گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

سُرایشگر "اهل گرگانیم" درگذشت
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۳
 

علی نصیبی، وبلاگ گرگان ما: در سال های دهه 40 و در نبود این چنینی نشریات محلی و البته صدا و سیما، شعری به گویش شیرین گرگانی که در آن سُراینده به زیبایی به معرفی گویش مردمان سرزمین استراباد پرداخته بود منتشر و در بین مردم دست به دست شد که بسیار مورد استقبال گرگانی ها و علاقه مندان به این گویش زیبا و آهنگین قرار گرفت.

این نصاب 25 بیتی با ابیات زیر آغاز میشود؛ "اهل گرگانیم و آب شهر ما اُو می شود/ خواب ما خُو، گاو ما گُو، تاب ما تُو میشود/ زَنبُلُق یعنی تلنگر، چمباتمه چُندِلَک/ قلقلک دادن در اینجا تَقتَقانُو میشود/" و در ادامه شاعر به شرح معنای دیگر کلمات این گویش ریشه دار می پردازد.

سُراینده این اشعار زیبا نصرت الله صفایی بوده که از سالیان پیش در کوی فرهنگیان گرگان می زیسته و در روز عید غدیر سال جاری در 83 سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد.

صفایی در سال 1310 خورشیدی در محله سرپیر گرگان چشم به جهان گشود. پدر ایشان خیاطی خوشنام و معروف در منطقه گرگان بوده است.

صفایی که در سال 1330 وارد آموزش و پرورش شده بود در سال 43 لیسانس خود را از تهران اخذ کرد و در سال 59 نیز پس از سال ها تدریس و انجام وظایف در مناصب مدیریتی آموزش و پرورش در جای جای منطقه همچون گرگان، علی آباد کتول و .... به افتخار بازنشستگی نائل آمد.

وی در امور خیر نیز همیشه پیشگام بود که در این بین اجرای نمایش هایی به نفع کودکان بی بضاعت همراه با ایرج تنظیفی پدر مجسمه سازی نوین ایران در دهه های 30 و 40 از جمله این اقدامات بود. روحش شاد و یادش گرامی.

پی نوشت یک: مراسم تشییع جنازه نصرت الله صفایی ساعت 10 صبح فردا چهارشنبه از مقابل غسالخانه امامزاده عبدالله گرگان برگزار می شود.

پی نوشت دو: گفت و گوی سال 87 سایت حوزه هنری استان گلستان با ایشان را از اینجا بخوانید.


 
 
چرخه سازندگی در موسیقی گرگان نمی بایست متوقف شود/ استعدادهای جوان را دریابیم
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩۳
 

علی نصیبی، وبلاگ گرگان ما: نیروی انسانی عامل توسعه در ابعاد مختلف بوده و در این بین گرگان و گلستان در زمینه های مختلف علمی، فرهنگی، هنری، اقتصادی، اجتماعی، ورزشی، و ... شاخص نخواهند شد مگر آنکه به استعدادها در زمینه های ذکر شده، توجه شود و با برنامه ریزی اصولی و آموزش مبتنی بر دانش روز و البته بهره از تجربه گذشته، زمینه رشد و ترقی آنان فراهم شود تا این دیار در رسته های مختلف، بتواند چهره های نامداری را هم در سطح ملی معرفی کرده و هم با تکیه بر توانایی آنها، زمینه توسعه منطقه را در ابعاد گوناگون فراهم کند.

در این بین در وادی هنر و علی الخصوص در زمینه موسیقی که سخن امروز ماست گرگان زمین چهره های نامداری همچون محمدرضا لطفی، جواد داوری، زیدالله طلوعی، و ... به موسیقی ایران تحویل داده است.

