر لب تماشاگران گرگانی بنشانند.

گلهای اتکا در این دیدار توسط مجتبی اسلامی، محسن صلح جو، سید محمدعلی حسینی و روح الله عبداللهی وارد دروازه حریف شد.

اتکا گرگان با کسب این پیروزی ، از هفت بازی خود صاحب سه پیروزی و نه امتیاز شده و بر رده ششم جدول رده بندی گروه خود تکیه زده است.

اتکا گرگان 28 آذر میبایست در تبریز به مصاف ماشین سازی آن شهر برود.

----------------------------------------------------------------------------------

در حاشیه بازی:

- شبکه سبز گلستان در اقدامی پسندیده، با افزودن بر ساعت پخش خود این دیدار را به صورت مستقیم پخش کرد.

-  علیرغم تبلیغات محدود برای این بازی و پخش زنده آن، استادیوم پیر آزادی گرگان در هوای سرد آذرماه مملو از تماشاگران بود. چه شایسته است با این علاقمندی گرگانی ها به فوتبال هر چه سریعتر استادیوم 15 هزار نفری آماده و یا لااقل به امکانات استادیوم ایرانشهر افزوده شود.

- با وجود آنکه لیدرهای اصلی گرگان جهت تشویق بسکتبالیستهای شهرداری به بابل رفته بودند لیکن آن تعداد معدود باقیمانده در گرگان با ساماندهی تماشاچیان، در طول بازی یک روند نماینده گرگان زمین را تشویق کردند.

 


 
 
در زمین حریف روی داد / باخت مردانه گرگان به تیم میلیاردی بابل
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧
 

تیم بسکتبال شهرداری گرگان علیرغم ارائه یک بازی قابل قبول به خصوص در 20 دقیقه پایانی ، در مقابل بیم مازندران که از سوی چهار هزار تماشاگر بابلی پشتیبانی می شد مغلوب گشت.

گرگان کوارتر اول را بسیار ضعیف آغاز کرده و حتی 10 امتیاز از رقیب عقب افتاد. در ادامه این کوارتر با وجود کسب 6 امتیاز از سوی گرگان و ثبت نتیجه امتیازات 11 بر 6 ، ضعف گرگان در ریباندها سبب استمرار استیلای بیم بر شهرداری شد تا این کوارتر با نتیجه 18 بر 10 به سود بیم به پایان برسد.

در ده دقیقه دوم نیز بازیکنان گرگان که بسیار بی انگیزه و کم روحیه نشان می دادند با ضعف در ریباندها و کم دقتی در حمله، در مقابل 20 امتیاز بیم تنها 10 امتیاز کسب کردند تا در پایان کوارتر دوم با شکست 38 بر 20 به رختکن بروند.

اما گویی تدابیر محمدمهدی ایزدپناه سرمربی شهرداری گرگان و نیز بازیابی روحی بازیکنان سبب شد تا شهرداری از ابتدای کوارتر سوم به قالب اصلی خود بازگشته و استیلایش بر بیم را آغاز کند.

کوارتر سوم با سه امتیازی زیبای مجتبی بنی عقیل و سپس اسلم دانک تماشایی رابرت براون آغاز شد تا گرگانی ها با ارائه یک بازی خوب لحظه به لحظه فاصله خود را با حریف که در زمین خودی بازی میکرد کم کنند.

در این بین در حالی که اختلاف امتیاز دو تیم به 5 رسیده بود در هنگام حمله شهرداری چی ها توپ با جاگیری اشتباه قاضی بازی هروس آوانسیان به وی برخورد کرد و به بیرون رفت تا آه از نهاد گرگانی ها برخیزد. در انتهای این کوارتر و 12 ثانیه مانده به پایان آن، مجتبی بنی عقیل صاحب سه پرتاب شد. دو پنالتی گرگان گل شد اما شهرداری چی ها پس از به هدر رفتن  پنالتی سوم ، در ریباند موفق عمل کرده و با مالکیت توپ، با یک سه امتیازی سبد بابلی ها را تسخیر کردند تا آن 18 اختلاف امتیاز ابتدای این کوارتر با ثبت نتیجه 52 بر 49 تنها به سه امتیاز برسد.

شیران گرگان زمین روند صعودی خود را در کوارتر چهارم نیز ادامه داده تا دو تیم در امتیاز 56 برابر شوند. در این بین و در حالی که سالن در سکوت فرو رفته و تنها صدای 50 تماشاگر گرگانی حاضر در سالن شنیده میشد سه امتیازی های زندی بازیکن بیم به داد این تیم رسید. در ادامه بازی با وجود دو سوت مشکوک داوران به ضرر گرگان لیکن دوباره شهرداری چی ها اختلاف امتیازات را جبران کردند اما چند بی دقتی گرگان در حمله سبب شد تا بیم در دو دقیقه انتهایی کمی فاصله امتیازات را بیشتر کند. خطاهای مصلحتی گرگان برای دریافت دوباره مالکیت توپ و به تبع آن پرتاب های بابل سبب شد این دیدار علیرغم بازی شایسته گرگانی ها در 20 دقیقه پایانی، با نتیجه 72 بر 65 به سود بیم به پایان برسد.

-----------------------------------------------------------------

در حاشیه بازی:

- 50 تماشاگر غیرتمند گرگانی که با وسایل نقلیه مختلف و با هزینه شخصی خود را به بابل رسانده بودند در طول بازی و در میان چهار هزار تماشاگر بابلی، تیم شهرداری را تنها نگذاشته و با تشویقهای مستمرشان ثابت کردند متعصب ترین و حرفه ای ترین تماشاگران بسکتبال ایرانند.

- بسیاری از تماشاگران بازی اعتقاد داشتند اگر شهرداری چی ها در بیست دقیقه اول بی انگیزه و سرد به میدان نمی رفتند، به جهت بازی خوبشان در 20 دقیقه دوم به راحتی میتوانستند بیم را شکست دهند.

- گزارشگر بازی از شبکه طبرستان در خلال گزارش خود اظهار داشت تیم گرگان باسابقه ترین تیم حال حاضر بسکتبال کشور میباشد که در دوره های مختلف نتایج مناسبی را کسب کرده است. وی پس از بیان نتایج گرگان در سالهای مختلف به بیان سابقه محمد مهدی ایزدپناه سرمربی نامدار گرگان پرداخته و اذعان کرد وی یکی از بهترین مربیان بسکتبال کشور است.

- شبکه طبرستان در اوج حساسیت بازی و در سه دقیقه انتهایی دیدار، پخش مستقیم را قطع و با برنامه " 120 ثانیه" به پخش اخبار ورزشی ایران و جهان پرداخت.

- اکثر تماشاگران گرگانی که برای حمایت از شهرداری در سالن حضور یافته بودند در پایان بازی و در حالی که از شدت تشویق فرزندان استراباد در طول دیدار دچار گرفتگی گلو شده بودند اظهار میکردند در صورت به نمایش گذاشتن مدل بازی نیمه دوم گرگانی ها در مقابل سایر تیمها، شهرداری به راحتی میتوانند تیمهای میلیاردی هم چون بابل را در گرگان شکست دهند.

- تیم گرگان در هفته آتی استراحت دارد.

 


 
 
توهین به بسکتبالیستهای گرگان پیش از جدال با بیم در بابل
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧
 

تمرین تیم بسکتبال شهرداری گرگان در بابل تحت تاثیر فحاشی برخی هواداران منتسب به بیم بر علیه بازیکنان گرگان همچون مجتبی بنی عقیل و مهدی عسگرنژاد قرار گرفت.

گفته میشود شدت این توهین ها و حرکات غیر ورزشی به حدی بوده که کادر مدیریتی تیم گرگان در تماس با مسئولان فدراسیون بسکتبال ضمن گلایه شدید از رفتار برخی هواداران بیم، به آنان متذکر شده اند در صورت استمرار این روند از بازی در مقابل حریف خودداری خواهند کرد.

همچنین برخلاف قوانین و با وجود درخواست سرمربی گرگان به جهت تمرین تیم شهرداری پشت درهای بسته، لیکن با عدم همکاری صورت گرفته از سوی میزبان، تماشاگران در زمان‌هایی از تمرین در سالن حاضر شده و بعضا" با برخی رفتارهای غیرورزشی سبب شدند فضایی خارج از شئون این حرفه بر محل تمرین شهرداری حاکم شود.

لازم به ذکر است از ابتدای هفته مقرر شده بود هواداران بسکتبال گرگان جهت حمایت از تیم شهرداری با استفاده از سه اتوبوس راهی بابل شوند. در این بین به جهت مقابله با کارشکنی های احتمالی میزبان این موضوع علنی نشده بود. لیکن پس از اطلاع مسئولان فدراسیون بسکتبال از اقدامات برخی تماشاگران بابلی در تمرین امروز گرگان و از آن سو حرکت مشتاقان بسکتبال استراباد به سوی آن شهر، شب گذشته آنها از مسئولان شهرداری خواستند هواداران این تیم به جهت جلوگیری از بروز تنش از حضور در سالن بابل برای حمایت تیم گرگان خودداری کنند. فدراسیون بسکتبال همچنین متعهد شده است امنیت این بازی را تامین کند.

لازم به ذکر است بنی عقیل و عسگرنژاد دو بازیکن فیکس شهرداری گرگان،که در تمرین چهارشنبه بیش از دیگران مورد توهین قرار گرفتند سال گذشته با پیراهن بیم بابل به میدان می رفتند.

 اخبار دریافتی از اردوی تیم گرگان در بابل حاکی از آن است که علیرغم اتفاقات روی داده برای گرگانیان در آن شهر، بازیکنان تیم کم سرمایه اما غیرتمند شهرداری برای شکست تیم میلیاردی بیم هم قسم شده اند.

در این بین ، نتیجه این بازی هر گونه که رقم بخورد فرصت جبران برای شهرداری گرگان در بازی برگشت مهیا بوده و گرگانیان از اینکه دیارشان همچنان به عنوان یکی از شهرهای فرهنگ مدار ایران مطرح است به خود می بالند.

تیم بسکتبال شهرداری گرگان ساعت 17:30 پنجشنبه 21 آذر در سالن شهید سجودی بابل به مصاف بیم آن شهر می رود.


 
 
با ورزش گرگان زمین / هواداران بسکتبال گرگان در انتظار شکستن حباب بیم بابل
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧
 

دیدار فردا شهرداری گرگان و بیم بابل را میتوان یکی از حساس‌ترین دیدارهای سوپرلیگ بسکتبال کشور دانست. فارغ از نزدیکی امتیازات دو تیم در جدول رده‌بندی، کرکری‌ها و خط و نشان‌های هواداران دو تیم در فضای مجازی حساسیت خاصی به این بازی بخشیده است.

تیم بیم بابل سال گذشته با صرف هزینه‌های چند میلیاردی پا به عرصه سوپرلیگ کشور گذاشت و پس از آنکه توانست تیم 350 میلیونی گرگان را در بابل شکست دهد کرکری  آنها در وبلاگ باشگاه بیم آغاز و پس از پاسخ هواداران جوان گرگانی به اظهارات آنها ، جنگ مجازی هواداران دو تیم آغاز شد.

 پس از بازی برگشت دو تیم نیز، یکی از بازیکنان آمریکایی بابل در مصاحبه‌ای با یکی از خبرگزاری‌ها تماشاگران گرگان را وحشی‌ترین خطاب کرده و اظهار داشت در هیچ کجای دنیا مردمی اینچنین بی‌فرهنگ و وحشی یافت نمی‌شود. برخی وبلاگ‌های  منتسب به هواداران بیم بابل نیز این اظهارات توهین‌آمیز و سخیف را به شکل وسیعی انعکاس داده و موجبات ناراحتی بسیار هواداران گرگان را که به گواه اظهارات متعدد اهالی بسکتبال، حرفه‌ای ترین و البته باشخصیت‌ترین تماشاگران این ورزش دانشگاهی در سطح ایران هستند فراهم کردند.

همچنین در فصل جاری ،باشگاه بیم با ایجاد مشکل برای مجتبی‌بنی‌عقیل بازیکن گرگانی فصل پیش بابل که این فصل به تیم زادگاه خود گرگان پیوسته، نقش بسیاری در ابطال مجوز بازی این بازیکن تاثیرگذار شهرداری از سوی فدراسیون و به تبع آن شکست گرگان در مقابل شیراز و سپس کناره‌گیری موقت تیم ریشه‌دار گرگان از سوپرلیگ ایفا کرد.

برخی هواداران بیم بابل نیز از هفته‌ها پیش با نظراتشان در وبلاگ‌های مختلف و نیز وبلاگ‌های منتسب به هواداران گرگان، شروع به خط و نشان کشیدن برای تماشاگران شهرداری در صورت حضور در سالن بابل کرده‌اند. از سوی دیگر مربی بیم و هواداران بابلی در اظهاراتی که در وبلاگ‌های منتسب به بیم منتشر شده ، با ایجاد جنگ روانی از شکست سنگین شهرداری گرگان که گویی بسیار آرزوی آن را دارند سخن گفته اند.

وبلاگ باشگاه بیم بابل همچنین در حرکت سازمان یافته و جهت دار دیگری، با هدف تاثیرگذاری بر روی داوران از انتخاب آن افراد برای داوری بازی فردا ابراز نگرانی کرده است. حال آنکه این گرگان بوده که در موارد متعدد قربانی اشتباهات داوران بوده است.

در این بین تماشاگران و هواداران با فرهنگ اما غیرتمند تیم ریشه دار گرگان انتظار دارند با توجه به اقدامات خاص حریف و تمهیدات مختلف و عجیب آنها برای شکست نماینده استراباد، بازیکنان پرتلاش شهرداری و کادر فنی هوشمند گرگان با درک حساسیت این بازی، بیم را در خانه‌اش شکست داده و به دشمنان گرگان یادآوری کنند که سروهای جوان اما تنومند بیشه گرگان‌زمین در مقابل بادهای زودگذر خم به ابرو نمی‌آورند.

هر چند که در صورت شکست احتمالی تیم کم سرمایه اما غیرتمند و ریشه دار گرگان در مقابل تیم چند میلیاردی بابل در خانه حریف، فرصت برای جبران در بازی برگشت وجود داشته و همچنان گرگان به عنوان پایتخت و مهد بسکتبال ایران در اذهان علاقمندان این رشته در سراسر کشور باقی خواهد ماند.

در این بین گرگانیان همچنین حساب عوامل باشگاه تازه به میدان آمده و کم سابقه بیم را از خانواده بسکتبال بابل جدا دانسته و آگاهی دارند که با اختلاف موجود در بسکتبال آن شهر، بیم تنها با تکیه بر پول‌های بیشمار و بدون بهره از پیشکسوتان بسکتبال بابل پا به عرصه گذاشته و نماینده واقعی ورزش آن دیار نیست.

---------------------------------------------------------------------------------------------

*-تیم فوتبال اتکا گرگان فردا پنجشنبه 21 آذر در چارچوب هفته هفتم رقابتهای لیگ دسته اول باشگاه‌های ایران از ساعت 14 در استادیوم آزادی گرگان به مصاف دیهیم اهواز می‌رود.

اتکا گرگان از شش بازی قبلی خود صاحب دو پیروزی و چهار شکست و شش امتیاز بوده و از آن سو دیهیم اهواز با همین تعداد بازی دو پیروزی، یک تساوی و دو باخت و هفت امتیاز دارد.

------------------------------------------------------------------------------------------

*-آرد گرگان در چارچوب رقابتهای لیگ دسته دوم ایران در جدال با شهرداری ایلام به تساوی بدون گل رسید.

 با کسب 4 امتیاز اخیر از دو دیدار گذشته توسط آرد، این تیم جوان تا حدودی به وضعیت خود در جدول رده بندی لیگ دسته دوم ایران سر و سامان بخشیده است. لیکن نگرانی علاقمندان فوتبال گرگان از بدهی به مالک قبلی باشگاه که عدم پرداخت آن سبب افزایش آن توسط فدراسیون شده پا برجاست و در صورت ادامه روند بی‌تفاوتی‌ها از سوی مسئولان،  احتمال تعلیق تیم و بازپس گیری امتیاز آرد وجود دارد که در صورت تحقق این موضوع، گرگانیان هیچ گاه مسببان آن را نخواهند بخشید.

-------------------------------------------------------------------------------------------

*-با پیروزی گاز گرگان در هر سه دیدار مرحله دوم زیرگروه بسکتبال باشگاه‌های کشور بر تیم‌های کرج، خوراسگان اصفهان و یاسوج ، امید بسیاری در بین علاقمندان به جهت صعود این تیم با تکیه بر هماهنگی موجود به وجود آمده که امید است با استمرار آن شاهد موفقیت بیش از پیش این تیم باانگیزه باشیم.

-----------------------------------------------------------------------------------------


 
 
در هوای دانشگاه آزاد گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٧
 

نمی دانم چرا برخی مکانها یک حس نوستالژیک خاصی را در وجودم زنده می کند. دانشگاه آزاد گرگان یکی از این مکان هاست. دیروز که اتفاقی از حول و حوش میدان میرداماد یا معلم یا پمپ بنزین ( واقعا نمیدانم کدام اینها درست است)میگذشتم و دانشجوها را دیدم که در انتظار سرویس، اول شهرک فرهنگیان و در ابتدای کمربندی ایستاده اند دوباره پرنده خیالم به زمان حضورم در این دانشگاه پرخاطره و سال های 74 تا 78 پرواز کرد. ساختمان جرجان دانشگاه هم که الان تصور میکنم مربوط به سما باشد را نیز مشاهده و خیلی از وقایع اعم از ثبت نام ترم یک و خاطره گذراندن برخی کلاس های ترم های ابتدایی در آن مکان، در ذهنم دوباره زنده شد.

