گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

بسکتبال گرگان از گذشته تا به امروز/ بررسی وضعیت شهرداری/ایزدپناه را فراموش نکنید
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ آبان ۱۳٩۳
 

علی نصیبی

علی نصیبی، وبلاگ گرگان ما: علیرغم آنکه جوانان شهرستان گرگان در رشته های مختلف ورزشی همچون هاکی، کبدی، اسکواش، پینگ پونگ، شطرنج، کشتی، رزمی، دومیدانی، فوتوالی، و ... در سطح کشور و بعضا در آوردگاه های بین المللی و آسیایی دارای مقام های ارزنده ای هستند، لیکن حکایت بسکتبال در این شهر چیز دیگریست.

بسکتبال در گرگان سابقه ای بیش از نیم قرن دارد و همواره از سال های پیش از انقلاب، به عنوان یکی از قطب های این ورزش دانشگاهی در سطح کشور مطرح بوده است. گرگانی ها در آخرین رقابت های قهرمانی کشور در قبل از پیروزی انقلاب در قالب پرسپولیس گرگان با اختلاف ناچیزی در پایتخت بازی را به پهلوی تهران که البته از حمایت داوران نیز بهره مند بود باخته و بر سکوی نایب قهرمانی تکیه زدند.

در سال های دهه اول پس از انقلاب هر چند که مسابقات بیشتر به صورت استانی برگزار می شد لیکن گرگانی ها که استخوانبندی اصلی تیم مازندران را تشکیل می دادند همواره رقابت پایاپایی با تیم های باامکاناتی همچون تهران و اصفهان داشتند.

پس از برگزاری مسابقات به صورت باشگاهی، گرگانی ها با ترکیبی بومی و در قالب تیم هایی همچون شاهین، اتکا و فجر همواره مدعی بوده و در اوج مشکلات مالی در مصاف با تیم هایی همچون پیکان تهران و ذوب آهن اصفهان و ...، لحظه ای پا پس نگذاشته و در میانه هجوم مصائب با تکیه بر غیرت بازیکنان و البته حمایت بی شائبه مردم که در گرما و سرما حامی تیم بوده و بعضا برای حمایت از فرزندان دیارشان راهی شهرهایی دوردست همچون سنندج و اصفهان و ... می شدند مقام هایی همچون نایب قهرمانی، سومی و ... لیگ ایران را کسب کردند.

در این بین بسکتبال در گرگان، گاه نقشی فراتر از ورزش داشته و به ایفای نقش های اجتماعی و فرهنگی می پردازد. به خصوص آنکه در سال های قرار داشتن گرگان در لوای مازندران، مردم این دیار در قالب بسکتبال گرگان هویت متفاوت خود را فریاد می زدند و این ورزش بدل به عاملی برای همگرایی اهالی این دیار از بالا و پایین و حاشیه و متن شهر در قالب بسکتبال شده بود.

بسکتبال گرگان

اما در دهه های اخیر با حرکت ورزش کشور به سوی حرفه ای شدن، در کنار نگاه سنتی حاکم بر این ورزش در گرگان، اختلافات اهالی این ورزش و بعضا بهره برداری های سیاسی از بسکتبال، سبب شد بسکتبال گرگان رو به قهقرا رفته، کارخانه بازیکن سازی گرگان تعطیل شده و گاه شاهد دست و پا زدن گرگان قطب بسکتبال ایران در انتهای جدول و تلاشش برای سقوط نکردن باشیم.

طی یک دهه اخیر به علت عدم معرفی بازیکنان نامدار از بسکتبال این دیار، آرام آرام و سال به سال درصد بومی های تیم کاهش یافت که در این بین علیرغم به صدا در آمدن زنگ خطر، اقدام عملی برای پرورش نسل جدید در بسکتبال صورت نگرفت.

از اتفاقات سال های اخیر این رشته در گرگان میتوان به ظهور تیم دوم بسکتبال تحت نام شهرداری نوین {به عنوان تیم دوم شهرداری و با هدایت ساعد کریمی و صالح مخدوم}، بهشت هیرکان و سولن بهشت هیرکان اشاره کرد.

تیم بهشت هیرکان و بعدها سولن بهشت هیرکان که با سرمایه گذاری بخش خصوصی {داریوش کلانتری و بعدها علاوه بر وی خسرو ایرج زاد} پا گرفت در لیگ دسته دوم با هدایت محمدرضا محسنی و محسن محسنی { همچنین اصغر مهاجر} و در لیگ دسته اول با هدایت محمدمهدی ایزدپناه و همراهی شعبان قاری، فرهاد زحمتکش، سیدزمان حسینی و علیرضا ایزدپناه آرام آرام پله های موفقیت را طی کرد و علاوه بر کسب سهمیه لیگ برتر تحت نام گرگان، سرمایه های جدید، جوان و بومی را همچون سعید صالحی، دانیال ایزدپناه، سروش بنی کریم، مبین شیخی، صابر مخدوم و ... پرورش داده و به بسکتبال گرگان معرفی کرد.

هر چند که تیم مذکور به دلیل مشکلات مالی و عدم حمایت ها و برخی مسائل داخلی، در سال جاری نتوانست در لیگ برتر حضور یابد و سهمیه گرگان از دست رفت {که می بایست در مطلبی جداگانه به موشکافی این موضوع بپردازیم} اما حضورش در این سطح از رقابت ها نوید آن را داد که میتوان به احیا بسکتبال گرگان و بازیکن سازی مجدد آن امیدوار بود.

جشن صعود سولن بهشت هیرکان گرگان به لیگ برتر

افسوس که تمام زحمات برای صعود این تیم به هدر رفت

بماند آنکه نمی توان از تاثیر صعود سولن بهشت هیرکان به لیگ برتر در پرمهره بسته شدن تیم شهرداری با توجه به رقابت موجود در بسکتبال گرگان بی تفاوت گذشت.