فضای خاص فرهنگی هنری گرگان و روحیات خاص مردمان این دیار زمینه گرایش آنان به موسیقی و صدالبته ذوق هنری فرزندان گرگان را فراهم کرده که از تازه ترین گواه ها بر استعداد اهالی این خطه در زمینه مذکور، راهیابی دو گروه از گرگان به بخش رقابتی شاخه کلاسیک ایرانی بیست و هفتمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر در سال 90 و در نهایت کسب رتبه اول توسط گروه شورانگیز گرگان و نامزد کسب رتبه برتر شدن گروه چکاوک این دیار در جشنواره مذکور بوده است.

***

در این میان برنامه ریزی برای کشف استعدادهای تازه، آموزش مستعدان و ایجاد زمینه برای هنرنمایی آنان در سطح ملی و بین المللی تحت لوای نام گرگان و گلستان، به جهت تداوم این چرخه مهم ارزیابی می شود.

هر چند که هم اکنون آموزشگاه های موسیقی بسیاری با حضور مدرسان صاحب سبک در گرگان و گلستان فعالند اما نگارنده معتقد است علیرغم احترام به نگاه اقتصادی و ضرورت ایجابی توجه به آن، هنوز می بایست در زمینه کشف و پرورش استعدادها بیش از این کار کنیم و علاوه بر این ضمن نظارت بر عملکرد آموزشگاه ها، آنان را ملزم به داشتن برنامه اجرایی جهت شناخت چهره های مستعد، آموزش کیفی، و پرورش آنان با رقابت اصولی در قالب برنامه هایی همچون جشنواره های استانی و ... بنمائیم.

همچنین این نکته که نهایت بهره از تعلق هنرمندان نامدار به گرگان و گلستان برده شده و با برگزاری دوره های آموزشی در سطوح مختلف با استفاده از توان آنان و ...، زمینه برای معرفی استعدادهای جدید به عالم موسیقی از این خطه، فراهم شود می بایست در اولویت کاری مسئولان فرهنگ و موسیقی قرار گیرد.

نگارنده ضمن تقدیر از برگزاری جشنواره توسط بعضی آموزشگاه ها و با حمایت انجمن موسیقی در تالار فخرالدین اسعد گرگانی که علاوه بر ایجاد فضای رقابتی، از بین رفتن استرس و هیجان هنرجو، و ... زمینه را برای رشد فرد و گروه فراهم می کند لازم میداند از تلاش های برخی چهره ها در جهت پرورش نسل جدیدی از موسیقی و حاکم شدن نگاه توجه به نیروی انسانی، در اقداماتشان تقدیر کند.

نکته فابل تقدیر دیگر استفاده از ارتباطات بعضی از  هنرمندان نامدار گرگانی با اساتید موسیقی ایران و ایجاد زمینه برای همراهی جوانان این دیار با آنها در قالب کنسرت ها می باشد که نمونه ای از آن را پیش از این در تلاش دکتر پژمان طاهری جهت اجرای نوازندگان گرگانی در برنامه ای مشترک با حضور شهرام ناظری شوالیه آواز ایران شاهد بودیم.

البته پژمان طاهری هنرمند گرگانی مقیم اتریش که سابقه کار با هنرمندان نامداری همچون شجریان، محمدرضا لطفی، ناظری، علیرضا قربانی و ... داشته و اجرای دهها کنسرت در اروپا و تهران و ... را در کارنامه دارد علاوه بر این با احساس دین به خاستگاهش هراز چند گاهی در ایام حضور در گرگان، به تمرین مستمر با جوانان این دیار و دیگر نقاط استان و شمال می پردازد.

تجربه او در سازماندهی تعدادی از جوانان گرگان در قالب گروه ایرانی و کار مداوم با آنها و تلاش برای معرفی بیش از پیش این چهره های مستعد در سطح ملی، کار ارزشمندی است که هم نشانگر علاقه وی به خاستگاهش است و هم بر ضرورت کار حرفه ای در پرورش نیروی انسانی مستعد صحه می گذارد که امیدواریم با توجه به تاثیرات مثبت فعالیت وی و دیگر هنرمندانی که این چنین می اندیشند، شاهد تداوم حمایت ها از آنان به جهت استمرار معرفی ستاره ها از گرگان به عالم موسیقی ایران باشیم.