قدر دانشگاه را وقتی فهمیدم که سریع بعد از دریافت برگه موقت فارغ التحصیلی، برای گذراندن دوره سربازی وارد پادگان آیت الله خاتمی یزد شدم. خروج از یک محیط آزاد دانشجویی آن هم در گرگان و ورود به یک محیط بسته نظامی در فاصله چند ماه ، یک شوک بزرگ روحی به من وارد کرد. نمیدانم خوانندگان این مطلب چقدر با فضای دانشگاه آزاد گرگان در آن سال ها آشنا هستند ، دانشگاهی که در آن سالهای پرتلاطم سیاسی کشور به معنای واقعی باز و پیشرو بود. تشکل های مختلف با گرایشات گوناگون در دانشگاه فعال بوده و دانشجویان گرگان هم نه تنها در سطح دانشگاه ، بلکه در تحولات شهر و استان نیز نقش آفرین بودند. آری آن موقع فهمیدم که دوران تحصیل و البته خوشی ها تمام شده و وارد قسمت خشک ، جدی و بی رحم زندگی شده ام.

از موضوع دور نشوم و بیان خاطرات آن سالها بماند برای بعد، نمیدانم چرا با وجود این حس خاص نسبت به دانشگاه ، بعد از فارغ التحصیلی تنها دو بار به آنجا پا گذاشتم و آن هم بنا به ضرورت دریافت اصل مدرک و ... بوده است.

چندی پیش اتفاقی حامد صمدلویی یکی از فارغ التحصیلان دانشگاه که مدرک ارشد علوم سیاسی اش را به تازگی اخذ کرده ، در خیابان دیده و هنگامی که صحبت از آن خاطرات و سپس حس مشترک هر دوی ما شد شبانگاهان به سمت دانشگاه رفتیم. شاید برایتان عجیب باشد آن شب که نرمه باران بسیار زیبایش کرده بود واقعا هوایی شدم و جای همه دانشجویان سابق دانشگاه را که اکنون در گوشه و کنار ایران مشغول جدال با زندگی هستند خالی کردم. در امتداد نرده های دانشگاه حرکت کرده و انگار که همه خاطرات در درونم زنده شده باشد ، یکی یکی قسمت های مختلف دانشگاه را به دوستم نشان داده و از خاطرات آن موقعم برایش گفتم.

تصویر:Gorgan Azad University1.JPG

این نکته نیز لازم به ذکر است که دانشجویان آن سال های دانشگاه نیز انسانهای متفاوت و بعضا مستعدی بودند که این خاصیت آنها در ویژه شدن آزاد گرگان تاثیر بسیاری گذاشته بود. به عنوان مثال تنها از هم دوره ای های ورودی ما و از آن هایی که من از وضعیت فعلی شان خبر دارم ، یاسر انصاری دبیر مجمع صنفی دانشجویان دانشگاه اکنون به عنوان دبیرکل کانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست کشور و یکی از چهره های نامدار زیست محیطی کشور در سطح ملی فعال است. علی یحیی نژاد هافبک مطرح تیم فوتبال دانشگاه پس از حضور در تیم های تراکتورسازی تبریز، ملوان بندرانزلی، صباباتری تهران و ... اکنون به عنوان یکی از بازیکنان کلیدی استقلال اهواز در ترکیب این تیم حضور دارد. حسن هاشمی نیا در منصب یکی از مدیران کل جوان سازمان بهزیستی کشور مشغول فعالیت است . و ... .

دو هفته پیش در فرودگاه مهرآباد تهران صدیقه احمدی از اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی سابق دانشگاه آزاد و مسئول فعلی آموزش شهرداری گرگان و شیخ داود معینی مسئول دفتر فرهنگ دانشگاه را دیده و از آنجا که نقطه مشترک هر سه ما خرگوش تپه بود فارغ از برخی اختلاف سلیقه های آن دوران، با شادمانی در فرصت باقی مانده تا پرواز از دانشگاه گفتیم و گفتیم. از دکتر عبدالقیوم ابراهیمی موسس دلسوز دانشگاه که پشت پژوی شخصی اش آجر و مصالح ساختمانی بار زده و به دانشگاه می آورد تا زنده یاد هوشنگ رضایانی معاون منضبط اما خوش قلب دانشگاه، از اکالیپتوس های زیبای محل تحصیل تا رودخانه بغل دانشگاه ، از رخدادهای آن روزها  و ... .

سه روز نیز نمی شود که از طریق بخش نظرات وبلاگ خودم و  شبیر دائمی مسئول موفق و پرتلاش روابط عمومی دانشگاه و رئیس کانون فارغ التحصیلان آزاد گرگان ، با او همکلام شدم و  ضمن یادکرد آن روزها ، برایش نوشتم؛ « کاش زمان به عقب برگشته و من فقط یک شبانه روز به دوران تحصیل ام در دانشگاه پرت شوم. کاش دانشجویان امروز دانشگاه قدر روزهای تحصیل را بدانند که زیرا بعد از آن ،قسمت خشک، جدی و بی رحم زندگی فرا می رسد. پس از دانشگاه میبایست در پارادوکس زندگی ، آزادگی را کنار نهی و به آنچه که وجدانت نمیخواهد تن در دهی و بعد به مرور زمان به مانند یکی از همین آدمهای معمولی جامعه شوی»


 
 
پس از ببر گرگان نوبت به خوک ها رسید
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٧
 

از قدیم ترها و زمان کودکی ام یادم می آید که شبها و به هنگام گذر از ناهارخوران حیوانات مختلفی هم چون خوک و شغال و گاه روباه و خرگوش را به راحتی میشد در حاشیه جنگل مشاهده کرد. به خصوص خوک ها که آن زمان در این جنگل بسیار زیاد بوده و هنگام تردد با ماشین به خصوص در شب، بعید بود که در مسیر باباطاهر تا ناهارخوران لااقل پنج یا شش خوک را نبینی.

از گذشته همچنین به یاد دارم به جهت فراوانی برخی حیوانات در ناهارخوران، بعضی به جهت تفریح !!! یا گذران اوقات فراغت!!! به شکار خوک و .... در شبانگاهان نیز می رفتند.در این بین در سال های اخیر یادم نمی آید که در شب های ناهارخوران خوکی را مشاهده کرده باشم و هر چه دیده ام شغال بوده که البته آن هم بسیار کمتر از سابق و بیشتر در النگ دره بوده است.

گویی هر چه میگذرد جنگل های گرگان برای حیوانات ناامن تر شده و از این رو با گذشت زمان می بایست شاهد وارد شدن ضربه های سهمگینی به اکوسیستم این دیار باشیم.

نمیدانم میدانید یا نه، که ببر مازندران موسوم به Caspian tiger و با نام علمی  Panthera tigris virgata  که شهرت جهانی داشته و هم اکنون از انقراض آن فریادها به آسمان بلند میشود بیشتر در منطقه گرگان یافت می شده است.

در اسناد موجود آمده است رومی ها در نمایش های خود در جنگ پهلوانان با جانوران وحشی از ببرهای هیرکانی(گرگان) بهره می بردند. غربی ها تا قرن 17 تنها ببر مازندران یا گرگان را می شناختند. شکسپیر نیز در نمایشنامه «مکبث» از ببر هیرکانی می نویسد.

در سایت های مختلف نیز ذکر شده که آخرین ببر در ایران در سال 1338 خورشیدی در منطقه گرگان و به دست یک شکارچی محلی کشته شده است.

آری دیروز با اهمال های صورت گرفته نسل ببر مشهور گرگان منقرض شد و امروز با تداوم این بی توجهی به روباه ها و خوک ها هم رحم نکردیم و دیگر به مانند سالیان پیش آنها را مشاهده نمی کنیم. فردا نوبت چه است؟


 
 
لوترای استرابادی می آید
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧
 

کتاب " لوترای استرابادی " حاصل سالها تحقیق و پژوهش کریم الله قائمی منتشر میشود.

لوترا که از آن به عنوان یکی از زبان های مخفی ایران نام برده میشود مختص گرگانیان بوده و هنگامی به کار می رفته است که متکلمان نمیخواسته اند فرد دیگری متوجه محتوای کلام آنها شود.

لوترای استرابادی دارای قواعد خاص دستوری بوده که البته گفته میشود اهالی هر یک از محلات قدیمی شهر با مقداری تغییر در این قواعد، دارای گویش مختص به خود نیز می‌شده اند.

مقدسی در کتاب " حدود العالم من المشرق الی المغرب" که 1100 سال پیش نگاشته شده به این زبان اشاره و متذکر شده لوترای استرابادی که علاوه بر گویش گرگانی است بیش از هزار سال قدمت دارد و از این رو براساس نوشته مقدسی میتوان گفت این زبان لااقل دو هزار سال پیشینه دارد.

 در لغت نامه دهخدا درباره این زبان آمده است؛ زبانی بود که دو کس با هم قرار داده باشند که چون با هم سخن کنند دیگری نفهمد و آن را زبان زرگری نیز گویند. (جهانگیری )مردم استرآباد به دو زبان سخن گویند: یکی به لوترا [ ی ] استرآبادی و دیگری به پارسی کردانی . (حدود العالم ) لیف گیاهی است و در لوترا ریش را لیف گویند. (نسخه ای از لغت نامه اسدی ).

کمال اسماعیل آخرین قصیده سرای بزرگ ایران در قرن هفتم و ملقب به " خلاق المعانی" نیز در سه بیت مجزا از یکدیگر به لوترای استراباد اشاره کرده است؛ «دانی چه نام دارد کلکت به لوترا / اندر زبان اهل سخن ناودان شکر.» . « هرچه با خویش و آشنا گوئی / همه مرموز و لوترا گوئی .» « خرد سرّ غیبی کند فهم از او / چو گوید سر کلک تو لوترا.»

گفته میشود هنوز در بین برخی ساکنان محلات قدیمی گرگان از جمله میرکریم لوترا رایج است.

در این بین اقدام کریم قائمی معلم بازنشسته آموزش و پرورش و از محققان استان ، به جهت انتخاب این موضوع و تلاش در جهت جلوگیری از فراموشی لوترای استرابادی شایسته تقدیر است.

از دیگر کتب مرتبط با گرگان که به زودی منتشر میشود میتوان به " گرگان به روایت تصویر" که به عکس های گرگان در دوره قاجاریه می پردازد اشاره کرد.

" گرگان به روایت تصویر " حاصل کوشش محمود اخوان مهدوی محقق 27 ساله گرگانی بوده که علیرغم جوانی وقت بسیاری به مطالعه بر روی نسخ خطی و اسناد مرتبط با استراباد گذاشته است.

محمود اخوان مهدوی نوه مرحوم شیخ محمد مهدوی از کتابداران به نام گرگان که بسیاری از کتبش اکنون در کتابخانه آیت الله مرعشی میباشد، بوده و از کودکی به جهت در دسترس داشتن نسخ خطی پدربزرگش، به کار بر روی اسناد تاریخی گرگان علاقمند شده است.

" گرگان به روایت تصویر" شامل حدود دویست عکس از چهار عکاس بوده که قدیمی ترین این عکس ها مربوط به 123 سال پیش و جدیدترین آن متعلق به 112 سال قبل می باشد.

کتابهای " لوترای استرابادی" و " گرگان به روایت تصویر" با قول حمایت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد انتشار می یابد.

در این بین استاد اسدالله معطوفی نویسنده و محقق پرکار استان که تاکنون کتابهای غنی متعددی در زمینه فرهنگ و تاریخ این دیار بدون اتکا به کمک های دولتی منتشر کرده نیز چند کار تازه در حوزه تاریخ ، معماری و ... گرگان زمین آماده چاپ دارد که امیدواریم این بار با حمایت از وی، شاهد انتشار این کتاب ها در آینده نزدیک باشیم.

 


 
 
جام جم آنلاین/ پاییز گرگان زمین/ حامد خورشیدی
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧
 

**- پاییز سِحرآمیز گرگان زمین و زیبایی های خیره کننده آن در سرزمین هزار رنگ ما سبب شده سه خبرگزاری فارس، مهر و جام جم آنلاین در فاصله ای کمتر از سه روز و در قالب آثاری از نسل جدید عکاسان هنرمند این دیار ،به اعجاز طبیعت در هیرکانیا بپردازند.

عکس های جام جم آنلاین از "پاییز گرگان زمین"

http://www.jamejamonline.ir/pics.aspx?newsnum=100956337083

 


 
 
گزارش تصویری خبرگزاری مهر/ پاییز در پارک جنگلی قرق گرگان/ ابوطالب ندری
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧
 

عکس‌های خبرگزاری مهر از "پاییز در پارک جنگلی قرق گرگان"

http://www.photoashand.blogfa.com/post-602.aspx


 
 
با بسکتبال گرگان زمین
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧
 

*- تیم بسکتبال رشددانه گرگان در تازه ترین دیدارهای خود در سوپرلیگ بانوان کشور صاحب یک برد و یک باخت شد. دختران گرگان زمین در اولین دیدار خود که 14 آذر در شیراز برگزار شد به جهت عدم حضور آریا شمیرانات تهران با نتیجه 20 بر صفر به پیروزی رسیدند. گرگانی‌ها یک روز بعد در دیداری نزدیک با راه آهن تهران با نتیجه 73 بر 68 شکست خوردند.

---------------------------------------------------------------------------------------------

*- تیم گاز گرگان در دومین دیدار خود از مرحله دوم رقابتهای زیرگروه باشگاه‌های کشور تیم دانشگاه آزاد خوراسگان اصفهان را با نتیجه ٧٠ بر ۶٠ شکست داد تا صاحب دومین پیروزی خود در این مرحله شود.

-------------------------------------------------------------------------------------------

        جدول رده بندی سوپرلیگ بسکتبال باشگاه‌های کشور تا پایان هفته هفتم


 

 


 
 
در باب تغییر نام "میدان مازندران" گرگان و "دروازه گرگان" ساری
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧
 

روز گذشته یکی از اعضای شورای شهر گرگان، از اعتراض عضو شورای شهر ساری به وی در یک نشست کاری، به جهت تغییر نام میدان مازندران سخن می‌گفت.

وی اظهار می داشت منتخب مردم ساری به وی گفته آنها هم در واکنش به این تصمیم، نام " دروازه گرگان " ساری را تغییر داده و اسم جدیدی بر آن نهاده اند.

خود ماییم این اعتراض چندان عجیب هم نیست. هر چند که گرگانیان به جهت برخی تبعیض‌های روا شده بر این شهرستان در زمان قیومیت مازندران گِله هایی دارند اما این دلیل نمی شود که به برخی اشتراکات تاریخی دیار خود با مازندران و نیز اسامی ریشه دار شهر ما پشت پا بنهیم.

یادم می آید در زمان این تغییر نام، مطالبی در نشریات استانی درج شده بود که در آنها ضمن اشاره به تاریخی بودن این نام به جهت استقرار یکی از دروازه‌های تاریخی گرگان به نام دروازه مازندران در آنجا ، پیشنهاد شده بود نام شهید بزرگوار و گرانقدر هزارجریبی نماینده پرتلاش گرگان و آق قلا بر میدان و خیابانی جدید گذاشته شود.

بارها شده که هنگامی که خود در دیگر شهرها به مانند تهران، آزادشهر، کردکوی و گنبد با نامهایی هم چون خیابان گرگان، دروازه گرگان، ایستگاه گرگان و ... مواجه می‌شدم شعفناک شده و احساس غرور میکردم.

در این بین تغییر نام خیابان گرگان تهران به خیابان نامجو اعتراضات زیادی را از سوی گرگانیان مقیم تهران و اهالی آن خیابان بزرگ شرق تهران برانگیخت و پزشکپور عضو شورای دوره دوم گرگان نیز پیگیری‌هایی برای بازگشت این نام انجام تا بالاخره دوباره با تصمیم شورای شهر تهران، نام وزین گرگان دوباره بر آن خیابان نهاده شد.

پس به ساروی‌ها هم حق دهیم تا اقدام شورای شهر گرگان را این گونه پاسخ داده و نام "دروازه گرگان" در میدان پرتردد شهدا ساری را که به همراه دروازه های بارفروش، فرح آباد و نوباغشاه از اسامی قدیمی مرکز مازندران بود تغییر دهند.

 


 
 
گرگان ما 16 آذر 210 تایی شد/ من هنوز می‌نویسم
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧
 

وبلاگ نویسی هم عجب مزه‌ای داره‌ها. اون روزی که پس از چند سال انتظار برای دریافت مجوز نشریه ، هیئت نظارت بر مطبوعات کشور بدون دلیلی خاص مرا لایق!!! ندانست خیلی حالم گرفته شد. شما که غریبه نیستید آن چند سالی که در انتظار بودم نقشه‌ها کشیده بودم؛ فلان جا دفتر میگیرم، رضایت فلانی‌ها رو برای همکاری جلب میکنم، فلان گزارشها رو تهیه میکنم، از فلان درد گرگانم و استانم می‌نویسم، مطالب نشریه ام فلان مشکل مردم رو حل می‌کنه و .... .

 روزی که فهمیدم بی‌خود و بی‌جهت شایسته داشتن نشریه نشده ام ناامید شدم و گفتم ولش کن، بی خیال. اما نمیدانم چی شد که پس از گذشت مدتی، یک روز که داشتم از سر تفنن مطالب وبلاگ‌ها و سایت‌ها را می‌خواندم به سرم زد که وبلاگی برای خودم ثبت کنم. شش یا هفت دقیقه از تصمیمم نگذشته بود که به لطف پرشین بلاگ " گرگان ما" را ثبت کرده و من هم شدم وبلاگ نویس.