***

اما حکایت سال جاری تیم شهرداری گرگان به عنوان تنها نماینده این دیار و باسابقه ترین تیم لیگ برتر متفاوت از سال های گذشته می باشد.

اسفند سال گذشته اکثریت اعضای شورای شهر با مصوبه ای رای به قطع حمایت شهرداری از بسکتبال گرگان را دادند. لیکن این مصوبه با مخالفت گسترده مردم و هواداران بسکتبال مواجه شد تا آنکه اعضا اذعان داشتند منظور از مصوبه مذکور نه قطع حمایت از بسکتبال، بلکه اصلاح در روند تیمداری می باشد.

به حق در هنگامه ای که تیم های صنعتی و دولتی و بعضا وابسته به بخش خصوصی لیگ برتر بسکتبال، در سال جاری با مشکلات مالی عدیده ای مواجه می باشند اعضای شورا در کنار صادقلو شهردار و بیانی قائم مقام و معاون اداری مالی شهرداری که وظیفه مدیریت اجرایی تیم را برعهده دارد از لحاظ مالی برای تیم سنگ تمام گذاشتند تا اسدالله کبیر سرمربی شهرداری گرگان با آسودگی خیال مهره های مدنظر خود را جذب نماید تا تیم هم از لحاظ بازیکنان اصلی و هم بازیکنان بر روی نیمکت، آرامش خاطر داشته باشد.

در این بین اما در نحوه بسته شدن تیم و اصولا آینده بسکتبال گرگان، مباحثی وجود دارد که نگارنده به عنوان یکی از علاقه مندان که از عنفوان نونهالی و نوجوانی {سال 67} رویدادهای مرتبط با بسکتبال را پیگیری کرده و نه تنها در گرگان، بلکه بارها در دیگر شهرها پیگیر نتایج بسکتبال این شهر بوده، وظیفه خود می داند آنها را بیان نماید.

1- اسدالله کبیر سرمربی بومی بسکتبال شهرداری که سرمربیگری تیم ملی و دبیری فدراسیون را در کارنامه خود داشته و علاوه بر گرگان در دیگر شهرهای ایران همچون شیراز و زنجان وظیفه هدایت تیم های لیگ برتری را برعهده داشته، در دوره اول مربیگریش در گرگان {سال های پیش از دهه 70}، به عنوان یک مربی بازیکن ساز سبب پرورش چهره های جدید در بسکتبال گرگان شد، لیکن ایشان که به واقع یکی از سرمایه های بسکتبال گرگان می باشد در دوره دوم حضورش در گرگان {پنج سال اخیر} تحت فشار تماشاگران و بعضا مدیران، بیش از آنکه در اندیشه بازیکن سازی باشد تمرکزش را بر کسب نتیجه استوار کرد که حاصل آن خالی شدن بیش از پیش تیم اول شهر از بازیکنان بومی بود.

خبرگزاری فارس: شفاف‎سازی قراردادها را از ابتدای فصل آغاز می‎کنیم/ بازیکنان غیربومی تغییر می‌کنند

شایسته است با توجه به لزوم آینده نگری و جلوگیری از تهی شدن تیم از بازیکنان بومی، پیگیری لازم برای تشکیل تیم های پایه {نونهالان و نوجوانان} و امید شهرداری گرگان صورت می گرفت تا تیم های مذکور براساس یک برنامه تدوین شده شکل گرفته، سازماندهی شده و به عنوان پشتوانه تیم اول شهر، عمل نمایند.

2- اسدالله کبیر در سال جاری در اقدامی پسندیده با سرپوش گذاشتن بر اختلافات گذشته سبب شد حمیدرضا کلاسنگیانی بازیکن سابق تیم های ملی و شهرداری که او نیز از سرمایه های بسکتبال گرگان است به کادر فنی تیم اضافه شود تا با حضور این چهره نامدار در کنار افرادی همچون حسن طیبی به عنوان سرپرست، صالح مخدوم و ساعد کریمی به عنوان مربی، و ضیایی به عنوان آنالیزور، نیمکت شهرداری کاملا گرگانی شود.

لیکن با توجه به وزن بازیکنان سال جاری تیم گرگان که نوید کسب نتیجه ای مطلوب برای شهرداری در رقابت های لیگ برتر ایران را می دهد جای یک چهره بومی در این میان خالیست و او کسی نیست جز محمدمهدی ایزدپناه، که در کارنامه خود عناوین بسیاری همچون کاپیتانی و سرمربیگری تیم ملی بزرگسالان ایران، سرمربیگری شهرداری گرگان و پیکان و مهرام تهران، سرمربیگری تیم ملی جوانان و مدیر فنی تیم ملی امید را در کارنامه دارد.

خبرگزاری فارس: 30 درصد از قرارداد بازیکنان هنوز پرداخت نشده است

محمد ایزدپناه در سال گذشته هدایت تیم سولن بهشت هیرکان گرگان را برعهده گرفت و این تیم را در رقابت با مدعیان بسیار، رهسپار لیگ برتر ایران کرد.

شایسته است اسدالله کبیر که سال جاری بازیکنان مطرحی را جذب تیم گرگان کرده و القضا نسبت دایی و خواهرزادگی با ایزدپناه را دارد با دعوت از وی به جهت حضور در کسوت مدیر فنی و یا هر جایگاه متناسب با شان ایزدپناه، هم بر شایعات برخی بدخواهان خط بطلان بکشد و هم آنکه با تقویت مجموعه، اسب شهرداری را بیش از پیش برای قرار گرفتن بر روی سکو زین کند و نیز آنکه، منش والای خود را مجددا اثبات کند تا سال جاری گرگان با تیمی رویایی به مصاف رقبا برود.