پی نوشت: گروه ایرانی به سرپرستی پژمان طاهری با حضور نوازندگان این دیار در تازه ترین برنامه خود از 15 تا 18 مهرماه هر شب ساعت 20 در تالار فخرالدین اسعد گرگانی به اجرای کنسرت تحت عنوان "آئین دگر" می پردازد. 

 


 
 
به یاد روزهای نوستالژیک مدرسه و دبیران پرتلاش دیروز و آرام امروز گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳
 

اول نوشت: این نوشته به قلم علی نصیبی پیش از این در سایت گرگان خبر درج شده است.

nasibi_93

1- صبح امروز دوشنبه ۳۱ شهریور به همراه یکی از دوستان قدم زنان از خیابان ولی عصر یا همان شالیکوبی راهی عدالت ۱۹ شدیم تا سوار بر ماشین، از مقابل دبستان سجادیه با هم راهی محل کار شویم. 

به درب و دیوار سجادیه نگاهی انداختم و کلام دوست همراهم که در موضوعی سیاسی اجتماعی سخن می گفت را قطع کرده و به وی گفتم: "راستی، یادش به خیر. من پنج سال ِ دبستان را اینجا سپری کردم. چه روزهایی بود" 

دوست گفت: "من هم اینجا بودم. یادش به خیر. من هم از اینجا کلی خاطره دارم." 

دو تایی از لای درب به داخل دبستان سرک کشیدیم. حیاط مدرسه که آن روزها فکر می کردیم چه بزرگ است امروز چقدر برای ما کوچک بود. دیوارهای بلند، امروز چقدر برای ما کوتاه شده بود!!!

حرف های سیاسی اجتماعی ما را فراموش کردیم و هر دو مشغول سخن گفتن از مکانی شدیم که از آن خاطره ها داشتیم.

"بابای مدرسه شما عباس بود یا یزدان. یادته اینجا که دارن پارکینگ طبقاتی می سازند جزو بقایای یه شالیکوبی داشت و توش پر از بوته های لب لبو بود؟ یادته اینجا فروشنده های دوره گرد ایست می کردند؟ معلم های شما کی ها بودن؟ برنجی و ملک نیا و یحیایی و گلدسته و قاسمی و ویزواری و ... جزو معلم هاتان بودن؟ یادته داخل این کوچه پشتی یه آرایشگاهی بود به اسم گلین؟ کلاس های شما هم تو اون دو تا اتاق زیززمین تشکیل می شد؟"

با دوست گفتیم و گفتیم و گفتیم. از دانش آموزان آن روز و از معلم ها و از دبستان های آن روز گرگان همچون هدف و ایرانیک (فیضیه) و تربیت و اشرفی اصفهانی و مهدیه و ... سخن بر زبان آوردیم.

عکس تزئینی است

نرده های ضلع شمالی مدرسه را نشانش دادم و گفتم: "نگاه کن این نرده ها پس از سال ها هنوز پابرجا مانده اند. اگر روزی آنها زبان باز کنند، چه حرف ها که نمی زنند از معلمانی که اینجا زحمت کشیده اند و از دانش آموزانی که اینجا رشد و نمو کرده اند"

گفت: "خیلی از معلم های آن دوران الان زیر خاکند و بسیاری از دانش آموزان هم برای خود کسی شده اند یکی در بازار و یکی در فلان سازمان و آن یکی در آن وزارت خانه. خیلی ها به تقدیر روزگار از گرگان رفته اند و ساکن تهران یا خارج از کشور شده اند اما سجادیه ما هنوز سجادیه است."

۲- دوستم می گفت و می گفت و من در عمق حضور در خاطرات گذشته به یاد آن روزهای سپری شده بودم. 

با ماشین وارد کوی ویلا شدیم. مادرها بچه های کلاس اولی شان را با هزار شوق و اشتیاق راهی دبستان می کردند.