نمیدونید چه لذتی داره که هر وقت اراده کنی دلنوشته‌ات رو در عرض چند دقیقه می‌نویسی و حرف‌ات رو به اطلاع خیلی‌ها میرسانی، نمیدونید چه مزه‌ای داره که می‌بینی مطالب وبلاگ‌ات را چند نشریه استانی شنبه‌ها کار می‌کنند و صدات چند جا منعکس میشه، نمیدونید چه حالی داره که پیام‌های خوانندگان مطالبت رو میخوانی و روحیه می‌گیری، نمیدونید چه ذوقی داره وقتی که میفهمی دوستهای کودکی و تحصیل و سربازی و دانشگاه از طریق وبلاگ پیدات کرده اند، نمیدونید چه عشقی داره وقتی که می‌فهمی با نوشته‌هات به سهم خودت دل چند همشهری عاشق گرگان که فرسنگها از این دیار دورند شاد کردی، نمیدونی چه لذتی داره وقتی از طریق این معجزه گر چند دوست جدید همفکر عاشق گرگان پیدا می کنی، نمیدونید چه .... .

آری، من نشریه ندارم اما وبلاگی کم خرج دارم. من هنوز میتوانم بنویسم. من میتوانم از عشقم گرگان بگویم. من میتوانم.... .

انتظار نداشتم به این زودی وبلاگم اینقدر پربیننده شود. واقعا انتظار نداشتم که روزی مثل 16 آذر 87 "گرگان ما"وبلاگی که فقط به یک شهرستان می‌پردازد 210 بازدید داشته باشد. اما به لطف همه دوستان و همشهریان به خصوص آنانی که از سر لطف به مطالب این حقیر لینک داده یا آنانی که وبلاگ را به دیگر دوستان معرفی کرده اند این برایم میسر شد و از این رو دیگر به جهت عدم صدور مجوز نشریه غمین نبوده و میگویم: گر خداوند ز حکمت ببندد دری / ز رحمت گشاید در دیگری.

آری من هنوز می نویسم.

---------------------------------------------------------------------------------------------

گزارش بازدیدهای گرگان ما

http://www.persianstat.com/Results.aspx?id=1114150&mode=7

 


 
 
از 9 چهره ماندگار گرگان تقدیر می‌شود
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧
 

در اقدامی شایسته از ٩ چهره ماندگار گرگان تقدیر میشود.

 گرگان از گذشته دور خاستگاه مشاهیر، فرهیختگان و علمای بسیاری بوده که هر یک علاوه بر اثرگذاری نیکو در منطقه خویش، منشا خدمات در سطح ملی و گاه بین المللی نیز بوده اند.

در این بین شهرداری گرگان به جهت آشنایی شهروندان و دیگر ایرانیان با سرمایه‌های انسانی این دیار و نیز ایجاد انگیزه در بین نسل حاضر، در قالب جشنواره " شهروند برتر" از ٩ چهره ماندگار شهر اعم از اینکه در قید حیات بوده یا فوت کرده اند تقدیر میکند.

٩ شهروند برگزیده گرگان عبارتند از خانواده مرحوم فلسفی در بخش خیرین، صادق روشنی جانباز جنگ تحمیلی در بخش ایثار، فاطمه مازندرانی از خانواده شهدا در بخش شهادت، پرفسور پسرکلی در بخش علمی، دکتر ابراهیمی موسس دانشگاه آزاد گرگان در بخش دانشگاه، سیدین در بخش ورزش، مرحوم مسیح الله ذبیحی در بخش تحقیقات تاریخی، مرحوم محمد حسن صادقیان شهردار اسبق گرگان در بخش مدیریت شهری، محمدرضا لطفی در بخش هنر.

تولد فرد برگزیده در گرگان یا سابقه سکونت در این شهر و نیز پیشکسوت بودن در زمینه مورد نظر در 80 سال گذشته از معیارهای انتخاب فرد برگزیده توسط هیئت ژوری بوده است.

جشنواره " شهروند برتر گرگان" ٢۶ آذر در تالار فخرالدین اسعد گرگانی برگزار و علاوه بر تقدیر از شهروندان ماندگار با اهدای لوح تقدیر، تندیس بلورین و هدیه، عکس های 32 شهردار گرگان و اسناد قدیمی شهر به نمایش گذاشته میشود.


 
 
گزارش تصویری جام‌جم آنلاین از دیدار بسکتبال شهرداری گرگان و دانشگاه آزاد تهران
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ آذر ۱۳۸٧
 

هفته هفتم سوپرلیگ بسکتبال باشگاههای کشور

عکس‌های دیگر جام جم آنلاین "حامد خورشیدی" از دیدار بسکتبال شهرداری گرگان و دانشگاه آزاد تهران

http://www.jamejamonline.ir/pics.aspx?newsnum=100956173651


 
 
باخت اتکا در وقت های تلف شده
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ آذر ۱۳۸٧
 

تیم اتکا گرگان بعد از ظهر امروز جمعه پانزدهم آذر در چارچوب رقابت های لیگ دسته اول ایران با نتیجه دو بر یک مغلوب داماش لرستان شد.

اتکا گرگان گل دوم  این دیدار را در دقیقه 92 از میزبان خود دریافت کرد.

اتکا با این نتیجه هم اکنون از شش بازی صاحب دو برد و چهار باخت و شش امتیاز است.

داماش لرستان هم با کسب اولین پیروزی خود در این دیدار، صاحب یک برد، سه مساوی و دو باخت ، و شش امتیاز شد.

به نظر می رسد اتکا گرگان جهت کسب موفقیت در دیدارهای آتی نیاز به تقویت دارد.

-----------------------------------------------------------------------------------

*- لازم به ذکر است نتیجه اعلام شده در صدا و سیما مبنی بر یک بر صفر به پایان رسیدن این دیدار اشتباه است.


 
 
بازتاب/ دل‌نوشت من برای تمام این سالهای بهاری،زمستانی و پاییزی/پوریا تابان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ آذر ۱۳۸٧
 

اشاره: " گرگان ما" در یکی از مطالب روز گذشته خود ،به معرفی جوان موفق گرگانی پوریا تابان که هم اکنون به عنوان مجری و کارشناس برنامه های مختلف رادیو و تلویزیون در پایتخت فعالیت میکند، پرداخته بود. در این بین پوریا دیشب با مطالعه این مطلب در قالب یادداشت به شرح زندگی سختش در گرگان و احساسات خود در قبال این شهر پرداخته است.

افتخار می کنم که گرگان زمین می گوید تو فرزند منی

پوریا تابان- گرگان شهر من مرا به خاطر می آوری یا نه؟ من هیچگاه فراموشت نکردم و نخواهم کرد، امروز می بینم که چگونه دوستان عزیز گذشته به دوست آن سالهایشان افتخار می کنند و چنین موضوعی باورم را پررنگتر از قبل تحریک می کند که پسر بجنب خیلی ها می خواهند موفق باشی تا فریاد سر دهند او گرگانیست.

آری من گرگانی ام چون ریشه ام گرگانیست، خونم گرگانیست، پدر و مادرم گرگانی اند و هویتم گرگانیست.

 

"هر چند در شناسنامه کاغذی ام نوشته شده متولد 25 اردیبهشت ماه 1356 خورشیدی در تهران، اما زندگی برایم از تابستان سال 72 شروع شد. بله سال 1372 یعنی زمانی که 16 ساله بودم و فهمیدم در زندگی پدرم و همسرش جایی ندارم، نمی دانم شاید هم از شهریور ماه 1373 وقتی که پدربزرگ و مادربزرگ پدری ام بعد از یک سال تحمل، راه خروج را نشانم دادند تا بفهمم راه رفتنی را باید رفت. این جمله شعار تمام زندگی ام بوده و به آن اعتقاد عجیبی دارم، هنوز هم عمیقا در باورم پابرجاست و می دانم که هر لحظه از زندگی ام می تواند برایم به گونه ای دیگر معنی شود. راه رفتنی برای من از کوچه پس کوچه های گروهبان محله گرگان شهری که نامش آن دور دورها در تاریخ استرآباد بود شروع شد. در حقیقت در 16 سالگی به خاطر تداوم زندگی پدرم و همسرش راه رفتنی را چند سال ناقابل که به اندازه یک عمر بود زودتر از دیگران آغاز کردم. در آن روزها که حالا شده گذشته، آینده برایم رنگی نداشت و پر بود از سوالهای گوناگون. در آغاز همه چیز به غیر از بوی عادی غم و تنهایی، بوی ساندویچ می داد چون از کار در یک ساندویچ فروشی آغاز شد و بعد در پیتزا فروشی(پیتزا فلفلی در گرگان پارس)، الکتریکی در بازار امام و چند کار دیگر مثل اداره بوفه مدرسه (دبیرستان مصطفی خمینی)ادامه یافت. آنهم بین 17 تا 19 سالگی. آن سالها صاحب خانه بودم البته صاحب خانه نه صاحبخانه. خانه ام یک اتاق 5/2 در 5/2 متری اجاره ای بود. چهار دیواری دوست داشتنی ای بدون پنجره در کنج حیاط خانه ای قدیمی در یکی ار کوچه های فرعی خیابان چهارم گروهبان محله که تا سال 1378 مرا تحمل کرد یعنی تا زمانی که 22 ساله شدم. کرایه اش ناچیز بود. ماهی 1500 تومان که هیچ وقت تغییر نکرد. خدا آن پیرزن صاحبخانه را بیامرزد. 22 سالم که شد جلوی اسمم عباراتی مثل دیپلمه، دانشجوی انصرافی، خبرنگار، سفر به دور ایران با دوچرخه در 59 روز و ... نوشته شده بود. در تمام این سالها باورهایم در روزها و شب هایی شکل گرفت که پر بود از تنهایی. زندگی همیشه برایم سه چیز بوده: شوخی، سو تفاهم و اتفاق . همه چیز یا شوخی شوخی شروع شد یا بر اساس سوتفاهمی خراب شد یا اتفاقی اتفاقی افتاد تا خودم هم نفهمم چرا و چگونه اینطور شد. واقعا چرا؟ چرا این همه اتفاق و اتفاق و اتفاقی اتفاق افتادن خیلی چیزها باید زندگی من  و مارا تغییر دهد؟ اتفاقی خیلی زودتر از آنکه فکرش را بکنم تنهایی را تجربه کردم، خیلی زود عاشق شدم، خیلی زود دانشگاه قبول شدم، خیلی زود دور ایران را در سال 1375 با دوچرخه رکاب زدم، خیلی زود کمی معروف شدم (حداقل در شهری که زندگی می کردم)، خیلی زود خبرنگار شدم، خیلی زود در عشق شکست خوردم، خیلی زود دوچرخه سواری را کنار گذاشتم، خیلی زود از دانشگاه انصراف دادم و خیلی زود از یادها و گرگان رفتم تا در نهایت خیلی زود دیر شود.

 شهریور 1386 یک دهه از قلم زدنم در رسانه ها و مطبوعات گذشت، حداقل خبرنگاری را خیلی زود از دست ندادم برعکس همه آن چیزهایی که آمدند، نماندند و رفتند و حالا تنها به خاطره هایی تیره و تار تبدیل شده اند. همیشه بر این باور بوده ام که بنویسم و فقط درست بنویسم بدون تعارف نوشتنم بیشتر دلی بود تا متکی بر تعقل مثل خیلی دیگر از کارهایی که انجام داده ام. حالا نمی دانم این دلی بودن تقصیر من است یا طبیعتی که زیر پر و بالش منی شدم که هستم. اولین نفری که قلم به دستم داد مجید گالشی بود، خدایش بیامرزد، مدیون اویم که در نفس قلمم دمید و همیشه سر به خضوع مقابلش خم می کنم که استادم است و هرچه دارم از اوست. محبت محمود شریف همدانی را فراموش نمی کنم که در عصر آزادگان سال 1377 مرا با روزنامه نگاری سینمایی آشنا کرد و شهاب محمدی که برادرانه فرصتی ایجاد کرد تا 98 مصاحبه سینمایی یک صفحه ای با کیفیتی بی نظیر توسط من در خبر ورزشی روزهای جمعه به صورت رنگی با تیتر اول و عکس روی جلد چاپ شود.

از سال 1384فعالیتهای صدا و سیمایی من آغاز شد اما باز هم اتفاقی و حال تنها چیزی که به غرور من تبدیل شده و به آن افتخار می کنم این است که حداقل گرگان زمین به رویم می خندد و می گوید تو فرزند منی پوریا. شیرین است خیلی شیرین. در این راه دیگر دو نفر چراغ راهم شدند، رضا صفدری و اصغر شریف کاظمی. هرچند نیما نهاوندیان فتیله و نفت چراغ دومی بود.

بدون تعارف تمامی این اتفاقها یا شوخی شوخی جدی شد یا می توان همه اش را اتفاقی خوشایند پنداشت، اتفاق هایی که هم تلخ بود و هم شیرین، ولی هرچه بود گذشت و شاید باز هم ادامه پیدا کند البته شاید و شاید و شاید.

فقط می دانم میتوانم دو قول بدهم که حتما به تحقق می پیوندد، اول اینکه قول می دهم یک روز بمیرم ودوم اینکه گرگان همیشه باقی خواهد ماند آنهم در روح من.   

 


 
 
شهرداری گرگان 92 دانشگاه آزاد تهران91 / گرگانی‌ها پیروز نفس‌گیرترین جدال هفته
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧
 

دیدار پر افت و خیز شهرداری گرگان با دانشگاه آزاد تهران با پیروزی ٩٢ بر ٩١ گرگانی‌ها در وقت اضافه به پایان رسید.

در این دیدار که عصر پنجشنبه ١۴ آذر در حضور تماشاگران بی‌شمار گرگانی و از سری رقابت‌های هفته هفتم سوپرلیگ بسکتبال باشگاه‌های کشور برگزار شد تیم گرگان با مجتبی بنی‌عقیل، سیامک ویسی، رابرت براون، مهدی عسگرنژاد و فرید زرقی بازی را آغاز کرد.

عکس ها: حامد خورشیدی

در ده دقیقه اول گرگانی‌ها که به شدت از سوی تماشاگران حمایت می‌شدند با تکیه بر بازی هماهنگ تیمی‌شان با نتیجه ٢٣ بر ١٨ در مقابل حریف تهرانی به پیروزی رسیدند.

در کوارتر دوم دانشگاه‌آزادی‌ها که با جو سالن بیشتر آشنا شده بودند با توجه به برتری‌شان در ریباندها، فاصله امتیازات خود را با گرگان کم تا نیمه اول دیدار با نتیجه ٣٩ بر ٣٧ به سود گرگان به پایان برسد.

دانشگاه آزاد در ده دقیقه سوم روند صعودی خود را ادامه داد به طوری که برای اولین بار در طول این بازی ، در این کوارتر با استفاده از ضعف گرگان در  دفاع  ۴٩ بر ۴٨ از شهرداری‌چی‌ها پیشی گرفت. لیکن در نهایت این گرگانی‌ها بودند که با پیروزی ۵٧ بر ۵٣ پیروز این کوارتر شدند. مصدومیت سیامک ویسی از ناحیه سر از حوادث این کوارتر بود.

ده دقیقه چهارم با برتری گرگانی‌ها آغاز و حتی فاصله امتیازات دو تیم به ١١ نیز رسید. اما بازی هوشمندانه دانشگاه آزادی‌ها سبب شد آنها این اختلاف امتیاز را جبران و حتی در ثانیه‌های پایانی بازی و در حالی که دو تیم در امتیاز ٧۶ مساوی بودند فرصت پیروزی نیز داشته باشند.

در پنج دقیقه وقت اضافه ، دانشگاه آزاد حتی پنج امتیاز نیز از گرگان پیش افتاد اما بازیکنان شهرداری با تکیه بر سختکوشی و هوشمندی‌شان این اختلاف امتیاز را جبران و حتی در هفت ثانیه به پایان بازی سه امتیاز نسبت به حریف برتری داشتند. در این بین و در حالی که وقت قانونی بازی به پایان رسیده بود حریف با تصمیم معنادار داور بازی صاحب سه پرتاب پنالتی شد.

دو پرتاب اول بازیکن دانشگاه آزاد گل و در حالی که نفسهای هزاران هوادار گرگان در سینه حبس شده بود پرتاب آخر وی به خطا رفت تا گرگان این بازی پر فراز و نشیب را با نتیجه ٩٢ بر ٩١ به سود خود به پایان رسانده و  در پایان هفته هفتم رقابتها صاحب سه پیروزی و چهار شکست باشد.

در حاشیه دیدار:

- با درخواست هواداران بسکتبال گرگان از فدراسیون و با توجه به حساسیت‌های موجود نسبت به داوری امیرحسین صفرزاده، تیم داوری این دیدار دستخوش تغییر شد.

- محمودزاده استاندار و نوری معاون سیاسی امنیتی استانداری و رئیس هیئت بسکتبال استان از تماشاگران این بازی در اواخر آن بودند. هواداران بسکتبال گرگان در شعارهایشان ضمن تشویق آنها خواستار حمایت بیشتر از این رشته باسابقه استراباد شدند.

- عنایت الله آتشی دبیر سابق فدراسیون بسکتبال و نیز گزارشگر و کارشناس این رشته در صدا و سیما که بارها به انحای مختلف از تیم باسابقه گرگان حمایت کرده ،در حالی که به عنوان مدیر فنی دانشگاه آزاد در گرگان حضور یافته بود به شدت مورد تشویق گرگانی‌های قدرشناس قرار گرفت.

- مهران حاتمی سرمربی دانشگاه آزاد در طول بازی بارها به جهت ایجاد جنگ روانی به داوران و ناظران بازی معترض شد و حتی درگیری وی با نماینده فدراسیون می‌رفت که به جاهای باریک کشیده شود.

- بعد از پایان این دیدار نفسگیر ، بازیکنان و کادر گرگان به خواست ایزدپناه سرمربی تیم، در وسط زمین حلقه شادی تشکیل دادند.