3- بازیکنان سال جاری گرگان عبارتند از پویا تاجیک، بابک نظافت، هومن رضایی، عباس محبت، نوید فراهانی، کاوه نورافزا، ساسون آبرامیان، حسن رضایی، بنی کوچویی، مجتبی بنی عقیل، هادی دهقان، رهام کبیر، کامیار صادق زاده، آرمین صادقی.

در بحث یارگیری شهرداری، ابتدا می بایست به این نکته اشاره کرد که اسدالله کبیر پادرمیانی برخی خیرخواهان را پذیرفت و علیرغم برخی حرف و حدیث های گذشته مجتبی بنی عقیل بازیکن بومی را به جمع تیم اضافه کرد که صد البته این نکته ای مثبت تلقی می شود.

لیکن علیرغم وجود مجتبی بنی عقیل در تیم، می بایست گفت از جمع 14 بازیکن باشگاه، پنج نفر بومی می باشند و هشت نفر غیربومی. بماند آنکه می توان ساسون آبرامیان را به علت حضور چندین ساله در گرگان نیمی بومی و نیمی غیربومی تلقی کرد.

مطمئنا همگان می پذیرند که این آمار برای شهر بسکتبال خیزی همچون گرگان چندان شایسته نیست و میشد از بین دیگر بازیکنان گرگانی همچون سعید صالحی، دانیال ایزدپناه، سروش بنی کریم، مبین شیخی، یاسین کلاسنگیانی، حمید مخدوم، و ...، یکی دو نفر دیگر را به تیم اضافه کرد تا هم وزن گرگانی ها بالاتر رفته و هم آنکه با تمرین و حضور در اردوی بازیکنان مذکور در کنار دیگر باتجربه ها، آنان نیز آرام آرام آبدیده شوند.

در این میان سعید صالحی بازیکن خوش نقش و گریزپای گرگانی که در دو سال گذشته در بهشت هیرکان خوش درخشید سرمایه ای قابل توجه بوده که با توجه به عدم حضور بهشت در لیگ برتر و نیز راه نیافتن وی به شهرداری، در صورت تداوم این وضعیت به راحتی می سوزد.

انتظار است توجه لازم به سعید صالحی معطوف شده تا این بازیکن آینده دار که در اوج آمادگی قرار دارد به سرنوشت اسلاف خود در گرگان دچار نشود و بتوان از این مهره بااخلاق در روند آتی بسکتبال گرگان نهایت استفاده را کرد.

ذکر این نکته نیز ضروریست که میانگین بالای سنی تیم گرگان، پاشنه آشیلی برای تیم می باشد که امیدواریم کادر فنی با اتخاذ تمهیدات لازم از آسیب های این موضوع جلوگیری کند.

4- باشگاهداری در لیگ برتر، نگاهی حرفه ای را می طلبد. متاسفانه علیرغم سابقه شهرداری در لیگ برتر، این تیم همیشه با نگاهی سنتی وارد رقابت ها شده است.

امید است در سال جاری مجموعه مدیریتی تیم و علی اصغر بیانی قائم مقام شهردار و رئیس هیئت مدیره سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری گرگان، ارکان باشگاه مذکور را سازماندهی کرده تا با کانالیزه شدن کلیه امور با معرفی سخنگوی باشگاه و راه اندازی کمیته های روابط عمومی، فرهنگی، اقتصادی، اداری، انضباطی، و ... باشگاه در مسیر اداره حرفه ای گام برداشته و توان افراد صرف پرداختن به وظایف مشخص خود شود.

بماند آنکه با توجه به هزینه کرد قابل قبول شهرداری در لیگ برتر سال جاری، در کنار ضعف تیم های اصفهانی و بعضا تهرانی در مقایسه با سال گذشته و حضور برخی تیم ها مانند ثامن مشهد و صنایع پتروشیمی ماهشهر با تکیه بر بازیکنان بومی، شانس قرار گرفتن گرگان بر روی یکی از سکوهای دوم تا چهارم زیاد است لذا می بایست در سال جاری در تداوم همان نگاه حرفه ای، با توجه بیش از پیش به مبحث تماشاگران و هواداران، احترام متقابل به آنان و البته نهایت بهره از حمایت آنان، به گونه ای برنامه ریزی کرد که آنان در عین حالی که مبین فرهنگ و پیشینه گرگان هستند از آن سو با حمایت حداکثری و اثرگذارشان از شهرداری، تیم را در دستیابی به نتیجه مطلوب همراهی می کنند.

5- اما در این میان وظیفه هیئت بسکتبال گرگان چیست؟ اکنون در گرگان، در عمل شاهد نقش آفرینی دو مجموعه متمایز در بسکتبال به نام های باشگاه شهرداری و هیئت شهرستان هستیم.

باشگاه شهرداری بنا بر سیاست های مدیران آن مجموعه راه خود را می رود و در این بین انتظار است هیئت بسکتبال گرگان با برنامه ریزی منسجم و اصولی از ظرفیت های بازیکنان سابق و پیشکسوتان و البته علاقه مفرط نسل های مختلف گرگانی به بسکتبال نهایت استفاده را برده و سهم خود را در پرورش استعدادهای جدید عیان کند.

هیئت مذکور هر چند در اقدامی مثبت، مسابقات رده های مختلف سنی را در گرگان برگزار کرد لیکن انتظار است با انجام حمایت های معنوی و ترغیب صاحبان سرمایه به تیمداری، با ایجاد زمینه برگزاری دوره های آموزشی مربیگری، از ظرفیت بازیکنان سابق در کسوت مربی استفاده کرده و با راه اندازی تیم های جدید در گرگان، برگزاری تورنمنت های مختلف در شهرستان و ... زمینه آبدیده شدن مربیان و بازیکنان در کوران مسابقات را فراهم نماید تا قطار بسکتبال در گرگان شتابان تر از پیش حرکت نماید.