کوی ویلا، کوی ویلا، کوی ویلا، کوی تختی!!!!. کوی ویلا ای کاش تو حافظه و زبان داشتی و به یاد می آوردی و می گفتی: "این مادران امروز که این چنین با شوق و اشتیاق فرزندانشان را راهی مدرسه می کنند دیروزها خود دخترانی بودند که با هزار آرزو و امید راهی مدارس کوی ویلا می شدند و امروز آرزوهایشان را در وجود فرزندانشان جست و جو می کنند. زمان تو چه بی رحمی؟!!!

۳- در گذر از کوی ویلا، از خاطرم می گذرد که صبح شنبه ای، دیر از خواب برخاسته و مدرسه رفتنم دیر شد. با اضطراب به خانواده گفتم الان اگر به مدرسه بروم مرا تنبیه می کنند.  

پدربزرگ مهربان شال و کلاه کرد و مرا با خود به دبستان برد و از ناظم خواست تا گناه مرا ببخشد و من با لبخند و به آرامش ضمانت پدربزرگ راهی کلاس شدم.

پدربزرگ، امروز در زیر خروارها خاک خفته است. ناظم هم دیگر نیست. دو سه سال پیش اعلامیه مجلس ترحیمش را بر دیوار دیدم. اما من، آن کودک دیروز، همچنان هستم اما فراموشکار از گذر زمان و تمام خوبی ها، لطف ها، زحمت ها، و ... که در حق من روا شده است!!!! و در این میان چه راحت فراموش می کنیم.

۴- به عادت همیشه، پشت میز کارکه می نشینم ابتدا به سراغ رایانه و اینترنت می روم. سری به سایت های عمدتا شهرستانی و استانی می زنم و بعد کار روزانه را آغاز می کنم.

گرگان خبر تیتر زده "دبیر زحمتکش گرگانی درگذشت". خبر را باز می کنم و میخوانم پرویز میانجی دبیر زحمتکش دبیرستان های گرگان به دلیل سکته قلبی دارفانی را وداع گفت.

چه تصادف عجیبی. آغازین روزهای بازگشایی مدارس و مرگ یک دبیر.

دبیری از نسل دبیرهای نوستالژیک گرگان درگذشت. دبیری که شاید دانش آموزان دهه ۶۰ و ۷۰ از آنان خاطره های بسیار دارند. دبیری از جنس دبیران دلسوز و سختکوش و سخت گیر گرگان با آن سیستم آموزشی خاص. دبیری از نسل شهسواری، کاظمی، مینایی، مهارلویی، جمعه، عقیلی، وفایی، رسایی، مشکین قلم، قوشچی، قیامی، صفایی، دربیکی، شجیعی، نیک نژاد، سادات صفوی، فولادیان، ایزدفر، صمدلویی، قوچانی، کیانی، رایجی، آق، تفکر، صالحی، مقصودلو، نعمتی، منصوریان، بهروز، ژند، صیامی، درویشیان، صفرزاد، محمدزاده، جهانگیری، ریاضی، کوهستانی، حشمت، جرجانی، آریایی فر، زمانی، حسینی، حاج محمدی، دائمی، تقی نژاد و دهها اسم دیگر.

دبیرانی که ذکر نامشان با یادآوری دهها خاطره عجین می شود.

دبیرانی که سهم بسیاری در آموزش فرزندان گرگان زمین داشته و امروز غبار فراموشی بر نام آنان نشسته است.

دبیرانی که ثمرات تلاش آنها برای فرزندان دیروز نه تنها در جای جای گرگان بلکه این خاک هویداست.

کاش ما این قدر فراموش کار نباشیم.

در آستانه اول مهر، روز بازگشایی مدارس، و در هیاهوی کارهای روزانه به یاد دبیران و معلمان دیروز ما باشیم. برای آنانی که زنده اند طلب سلامتی و جهت درگذشتگان شان فاتحه ای نثار کنیم.