- پیروزی بسکتبال گرگان در این بازی سبب شد بسیاری از نونهالان و نوجوانان در انتهای دیدار چه در داخل سالن و چه خارج از آن به شادمانی بپردازند.

- این دیدار به صورت مستقیم از شبکه استانی پخش شد.

- با توجه به قدرت تیمهای حاضر در فصل جاری سوپرلیگ، ضرورت دارد هر چه سریعتر بازیکن دوم خارجی گرگان به این تیم بپیوندد.

 ------------------------------------------------------------------------------------------

مسابقات بسکتبال زیرگروه باشگاه‌های کشور

پنجشنبه 14 آذر ساعت 19:30 سالن امام

گاز گرگان 70

بیک کرج 50

---------------------------------------------------------------------------------

دیگرعکس های حامد خورشیدی عکاس هنرمند گرگانی را در ادامه مطلب ببینید


 
 
با جوان موفق گرگان‌زمین
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧
 

گاهی وقت‌ها انسان از اراده و سختکوشی همنوعانش در عجب مانده و در دل نسبت به آنانی  که با تکیه بر کوشش و ممارست‌شان سختی‌های زندگی را یکی پس از دیگری، ضربه فنی و شرمنده کرده‌اند غبطه میخورد.

بچه محل ما بود و همبازی کودکی و نوجوانی‌ام در روزهایی که نهایت عشق و آرزوی ما در پیروزی بر تیم خیابان بغلی یا بُردن عکس آدامس‌های سین سین در مصاف با بچه‌های همسایه ، خلاصه میشد.

در کنار بچه‌محل‌ها و او ساعتهای مختلف شبانه‌روز را سپری میکردیم و البته به جهت بافت خاص محله و روابط اجتماعی قوی، از همه چیز هم خبر داشتیم.

میدانستم و میدانستیم چه مشکلات عجیب و غریبی احاطه‌اش کرده، مشکلاتی که هر یک به تنهایی میتوانست یک انسان را در آن سن و سال خُرد و البته از راه به در کند. اما همشهری کوچک آن روزهای ما ایستاد و مبارزه کرد و امروز شد پوریا تابان مجری و گزارشگر و کارشناس موفق برنامه‌های شبکه‌های مختلف رادیویی و تلویزیونی صدا وسیما.

پوریا تابان فرزند طلاق بود. تنهای تنها در یک اتاق محقر و در خانه‌ای که به خانه فیلم گوزنها شبیه بود و در هر اتاقش خانواده‌ای ساکن بودند در همسایگی رفتگر محل و کارگر حمام و .... زندگی میکرد. پوریای ما هم درس میخواند و هم در ساندویچی کوچکی که آن زمان روبروی دادگاه انقلاب بود کار میکرد. به غیر از بار روانی این مشکلات بر پوریای کم سن و سال آن روزها، وی در سال‌های بعد و پس از آنکه صاحب آن ساندویچی تغییر شغل داد دچار مشکل اقتصادی نیز شد . اما با گذر زمان با تکیه بر سختکوشی بر مشکلات بزرگ و کوچک فائق آمد.

وی در اوج مشکلات به همراه مجید نیاکان یکی دیگر از هم‌محلی‌های ما در گروهبان‌محله در یک حرکت فرهنگی ورزشی با دوچرخه دور ایران گردید و سپس وارد خبرگزاری ایرنا شد و پس از آن یکی یکی پله‌های ترقی را طی تا آنکه امروز به عنوان یک جوان موفق گرگانی در پایتخت مطرح است.

 پوریا که هنوز گذشته و گرگان را فراموش نکرده امروز به عنوان یک همشهری موفق برای نشریات می‌نویسد، در شبکه‌های جهانی جام جم و داخلی دو وسه تلویزیون اجرا دارد، در شبکه‌های ورزش و ایران و صدای آشنا رادیو نویسندگی و گویندگی داشته و البته از آنکه زمینه‌ای فراهم نشده تا از طریق شبکه سبز استان، با مردم خاستگاهش ارتباط داشته باشد دلگیر است.

در این بین اجرای متفاوت تابان در کنار فاطمه آل عباس در برنامه صبح و تجارت شبکه تجارت سبب رونق این برنامه رادیویی شده است.جالب آنکه یکی از برنامه‌های تابان در تلویزیون، به صورت مشترک با جوان بااستعداد دیگر گرگانی نیما نهاوندیان میباشد. این دو جوان گرگانی در کنار یکدیگر صبح‌های جمعه هر هفته به اجرای برنامه اجتماعی، فرهنگی، ورزشی "دورخیز" شبکه دو تلویزیون می‌پردازند. دورخیز علیرغم اینکه از ساعت پخش نامناسبی برخوردار است لیکن با اجرای خاص این دو همشهری ما، چنان مورد اقبال قرار گرفته که هفته پیش برای چندمین بار اجرای آن تمدید شد. نهاوندیان دیگر مجری گرگانی این برنامه که فعالیتش را با گزارش‌ حاشیه‌های بسکتبال گرگان آغاز کرد نیز امروز به عنوان یک مجری موفق و دارای فن بیان و اعتماد به نفس بسیار مطرح است.

                    por

پوریا تابان(نشسته) در کنار نیما نهاوندیان " مجریان گرگانی برنامه دورخیز"

 البته گرگان و استان به جز این دو جوان مستعد مجریان و گزارشگران و گویندگان بسیاری در شبکه‌های مختلف تلویزیونی و رادیویی داشته که قرآنی،اوحدی،حسینی بای، یازرلو و ... از آن جمله‌اند.

 


 
 
اتحاد نیاز امروز بسکتبال گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧
 

تیم بسکتبال شهرداری گرگان در چارچوب رقابت‌های سوپرلیگ باشگاه‌های کشور، ساعت 4 بعد از ظهر امروز پنجشنبه 14 آذر به مصاف دانشگاه‌آزاد تهران می‌رود.

هر چند دانشگاه آزاد تهران هر 4 بازی گذشته خود را واگذار کرده است لیکن این تیم با کادر فنی نسبتا" کارکشته، ملی پوشان با تجربه ایرانی همچون امینی و هنردوست، و بازیکن سنگالی که از این هفته برای آنها به میدان میرود می‌توانند برای گرگان خطرناک باشند.

از سوی دیگر اقدام عجیب فدراسیون بسکتبال و شخص نوربخش در انتخاب امیرحسین صفرزاده داوری که با نگاه خاصش به گرگان در هر بازی این تیم سبب جنجال شده بسیار تعجب‌آور و البته تحریک‌کننده می‌نماید.

در آن سوی قضیه ، فدراسیون بسکتبال که دو هفته پیش به جهت باطل کردن کارت بازی مجتبی بنی‌عقیل و به تبع شکست گرگان مقابل شیراز و کناره‌گیری اعتراض‌آمیز گرگانی‌ها از سوپرلیگ، وارد چالش با شهرداری‌چی‌ها شده بود در اقدامی بی‌سابقه ، هفته جاری با تشکیل جلسه اضطراری به بررسی فیلم بازی تراکتورسازی کردستان و شهرداری پرداخت.

در این بین و در این روزهای سخت تنهایی بسکتبال گرگان ،شایسته است اهالی بسکتبال این دیار و نیز تماشاگران با اتحاد بیش از پیش‌ و هشیاری، دوباره سبب‌ساز درخشش نام پرطنین گرگان‌زمین در آسمان بسکتبال ایران شوند.

تیم  گاز استان نیز که با استخوانبندی جوانان مستعد بسکتبال هیرکانیا تشکیل و موفق به صعود به دور دوم رقابتهای زیرگروه بسکتبال شده ، امروز بعد از بازی شهرداری در ساعت 6 بعد از ظهر در اولین بازی مرحله دوم رقابتها به مصاف بیک کرج می‌رود.

---------------------------------------------------------------------------------

تیم فوتبال اتکا گرگان هم فردا جمعه پانزدهم آذر ماه در چارچوب رقابتهای لیگ دسته اول باشگاههای کشور در لرستان به مصاف داماش می‌رود.


 
 
گزارش تصویری خبرگزاری فارس / پاییز گرگان زمین
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٧
 

پس از آن که روز گذشته "جام جم آنلاین" در گزارش های تصویری برگزیده خود عکس های حامد خورشیدی از " باران در پاییز هزار رنگ گرگان" را به نمایش گذاشت ، امروز چهارشنبه سیزدهم آذر نیز "خبرگزاری فارس" با عکس های سهراب سردشتی زیبایی های " پاییز گرگان زمین" را به رخ همگان کشید.

الحق که پاییز گرگان زمین با این همه زیبایی مسحور کننده که در تصاویر به نمایش گذاشته شده در خبرگزاری های سراسری نیز مشهود است نشانگر دیگری از این واقعیت است که؛ اگه بهشت روی زمینه / یقین دان جاش توی گرگان زمینه.

پاییز در استان گلستان

عکس های سهراب سردشتی "خبرگزاری فارس" از پاییز اغواگر وهرکانه را ببینید.

http://www.farsnews.net/imgrep.php?nn=8709120632

 

 


 
 
در توضیح پیمان النگدره
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٧
 

یادِ گذشته، قلب‌ها را مهربان‌تر، زندگی را هموارتر،

و مرگ را آسان‌تر می‌کند

هوشنگ گلمکانی- طعم شیرین آن سه روز را هنوز در ذهنم مزمزه می‌کنم. موقع رانندگی و به‌خصوص شب که سر به بالین می‌گذارم، فرصت خوبی‌ست برای مرور ششم تا هشتم آذر، و غوطه‌ور شدن در لحظه‌هایی که پس از سال‌ها با روزهای کودکی و نوجوانی پیوندم داد. روزهایی که هرچه بود، بی‌آن‌که از آن‌چه امروز امکانات رفاهی و تجهیزات زندگی مدرن می‌نامند چیزی داشته باشیم، خوش بودیم. به تعبیری هیچی نداشتیم جز دلِ خوش. سهل است حتی شاید بشود گفت الکی‌خوش بودیم. باکی نیست. شادمانی‌های‌مان کوچک و حقیر بود اما دنیای بستة آن روزگار از ما آدم‌های قانعی ساخته بود.  به یک بستنی نونی یک ریالی، تماشای یک فیلم، خوردن یک نوشابه، چرخ زدنی با یک دوچرخة کرایه‌ای، یک نگاه گذرای مهربان و اتفاقی، یک قدم زدن تا پارک شهر قانع بودیم و با یک جعبة مداد رنگی و نهایتش یک دوچرخة دست دوم عرش را سیر می‌کردیم. تصویر آن سال‌ها که شفاف‌ترین جلوه‌اش را برای نسل ما عمدتاً در دهة 1340 داشت، به تعبیری در مقیاس‌های جامعة ما می‌تواند همان چیزی باشد که در غرب،belle époque  می‌خوانند. در مایة «روزگار خوش». چیزی شبیه نقاشی‌های اوگوست رنوار از مردان و زنان خوش‌بخت و مرفه که در بولوارهای زیبا و در لباس‌های فاخر، پیداست که آرام می‌خرامند، کسانی پشت میزهای کافه‌های حاشیة خیابان نشسته‌اند، بچه‌ها و جوان‌ها شادمانه روی چمن‌ها بازی می‌کنند یا تن به آفتاب سپرده‌اند، و شاید تک‌وتوک درشکه و کالسکه‌ای هم در خیابان باشند. belle époque ما شاید آن لباس‌های فاخر و آن تنعم آدم‌های رنوار را نداشت، آدم‌هایش لباس‌های معمولی یا حتی مندرس داشتند، اما رنگ‌ها به همان تندی و سرزندگی رنگ‌های رنوار بود و چهره‌ها گشوده به خنده‌هایِ از ته دل. تن‌ها پر از هوای سبز و نسیم دیار ما.

تشویق و اصرار توأمان یک دوست قدیم (غلامعلی رضایی) و یک دوست جوان نادیده (علی نصیبی) باعث و بانی آن سه روزی شد که شاید بشود عنوانش را گذاشت جوانیِ پیرانه‌سر. غلامعلی به تهران که آمد این وسوسه را به جانم انداخت و این آقای نصیبی، دوستِ تا آن زمان نادیده، هم با ایمیل و وبلاگش. هنوز از آشی که دوستان و هم‌محله‌ای‌های قدیم برایم پخته بودند خبر نداشتم، اما آقای نصیبی گفت در این سفر می‌خواهد قرار ملاقاتی بگذارد برای دیدار با عده‌ای از روزنامه‌نگاران شهر. عنوانی که دقیقاً به کار برد، «یک نشست» بود. اصرار کردم که این یک نشست رسمی نباشد؛ فقط مشتاقم تا با همشهری‌های جوانم بنشینیم و دربارة شهرمان و کار مشترک‌مان گپ بزنیم. قول داد. این‌که بعدش چه اتفاقی افتاد، همان چیزی است که می‌خواهم درباره‌اش بنویسم. اما پیش از آن، ظهر همان روز، با چند دوست قدیم هم نشستی داشتیم و غروب که به محل قرار با دوستان نادیده و جوان رفتم، تأثیر آن نشست باقی بود؛ نشستی که بساطش باقالی و تخمه و جوجه‌کباب و میوه و گپ و چای و برگ‌های زرد و قرمز و طلایی پاییزی جنگل النگدره و خاطره بود و خاطره بود و خاطره.

غروب که رفتم به محل دیدار، دیدم دوستان خلف وعده کرده‌اند. اولش با دیدن ردیف صندلی‌های موازی در برابر «بنر» بزرگی کنار یک تریبون (با دو میکروفن) با عکس و جمله‌هایی از حقیر به اضافة توصیف‌هایی اغراق‌آمیز، خشکم زد و دیدم این‌ها ابزار یک «نشست رسمی» است که نه منتظرش بودم و نه خوشایندم است و نه تناسبی با موقعیت و وضعیتم دارد. به‌خصوص که خودم را برای چنین میزانسنی آماده هم نکرده بودم. اما پیدا بود که دوستان به قصد احترام چنین بساطی چیده‌اند. من هم آدم ناسپاسی نیستم. سرم را پایین انداختم و تحمل کردم تا «سخن‌رانان» در موردم اغراق کنند و دوست جوانی شعری به لهجة شیرین گرگانی بخواند و حتی آقای چراغعلی نمایندة شورای شهر هم جزو سخن‌رانان بود. هیهات! (به قول اهالی برره، من چه‌کاره بیدم؟). این «نشستی» بود که تبدیل به یک «مراسم» شد؛ با قرائت قرآن آغاز و با دریافت لوح تقدیر تمام شد. دست شما درد نکند.

آخرش هم قاعدتاً نوبت من بود که به قول گزارش این مراسم در نشریات محلی «در میان تشویق شدید حضار» پشت میکروفن بروم! خب البته هیچ آدمی از تشویق و تحسین بدش نمی‌آید. منتها هر کس در برابر چنین وضعیتی یک نوع واکنش نشان می‌دهد. من دلم می‌خواست بروم زیر صندلی پنهان بشوم! دلیل اصلی‌اش هم این بود که به طور عام تحسین رودررو را تاب نمی‌آورم و به طور خاص، آن روز آمادگی‌اش را نداشتم.

بنده که سخنران و آدم شفاهی نیستم، آن روز فی‌البداهه چیزهایی گفتم که بخشی از آن‌ها عقاید عمومی‌ام است و بخشی حاصل دریافت‌های همان روزم از سفر به گرگان. دلم می‌خواست فقط از گرگان بگویم و نه از سینما یا مطبوعات، مگر این‌که کسی بپرسد. اما پرسشی در کار نبود تا پاسخی بگویم. این بود که پس از ابراز حیرت و سپاس از برگزاری این «نشست»، فقط از گرگان گفتم. از این‌که این گرگان در آن سال‌های کودکی و نوجوانی با ما چه کرد و حالا چه می‌کند. چیزهای پراکنده‌ای از آن حرف‌ها توی همین گزارشی که در نشریات شهر چاپ شده، آمده است (آه... راستی تیتر صفحة اول سه تا از نشریات شهرمان هم شدم؛ با عکس!) اما می‌خواهم حالا شکل شسته‌رفته‌تر و سنجیده‌تر همان حرف‌ها را این‌جا بنویسم. شاید چیزهایی هم به آن حرف‌ها اضافه کنم. این متن می‌تواند به عنوان ضمیمة مکتوب «پیمان النگدره» هم تلقی شود که خواهم گفت چه پیمانی است. همان جا گفتم که در زندگی، همیشه دو چیز منقلب و بی‌تابم می‌کند؛ یکی نوشته‌های پرویز دوایی و دیگر یاد گرگان. امیدوارم امروز بغض امان بدهد که حرفم را ناتمام نگذارم، و خوش‌بختانه امان داد.