امید است که با توجه به مباحث مطرح شده و نقدهای صاحبنظران، شاهد اصلاح روند موجود، تقویت نقاط مثبت، و ... بوده تا بیش از پیش شاهد درخشش ستاره گرگان در آسمان بسکتبال ایران باشیم.


 
 
تصویربرداری مستند پاییز سرخ در گرگان کلید خورد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۳
 

وبلاگ "اظهارات یک ذهن شلوغ" از تصویربرداری فیلم مستند پاییز سرخ که با تهیه کنندگی و کارگردانی حجت الله عدالت پناه به وقایع انقلاب در گرگان و دشت می پردازد خبر داد.

اصل خبر را از اینجا بخوانید.


 
 
خداحافظ تیمسار / علی نصیبی
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۳
 

اول نوشت: این مطلب به سفارش پایگاه خبری تحلیلی گرگان خبر نگاشته شده و پیش از این در سایت مذکور انتشار یافته است.

kamangari

عکس از وبلاگ آوا و آوات

علی نصیبی، فعال فرهنگی اجتماعی: سال های ابتدایی دهه ۶۰ و در بحبوحه جنگ ایران و عراق، خبری در شهر با مضمون تصادف سرهنگ کمانگری از فرماندهان لشگر ۳۰ گرگان بین مردم شهر کوچک و نه چندان پرجمعیت آن روزهای ما دهان به دهان شد. سرهنگ که از نظامی های نام آشنای شهر بود در پی این حادثه در عنفوان جوانی به افتخار جانبازی نائل شد. خیابانی مابین خیابان ولی عصر (شالیکوبی) و کوی ویلا در همان سال ها به نام وی نامگذاری شد و سرهنگ که در گذر زمان تیمسار می خواندنش، نه در جبهه نبرد با صدامیان، بلکه در جبهه های دیگر فعالیت خود را آغاز کرد.

سال ها بعد کمانگری که از پس آن حادثه ویلچرنشین شده بود در تعاونی های مسکن و ... متعلق به ارتش و بازنشستگان آن نقش آفرینی کرد و بعدها به عنوان رئیس هیئت بسکتبال، ورزش اول و محبوب گرگانی ها انجام وظیفه کرد تا آنکه تحولاتِ از پس ِ خرداد ۷۶، نام کمانگری را دوباره بر سر زبان ها انداخت.

دولت سیدمحمد خاتمی، قصد داشت اصلی بر جای مانده از قانون اساسی را اجرا کند و آرام آرام تب انتخابات شوراها، شهرها و روستاهای ایران و به تبع آن استان تازه تاسیس گلستان و شهرستان گرگان مرکز استان را در برگرفت.

برگزاری اولین دوره انتخابات شوراها در سال ۷۷، رقابتی خاص بود و نوعروس شورا، در گرگان خواستگارانی از صنوف مختلف داشت که فعال سیاسی، مداح، ورزشکار، کنشگر اجتماعی، فرهنگی، بیکار، نانوا، صاحب سرمایه، و ... از آن جمله بودند.

در این کشاکش و در میانه این رقابت سخت، کمانگری، سرهنگ ویلچرنشین که نامش برای مردم گرگان آشنا می نمود رای اول را کسب کرد تا یکی از هفت عضو شورای گرگان در کنار عالیه یعقوب زاده، محمدهادی شریف، علی کلاتی، امیرعبدالسلام مهیمنی، صدیقه نصیری و عبدالله شاهینی شود.

شورای اول ترکیب خاصی داشت. یکی نظامی، یکی مدرس حوزه های بانوان و آن دگر بانویی فرهنگی، یکی روحانی و یکی دیگر پزشکی سنتی و دو باقیمانده فعال سیاسی اجتماعی.

هر چند که در تقسیم بندی های سیاسی، برآمدن پنج عضو اصلاح طلب (مهیمنی، کلاتی، شاهینی، نصیری، یعقوب زاده) از دل صندوق های رای در کنار یک عضو مستقل (کمانگری) و دیگری (مرحوم شریف)، کفه سیاسی را به سمت نیروهای چپ گرگان سنگین تر می کرد اما پایگاه های اجتماعی متفاوت اعضا در کنار ناشناخته بودن کار شورایی می توانست این نهاد تازه را آبستن حوادث متفاوتی کند. حادثه هایی که البته از روز اول آغاز به کار رسمی شورا و انتخاب رئیس و نایب و منشیان خود را نمایان کرد.

کمانگری به واسطه رای اولش انتظار ریاست را داشت اما جوانترهای شورا همچون شاهینی و یعقوب زاده و نصیری و مهیمنی بر عبدالسلام نظر داشتند تا در نهایت در انتخابات داخلی دور اول در تالار فخرالدین اسعد گرگانی، جوانترها با چهار رای بر گروه سه نفره کلاتی و کمانگری و شریف فایق آمدند تا زمینه های اختلاف از روز اول عیان شود و سرهنگ ویلچرنشین از رسیدن به صندلی ریاست باز بماند.

کمانگری

اختلافات دو گروه در بحبوحه انتخاب شهردار دوباره عیان شد، آنجا که گروه چهار نظرش بر ابراهیم کریمی از معاونان شهرداری منطقه ۱۶ تهران استوار بود و از آن سو گروه سه، نظر بر افراد دیگر داشت.