 
 
نقدها در جلسه شورای برنامه ریزی و توسعه استان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۳
 

در جلسه شورای برنامه ریزی و توسعه استان، نقدهایی را نسبت به "سند جامع گردشگری گلستان" مطرح کردم.

بخشی از مطالب ارائه شده را می توانید از اینجا و اینجا بخوانید.


 
 
روز گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۳
 

روز گرگان بهانه ایست برای همگرایی بیش از پیش دوستداران این دیار در راستای توسعه این کهن بوم مستعد و تاریخی.

فرا رسیدن 20 شهریور بر همه علاقمندان به توسعه و سرفرازی گرگان مبارک.

علی نصیبی


 
 
طرحی برای بسکتبال گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳
 

نوشته ای از اینجانب با عنوان "طرحی برای رونق بسکتبال گرگان" را از اینجا بخوانید.


 
 
سایت در حال تکمیل حوزه مشاور جوان استانداری گلستان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۳
 

سلام. اخبار مربوط به فعالیت های حوزه مشاور جوان استانداری را می توانید از سایت در حال تکمیل ما و از اینجا ببینید.

نشانی سایت در حال تکمیل حوزه مشاور جوان استانداری گلستان

www.javan.golestanp.ir


 
 
در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۳
 

ظهر سه شنبه به دعوت هنرمند گرامی رهبان مسلمی عقیلی مشاور جوان و مسئول روابط عمومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان در تمرین نمایشی که به گویش گرگانی و توسط مربیان کانون در حال اجرا بود حضور یافتم.

بنا به گفته مسلمی عقیلی کارگردان این نمایش، مربیان کانون علاوه بر انجام کار تحقیقی در رابطه با گویش و فرهنگ گرگانی، در بسیاری از روزهای ماه مبارک رمضان و در گرمای طاقت فرسای گرگان، برای ارائه کاری زیبا و هنری با جدیت به تمرین پرداخته و الحق و الانصاف نیز کار خوبی را عرضه کرده بودند.

بسیار لذت بردم و در دل تحسین کردم هنرمندان دیار ما را که علیرغم مشکلات چه عاشقانه به تلاش و ... مشغولند.

ضمن تشکر خاص از رهبان مسلمی عقیلی و تک تک اعضای گروه، و سرکار خانم حسینی معاون کانون، سپاس ویژه ای دارم از سیفی استرابادی مدیرعامل کانون که به جهت حضورشان در معیت گروهی برای اجرای برنامه برای کودکان روستای در معرض رانش فارسیان چشمه ساران آزادشهر، دیدارشان میسر نشد اما وظیفه خود دانستم تلفنی از ایشان نیز به جهت اهتمام و پشتیبانی‌شان کمال تشکر را داشته باشم.

پی نوشت: علاقه ام به نوشتن و خواندن را تا حدودی مرهون کانون پرورش فکری میدانم. در ایام کودکی و ابتدای نوجوانی، مادرم برای گریز از پرسه زدن های متوالی ام در کوچه و خیابان و پرهیز از شیطنت!!! مرا راهی کلاس ها و برنامه های کانون در کوی ویلا (خیابان سارا و دارا فعلی) کرد و ... .!!!! یادش به خیر.


 
 
وبلاگ را فراموش نکردم
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩۳
 

سلام دوستان عزیز. وبلاگ را فراموش نکردم. سوژه های مختلفی برای نوشتن دارم. اما حیف که تراکم کاری این روزها یه مقدار زیاده.

در اولین فرصت خدمت شما هستم.


 
 
میراث جاویدان شهید قندهاری/ شیخی که کیمیا بود
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ امرداد ۱۳٩۳
 

علی نصیبی

علی نصیبی، وبلاگ گرگان ما: اگر از نویسنده بخواهند از دید خود نام پنج شخصیت تاثیرگذار دو دهه اخیر گرگان و دشت دیروز یا گلستان امروز را ذکر کند بی تردید یکی از نام ها شیخ قربان قندهاری خواهد بود.