++++

در سی سال اخیر، همواره نشست‌ها و مراسم رسمی در کشور ما با قرائت قرآن آغاز می‌شود و این جدا از جنبه‌های اعتقادی، وسیله‌ای‌ست برای رسمیت دادن به آن رویدادها. با این‌که از نشست‌های رسمی گریزانم، اما قرآن‌خوانی امروز برایم تأثیر متفاوتی داشت که با همان روزهای کودکی و نوجوانی معنا و تفسیر می‌شود. همه‌اش هم کار گرگان است این تأثیر متفاوت. امروز که داشتم از خیابان اصلی شهر می‌گذشتم، از کنار «مدرسة سردار» رد شدم و یاد روزهایی افتادم که هیأت خراسانی‌های مقیم گرگان در دهة اول محرم، این‌جا مجلس سخن‌رانی و عزا داشت. پدر من هم جزو گردانندگان هیأت بود و ما هم در عالم بچگی، توی دوست‌وپای بزرگ‌ترها و توی این بساط بودیم و البته اغلب در حیاط پشتی مدرسه وول می‌زدیم. این هیأت شب‌های جمعه، و ماه‌های رمضان هر شب، هر شب خانة یک نفر، مجلس دورخوانی قرآن داشت. من هم با پدر می‌رفتم و کنارش می‌نشستم و چون در مدرسه هم درس قرآن داشتیم (اغلب با «عمه جزء») و قرآن خواندن را آموخته بودم، گاهی در دورخوانی ها نوبت که به من می‌رسید، من هم می‌خواندم و خیلی وقت‌ها کسی یا کسانی از حاضران، انعامی هم می‌داد که خیلی می‌چسبید. حالا اگر این‌جا نبود که این قرآن‌خوانی معنای امروز را نداشت. به‌خصوص در آیه‌هایی که قاری جوان خواند، «انّا اعطیناک‌الکوثر» هم بود... «فصلّ لربک وانحر. ان شانئک هوالابتر»... این‌ها توی کتاب درسی آن سال‌ها ما بود و من از حفظ بودم. یک بار هم توی آن دورخوانی‌ها چندتا از آیه‌هایی که از حفظ بودم به من افتاد و خواندم و بابتش انعام گرفتم. خب همین است که این دفعه فرق داشت.

امروز ده سال از آخرین باری که به گرگان آمدم می‌گذرد. شاید بپرسید اگر این همه که ادعا می‌کنی گرگان را دوست داری, چرا این قدر دیر به دیر به شهرت می‌آیی. جوابش این است که می‌ترسم! یعنی می‌ترسیدم. ترس از این‌که هر بار می‌آیم می‌بینم این شهر بیش‌تر از گذشته با سال‌های دوران کودکی و نوجوانی ما فرق کرده. این دفعه که دیدم پای ترافیک و راه‌بندان هم به گرگان باز شده. من گرگانِ با ترافیک را درک نمی‌کنم؛ به جا نمی‌آورم، نمی‌شناسم. خوش‌بختانه دیدم بافت و ظاهر خیابان اصلی شهر زیاد تغییر نکرده، اما توی خیابانی که من به اسم «شالیکوبی» می‌شناختم تا چشم کار می‌کند مغازه و پاساژ باز شده؛ خیابانی که آن موقع سی‌چهل‌تا مغازه بیش‌تر نداشت. گرگانی که من می‌شناختم چهار تا سینما داشت و حالا دو تا دارد. آن موقع جادة «ناهارخوران» راه باریک شوسه‌ای بود که دو طرفش زمین و باغ و جنگل و بوته‌های تمشک بود و حالا تا دوسه‌کیلومتری میدان ناهارخوران آپارتمان‌سازی شده. جای شکرش باقی‌ست که ساختمان‌ها تا یک جایی متوقف شده‌اند. امروز صبح با دوستی رفتیم به روستای زیارت، پشت ناهارخوران. خودتان بهتر می‌دانید که آن‌جا چه اتفاقی افتاده و نه‌تنها حاشیة روستا بلکه در دل آن پر شده از آپارتمان‌های چندطبقه و یک قسمتش که انگار مثل محلة یک شهر، ساختمان‌های چندطبقه توی هم تپیده‌اند. این روستا اگر زیبایی و ارزشی داشته، بابت بافت و معماری فدیمی‌اش بوده و دست بالا اگر کسانی می‌خواسته‌اند از زیبایی آن استفاده کنند باید در حاشیه‌اش ویلا می‌ساختند نه این‌که خود روستا را خراب کنند. انگار که برای استفاده از این زیبایی و لذت بردن از آن، خود آن زیبایی را از بین ببری. در حیرتم که چه‌طور کسی به فکر نبوده و چرا مقام‌های شهر اجازة این ویرانگری را داده‌اند یا دست کم مانعش نشده‌اند. روستای زیارت را که زمانی یک میراث ملی تلقی می‌شد، حتی اگر جریان مثلاً «ساخت‌وساز» (و در واقع نابودی‌اش) در همین جا هم متوقف شود، باید دیگر یک ویرانه تلقی کرد که نه روستا است و نه شهر و شهرک و ییلاق و تفرجگاه. این‌جا دیگر هیچ شباهتی با روستایی که دوازده سال پیش در فیلم ابر و آفتاب (محمود کلاری) ثبت شد ندارد. پایانِ زیارت.

در دائره‌المعارف اینترنتی «ویکیپدیا» جمعیت گرگان 270000 نفر ثبت شده که قاعدتاً رقمی بر اساس آمارهای رسمی است؛ هرچند که هیبت شهر و جمعیت توی خیابان‌هایش بیش از این‌ها به نظر می‌رسید. خب چهل سال پیش جمعیت این شهر چه‌قدر بود؟ شاید حدود صدهزار نفر. فرض کنیم که در این مدت جمعیت سه برابر شده، اما به نظرم می‌رسد که مجموعة آن‌چه که از ساختمان و مغازه و ماشین به این شهر اضافه شده، پنجاه برابر است! دارم اغراق می‌کنم؟ حرف‌های واپس‌گرایانه می‌زنم؟ با پیشرفت و تکنولوژی و آبادی مخالفت می‌کنم؟ خب از خود مردم بپرسید که این همه «چیز» که به شهر اضافه شده حال مردم چه‌قدر بهتر شده؟ چه‌قدر دل‌شان خوش است؟ و از همه مهم‌تر این‌که از آن گرگان آشنا و عزیز ما چه‌قدرش باقی مانده؟ اگر طی چهل سال گذشته شهر به این روز افتاده، چهل سال بعد با این سرعتی که «تحول» پیدا کرده چه اتفاقی خواهد افتاد؟

همة این چیزها باعث می‌شد که از سفر به گرگان بترسم. حالا دلم می‌خواهد یک شکم سیر حال‌وهوا و جغرافیا و مختصات آن سال‌های شهر را توصیف کنم، اما می‌ترسم بگویید: ای بابا! باز هم نوستالژی! خب شهر عوض شده دیگر... پس نمی‌گویم. اما این را بگویم که این دفعه نظرم عوض شد. نه این‌که نگرانی‌ام رفع شده باشد، اما نگاهم عوض شد. علتش هم همین نشستی بود که امروز با چند نفر از دوستان و هم‌کلاسی‌ها و هم‌محله‌ای‌ها در النگدره داشتیم. غلامعلی رضایی و بهروز بهرامی پنج نفر دیگر را خبر کردند و هشت نفری رفتیم به النگدره. صفر روحی، علا آراسته، صادق امامی، حبیب گلی و طاهر شهراز... غلامعلی که یار و همراه نزدیک و همیشگی بود و حسابش فرق دارد، اما در این میان بهروز چهرة دیگری از خودش نشان داد که در آن سال‌ها ندیده بودم. او خوش‌تیپ محل بود و یکی‌دو سال بزرگ‌تر از من. کم‌تر پیش آمده بود با او نزدیک بشوم. وقتی با زنده‌یاد ناصر آراسته به اصطلاح امروزی‌ها تیپ می‌زدند و راه می افتادند به گشت‌وگذار، خیلی دلم می‌خواست همراه‌شان بروم، ولی آشکارا در کنار آن‌ها کم می‌آوردم؛ از جثه و قد و تیپ و لباس و مهم‌تر از همه تدبیر و جسارت. این بود که به فرمان روحیه‌ام، اغلب خودم را قاطی نمی‌کردم. یعنی خیلی کم پیش آمد. او در این سه روز سنگ تمام گذاشت و شد بخشی مهم از خاطرة این سفر. بقیه هم هر کدام به نوعی بساط عیش را کامل کردند. علا و صادق و صفر و غلامعلی و بهروز را در سفرهای قبلی یا در تهران دیده بودم، اما حبیب را پس از 39 سال دیدم. او در سفرهای قبلی در گرگان نبود. مهربانی‌هایش همیشه در یادم بود و به‌خصوص خاطرة وداع با او در سال 48 از یادم نمی‌رود. مهر و جسارت را توأمان داشت و از آن دوستانی بود که می‌شد به توانایی‌های‌شان تکیه کرد. طاهر را بیش‌تر به عنوان دوست بهروز می‌شناختم، در حد سلام و علیک. همراه پرسه‌زنی‌های او و ناصر، و مایة حسرت من. توی النگدره که بودیم، بهروز گفت زنگ می‌زنم که بیاید. گفتم او که مرا نمی‌شناسد، اما یادگار همان سال‌ها و برایم عزیز است. زنگ بزن، اما اسمی از من نبر. یک ربع بعد آمد و برخلاف انتظارم توی همان دوسه ثانیة اول مرا شناخت و حیرت‌زده‌ام کرد، در حالی که خودم وقتی عکس‌های بیست‌سی سال قبلم را نگاه می‌کنم، خودم را نمی‌شناسم.

امروز نشست النگدره حادثة مهمی در تاریخ کوچک و حقیر من بود. در خلال خوردن باقالی و تخمه و جوجه‌کباب و چای و شیرینی و شربت، حرف زدیم و حرف زدیم. همه‌اش از خاطره‌های گذشته. اسم‌هایی که چهل سال بود نشنیده بودم و برخی از یادم رفته بود، امروز شنیدم و بیش‌ترشان را به یاد آوردم. در خلال همین شنیدن‌ها، شاید بر اساس قانون تداعی، ناگهان اسم‌هایی به یادم آمد که چهل سال بود از ذهنم نگذشته بودند. و به این نتیجه رسیدم که انگار ما در «گروهبان‌مجله» یک خانوادة بزرگ بودیم که رگ‌وریشه‌های‌مان از گوشه‌گوشة ایران بود اما قلب‌مان همه در این محله می‌تپید، دوستدار یکدیگر بودیم و اختلاف‌های کوچکی هم اگر بود، مثل اختلاف‌های یک خانواده بود. همه از حال هم خبر داشتند و  همه یاور همدیگر. مادرهای‌مان می‌آمدند روی سکوی یکی از خانه‌ها می‌نشستند و سبزی پاک می کردند یا کاموا می‌بافتند و با هم گپ می‌زدند. بعد هم که بوی عذای یک خانه بلند می‌شد، بشقابی پر می‌کردند و برای همسایه می‌بردند که مبادا بوی غذای‌شان همسایه را به هوس انداخته باشد. ما بچه‌ها هم مدام توی خانة همدیگر بودیم و ظهر که می‌شد سر سفرة همان خانه می‌نشستیم.

با دوستان

... و چه کیفی داشت که وقتی یکی از بستگان بهروز با ماشینش توی النگدره می‌رفت، سرش را از شیشه بیرون آورد، دستی تکان داد و گفت: «خوش باشین جوان‌های قدیمی...» این اصطلاح «جوان قدیمی» شوخی کنایه‌واری است که قاعدتاً نباید چندان خوشایند آدم باشد، اما آن ندایی که لای درخت‌های النگدره پیچید، انگار برایم یک صدای خوشایند آسمانی بود. بعد هم اتفاق عجیبی افتاد که هیچ کدام منتظرش نبودیم. یک ماشین کمی آن طرف‌تر ایستاد، چهار نفر که همه جوان‌تر از ما بودند، یکی‌شان دوربین فیلم‌برداری و یکی‌شان دوربین عکاسی داشت، آرام به طرف‌مان آمدند و گفتند که گزارشگر شبکة دوم سیما هستند و می‌خواهند گزارشی از «نشست» ما تهیه کنند. یکی از بچه‌ها بقیه را معرفی کرد (البته صفر و غلامعلی را که از فعالان تئاتر گرگان هستند و در تلویزیون محلی هم زیاد کار کرده‌اند، همه در شهر می‌شناسند) و فیلم‌بردار شروع کرد به فیلم‌برداری و حرف کشیدن. هر کس چیزی گفت، صفر آوازهای «نوایی» و «شب انتظار» را خواند (شب به گلستان تنها، منتظرت بودم...) و بهروز هم که اصلاً کٌرد است یک ترانة کٌردی خواند. ما با خواندن‌شان دست زدیم و ترجیع‌بندها را دم گرفتیم و همسرایی کردیم. توی همان حرف کشیدن‌های گزارشگران سیما، تحت تأثیر حال و هوای این نشست، رو به دوربین آن‌ها چیزهایی در این حدود گفتم: «می‌گویند یکی از آفت‌های مردم سرزمین ما این است که حافظة تاریخی نداریم. معنایش این است که ما اغلب گذشته‌مان را فراموش می‌کنیم. این درست نیست که بر اساس یک واقعة طبیعی مثل سیل و زلزله، یا حادثه‌ای سیاسی و تاریخی مثل انقلاب، یا رویدادی شخصی، با گذشته قطع ارتباط کنیم، خط‌کشی کنیم. تصور می‌کنم دلیل بخشی از این تنش و خشونت و ریای جاری در جامعة ما، همین خط‌کشی‌ها و قطع ارتباط با گذشته است. می‌شود اسمش را گذاشت انقطاع فرهنگی. ما نیاز داریم که با گذشته‌مان در ارتباط باشیم. به یاد گذشته‌مان باشیم. گذشته را برای همدیگر یادآوری کنیم. نه در خلوت خودمان، بلکه در جمع. مثل یک آیین عزیز و محترم. به‌خصوص که به قول مارتین اسکورسیزی، گذشت زمان حتی خاطره‌های تلخ را هم برای آدم شیرین می‌کند. ما با یادآوری گذشته آدم‌های مهربان‌تری می‌شویم. یاد گذشته، قلب‌ها را مهربان‌تر، زندگی را هموارتر، و مرگ را آسان‌تر می‌کند. همان طوری که ما امروز با یاد گذشته، یکی از مهربانانه‌ترین روزهای‌مان را تجربه کردیم.»

آن‌ها رفتند و ما ساعتی دیگر تا غروب آن‌جا بودیم و در کنار آتشی که صفر افروخته بود حلقه زدیم، قلب‌هامان گرم از مهر همدیگر و سرشار از یاد گذشته، «پیمان النگدره» را شفاهی امضا کردیم. گفتم آن قدر در این نشست به من خوش گذشت که می‌خواهم از این پس سالی دو بار به گرگان بیایم، و قرار گذاشتیم هر بار بچه‌هایی را که در دسترس هستند، همان جوان‌های قدیمی را، خبر کنیم و دور هم جمع شویم به یاد گذشته. آه که چه‌قدر خوش می‌گذرد.

حالا دیگر ترسم ریخته است. در عین نگرانی و حسرت، از آن روز این واقعیت را پذیرفته‌ام که گذشتة ما، دنیای شیرین و دوست‌داشتنی ما نابود شده و چیزهایی جایش را گرفته که شاید این‌ها هم برای کسانی شیرین و دوست‌داشتنی باشد یا نباشد. به ما چه؟ ما به همان اندک نشانه‌های باقی‌مانده از دنیای کوچک و شیرین خودمان در این باقی‌ماندة ناچیز عمرمان باید قناعت کنیم. مثل رفتن به سر مزار یک عزیز ازدست‌رفته، که آن هم برای زندگان تسلای خاطر است. من از 37 سال پیش که پدرم مٌرد به سر مزارش نرفتم. در تشییع جنازه‌اش بودم ولی موقع دفن، از محل فاصله گرفتم. نمی‌خواستم چهره‌اش را از لای کفن ببینم و دفن شدنش را تماشا کنم. می‌خواستم همیشه او را زنده به یاد بیاورم. شاید باورتان نشود که در این 37 سال چه‌قدر خوابش را دیده‌ام که زنده است و داریم با هم زندگی می‌کنیم و حتی خواب دیده‌ام که زنده شده و بدون یادآوری مرگش، درست مثل یک مرحلة عادی و طبیعی چرخة حیات، داریم به زندگی ادامه می‌دهیم. گذشته ویران شده و به قول احمد شاملو «این موج سنگین‌گذر زمان است که بر ما می‌گذرد». بگذار که بگذرد.

پیش از آن‌که به این سفر بیایم، یکی از دغدغه‌هایم این بود که چه‌طور به خیابان دوم گروهبان‌محله بروم. شنیده بودم که چند سال پیش خانة قدیمی ما را مالک کنونی‌اش آقای شکری خراب کرده و به جایش یک آپارتمان چهار طبقه ساخته‌اند. دفعة قبلش که آمده بودم، رفتم به همان خانه، و با اجازة آقای شکری از همه جایش فیلم‌برداری کردم. از در و دیوار و پنجره و موزاییک‌های کف حیاط و گل و گیاه و به‌خصوص آن درخت عزیز انجیرم. با خودم می‌گفتم طاقت ندارم بروم آن‌جا ببینم آن خانه نیست و به جایش یک ساختمان چهار طبقه سبز شده. می‌گفتند برای بیش‌تر خانه‌های محل همین اتفاق افتاده و وحشت داشتم به آن‌جا بروم. اما پس از نشست النگدره حال‌وهوایم عوض شد. فردایش که رفتم به دست‌بوس و دیدار مادر نازنین غلامعلی، «خانة خودمان» را هم دیدم، چون درست روبه‌روی خانة قدیمی «آقا رضایی» است. انگار که آدم سر مزار عزیزی برود، رفتم جلو و از لای نرده‌های پارکینگ چشم دواندم به جایی که زمانی اتاق‌هایی بود که در آن زندگی می‌کردیم، به جایی که آشپزخانه و حوض و حیاط و باغچه و درخت بود، به جایی که بوتة بزرگ یاس روی دیوار خانه را پوشانده بود و هر بهار بوی یاس‌هایش دیوانه‌ام می‌کرد. فاتحه‌ای خواندم نثار روح آن عزیز درگذشته و نابودشده.