اختلاف بر سر دو موضوع مهم انتخاب رئیس شورا و شهردار، می توانست شورای دوره اول گرگان را دچار مشکلات متعددی نماید لیکن افزوده شدن بر تجارب اعضای شورا، پرکاری و انگیزه شهردار منتخب ابراهیم کریمی که جایگزین شهرداری غیربومی به نام هاشمپور شده بود، سبب شد تا آتش اختلافات سرد شده و آرام آرام مودت جای اختلاف ها را که البته تا حدودی لازمه کار شورایی است بگیرد.

در فعل و انفعالات بعدی شورا کمانگری به کرسی ریاست شورا رسید و بعدها بدل به یکی از حامیان جدی کریمی نیز شد.

عمر شورای دوره اول که در مجموع و با توجه به شرایط زمانی میتوان آن را نسبتا موفق نامید به پایان رسید و انتخابات دوره دوم شورای شهر کلید خورد.

انتخابات دوره دوم نیز عرصه پرهیاهویی بود. گروه های سیاسی به اهمیت شورا واقف شده بودند و فعالان فرهنگی اجتماعی با توجه به علاقه شان به تاثیرگذاری در تحولات شهری، به پیروزی در این کارزار علاقه مند بودند.

اما کمانگری که در افواه عمومی دیگر به نام تیمسار شناخته می شد و در دور اول به واسطه نمونه شدن شورای گرگان از دستان سیدمحمد خاتمی لوح تقدیری کسب کرده بود، باز نیز پیروز انتخابات شد تا نشان دهد علیرغم ناتوانی های جسمی، در عرصه اجتماعی انگیزه های فراوانی دارد.

آری کمانگری رای اول دومین دوره انتخابات شورای شهر گرگان را نیز کسب کرد تا در کنار علی کلاتی، محمدهادی شریف، علیرضا پزشکپور، حسین ربیعی، محمود شکیبا، فائزه عبداللهی، زهرا نورا، حسین قجری، شورای نه نفره گرگان را بسازند.

شورای دوم نیز در روزهای اول پرتلاطم بود و با توجه به خاستگاه رای متفاوت اعضا، زمان زیادی صرف شد تا شورای مذکور در یک پیکره واحد قرار گیرد که البته انتخاب شهرداران متعدد همچون حسین صادقلو، محمدمهدی ایرجی، و محمد ابراهیم کریمی (متفاوت با ابراهیم کریمی)، در یک دوره چهارساله، حاصل تفاوت دیدگاه های موجود بود.

شورای دوم نیز با تمام نقاط قوت و گاه نقدهای وارد شده به آن به پایان رسید اما پایگاه اجتماعی تیمسار دیگر متفاوت از گذشته شده بود و درب برای وی همچنان بر روی پاشنه سابق نمی چرخید تا تیمسار گاه خندان و گاه جدی که همیشه دو سرباز لباس شخصی وظیفه جابه جایی او و ویلچرش را برعهده داشته و علیرغم معلولیت جسمی هم در شورا و هم بسکتبال و هم تعاونی های نظامی و هم ساخت و ساز فعال بود، در دوره سوم شورا با افت شدید آرا مواجه شده و او که در دو انتخابات پیشین منتخب اول مردم بود در انتخابات دوره سوم حتی به علی البدل هم راه نیافت و سپس در انتخابات مجلس هشتم نیز پس از تایید صلاحیت دیرهنگام، توفیق نیافت تا چهره های جدید و جوانتر بنا به سلیقه و ذائقه آن روزهای اجتماع، کرسی ها را تصاحب کنند.

تیمسار بعد از انتخابات دوره سوم شورای شهر و سپس مجلس هشتم، آرام آرام از صحنه فعالیت های سیاسی اجتماعی کنار رفت هر چند که بسیاری علت این موضوع را افزایش ضعف های جسمانی و بیماری های وی می دانستند.

آخرین تصاویری که از تیمسار کمانگری در رسانه ها منتشر شد مربوط به تقدیر دکتر صادقلو استاندار گلستان از وی در مراسم سالروز تشکیل شوراها در اردیبهشت ۹۳ در سالن اجتماعات استانداری گلستان بود.

در آن دیدار تیمسار هر چند بر روی ویلچر، تکیده تر از سابق نشان می داد اما هنوز ابهت نظامی اش را حفظ کرده بود و با آن لبخند خاص و گاه معنادارش لوح سپاس را دریافت کرد.

آری تیمسار کمانگری، نظامیِ متولد و بزرگ شده خیابان ششم (خیابان سوار موسوم به خیابان صنایع دستی) گروهبان محله (کوی آزادی) در ششمین روز محرم در سن ۶۶ سالگی در بیمارستان عرفان تهران دیده از جهان فرو بست در حالی که نمی توان در عین برخی نقدها، تلاش هایش برای بسکتبال گرگان در کسوت رئیس هیئت، و نیز عمران و آبادانی شهر در جایگاه منتخب مردم در شورای شهر را  از یاد برد.

کمانگری به واسطه تلاش هایش در جایگاه یک نظامی ایرانی در جبهه های جنگ و سپس جانبازیش به واسطه تصادف در پشت جبهه در یک ماموریت کاری طی سال های نخستین جنگ، مطمئنا برای ما و دیگر گروه های سنی منطقه احترام ویژه و افزونی دارد.

در این بین از پای ننشستن او علیرغم معلولیت شدید و بیماری های طاقت فرسای جسمی و تلاشش در صحنه های مختلف درس های بزرگی از استقامت و سختکوشی دارد که می تواند مورد توجه همگان چه افراد سالم و چه کم توانان جسمی قرار گیرد.