بگذارید اعتراف کنم که در تمام طول عمرم فقط چند بار اتفاقی با او رو در رو شده و البته در تمام طول دوران تحصیلم در دانشگاه آزاد گرگان، ایشان تنها در یک واحد درسی مدرس بنده و هم ترمی هایم بوده که به جهت انتخاب به عنوان نماینده مردم در اوایل ترم، حضور ایشان تنها به همان یک یا دو جلسه منحصر شد. اینها تمام برخوردها و مواجهه های شخصی ام با مردی بوده که معرفی ابعاد شخصیتی وی، می تواند سبب ساز شناساندن الگویی موفق و مردمی برای همه جامعه به خصوص مسئولان و منتخبان شود.

امروز که به گذشته و کارنامه کاری ایشان می نگریم در می یابیم که رفتار و منش و عملکرد شیخ تا چه حد کیمیاست و این گونه است که باید در نبودنش حسرت خورد و گفت: صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را، تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید.

1- نقش وی در ایجاد بسیاری از زیرساخت های توسعه این منطقه از استان شدن گرگان و دشت سابق و گلستان امروز، تا راه اندازی و تکمیل فرودگاه گرگان و شروع به کار صدا و سیما، بسیار حیاتی و تاثیرگذار بوده است. شیخ قربان قندهاری در ابتدای حضور در مجلس پنجم هوشمندانه کمیسیون شوراها و امور داخلی را برای عضویت انتخاب کرد و سپس با تدبیر، موافقت های لازم برای تشکیل استان جدید را در کمیسیون اخذ و سپس با رایزنی گسترده در سطح مجلس، توانست در آن فضای سخت رای مثبت نمایندگان برای تشکیل استان گلستان را اخذ نماید.

از دشواری کار شیخ قربان قندهاری همین بس که در مجلسی توانست رای موافقت با تشکیل استان جدید را اخذ کند که اکثریت نمایندگان از لحاظ دیدگاه سیاسی مخالف ایشان بوده و از آن سو، لابی مازندرانی های مخالف انتزاع گرگان و دشت از مازندران بسیار قوی بود. بماند آنکه گاه بنا به دلایلی مخالفت هایی از سوی برخی نمایندگان بعضی شهرستان های استان فعلی نیز با این موضوع صورت می گرفت.

شیخ قربان به درستی در جبهه دیگر دریافته بود که راه اندازی فرودگاه گرگان با توجه به ظرفیت های خطیر منطقه، سبب ساز تحول در حوزه های علمی، صنعتی، اقتصادی، گردشگری و ... این دیار شده و از این رو یکی از اولویت های مهم خود را آغاز به کار فرودگاه قرار داده بود. شیخ اعتقاد داشت وقتی صدای بال هواپیما در استان طنین انداز شود بوی آبادانی به مشام خواهد رسید. بماند آنکه شیخ در نهایت در مسیر افتتاح فرودگاه جان به جان آفرین تسلیم کرد.

Gorgan Airport.jpg

"یکی از محافظان ایشان در رابطه با خستگی ناپذیری شیخ و تلاش هایش برای آغاز به کار فرودگاه می گوید: پس از ساعت ها طی مسیر گرگان به تهران با ماشین، شب هنگام در نهایت خستگی به شهر رسیدیم. ایشان دستور داد که برای حضور در جلسه ای راهی آق قلا شویم. بعد از برگزاری آن برنامه در آق قلا، ساعت دو و نیم شب راهی گرگان شدیم. در مسیر بازگشت ایشان اصرار کرد سری به فرودگاه که آن روزها آسفالت باندش در حال اجرا بود بزنیم. راهی فرودگاه شدیم و ایشان در آن ساعت شب شروع به قدم زدن بر روی باند کرد. جالب آنکه با توجه به برگزاری جلسه ای در رابطه با فرودگاه راس ساعت هفت صبح، موکتی را از صندوق عقب ماشین درآورد و همان جا پهن کرد و به رویش خوابید تا با وجود خستگی زیاد راس ساعت در جلسه مربوط به راه اندازی فرودگاه حاضر باشد."