بعد آمدم این ور خیابان و وارد خانة غلامعلی که شدم، همه چیز آشنا و مثل سابق بود، اما نیمه‌ویران و در آستانة فرو ریختن. اتاق‌های سمت راست که متروک بود، پَتَک‌های سقف جابه‌جا ریخته و ستون‌های سقف شکم داده بود. فکر کردم خودخواهی است اگر انتظار داشته باشیم این خانه‌ها، چون ما دوران کودکی و نوجوانی‌مان را در آن‌ها گذرانده‌ایم، همان جوری حفظ شوند. خیلی از این خانه‌ها با ملزومات حالا قابل استفاده نیستند اما فکر می‌کنم این قضیه هم به شکلی با همان ضعف حافظة تاریخی ما ربط پیدا می‌کند.‌ این قوم و ملت، عموماً و منهای استثناها، نه تنها به گذشته که به آینده هم بی‌اعتناست. ما می‌گوییم اگر چیزی می‌سازیم، فقط در زمان زندگی خودمان جواب نیازهای‌مان را بدهد، بی‌خیالِ آیندگان. آن‌ها خودشان مشکل خودشان را حل می‌کنند. همین است که در اروپا خانه‌های بسیاری هست که چهارصدپانصد سال پیش ساخته شده‌اند و هنوز با تغییرات اندکی امروز هم از آن‌ها استفاده می‌شود اما در سرزمین ما، خانة سی‌چهل ساله کلنگی تلقی می‌شود. تازه کلنگ هم که به این ساختمان‌های فرسوده می‌خورد، چیزی به جایش ساخته می‌شود که نه شباهتی به ساختمان قبلی دارد، نه به ساختمان بغلی و نه ساختمان‌های سی و شصت و صد و دویست سال پیش. این جوری هر دهه و هر دو دهه گرایشی متفاوت در معماری شهرهای‌مان می‌بینیم که نه هویت ایرانی دارد و نه اصلاً هیچ هویتی. شهرهای ما شده شبیه شترگاوپلنگی که به وحشتم می‌اندازد. غم‌انگیر است اما مطمئنم اگر به خود مردم واگذار شود و هیچ قید و بند قانونی نباشد، نه‌تنها آن دوسه کیلومتر باقی‌ماندة جادة ناهارخوران، بلکه خود ناهارخوران و النگدره و باقی ماندة زیارت و هرچه جنگل و سبزینه در آن‌جا هست زیر ساختمان های کج و معوج دفن خواهد شد. این خود ما هستیم که کمر به نابودی خودمان، گذشته‌مان و طبیعت پیرامون مان بسته‌ایم.

«این موج سنگین‌گذر زمان است که بر ما می گذرد». من تسلیم شده‌ام. حسرتش را می‌خورم، اما یارای مقاومت ندارم. اندوهگین مرگ عزیزانم هستم، اما باورش کرده‌ام. دیگر خیال‌بافی و رؤیاپردازی نمی‌کنم. به همین اندک نشانه‌های باقی‌مانده‌اش دل خوش می‌کنم و قطعاً در این چند صباح باقی‌مانده از عمر، هنوز آن‌قدر نشانه‌هایی خواهد ماند که در هر سفر به گرگان، بشود از ورای آن‌ها تصویرbelle époque  خودمان را در ذهن بازسازی کنیم. و تازه خاطره‌های ما را که کسی نمی‌تواند نابود کند.  هر سال دو بار می‌آیم و هر کسی را که از آن روزها بشود جمع کرد دور هم جمع می‌کنیم و توی النگدره یا جاهای دیگر، مثلاً «دالان بهشت» (که چه اسم بامسمایی است)، می‌نشینیم و بهشت خودمان را می‌سازیم. مثل آخر سینما پارادیزو خاطره‌های شیرین‌مان را ردیف می‌کنیم، پا را دراز می‌کنیم، در صندلی فرو می‌رویم، انگشت‌ها را پشت سر گره می‌زنیم و با چشمانی نمناک، آن‌ها را مرور می‌کنیم. یک بار پاییزها می‌آیم که در ضیافت این رنگ‌های گرم زرد و طلایی و آجری و نارنجی و قرمز و اٌخرایی با باران‌های جان‌بخش غرق شوم؛ و یک بار هم در بهارها برای تماشای آن رنگ‌های انبوه سبز زنده و شفاف و غلیظ که زمین پر از کنگر می‌شود؛ کنگرهایی که هر سال موقع درس خواندن برای ثلث آخر، مقداری از وقتم صرف کندن و خوردن آن‌ها می‌شد. دست‌هایم زخم و زیلی می‌شد ولی آن قدر خوشمزه بودند که نمی‌شد ازشان صرف نظر کرد. چهل سال است از این کنگرهای گرگان نخورده‌ام و دلم برای چشیدن مزة آن‌ها یک ذره شده است.

 

 


 
 
گزارش تصویری جام جم آنلاین / رقص زیبای باران در پاییز هزار رنگ گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧
 

روزنامه سراسری جام‌جم، امروز سه شنبه دوازدهم آذر، عکس یک خود را به اثر حامد خورشیدی عکاس جوان و باآتیه این دیار از باران پاییزی گرگان و پیاده‌روی یک زوج استرابادی در النگ‌دره و در زیر این بارش زیبا اختصاص داده است.

فایل pdfصفحه اول روزنامه جام‌جم سه شنبه دوازدهم آذر

http://www.jamejamonline.ir/Media/pdfs/1387/09/11/100955846464.pdf

 

سایت جام‌جم آنلاین نیز در گزارش تصویری خود با آثار خورشیدی به "باران در پاییز گرگان" پرداخته است.

          

دیگر عکس های حامد خورشیدی - جام جم آنلاین
باران پاییزی گرگان 

http://www.jamejamonline.ir/pics.aspx?newsnum=100955906119


 
 
نامه‌ای از یک گرگانی مقیم آمریکا/ حتی دیدن نام گرگان برای ما لذت بخش است
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧
 

در مشاهده گزارش آماری وبلاگ " گرگان ما" گاه با خواننده یا خوانندگانی ازدیگر کشورها مواجه میشدم که در ساعات مختلف روز با جستجوی کلمه " گرگان" یا " گرگان ما" به این وبلاگ رسیده‌اند.

علاقه این دوستان در آن سوی آب ها نسبت به گرگان زمین زیبا و تاریخی برایم بسیار جالب و قابل تحسین بود. در این بین یکی از این دوستان به نام آرمان که 15 سال از گرگان دور بوده و به همراه برادرش در آمریکا ساکن است امروز ایمیلی فرستاد و برایم از عشقش به گرگان زیبا سخن گفت.

آرمان که در کوچه سفیدوش خیابان پنجم آذر یا همان مولن روژ ساکن بوده و سپس  به همراه خانواده راهی خیابان تیر مرکزی گرگانپارس شده‌ میگوید هر وقت با برادرش که در شهر دیگری از آمریکا ساکن است تلفنی صحبت میکند ابتدا از همدیگر جویای اخباری که از اینترنت درباره گرگان زیبا کسب کرده‌اند شده و پس از تبادل این اطلاعات به گفتگوهای روزمره دیگرمی‌پردازند.

وی که اعتقاد دارد شنیدن و دیدن نام گرگان در این روزهای دور از وطن ، برایش شادی به ارمغان می‌آورد از " گرگان ما" خواسته عکسهایی از کوچه پس کوچه‌ها و زیبایی‌های گرگان درج تا شکوه هیرکانیا را به دوستانش در آن کشور اثبات کند .

برای این همشهری دور از وطن آرزوی موفقیت کرده و امیدواریم بار دیگرشاهد حضور ایشان و دیگر همشهریان دور از دیار، در آغوش گرگان تاریخی و پرخاطره باشیم.

متن کامل ایمیل آرمان را که به صورت فینگلیش نوشته شده بخوانید:
Doost va baradare aziz aghaye Nasibi
Man arman hastam yeki az bachehaye gorgan zamin ke moteassefane hoodoode 15 sale ke in var ab hatem va az gorgan aziz be door,
aval az har cheez az babate weblogetoon  mamnoon ke khaili aliye, bavar konid ke har moghe ke miyam koone va miram soraghe internet aval miram to site shoma ke bebinam az gorgan che khabar, babate tamame in zahemati ke mikeshid va in eteleat ro baraye man va amsale man ke asheghe gorgan hastim jamavari mikonid yek donya mamnoon. nemidonid baraye mah ke az iran va makhsoosan ke az gorgan azizemoon door hastim shenidan ya didan esme gorgan cheghar shadi avare baraye ma. man va dadasham(oon ham injast dar shahri ke khodam zendegi mikonam) harmoghe ke baham telephoni sohbat mikonin avalin cheezi ke soal mikonim ine ke az gorgan che khabar darim toye internet, age man khabari dashte bashem ke be oon midam va age oon dashte bashe ke be man mideh,
Ali agha man nemikham ke vaghte shoma ro begiram, vali az shoma ke ashege gorgan hastid mesle khode man va baradarm va mesle khaili dige az bachehaye gorgan az shoma ye khahesh daram ke age baratoon emkan dare chadta aks az khoche khiyaboonhaye gorgan barmoon to weblogetoon bezarid ke betoonim yek kami in dooriye 15 sale ro ba didane in aksh kamkonim va rahatar begam ke ba didane oon aksha az gorgan ye hali koonim va be bachehaye dige ham neshoon bedim va bebinid ke gorgan cheghar ghashange,
ma khiyaboone Molanrozh kocheye Sefidvash mineshatim ke 2 sale ghable az oomadanam biroon az iran be khiyaboone Tir-e Markazi asbabkeshi kardim.
bazam az weblogetoon va vaghtetoon khaili mamnoon be omid-e didar
 
Arman az Washington, DC

 

 

 
 
ناظری نه لطفی آری!
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧
 

کنسرت شهرام ناظری در گرگان که قرار بود در روزهای 26 و 27 آذر در سالن امام خمینی برگزار شود فعلا" به تعویق افتاده است.

لیکن محمدرضا لطفی استاد گرگانی موسیقی سنتی ایران در اواخر آذر و اوایل دی ماه سال جاری شش شب به همراه گروهش در تالار فخرالدین اسعد گرگانی به اجرای برنامه خواهد پرداخت.

لطفی که در سال 1325 در گرگان متولد شده به تشویق برادر بزرگترش آموزش تار را در گرگان آغاز و در سال 1342 استعداد خود را با کسب جایزه نخست در جشنواره موسیقیدانان جوان نمایان ساخت.

نوازنده تار و سه تار، نواساز و مدرس، محقق و مولف که اعتقاد دارد گرگان او را موسیقیدان کرده در سال 1364 در اوج شهرت در بین ایرانیان ، به خارج از کشور مهاجرت و زمینه ساز آشنایی جهانیان با موسیقی سنتی ایران شد.

وی که در سال 1384 پس از بیست سال دوری از وطن به ایران بازگشت بارها در گفت و گوهای متعددش ابراز علاقه کرده بود در گرگان شهری که طبیعت و مردمانش بر او تاثیر بسیاری گذاشته اند به اجرای کنسرت بپردازد لیکن این موضوع به دلایل مختلف به تعویق افتاده بود.

استاد محمد رضا لطفی

زمان اجرای کنسرت محمدرضا لطفی در گرگان 28 و 29 آذر و 2و 3 و 5 و 6 دی خواهد بود. قیمت بلیت طبقه اول تالار در این کنسرت 20 هزار تومان و طبقه دوم 15 هزار تومان میباشد.

بلیط این کنسرت از پنج‌شنبه14آذر در محل گیشه‌تالار، موزیک بابک، موزیک روزبه و فروشگاه محصولات موسیقی کریمی(بازار امام) به فروش می رسد.


 
 
چراغعلی با "گرگان نامه" آمد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧
 

چراغعلی عضو شورای شهر گرگان نیز با راه اندازی وبلاگ " گرگان نامه" وارد فضای مجازی شد.

رئیس کمیسیون فرهنگی، اجتماعی و زیست شهری شورای شهر گرگان قصد دارد در این وبلاگ وقایع روزانه شورا را درج کند.

با آنکه در خلال فرصت قانونی تبلیغات انتخابات دوره سوم شوراها افراد بسیاری برای عبدالرضا چراغعلی کاندیدای جوان ، شانس چندانی جهت ورود به جمع نُه نفره شورای گرگان را قائل نبودند لیکن این مدرس دانشگاه های استان با استفاده از ویژگی های مثبتی همچون دانش آموختگی مقطع کارشناسی ارشد شهرسازی و معماری، تجربیات مرتبط همچون مدیرعاملی سازمان همیاری شهرداری های استان و شهرداری بندرترکمن و ....، سخنور بودن، منتقد بودن نسبت به وضع موجود، تعلق داشتن به یک خانواده ریشه دار گرگانی،تبلیغات متفاوت، استیل مناسب و ......، بر همه پیش بینی ها خط بطلان کشید و نه تنها به جمع منتخبان مردم در شوراها راه یافت بلکه حائز بیشترین تعداد آرا شد.

نقل است که بعد از انتخابات یکی از مسئولین عکسی را از دو خانم خوش پوش و خوش چهره که خودجوش عکس چراغعلی را بین مردم توزیع میکردند به وی نشان داده و میگوید " مواظب باش اینها به تو رای داده اند ها! " منتخب مردم نیز که از قضا خود جانباز جنگ نیز می باشد در پاسخ می گوید " خوشحالم امثال ما هنر کردند و این تیپ ها را که شاید تا به حال پای صندوقها نیامده بودند به میدان آوردند."

در این بین چراغعلی خود بهتر میداند که رای قاطع مردم گرگان اعم از جوانان، دانشجویان، گرگانیان اصیل، آنانی که چند دهه در گرگان ساکن و احساس دِین نسبت به استراباد دارند، و ... ،به وی در آن هیاهوی انتخابات رای سخت پسندانی بوده که دغدغه بسیاری برای عمران و آبادانی دیارشان دارند و از این رو او وظیفه ای بس سنگین بر دوش دارد.

هر چند که عبدالرضا چراغعلی پرکارتر از بسیاری از اعضای شورا برای رسیدگی به امور گرگان وقت گذاشته و انرژی صرف میکند اما نقدهایی نیز بر او وارد است که تصمیمات بعضا" خاصش و گاهی اوقات دور شدن از پایگاه فکری که به آنان تعلق دارد با زدن ماسک هایی که با او همخوانی ندارد از آن جمله است که البته چه بهتر از این رویه گاهانه دوری و همیشه در قامت همان مهندس جوان، خوشفکر، کارراه انداز، قانونمند، با برنامه و عاشق گرگان باقی بماند.

اما نباید از یاد ببریم چراغعلی از میان مردم برخاسته، تخصص لازم را داراست، دلسوز گرگان است، برای این دیار تلاش میکند و ....، پس تنهایش نگذاریم و در کنار نقد او پشتیبانش هم باشیم.

نشانی "گرگان نامه" وبلاگ چراغعلی رئیس کمیسیون فرهنگی، اجتماعی شورا

http://cheraghali0171.blogfa.com/

----------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: " گرگان نامه" نام کتابی از مرحوم مسیح الله ذبیحی محقق استرابادی درباره گرگان می باشد.

  


 
 
شکست اتکا گرگان در رفسنجان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧
 

تیم فوتبال اتکا گرگان بعد از ظهر امروز یکشنبه دهم آذر ، در جدال با مس رفسنجان مغلوب شد.

اتکا در این دیدار که از سری رقابتهای هفته پنجم لیگ دسته اول باشگاههای ایران در رفسنجان برگزار شد با نتیجه دو بر صفر در مقابل حریف قدرتمند خود شکست خورد.

اتکا گرگان اکنون در پایان هفته پنجم رقابتهای لیگ دسته اول ایران صاحب دو پیروزی و سه باخت و شش امتیاز است.

مس رفسنجان هفته گذشته توانسته بود در رقابتهای جام حذفی باشگاههای کشور تیم لیگ برتری مس کرمان رابا نتیجه یک بر صفر شکست داده و به دور بعد صعود کند.


 
 
از بسکتبال گرگان زمین چه خبر؟
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧
 

مسابقات زیرگروه باشگاه‌های کشور

مسابقات بسکتبال زیرگروه باشگاه‌های کشور در گروه سه، از 14 تا 17 آذر در گرگان برگزار میشود.

در این رقابتها گاز استان میبایست با ترجیح تهران، دانشگاه آزاد خوراسگان، بیک کرج، و هیئت بسکتبال یاسوج به رقابت برخیزد.

دور دوم این رقابتها از 26 تا 30 آذر با حضور تیمهای مذکور در یاسوج برگزار میشود.

تیم گاز استان که با استخوانبندی جوانان مستعد گرگان به مصاف رقبا میرود در دور اول رقابتها به همراه راه آهن تهران به مرحله صعود کرده بود.

جدول رقابتهای سوپرلیگ بسکتبال کشور


 
 
گیس طلا از گرگان میگوید
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧
 

وبلاگ گیس طلا که از وبلاگهای پربیننده کشور است در سلسله نوشته‌های دنباله دارش به شرح سفر مدیر خود به گرگان زمین و مشاهدات وی از این دیار پرداخته است. بخوانید؛ جالب است.

                               گیس طلا: http://gistela.blogspot.com/

گیس طلا و قسمت اول سفر:

http://gistela.blogspot.com/2008/11/blog-post_2501.html

 


 
 
تالار فخرالدین اسعد گرگانی جامه نو می‌پوشد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳۸٧
 

  تالار فخرالدین اسعد گرگانی که در زمینی به مساحت یک هکتار حدود ٣٠ سال پیش احداث شده و به نوعی نماد فرهنگی گرگان زمین محسوب میشود این روزها وضعیت چندان مساعدی ندارد.             

تالار شهر گرگان علاوه بر اینکه با برگزاری متعدد همایش‌ها و سمینارهای ادارات از سویی و نیز برگزاری معدود برنامه‌های فرهنگی در آن کاربری اصلی خود را از دست داده است ،نیاز به تعمیرات و نیز تجهیز به فناوری‌های جدید هم دارد.