آری، کمانگری دیده از جهان فرو بست تا با تشییع پیکر رنجور و دردکشیده وی در روز دوشنبه ۱۲ آبان همزمان با تاسوعای حسینی، از ساعت ۸:۴۵ و از مقابل درب دژبانی بیمارستان ارتش تا به امام زاده عبدالله گرگان، فصل انتهایی داستان پرماجرای زندگی کمانگری با همه اتفاقات تلخ و شیرین اش به پایان برسد و تیمسار، با گذر از مقابل لشگر ۳۰ پیاده گرگان و کوچه و خیابان های شهر، با خاستگاه خود وداع کند.

nasibi_Ali_article

علی نصیبی


 
 
سُرایشگر "اهل گرگانیم" درگذشت
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۳
 

علی نصیبی، وبلاگ گرگان ما: در سال های دهه 40 و در نبود این چنینی نشریات محلی و البته صدا و سیما، شعری به گویش شیرین گرگانی که در آن سُراینده به زیبایی به معرفی گویش مردمان سرزمین استراباد پرداخته بود منتشر و در بین مردم دست به دست شد که بسیار مورد استقبال گرگانی ها و علاقه مندان به این گویش زیبا و آهنگین قرار گرفت.

این نصاب 25 بیتی با ابیات زیر آغاز میشود؛ "اهل گرگانیم و آب شهر ما اُو می شود/ خواب ما خُو، گاو ما گُو، تاب ما تُو میشود/ زَنبُلُق یعنی تلنگر، چمباتمه چُندِلَک/ قلقلک دادن در اینجا تَقتَقانُو میشود/" و در ادامه شاعر به شرح معنای دیگر کلمات این گویش ریشه دار می پردازد.

سُراینده این اشعار زیبا نصرت الله صفایی بوده که از سالیان پیش در کوی فرهنگیان گرگان می زیسته و در روز عید غدیر سال جاری در 83 سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد.

صفایی در سال 1310 خورشیدی در محله سرپیر گرگان چشم به جهان گشود. پدر ایشان خیاطی خوشنام و معروف در منطقه گرگان بوده است.

صفایی که در سال 1330 وارد آموزش و پرورش شده بود در سال 43 لیسانس خود را از تهران اخذ کرد و در سال 59 نیز پس از سال ها تدریس و انجام وظایف در مناصب مدیریتی آموزش و پرورش در جای جای منطقه همچون گرگان، علی آباد کتول و .... به افتخار بازنشستگی نائل آمد.

وی در امور خیر نیز همیشه پیشگام بود که در این بین اجرای نمایش هایی به نفع کودکان بی بضاعت همراه با ایرج تنظیفی پدر مجسمه سازی نوین ایران در دهه های 30 و 40 از جمله این اقدامات بود. روحش شاد و یادش گرامی.

پی نوشت یک: مراسم تشییع جنازه نصرت الله صفایی ساعت 10 صبح فردا چهارشنبه از مقابل غسالخانه امامزاده عبدالله گرگان برگزار می شود.

پی نوشت دو: گفت و گوی سال 87 سایت حوزه هنری استان گلستان با ایشان را از اینجا بخوانید.


 
 
چرخه سازندگی در موسیقی گرگان نمی بایست متوقف شود/ استعدادهای جوان را دریابیم
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩۳
 

علی نصیبی، وبلاگ گرگان ما: نیروی انسانی عامل توسعه در ابعاد مختلف بوده و در این بین گرگان و گلستان در زمینه های مختلف علمی، فرهنگی، هنری، اقتصادی، اجتماعی، ورزشی، و ... شاخص نخواهند شد مگر آنکه به استعدادها در زمینه های ذکر شده، توجه شود و با برنامه ریزی اصولی و آموزش مبتنی بر دانش روز و البته بهره از تجربه گذشته، زمینه رشد و ترقی آنان فراهم شود تا این دیار در رسته های مختلف، بتواند چهره های نامداری را هم در سطح ملی معرفی کرده و هم با تکیه بر توانایی آنها، زمینه توسعه منطقه را در ابعاد گوناگون فراهم کند.

در این بین در وادی هنر و علی الخصوص در زمینه موسیقی که سخن امروز ماست گرگان زمین چهره های نامداری همچون محمدرضا لطفی، جواد داوری، زیدالله طلوعی، و ... به موسیقی ایران تحویل داده است.

فضای خاص فرهنگی هنری گرگان و روحیات خاص مردمان این دیار زمینه گرایش آنان به موسیقی و صدالبته ذوق هنری فرزندان گرگان را فراهم کرده که از تازه ترین گواه ها بر استعداد اهالی این خطه در زمینه مذکور، راهیابی دو گروه از گرگان به بخش رقابتی شاخه کلاسیک ایرانی بیست و هفتمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر در سال 90 و در نهایت کسب رتبه اول توسط گروه شورانگیز گرگان و نامزد کسب رتبه برتر شدن گروه چکاوک این دیار در جشنواره مذکور بوده است.

***

در این میان برنامه ریزی برای کشف استعدادهای تازه، آموزش مستعدان و ایجاد زمینه برای هنرنمایی آنان در سطح ملی و بین المللی تحت لوای نام گرگان و گلستان، به جهت تداوم این چرخه مهم ارزیابی می شود.

هر چند که هم اکنون آموزشگاه های موسیقی بسیاری با حضور مدرسان صاحب سبک در گرگان و گلستان فعالند اما نگارنده معتقد است علیرغم احترام به نگاه اقتصادی و ضرورت ایجابی توجه به آن، هنوز می بایست در زمینه کشف و پرورش استعدادها بیش از این کار کنیم و علاوه بر این ضمن نظارت بر عملکرد آموزشگاه ها، آنان را ملزم به داشتن برنامه اجرایی جهت شناخت چهره های مستعد، آموزش کیفی، و پرورش آنان با رقابت اصولی در قالب برنامه هایی همچون جشنواره های استانی و ... بنمائیم.