آری، قندهاری بزرگ این گونه برای توسعه گرگان و گلستان تلاش می کرد و اعتقاد داشت برای عمران و آبادانی و توسعه این دیار، نمی بایست لحظه ای فرصت از دست رود.

تشییع جنازه شهید قندهاری و دیگر شهدای یاک 40 در تهران

2- نگاهی به سیر زندگی شیخ قربان قندهاری، تکامل فکری ایشان در گذر زمان را عیان می کند.

شیخ قربان با کوله باری از تجربه فعالیت های فرهنگی و مسلحانه پیش از انقلاب و بعدها حضور در جبهه های جنگ، بنا به مقتضیات دهه 60 و تفکرات آن روزهای خود و برخی یارانش، در حوزه فرهنگی به سخت گیری معتقد بودند و گاه این سخت گیری ها سبب ساز بروز اعتراضات و ایجاد شکاف هایی نیز می شد.

در این بین در گذر زمان بنا بر اتفاقات پیش رو همچون بحث های پیرامون انتخابات مجلس سوم، پرداختن بیش از پیش وی به تحصیل و علم آموزی، حضور بیشتر در بین گروه های فکری جامعه، و ... سبب آن شد شیخ شیخی دگر شود و با تغییر رفتار، چاره مشکلات فرهنگی را نه سخت گیری و بگیر و ببند بلکه در افزایش آگاهی جامعه جست و جو کند و صد البته ورود به حوزه خصوصی زندگی افراد و سخت گیری های بیهوده را نپسندد.

شهید قندهاری

و این گونه شد که شیخ در دوران حضور در مجلس، بدل به یکی از نمادهای دفاع از مطبوعات، نقد منطقی، گفت و گوی آزاد، و ... شد.

3- قندهاری عامل پیوند شهری و روستایی در انتخابات مجلس ششم بود. آن روزها تعصبات شهری و روستایی و شکاف های بیهوده این چنینی بیداد می کرد و صدالبته دگم اندیشانی نیز بر این طبل می کوبیدند. آنان در روزگاری که در آن سوی کره خاکی مرزها برداشته می شد در یک محدوده چند ده کیلومتری به دنبال ایجاد شکاف هایی همچون شهری و روستایی، آن ور شهر و این سوی شهر، و ... بودند، شکاف هایی که باعث اختلاف و افتراق بین بدنه جامعه می شد و روند توسعه را به عقب می انداخت.

در هنگام انتخابات ها این شکاف افزونتر می شد شهری ها سعی می کردند حتما به کاندیدای شهری رای داده و روستایی ها نیز اولویت اول و آخر خود را به کاندیدای روستایی اختصاص می دادند.

قندهاری در انتخابات مجلس پنجم، بیش از همه رای روستائیان گرگان را در سبد خود داشت اما عملکرد وی در آن مجلس چه در سطح ملی و چه استانی و چه شهرستانی، و نیز مشی عدم تمایزش بین شهر و روستا، و ... به گونه ای فاخر و پربار بود که شهرنشین ها نیز ترجیح و اولویتشان شیخ قربان بود و این گونه شد که در همان ساعت اول شمارش آرای مجلس ششم، شیخ گوی سبقت از رقبا ربود.

آری شیخ با عملکردش و نگاه بازش شکاف ها را ترمیم کرد و محبوب همه شهروندان حوزه انتخابیه اش چه شهری و چه روستایی، و چه فارس و ترکمن شد. 

و اینگونه بود که ترکمن های آق قلا به پاس احترام به مشی و خدمات وی، برای شرکت در مراسم بزرگداشت ایشان ، کیلومترها فاصله آق قلا تا گرگان را پای پیاده طی کردند.

4- مردم داری بی ریای شیخ و احترام او به مردم از هر قشری زبانزد و همواره یک الگوست.