                         

تالار فخرالدین اسعد گرگانی که با کنسرت جواد داوری نوازنده گرگانی چیره‌‌دست سنتور فعالیت خود را آغاز و سپس یک سال بعد با اجرای برنامه محمد رضا لطفی و شهرام ناظری به طور رسمی افتتاح شد، به قولی استانداردترین سالن تئاتر ایران در کنار تالار وحدت تهران است.

گفته میشود به جهت فرهنگ‌خیز بودن گرگان زمین و نیز موفقیتهای پی در پی هنرمندان گرگانی در جشنواره‌های مختلف ، این تالار در رقابت شیراز با گرگان در شهر ما که آن سالها حتی مرکز استان هم نبود ساخته شد.

زمین تالار فخرالدین اسعد گرگانی که در نزدیکی دروازه زیبای لشگر گرگان قرار دارد پیش از این به عنوان زمین کشاورزی ارتش مورد استفاده قرار میگرفت و البته خانه‌هایی نیز به صورت پراکنده در آن ساخته شده بود.

تالار استراباد دارای امکانات کامل دکور، سیستم نورپردازی و صوتی استاندارد، جاسازی برای استقرار گروه‌های بزرگ کنسرت، عمق 17 و ارتفاع 15 متری صحنه،  530 نفر ظرفیت، طراحی داخلی بسیار زیبا با استفاده از لوسترهای فرانسوی و آینه کاری و ...، طرح باغ حیاط، و ... محیطی شکیل و در خور شان گرگان زمین است.

چند سال پیش نیروی انتظامی قصد داشت در مقابل نمای ساختمان تالار فخرالدین اسعد گرگانی اقدام به ساخت پاسگاه نماید که البته با پیگیری برخی نشریات و خبرگزاریها و نیز همراهی برخی مقامات محل ساخت پاسگاه تغییر تا از بروز فاجعه‌ای جلوگیری شود. هر چند که محل فعلی پاسگاه مذکور هم تا حدودی نمای تالار فخرالدین اسعد گرگانی را کور کرده است.

لازم به ذکر است در سفر دوم هیئت دولت به استان،سه میلیارد ریال برای بازسازی تالار گرگان زمین مصوب شد. در این بین با وجود گذشت بیش از شش ماه از این مصوبه، منتظری مدیرکل فرهنگ و ارشاد استان از آغاز عملیات بازسازی تالار از فروردین 88 خبر داده است.

گفته میشود بازسازی صحنه، دکور، تجهیز سالن آمفی تئاتر، راه اندازی سیبستم پخش سینمایی، بازسازی نمای بیرونی، و ... از پروژه‌های مدنظر است.

البته با واگذاری زمینی در بلوار شهید صیاد شیرازی گرگان به ارشاد جهت ساخت تالار بزرگ فرهنگی هنری گرگان، اهالی این دیار انتظار دارند هر چه زودتر عملیات ساختمانی این مجتمع هم آغاز شود.

 


 
 
با ورزش گرگان زمین
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳۸٧
 

- تیم فوتبال اتکا گرگان در چارچوب رقابتهای لیگ دسته اول ایران، فردا یکشنبه نهم آذر در رفسنجان به مصاف تیم مس این شهر میرود.

مس رفسنجان که این روزها بسیار آماده نشان میدهد در اواخر هفته گذشته و در چارچوب دیدارهای جام حذفی کشور، با گلی که در در وقت اضافه به ثمر رساند توانست با نتیجه یک بر صفر بر هم استانی لیگ برتری خود مس کرمان غلبه و به دور بعد جام حذفی صعود کند.

- بسکتبالیستهای دیار هیرکانیا نیز که تحت عنوان شهرداری گرگان به مصاف رقبا میروند پنجشنبه هفتم آذر توانستند در سنندج با نتیجه 95 بر 91 تراکتورسازی کردستان را که از حمایت چهار هزار تماشاگر پرشور کُرد سود میبرد شکست داده تا به طور موقت از بحران خارج شوند.

لغو کارت بازی مجتبی بنی عقیل بازیکن کلیدی استرابادی‌ها در پی شکایت بابلی‌ها و به تبع شکست گرگان در مقابل لوله آ اس شیراز، سبب شد شهردار و رئیس هیئت بسکتبال گرگان با وارد کردن شوکی بزرگ به فدراسیون کناره‌گیری باسابقه‌ترین تیم سوپرلیگ را از رقابتها اعلام کند تا بالاخره با عقب‌نشینی فدراسیون، عقابهای شمالی به سوپرلیگ بازگشته و در شروع مجددشان تراکتور کردستان را از کار بیندازند.

- تیم بسکتبال بانوان رشددانه گرگان که دور برگشت را طوفانی آغاز و با اختلاف امتیازهای قابل توجه شهرداری کرمان، حجاب شیراز و حجاب هفت الماس قزوین را در هم کوبیدند از 15 تا 17 آذر در چارچوب دور دوم مرحله برگشت لیگ برتر بسکتبال بانوان در شیراز به مصاف رقبا میروند.

دختران گرگان زمین که با نتایج قابل توجه‌شان بعد از تیم متمول فولاد اصفهان در رده دوم گروه خود قرار دارند در این روزها امید بسیاری به شار‍ژ مالی از سوی اسپانسر خود داشته تا با روحیه ای بهتر روند صعودی خود را تداوم بخشند.


 
 
خانواده‌های رفتگران و انجمن سبا مهر آفرین گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳۸٧
 

در گوشه و کنار گرگان ما هستند افرادی که در این دوره بی‌تفاوتی‌ها با احساس مسئولیت در قبال جامعه در قالب تشکل‌های غیردولتی و .... به تلاشهای اجتماعی، فرهنگی و ... پرداخته و به سهم خود در راستای توسعه اجتماع میکوشند.

نمیدانم وضعیت کمٌی تشکلهای غیردولتی استان در حال حاضر چگونه است لیکن به یاد دارم این دیار در سالیان گذشته رتبه دوم تعداد تشکلها را در کشور به خود اختصاص داده بود.

در این بین برخی تشکلهای گرگان از لحاظ کیفی نیز عملکرد مناسبی داشته و با هدف قرار دادن لایه‌های فراموش شده جامعه ، اقداماتی را انجام که بعضا" جالب توجه مینماید. به عنوان نمونه ای از این مدعا میتوان به برگزاری کلاسهای آموزشی توسط انجمن سبا مهرآفرین گرگان برای همسران رفتگران یا همان پاکبانهای شهر ما اشاره کرد.

قشری که البته چنان از توجه ابراز شده و اینکه کسانی در این شهر به فکر آنان هستند خرسند بوده که با هزاران امید،هر روز صبح بسیار منظم در کلاسها شرکت و به مرور زمان نیز پرده‌های خجل را کنار زده و به شکلی زیبا در بحثها مشارکت میکردند.

در جشن پایان این دوره که رفتگران و دیگر اعضای خانواده‌شان نیز حضور داشتند میشد شوق حاصل از این توجه و اعتماد به نفس بازیافته شده آنان را به راحتی حس و میزان فایده کلاسهایی که امید است استمرار داشته باشد ارزیابی کرد.

البته انجمن سبا مهر آفرین گرگان پیش از این با انجام ابتکاراتی دیگر همچون جشن مادربزرگ‌ها و نیز کتابخوانی برای کودکان بیمار در بیمارستان‌ها که البته هر یک از آنها مورد استقبال بسیار قرار گرفت توانایی خود را در انجام فعالیتهای غیرکلیشه‌ای و نو بروز داده بود.


 
 
با مردی که عاشق گرگان است
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧
 

اشاره: آنچه ما را متعهد میکند که اینگونه به هوشنگ گلمکانی بپردازیم نه آثار سینمایی او و نه شهرتش در این عرصه است. بلکه عشق دیوانه وار او به گرگان و تلاشهایش به عنوان یک همشهری مقیم پایتخت برای ترویج نام گرگان و معرفی این شهر متفاوت، محبوب و دوست داشتنی شمال ایران به دیگر هموطنان را در این زمانه، کیمیا و قابل ستایش میدانیم.

گرگان ما- هوشنگ گلمکانی زودتر از همه مهمانان و با دو دوست و هم محلی قدیمیش غلامعلی رضایی و بهروز بهرامی وارد سالن خیریه بانوان گرگان محل برگزاری مراسم شد و با مشاهده استندی که تصویر او و جملاتش درباره گرگان نقش بسته بود ،رو به علی نصیبی بانی برگزاری جلسه کرد و گفت: آقا قرار ما که این نبود فقط میخواستیم گپی با همشهریان ما بزنیم.

گلمکانی سپس با مشاهده مطلبی درباره خود که در روزنامه گلشن مهر چاپ شده بود از اطرافیانش پرسید: گرگان چند نشریه دارد؟ دلم میخواهد تا قبل از رفتن یک نسخه از هر یک تهیه کنم.

پس از قرائت قرآن، نیکان آرخی مجری جوان جلسه با قرائت شعری درباره گرگان، اینگونه به معرفی هوشنگ گلمکانی پرداخت: آقای هوشنگ گلمکانی؛ روزنامه نگار برتر سال 87 ایران، داور جشنواره های بین المللی فیلم، منتقد و نویسنده سینمایی، و از همه مهمتر گرگان دوست.

علی نصیبی از روزنامه نگاران گرگان زمین در ادامه مراسم به پشت تریبون آمده و در باب فلسفه برگزاری جلسه گفت: بنده نه علاقمند به سینما هستم و نه رویدادهای سینمایی را پیگیری میکنم و از این باب به تبع با نام هوشنگ گلمکانی هم آشنایی نداشتم. در آستانه نوروز 81 به جهت انجام کاری در خوزستان حضور داشته و به جهت طول کشیدن این کار و دوری از گرگان، شدید دلتنگ دیار خود بودم. در این بین اتفاقی نوشته ای از آقای گلمکانی در نشریه ای خواندم که در آن وی با قلمی شیوا به بیان حال و هوای سالهای نوجوانیش در گرگان پرداخته بود . آری آن نوشته در آن حال و هوای دلتنگی از گرگان باعث آرامش بسیارم شد.

نصیبی در ادامه اظهار داشت: خاطره آن نوشته داشت از ذهنم پاک میشد که یک ماه پیش اتفاقی به سایت آقای گلمکانی دسترسی پیدا کرده و پیغامی به این مضمون برای وی گذاشتم؛ آقای گلمکانی ما هنوز شما را متعلق به گرگان میدانیم.

وی افزود: این پیام باعث ارتباط بنده با آقای گلمکانی و تبادل ایمیل های متعددی بین ما شد و من در خلال این مکاتبات دریافتم ما در گروهبان محله با هم همسایه بوده و آقای گلمکانی که البته هفت سال پیش از تولد من از آن محل و گرگان کوچ کرده شدیدا" و بیش از ما عاشق گرگان زمین است و به قول خودش با وجود 39 سال مهاجرت از گرگان، هنوز خیلی شبها خواب این دیار را میبیند.

این روزنامه نگار  سپس با قرائت شعری درباره گرگان خاطرنشان کرد:  به جهت عشق خاص گلمکانی به گرگان که البته در این زمانه کیمیاست تصمیم گرفتیم به حد خود زمینه اتصال مجدد ایشان به این دیار را فراهم کنیم.

در ادامه این برنامه غلامعلی رضایی هنرمند پیشکسوت سینما و تئاتر گرگان زمین ضمن یادآوری فضای خاص سالهای کودکی و نوجوانی خود و هوشنگ گلمکانی در گرگان گفت: عشق ما بچه های گروهبان های ارتشی استراباد در آن سالها این بود که زودتر جمعه فرا رسیده و ما با بلیطی که ارتش در اختیار پدران ما گذاشته بود دسته جمعی به سینما دیانا برویم.

رضایی اظهار داشت: آرام آرام اینگونه ما به سینما پیوند خورده و به سراغ نشریات نقد فیلم و سپس ورطه هنر رفتیم.

این بازیگر باسابقه تئاتر سپس ضمن اشاره به نحوه پیوند گلمکانی با سینما و معرفی آثارش خاطرنشان کرد: در این زمانه که کارهای جمعی زود به بن بست میخورد وی با دو نفر از دوستانش 26 سال است که بی وقفه نشریه وزین فیلم را منتشر و سردبیری آن را بر عهده دارد.

وی در سخن پایانی اش گفت: هر چند ما و خیلی از بچه های آن روزهای گروهبان محله ریشه گرگانی نداشته و پدران و مادران ما متعلق به دیاری دیگر بودند لیکن ما شدیدا" خود را فرزند گرگان میدانیم و معتقدیم جدایی جسمی و فکری از سرزمینی که تمام خاطرات شیرین ما در آن رقم خورده است غیر ممکن میباشد.

عبدالرضا چراغعلی رئیس کمیسیون فرهنگی، اجتماعی و زیست شهری شورای شهر گرگان دیگر سخنران این مراسم بود.

چراغعلی سخنش را با قرائت شعری درباره گرگان آغاز کرد: تو گرگانی که در متن اوستا / ستوده نام پاکت را اهورا.

وی در ادامه ابراز امیدواری کرد عشق فروزانی که در دل گلمکانی نسبت به گرگان وجود دارد تا همیشه شعله ور باقی بماند.

رئیس کمیسیون فرهنگی، اجتماعی و زیست شهری شورای شهر گرگان اظهار داشت: تلاش داریم تا زمینه ارتباط بیش از پیش گرگانیان نخبه در زمینه های متعدد که دور از دیار خود سکنی گزیده اند با شهر دوست داشتنی گرگان بیش از پیش فراهم شود.

پس از چراغعلی، محمود اخوان مهدوی محقق تاریخ گرگان زمین غزلی زیبا که در آن آرزوهای یک گرگانی دور از گرگان درباره بازگشت به شهر و گشت و گذار در کوچه پس کوچه های قدیمی و مشاهده دوباره جاذبه های استراباد بیان شده بود ،به گویش شیرین گرگانی قرائت کرد.

قرائت این غزل گرگانی که سروده احمد اخوان بود فضای خاصی در جلسه حکمفرما و به قول خانم نیکان آرخی مجری مراسم، حاضران را به محلات قدیمی شهر همچون میخچه گران، دربنو، سرپیرو بافت قدیم استراباد و خاطرات این محله ها برد.

اما احساسی ترین سخنران این برنامه، پوریا تابان مجری برنامه دورخیز شبکه دو و گزارشگر ورزشی بود.

تابان که او نیز اهل گروهبان محله است در سخنانش به نحوه آشنایی با هوشنگ گلمکانی در دفتر مجله فیلم اشاره و گفت: برایم جالب بود که ایشان با آن تاثیرگذاریش در عالم سینمای ایران، وقتی فهمید من گرگانی و اهل همان محله قدیمی او هستم با هیجان گفت صحبتهای کاری را ول کن فقط به من بگو از گرگان چه خبر؟ گروهبان محله چه شکلی شده؟ و .... .

تابان سپس خطاب به حاضران اظهار داشت: من خیلی اتفاقی به این مراسم آمدم و وقتی فهمیدم برنامه مذکور به خاطر یک گرگانی دور از گرگان اما شیفته گرگان برگزار میشود از این بابت که هنوز گرگان فرزندان شایسته اش را فراموش نکرده به خود بالیدم.

مجری برنامه های مختلف تلویزیونی خاطرنشان کرد: شاید گرگان برای آنانی که در این شهر زندگی میکنند تکراری باشد لیکن بدانید بسیاری از آنانی که خاستگاهشان این دیار بوده یا چند صباحی از عمر خود را در این شهر گذرانده اند و اکنون از آن دور شده اند هنوز به شوق این دیار نفس کشیده و با خاطراتشان از گرگان خوش هستند. پس بدانیم قدر گرگان سبز و زیبای ما را و پاس بداریم حضورمان در این خاک اهورایی و بهشت گونه را.

پوریا تابان در کلام پایانی اش با اشاره به تلاش گلمکانی به جهت پاکسازی سینمای ایران از فیلم های بی مایه موسوم به فیلمفارسی و نیز وجود طرفداران بیشمار نوشته های گلمکانی در جای جای ایران اظهار داشت: مجری مراسم گلمکانی را گرگاندوست معرفی کرد اما من که با او برخوردهای زیادی داشته ام میگویم این کم است، گلمکانی عاشق گرگان است. وی در نوشته های متعددش به بهانه های مختلف گریزی به گرگان زده و از این شهر برای مخاطبان آثارش گفته است.

در ادامه برنامه هوشنگ گلمکانی در میان تشویق حضار پشت تریبون قرار گرفت و گفت: من انتظار برگزاری این مراسم را نداشته و تصور میکردم میخواهم با ده پونزده همشهری گپ بزنم و از این رو آمادگی کافی برای سخن گفتن ندارم. بماند آنکه اگر بخواهم درباره عشقم به گرگان سخن بگویم منقلب شده و اشک امانم نمی دهد.

گلمکانی اظهار داشت: گرگان شهر خاطرات زیبای من است و از این رو بنده همیشه و همه جا خود را گرگانی و فرزند این دیار میدانم.

روزنامه نگار برتر سال 87 ایران متذکر شد: حتی نحوه قرائت قرآن توسط مجری در ابتدای جلسه ،مرا به روزهای کودکی ام و دهه محرم چهل  چهل و پنج سال قبل که با او به تکیه خراسانی های مقیم گرگان در محله قدیمی شهر میرفتیم انداخت و من از همان ابتدا منقلب شدم.