همچنین این نکته که نهایت بهره از تعلق هنرمندان نامدار به گرگان و گلستان برده شده و با برگزاری دوره های آموزشی در سطوح مختلف با استفاده از توان آنان و ...، زمینه برای معرفی استعدادهای جدید به عالم موسیقی از این خطه، فراهم شود می بایست در اولویت کاری مسئولان فرهنگ و موسیقی قرار گیرد.

نگارنده ضمن تقدیر از برگزاری جشنواره توسط بعضی آموزشگاه ها و با حمایت انجمن موسیقی در تالار فخرالدین اسعد گرگانی که علاوه بر ایجاد فضای رقابتی، از بین رفتن استرس و هیجان هنرجو، و ... زمینه را برای رشد فرد و گروه فراهم می کند لازم میداند از تلاش های برخی چهره ها در جهت پرورش نسل جدیدی از موسیقی و حاکم شدن نگاه توجه به نیروی انسانی، در اقداماتشان تقدیر کند.

نکته فابل تقدیر دیگر استفاده از ارتباطات بعضی از  هنرمندان نامدار گرگانی با اساتید موسیقی ایران و ایجاد زمینه برای همراهی جوانان این دیار با آنها در قالب کنسرت ها می باشد که نمونه ای از آن را پیش از این در تلاش دکتر پژمان طاهری جهت اجرای نوازندگان گرگانی در برنامه ای مشترک با حضور شهرام ناظری شوالیه آواز ایران شاهد بودیم.

البته پژمان طاهری هنرمند گرگانی مقیم اتریش که سابقه کار با هنرمندان نامداری همچون شجریان، محمدرضا لطفی، ناظری، علیرضا قربانی و ... داشته و اجرای دهها کنسرت در اروپا و تهران و ... را در کارنامه دارد علاوه بر این با احساس دین به خاستگاهش هراز چند گاهی در ایام حضور در گرگان، به تمرین مستمر با جوانان این دیار و دیگر نقاط استان و شمال می پردازد.

تجربه او در سازماندهی تعدادی از جوانان گرگان در قالب گروه ایرانی و کار مداوم با آنها و تلاش برای معرفی بیش از پیش این چهره های مستعد در سطح ملی، کار ارزشمندی است که هم نشانگر علاقه وی به خاستگاهش است و هم بر ضرورت کار حرفه ای در پرورش نیروی انسانی مستعد صحه می گذارد که امیدواریم با توجه به تاثیرات مثبت فعالیت وی و دیگر هنرمندانی که این چنین می اندیشند، شاهد تداوم حمایت ها از آنان به جهت استمرار معرفی ستاره ها از گرگان به عالم موسیقی ایران باشیم.

پی نوشت: گروه ایرانی به سرپرستی پژمان طاهری با حضور نوازندگان این دیار در تازه ترین برنامه خود از 15 تا 18 مهرماه هر شب ساعت 20 در تالار فخرالدین اسعد گرگانی به اجرای کنسرت تحت عنوان "آئین دگر" می پردازد. 

 


 
 
به یاد روزهای نوستالژیک مدرسه و دبیران پرتلاش دیروز و آرام امروز گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳
 

اول نوشت: این نوشته به قلم علی نصیبی پیش از این در سایت گرگان خبر درج شده است.

nasibi_93

1- صبح امروز دوشنبه ۳۱ شهریور به همراه یکی از دوستان قدم زنان از خیابان ولی عصر یا همان شالیکوبی راهی عدالت ۱۹ شدیم تا سوار بر ماشین، از مقابل دبستان سجادیه با هم راهی محل کار شویم. 

به درب و دیوار سجادیه نگاهی انداختم و کلام دوست همراهم که در موضوعی سیاسی اجتماعی سخن می گفت را قطع کرده و به وی گفتم: "راستی، یادش به خیر. من پنج سال ِ دبستان را اینجا سپری کردم. چه روزهایی بود" 

دوست گفت: "من هم اینجا بودم. یادش به خیر. من هم از اینجا کلی خاطره دارم." 

دو تایی از لای درب به داخل دبستان سرک کشیدیم. حیاط مدرسه که آن روزها فکر می کردیم چه بزرگ است امروز چقدر برای ما کوچک بود. دیوارهای بلند، امروز چقدر برای ما کوتاه شده بود!!!

حرف های سیاسی اجتماعی ما را فراموش کردیم و هر دو مشغول سخن گفتن از مکانی شدیم که از آن خاطره ها داشتیم.

"بابای مدرسه شما عباس بود یا یزدان. یادته اینجا که دارن پارکینگ طبقاتی می سازند جزو بقایای یه شالیکوبی داشت و توش پر از بوته های لب لبو بود؟ یادته اینجا فروشنده های دوره گرد ایست می کردند؟ معلم های شما کی ها بودن؟ برنجی و ملک نیا و یحیایی و گلدسته و قاسمی و ویزواری و ... جزو معلم هاتان بودن؟ یادته داخل این کوچه پشتی یه آرایشگاهی بود به اسم گلین؟ کلاس های شما هم تو اون دو تا اتاق زیززمین تشکیل می شد؟"

با دوست گفتیم و گفتیم و گفتیم. از دانش آموزان آن روز و از معلم ها و از دبستان های آن روز گرگان همچون هدف و ایرانیک (فیضیه) و تربیت و اشرفی اصفهانی و مهدیه و ... سخن بر زبان آوردیم.

عکس تزئینی است

نرده های ضلع شمالی مدرسه را نشانش دادم و گفتم: "نگاه کن این نرده ها پس از سال ها هنوز پابرجا مانده اند. اگر روزی آنها زبان باز کنند، چه حرف ها که نمی زنند از معلمانی که اینجا زحمت کشیده اند و از دانش آموزانی که اینجا رشد و نمو کرده اند"

گفت: "خیلی از معلم های آن دوران الان زیر خاکند و بسیاری از دانش آموزان هم برای خود کسی شده اند یکی در بازار و یکی در فلان سازمان و آن یکی در آن وزارت خانه. خیلی ها به تقدیر روزگار از گرگان رفته اند و ساکن تهران یا خارج از کشور شده اند اما سجادیه ما هنوز سجادیه است."