شیخ از جنس آنانی نبود که به مردم به چشم سیاهی لشگر و توده رای بنگرند و  گاه به گاه فقط در هنگامه انتخابات به سراغ مردم بیایند و در فاصله انتخابات تا انتخابات، مردم را فراموش کرده و گاه با وعده های پوچ، بر سر کار بگذارند.

از مردم داری شیخ و احترامش به موکلان خاطرات زیادی نقل شده، از گفت و گوی طولانی و پای درددل یک پیرمرد روستایی تنها نشستن علیرغم وعده قبلی با چند مسئول بگیرید تا گل کوچک بازی کردن با چند کودک و نوجوان در کوچه پس کوچه های گرگانپارس به جهت  شاد کردن آنها. از تهدید وزیر و پیگیری مستمر به جهت بی احترامی به چند بازنشسته گرگانی تا حضور در دورافتاده ترین روستاهای آق قلا و تلاش خالصانه جهت حل مشکلات مردم آن مناطق. آری اینها بود که سبب شد شیخ گرگان و آق قلا در گذر زمان، محبوب و محبوب و محبوبتر شود.

5- شیخ در مجلس ششم، علاوه بر تلاش هایش برای گرگان و استان، با توجه به فضای سیاسی آن روزهای کشور، از نمادهای پیگیری خواست اکثریت مردم بود و بارها با تذکرها، نطق ها و سخنرانی هایش، در راستای برآورده شدن خواسته های جامعه تلاش کرد و این تلاش هایش بود که از شیخ چهره ای ملی و نه تنها محبوب گرگانی ها و گلستانی ها بلکه ایرانیان، ساخته بود.

6- شیخ در قامت نماینده یک منطقه دور از پایتخت، در مرکز اسیر ِ های و هوی پایتخت نشد و تعهدش به مردم را در اسیر بازی های قدرت شدن نفروخت تا در سایه تلاش و جدیت او، گرگان و آق قلا در مسیر تحقق حق خود و گلستان با همراهی او و دیگر نمایندگان در مسیر توسعه گام بردارد تا در پرتو صلابت شیخ و یارانش، این استان از دید برنامه ریزان کشوری دیگر استانی حاشیه ای و درجه چندم نباشد.

آری، با همت و بزرگ اندیشی شیخ و یارانش در مجمع نمایندگان گلستان و تمرکز بر روی نگاه کارشناسی به جای رقابت های شهرستانی، آنان همچون ید واحد قدرتمندانه در کنار یکدیگر قرار گرفتند تا چرخ های توسعه این دیار شتابانتر از پیش حرکت نماید.

استان گلستان

بماند آنکه تشکیل فراکسیون شمال با حضور متحد و منسجم نمایندگان استان های شمالی و همگرایی آنان با یکدیگر به جهت توسعه این استان ها از دیگر اقدامات نیکویی بود که ثمرات بسیاری برای این دیار داشت.

شهیدان قندهاری و هزارجریبی

آری، به این شش دلیل و دهها دلیل دیگر است که اعتقاد دارم شهید قربانعلی قندهاری شهید راه توسعه استان الگویی بزرگ برای همه مردم، مسئولان و وکلای مجلس و شورا بوده که میراث های جاودانش چه معنوی و چه مادی برای چشمان بینا و قلب های به دور از کینه و نفرت، اظهر من الشمس است.

آری قندهاری و قندهاری ها، که امروز دست شان از دنیا کوتاه است، در زمان حیات خالصانه هر چه در توان داشتند برای مردم شهرستان و استان و ... در طبق اخلاص گذاشتند، قندهاری ها آن قدر بزرگ و شریف بوده و میراثشان آن قدر ملموس است که نامشان در قلب های تک تک مردم این دیار حک شده و هیچ فرد و گروهی، نه می تواند شیخ قربان را مصادره کرده و نه آنکه از آن سو هیچ مجموعه ای نمی تواند از ارادت مردم این دیار به این بزرگ اندیشان بکاهد.


 
 
← صفحه بعد