داور جشنواره های بین المللی سینما افزود: گرگان امروز با گذشته بسیار فرق کرده و گرگان پرترافیک برای من غریب و نا آشناست. در فاصله حضور قبلیم در این دیار تا الان، بسیاری از ساختمانهای پرخاطره شهر هم چون هتل میامی و خانه های بافت قدیم تخریب شده و از این رو گویی بخشی از خاطرات مردم این دیار مدفون شده است.

نویسنده کتب مختلف در حوزه سینمای ایران اظهار داشت: خودخواهی است اگر بگوییم گرگان به خاطر ما و خاطرات ما تغییر نکند لیکن اگر این تغییر مبتنی بر هویت شهر و ... نباشد دیگر چیزی از آن گرگان دوست داشتنی باقی نمی ماند.

هوشنگ گلمکانی گفت: امروز در پاییز زیبای النگ دره گرگان من و دوستان قدیمی ام " پیمان النگ دره" را منعقد و متعهد شدیم شهر دوست داشتنی و پرخاطره خود را از یاد نبرده و در حد توان در جهت اعتلای آن بکوشیم. از این رو بنده هم تصمیم گرفته ام با فاصله های زمانی کم در این دیار حضور یافته و بیش از پیش از هوای گرگان که بوی خاطرات شیرینم را دارد استنشاق کنم.

وی افزود: بنده در جلسات مختلفی شرکت کرده ام اما مطمئن باشید این روزهای حضور مجددم در گرگان و این نشست از پرخاطره ترین های آنها بوده و هیچ گاه آن را از یاد نمی برم.

در حاشیه:

- گلمکانی در پایان جلسه و بعد از عکس دسته جمعی حضار، بنر استند مراسم را به رسم یادگار با خود به همراه برد.

- هنگامی که گلمکانی در بیرون محل برگزاری مراسم در کوی ویلا از طریق بلوتوث در حال دریافت آهنگ گرگانی " اوزان دم در سر دوئه .......... " بود یکی از رهگذران سمت او آمده و گفت: هوشنگ توئی؟ یادته توی یک کلاس بودیم؟ یادته دفترم ر ......... .

- از طرف چراغعلی عضو شورای شهر گرگان ، به یادبود لوحی تقدیم هوشنگ گلمکانی شد.


 
 
و بالاخره آرد گرگان برد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳۸٧
 

تیم فوتبال آرد گرگان در چارچوب رقابتهای لیگ دسته دوم فوتبال کشور، عصر امروز چهارشنبه پنجم آذر توانست با نتیجه یک بر صفر تیم شهرداری شهرکرد را شکست دهد.

آردی های گرگان با این پیروزی از پنج بازی برگزار کرده، صاحب 4 امتیاز شدند.

در این بین هر چند که پیروزی آرد تا حدودی به وضعیت تیم در جدول رده بندی سر و سامان بخشید لیکن رای صادره از سوی کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال مبنی بر جریمه سنگین به جهت عدم پرداخت بدهی سال گذشته به مالک باشگاه ، نگرانی بسیاری در بین علاقمندان فوتبال این دیار ایجاد کرده است.

جالب آنکه با وجود آنکه بدهی 50 میلیون تومانی باشگاه به جهت عدم واریز مبلغ در زمان مقرر شده اکنون به 110 میلیون تومان رسیده لیکن نه مسئولان سال گذشته تیم و نه .... ، در خود احساس مسئولیت به جهت پیگیری رفع این مشکل نکرده و مطمئنا" در صورت ادامه روند موجود باید شاهد تصمیمات جدید کمیته انضباطی فدراسیون به مانند واگذاری امتیاز به مالک خوزستانی قبلی، تعلیق فعالیتهای باشگاه و ........ باشیم.

گویی بسیاری از بدطینتان فوتبال این دیار نیز با ارائه خط و گرا به ..... ، در انتظار این تصمیم هستند.

 


 
 
فرزندِ گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳۸٧
 

برای منی که زیاد اهل فیلم و سینما نیستم شاید آثار هوشنگ گلمکانی در این زمینه برایم جذابیت چندانی نداشته باشد لیکن عشق خاص او به گرگان برایم قابل ستایش است. عشقی که سبب شده با وجود گذشت 39 سال از مهاجرت گلمکانی از گرگان زمین، وی اعتراف کند در این سالها خیلی شبها خواب گرگان را می دیده و هرگاه به یاد این شهر و خاطرات حضور 15 ساله اش در آن می افتد چشمهایش میسوزد و .... .

آری، اگر گلمکانی فارغ از شخصیت و وجهه فرهنگیش انسانی معمولی بود و باز هم این احساس را نسبت به گرگان داشت بر خود وظیفه میدانستم سپاسی نثار این حس او که البته در این زمانه کیمیاست کرده و در حد توان خویش به جهت زنده نگاه داشتن این عشق وی به خاستگاه متفاوتش بکوشم.

گلمکانی و حکایت عشق خاصش به گرگان که البته سعی میکند در نوشته های مختلفش و به بهانه های گوناگون آن را یادآوری کند، پیامهای خاصی را در خود دارد و مهمترین آن اینکه؛ میتوانی با آنکه ریشه اجدادی در این دیار نداری، و تنها تا اوان نوجوانی در این خاک سکنی گزیده ای، با وجود تکیه ات بر قله شهرت باز خاستگاه پرخاطره ات را فراموش نکنی و یا بهتر بگوییم خودِ خودت را از یاد نبری.

گلمکانی امشب پس از سالها دوری از گرگان ،در فرودگاه با هیجان خاصش میخواست بداند الان در کجای شهر قرار دارد؟ شهر چه تغییری کرده و .........؟ آهِ گلمکانی وقتی که دریافت بسیاری از خانه های گروهبان محله تبدیل به آپارتمان شده و محل قدیمیش آن شکل و شمایل دیرین را ندارد نیز بسیار جالب بود. وی که گویی انگار با دیدن شکل جدید محل کودکی و نوجوانیش تمام خاطرات گذشته اش محو میشد اعتراف میکرداصلا" دلش نمیخواهد آن تغییرات را ببیند.

و فردا چهارشنبه هوشنگ گلمکانی با این همه احساس ساعت 18 در سالن اجتماعات موسسه خیریه بانوان ، برای همشهریانش از عشق خاصش به گرگان و ....میگوید.

مطلب مرتبط گرگان ما

http://gorganma.persianblog.ir/post/313


 
 
یک فیلم و یک کتاب درباره پنج آذر 57 گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧
 

همزمان با سی‌امین سالگرد واقعه پنجم آذر سال 57 گرگان، ساخت فیلمی مرتبط با این واقعه در گرگان کلید میخورد.

داستان این فیلم از جلسه دفاعیه دو دانشجو که بستگان خود را در این حادثه از دست داده‌اند آغاز میشود.

20 درصد تصاویر فیلم " پنج آذر " آرشیوی و مابقی در گرگان بازسازی میشود.

این فیلم 90 دقیقه ای به سفارش سازمان صدا و سیما ساخته میشود.

همچنین کتاب غلامرضا خارکوهی درباره این واقعه با نام " حماسه پنجم آذر سال 57 گرگان" به بازار می آید.

نگارنده این کتاب که توسط بنیاد شهید و امور ایثارگران منتشر شده، علاوه بر مصاحبه با شاهدان عینی، 150 سند از ساواک و شهربانی و تصاویر حضور مردم در این حادثه را آورده است.

گفتنی است طی روزهای چهارم تا ششم آذر مراسمهای مختلفی از سوی شورای شهر گرگان ، و بنیاد شهید و امور ایثارگران به جهت گرامیداشت این واقعه در سالن اجتماعات شورا و امامزاده عبدالله گرگان برگزار میشود.

لازم به ذکر است پنجم آذر سال 57 ، راهپیمایی مردم گرگان که قرار بود از فلکه امامزاده عبدالله آغاز شود پیش از شروع با تیراندازی ماموران به خاک و خون کشیده شد. در ادامه روز نیز به عده دیگری که برای اهدا خون به مجروحان حادثه در مقابل بیمارستان پنج آذر فعلی حضور یافته بودند تیراندازی و جمعی نیز در آنجا شهید و زخمی شدند.


 
 
واقعیت یا زهرچشم؟/ شهرداری گرگان از سوپرلیگ بسکتبال انصراف داد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧
 

برخی منابع در شهرداری گرگان از ارسال نامه ای با امضای ابراهیم کریمی شهردار و رئیس هیئت بسکتبال هیرکانیا، به مشحون رئیس فدراسیون بسکتبال با موضوع انصراف تیم باسابقه شهرداری گرگان از مسابقات سوپرلیگ خبر داده اند.

علت این کناره گیری مشکلات ایجاد شده از سوی باشگاه بیم بابل و به تبع فدراسیون بسکتبال برای مجتبی بنی عقیل بازیکن کلیدی شهرداری گرگان که سبب شده وی تا اطلاع ثانوی نتواند برای تیم گرگان به میدان برود، اعلام شده است.

تیم بسکتبال شهرداری گرگان پنجشنبه 30 آبان و در روزی که نتوانست از بنی عقیل استفاده کند و از آن سو مهدی عسگرنژاد و بابک کریمیان را به جهت مصدومیت دقایق کوتاهی در اختیار داشت ، در سالن امام با نتیجه 77 بر 79 مغلوب لوله آ اس شیراز شد.

گفته میشود کریمی روز پنجشنبه و پس از قطعی شدن عدم حضور بنی عقیل در ترکیب شهرداری گرگان طی تماسهایی با مقامات عالیرتبه استان و شهرستان از آنها خواسته با پیگیری اجازه ندهند حق تیم گرگان بیش از این پایمال شود.

وبلاگ ورزش گرگان و ایران که اولین بار خبر انصراف تیم شهرداری از رقابتهای سوپرلیگ بسکتبال ایران را اعلام کرده آورده؛ شهردار گرگان در نامه خود خاطرنشان کرده به جهت آنکه فدراسیون برای بنی عقیل که بازیکن اصلی گرگان میباشد کارت بازی صادر نکرده و این عدم حضور وی باعث تاثیرگذاری منفی در تیم و جریحه دار شدن احساسات هزاران جوان مشتاق گرگانی شده، لذا به جهت احترام به این جوانان رسما کناره گیری تیم از سوپرلیگ را اعلام میکنم.

نماینده گرگان زمین باسابقه ترین تیم سوپرلیگ بسکتبال ایران بوده و از اولین دوره برگزاری مسابقات منظم بسکتبال از قبل از انقلاب تاکنون در همه ادوار با نامهای پرسپولیس، شاهین، اتکا، فجر، شهرداری و هیئت بسکتبال گرگان حضور داشته و با وجود بنیه کم مالی در مقایسه با تیمهای رقیب در بسیاری از سالها ،از مدعیان جدی بوده است.

این حضور مستمر گرگانیها در مسابقات سبب شده درخت بسکتبال این دیار بسیار ریشه دار و تنومند بوده و بسکتبال گرگان با هزاران جوان علاقه مندش گاه فراتر از یک رشته ورزشی، به ایفای نقشهای اجتماعی و ....، پرداخته و حتی به یکی از عوامل اصلی اتحاد جوانان استرابادی تبدیل شود.

 


 
 
افسانه عامیانه گرگانی/ آش گزنه
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧
 

                              http://estarbad.blogfa.com/post-39.aspx

افسانه گرگانی " آش گزنه" را در وبلاگ استارباد بخوانید.


 
 
شوالیه در گرگان می خواند
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧
 

کنسرت شهرام ناظری استاد آواز ایران آذر ماه در شهر فرهنگی گرگان برگزار خواهد شد.

شهرام ناظری که سال گذشته بالاترین نشان فرهنگی فرانسه  " شوالیه " را به جهت تلاش هایش در راستای شناساندن موسیقی مشرق زمین دریافت کرد بسیار مورد توجه منتقدان به نام موسیقی جهان بوده و در خارج از کشور با القابی همچون " بلبل فارسی" و پاواراتی ایران" از او یاد میشود.

خواندن اشعار مولانا با فرم، فضا، لحن و بیان خاصی که در نوع آواز ناظری وجود دارد یکی از دلایل شهرت وی در عالم موسیقی است.  

            

بنا بر شنیده ها نماینده شهرام ناظری به جهت انجام برخی هماهنگی های کنسرت او هفته گذشته در گرگان حضور داشته است.

گفته میشود در صورت توافق های لازم، کنسرت شهرام ناظری در گرگان در یکی از تاریخ های 13 و 14 آذر یا 26 و 27 آذر در سالن امام خمینی برگزار و قیمت بلیت آن 20هزار تومان میباشد.

لازم به ذکر است محمدرضا لطفی هنرمند شهیر گرگانی نیز در صورت توافقهای لازم به زودی چند روز متوالی به اجرای برنامه در تالار فخرالدین اسعد گرگانی شهر زادگاه خود ، خواهد پرداخت. 


 
 
موقعیت گرگانی ها در جدول رده بندی لیگ دسته اول فوتبال و سوپرلیگ بسکتبال
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧
 

جدول رده بندی سوپرلیگ بسکتبال ایران

رتبه تیم بازی برد باخت زده خورده معدل تفاضل امتیاز
۱ مهرام تهران 5 4 1 421 337 1.24 84 9
۲ صبای مهر تهران 4 4 0 329 288 1.14 41 8
۳ پتروشیمی بندر امام 4 4 0 302 265 1.13 37 8
۴ آرارات تهران 5 3 2 364 391 0.93 -27 8
۵ بیم مازندران 5 2 3 368 369 0.99 -1 7
۶ هیئت بسکتبال شهرکرد 5 2 3 437 454 0.96 -17 7
۷ ذوب آهن اصفهان 4 2 2 327 321 1.01 6 6
۸ لوله سبز شیراز 4 2 2 302 308 0.98 -6 6
۹ شهرداری گرگان 5 1 4 404 432 0.93 -28 6
۱۰ تراکتورسازی کردستان 3 2 1 239 231 1.03 8 5
۱۱ هیئت بسکتبال لنگرود 3 1 2 193 239 0.80 -46 4
۱۲ هیئت بسکتبال مشهد 4 0 4 288 309 0.93 -21 4
۱۳ دانشگاه آزاد اسلامی تهران 3 0 3 200 230 0.86 -30 3

منبع: سایت بیم مازندران


 
 
کرمان و گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧
 

دیشب پس از چهار شبانه روز دوری از گرگان به جهت گذراندن دوره ای آموزشی در کرمان ، به شهر دوست داشتنی خود استراباد بازگشته و این نیز چند خطی از مقایسه کرمان و گرگان؛

- بسیاری از خیابان های کرمان به نام بزرگان علم و فرهنگ آن دیار نامگذاری شده بود. از خواجوی کرمانی متوفی تا هوشنگ مرادی کرمانی زنده. نامگذاری های اینچنینی نه تنها نشانگر ارج نهادن به علم و فرهنگ است بلکه به مسافر وارد شده به آن شهر، غنای تاریخی و فرهنگی آن دیار را نیز یادآوری میکند. امری که با وجود دهها چهره معتبر علمی، فرهنگی و هنری گرگانی متاسفانه در این شهر هیچ توجهی به آن نشده و حتی معدود وعده های تازه به مانند نامگذاری خیابانی به نام نادر ابراهیمی و ...، نیز پس از مدتی از سوی مطرح کنندگان آن فراموش میشود.

- نصب پارچه نوشته هایی در سطح کرمان و یا نشریات محلی استان، خبر از برگزاری جلساتی با کرمانی های سرمایه گذار در فعالیتهای اقتصادی، همایش بررسی راهکارهای توسعه زرند با حضور چهره های مطرح اقتصادی،سیاسی، فرهنگی، ورزشی و ...زرندی از مجید انصاری سیاسی گرفته تا محمدرضا اسلامی بسکتبالیست، خبر میداد. نشستهایی که البته اگر معطوف به نتیجه و پیگیری مصوبات باشد بسیار برای گرگان زمین ضروری تلقی میشود.

- در راهروهای ادارات مختلف استان کرمان با قفسه هایی مواجه شدم که در داخل آنها کتب تاریخی و فرهنگی منتشره مرتبط با آن دیار وجود داشت. نمیدانم چرا با دیدن این کتابها در داخل آن قفسه های شیک به یاد نویسندگان و محققان گرگان زمین افتادم که کتابهای مختلف تاریخی، فولکلور و .... مرتبط شان با این خاک به دلیل مشکلات و عدم حمایتها هنوز توفیق چاپ نیافته است.

- هواپیمای متعلق به شرکت آسمان که ساعت 20:30 پنجشنبه 30 آبان جهت عزیمت به گرگان از تهران سوار بر آن شدیم به همه چیز شباهت داشت به جز هواپیما و ناخودآگاه آدمی را به یاد اتوبوس های زهوار در رفته نه ده سال پیش گرگان تهران می انداخت. جای تعجب دارد با این همه استقبال از پروازهای تهران گرگان و بالعکس این هواپیماهای خارج از شان مردم این دیار در این خط به کار گرفته میشود. و در این بین چه مقایسه غریبی بود مقایسه هواپیماهای خطوط کرمان با گرگان.

- اما هر جای ایران و دنیا که باشی باز گرگان چیز دیگری است. زیبایی هایش، مردمانش و .......... .

----------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: غروب دیروز یکی از پردلهره ترین غروبهای عمرم بود. دوستان نتایج لحظه به لحظه دیدار اتکا گرگان و شموشک نوشهر و نیز مسابقه بسکتبال شهرداری گرگان با لوله سبز شیراز را برایم میفرستادند و ما می مردیم و زنده میشدیم. "اتکا همین الان گل خورد و یک بر صفر عقب افتاد." " 27 ثانیه مانده بسکتبال تمام بشه و گرگان مالک توپ بوده و البته یک امتیاز از شیراز عقب است." و بالاخره گرگان جدال فوتبالی را دو بر یک برد و از آن سو در بسکتبال 77 بر 79 مغلوب شیراز شد.