۲- دوستم می گفت و می گفت و من در عمق حضور در خاطرات گذشته به یاد آن روزهای سپری شده بودم. 

با ماشین وارد کوی ویلا شدیم. مادرها بچه های کلاس اولی شان را با هزار شوق و اشتیاق راهی دبستان می کردند.

کوی ویلا، کوی ویلا، کوی ویلا، کوی تختی!!!!. کوی ویلا ای کاش تو حافظه و زبان داشتی و به یاد می آوردی و می گفتی: "این مادران امروز که این چنین با شوق و اشتیاق فرزندانشان را راهی مدرسه می کنند دیروزها خود دخترانی بودند که با هزار آرزو و امید راهی مدارس کوی ویلا می شدند و امروز آرزوهایشان را در وجود فرزندانشان جست و جو می کنند. زمان تو چه بی رحمی؟!!!

۳- در گذر از کوی ویلا، از خاطرم می گذرد که صبح شنبه ای، دیر از خواب برخاسته و مدرسه رفتنم دیر شد. با اضطراب به خانواده گفتم الان اگر به مدرسه بروم مرا تنبیه می کنند.  

پدربزرگ مهربان شال و کلاه کرد و مرا با خود به دبستان برد و از ناظم خواست تا گناه مرا ببخشد و من با لبخند و به آرامش ضمانت پدربزرگ راهی کلاس شدم.

پدربزرگ، امروز در زیر خروارها خاک خفته است. ناظم هم دیگر نیست. دو سه سال پیش اعلامیه مجلس ترحیمش را بر دیوار دیدم. اما من، آن کودک دیروز، همچنان هستم اما فراموشکار از گذر زمان و تمام خوبی ها، لطف ها، زحمت ها، و ... که در حق من روا شده است!!!! و در این میان چه راحت فراموش می کنیم.

۴- به عادت همیشه، پشت میز کارکه می نشینم ابتدا به سراغ رایانه و اینترنت می روم. سری به سایت های عمدتا شهرستانی و استانی می زنم و بعد کار روزانه را آغاز می کنم.

گرگان خبر تیتر زده "دبیر زحمتکش گرگانی درگذشت". خبر را باز می کنم و میخوانم پرویز میانجی دبیر زحمتکش دبیرستان های گرگان به دلیل سکته قلبی دارفانی را وداع گفت.

چه تصادف عجیبی. آغازین روزهای بازگشایی مدارس و مرگ یک دبیر.

دبیری از نسل دبیرهای نوستالژیک گرگان درگذشت. دبیری که شاید دانش آموزان دهه ۶۰ و ۷۰ از آنان خاطره های بسیار دارند. دبیری از جنس دبیران دلسوز و سختکوش و سخت گیر گرگان با آن سیستم آموزشی خاص. دبیری از نسل شهسواری، کاظمی، مینایی، مهارلویی، جمعه، عقیلی، وفایی، رسایی، مشکین قلم، قوشچی، قیامی، صفایی، دربیکی، شجیعی، نیک نژاد، سادات صفوی، فولادیان، ایزدفر، صمدلویی، قوچانی، کیانی، رایجی، آق، تفکر، صالحی، مقصودلو، نعمتی، منصوریان، بهروز، ژند، صیامی، درویشیان، صفرزاد، محمدزاده، جهانگیری، ریاضی، کوهستانی، حشمت، جرجانی، آریایی فر، زمانی، حسینی، حاج محمدی، دائمی، تقی نژاد و دهها اسم دیگر.

دبیرانی که ذکر نامشان با یادآوری دهها خاطره عجین می شود.

دبیرانی که سهم بسیاری در آموزش فرزندان گرگان زمین داشته و امروز غبار فراموشی بر نام آنان نشسته است.

دبیرانی که ثمرات تلاش آنها برای فرزندان دیروز نه تنها در جای جای گرگان بلکه این خاک هویداست.

کاش ما این قدر فراموش کار نباشیم.

در آستانه اول مهر، روز بازگشایی مدارس، و در هیاهوی کارهای روزانه به یاد دبیران و معلمان دیروز ما باشیم. برای آنانی که زنده اند طلب سلامتی و جهت درگذشتگان شان فاتحه ای نثار کنیم.


 
 
نقدها در جلسه شورای برنامه ریزی و توسعه استان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۳
 

در جلسه شورای برنامه ریزی و توسعه استان، نقدهایی را نسبت به "سند جامع گردشگری گلستان" مطرح کردم.

بخشی از مطالب ارائه شده را می توانید از اینجا و اینجا بخوانید.


 
 
روز گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۳
 

روز گرگان بهانه ایست برای همگرایی بیش از پیش دوستداران این دیار در راستای توسعه این کهن بوم مستعد و تاریخی.

فرا رسیدن 20 شهریور بر همه علاقمندان به توسعه و سرفرازی گرگان مبارک.

علی نصیبی


 
 
طرحی برای بسکتبال گرگان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳
 

نوشته ای از اینجانب با عنوان "طرحی برای رونق بسکتبال گرگان" را از اینجا بخوانید.


 
 
سایت در حال تکمیل حوزه مشاور جوان استانداری گلستان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۳
 

سلام. اخبار مربوط به فعالیت های حوزه مشاور جوان استانداری را می توانید از سایت در حال تکمیل ما و از اینجا ببینید.

نشانی سایت در حال تکمیل حوزه مشاور جوان استانداری گلستان

www.javan.golestanp.ir


 
 
← صفحه بعد