گرگان ما GORGAN

که گرگان ریشه در اسطوره دارد / هزاران نکته مستوره دارد

میراث جاویدان شهید قندهاری/ شیخی که کیمیا بود
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ امرداد ۱۳٩۳
 

علی نصیبی

علی نصیبی، وبلاگ گرگان ما: اگر از نویسنده بخواهند از دید خود نام پنج شخصیت تاثیرگذار دو دهه اخیر گرگان و دشت دیروز یا گلستان امروز را ذکر کند بی تردید یکی از نام ها شیخ قربان قندهاری خواهد بود.

بگذارید اعتراف کنم که در تمام طول عمرم فقط چند بار اتفاقی با او رو در رو شده و البته در تمام طول دوران تحصیلم در دانشگاه آزاد گرگان، ایشان تنها در یک واحد درسی مدرس بنده و هم ترمی هایم بوده که به جهت انتخاب به عنوان نماینده مردم در اوایل ترم، حضور ایشان تنها به همان یک یا دو جلسه منحصر شد. اینها تمام برخوردها و مواجهه های شخصی ام با مردی بوده که معرفی ابعاد شخصیتی وی، می تواند سبب ساز شناساندن الگویی موفق و مردمی برای همه جامعه به خصوص مسئولان و منتخبان شود.

امروز که به گذشته و کارنامه کاری ایشان می نگریم در می یابیم که رفتار و منش و عملکرد شیخ تا چه حد کیمیاست و این گونه است که باید در نبودنش حسرت خورد و گفت: صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را، تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید.

1- نقش وی در ایجاد بسیاری از زیرساخت های توسعه این منطقه از استان شدن گرگان و دشت سابق و گلستان امروز، تا راه اندازی و تکمیل فرودگاه گرگان و شروع به کار صدا و سیما، بسیار حیاتی و تاثیرگذار بوده است. شیخ قربان قندهاری در ابتدای حضور در مجلس پنجم هوشمندانه کمیسیون شوراها و امور داخلی را برای عضویت انتخاب کرد و سپس با تدبیر، موافقت های لازم برای تشکیل استان جدید را در کمیسیون اخذ و سپس با رایزنی گسترده در سطح مجلس، توانست در آن فضای سخت رای مثبت نمایندگان برای تشکیل استان گلستان را اخذ نماید.

از دشواری کار شیخ قربان قندهاری همین بس که در مجلسی توانست رای موافقت با تشکیل استان جدید را اخذ کند که اکثریت نمایندگان از لحاظ دیدگاه سیاسی مخالف ایشان بوده و از آن سو، لابی مازندرانی های مخالف انتزاع گرگان و دشت از مازندران بسیار قوی بود. بماند آنکه گاه بنا به دلایلی مخالفت هایی از سوی برخی نمایندگان بعضی شهرستان های استان فعلی نیز با این موضوع صورت می گرفت.

شیخ قربان به درستی در جبهه دیگر دریافته بود که راه اندازی فرودگاه گرگان با توجه به ظرفیت های خطیر منطقه، سبب ساز تحول در حوزه های علمی، صنعتی، اقتصادی، گردشگری و ... این دیار شده و از این رو یکی از اولویت های مهم خود را آغاز به کار فرودگاه قرار داده بود. شیخ اعتقاد داشت وقتی صدای بال هواپیما در استان طنین انداز شود بوی آبادانی به مشام خواهد رسید. بماند آنکه شیخ در نهایت در مسیر افتتاح فرودگاه جان به جان آفرین تسلیم کرد.

Gorgan Airport.jpg

"یکی از محافظان ایشان در رابطه با خستگی ناپذیری شیخ و تلاش هایش برای آغاز به کار فرودگاه می گوید: پس از ساعت ها طی مسیر گرگان به تهران با ماشین، شب هنگام در نهایت خستگی به شهر رسیدیم. ایشان دستور داد که برای حضور در جلسه ای راهی آق قلا شویم. بعد از برگزاری آن برنامه در آق قلا، ساعت دو و نیم شب راهی گرگان شدیم. در مسیر بازگشت ایشان اصرار کرد سری به فرودگاه که آن روزها آسفالت باندش در حال اجرا بود بزنیم. راهی فرودگاه شدیم و ایشان در آن ساعت شب شروع به قدم زدن بر روی باند کرد. جالب آنکه با توجه به برگزاری جلسه ای در رابطه با فرودگاه راس ساعت هفت صبح، موکتی را از صندوق عقب ماشین درآورد و همان جا پهن کرد و به رویش خوابید تا با وجود خستگی زیاد راس ساعت در جلسه مربوط به راه اندازی فرودگاه حاضر باشد."

آری، قندهاری بزرگ این گونه برای توسعه گرگان و گلستان تلاش می کرد و اعتقاد داشت برای عمران و آبادانی و توسعه این دیار، نمی بایست لحظه ای فرصت از دست رود.

تشییع جنازه شهید قندهاری و دیگر شهدای یاک 40 در تهران

2- نگاهی به سیر زندگی شیخ قربان قندهاری، تکامل فکری ایشان در گذر زمان را عیان می کند.

شیخ قربان با کوله باری از تجربه فعالیت های فرهنگی و مسلحانه پیش از انقلاب و بعدها حضور در جبهه های جنگ، بنا به مقتضیات دهه 60 و تفکرات آن روزهای خود و برخی یارانش، در حوزه فرهنگی به سخت گیری معتقد بودند و گاه این سخت گیری ها سبب ساز بروز اعتراضات و ایجاد شکاف هایی نیز می شد.

در این بین در گذر زمان بنا بر اتفاقات پیش رو همچون بحث های پیرامون انتخابات مجلس سوم، پرداختن بیش از پیش وی به تحصیل و علم آموزی، حضور بیشتر در بین گروه های فکری جامعه، و ... سبب آن شد شیخ شیخی دگر شود و با تغییر رفتار، چاره مشکلات فرهنگی را نه سخت گیری و بگیر و ببند بلکه در افزایش آگاهی جامعه جست و جو کند و صد البته ورود به حوزه خصوصی زندگی افراد و سخت گیری های بیهوده را نپسندد.

شهید قندهاری

و این گونه شد که شیخ در دوران حضور در مجلس، بدل به یکی از نمادهای دفاع از مطبوعات، نقد منطقی، گفت و گوی آزاد، و ... شد.

3- قندهاری عامل پیوند شهری و روستایی در انتخابات مجلس ششم بود. آن روزها تعصبات شهری و روستایی و شکاف های بیهوده این چنینی بیداد می کرد و صدالبته دگم اندیشانی نیز بر این طبل می کوبیدند. آنان در روزگاری که در آن سوی کره خاکی مرزها برداشته می شد در یک محدوده چند ده کیلومتری به دنبال ایجاد شکاف هایی همچون شهری و روستایی، آن ور شهر و این سوی شهر، و ... بودند، شکاف هایی که باعث اختلاف و افتراق بین بدنه جامعه می شد و روند توسعه را به عقب می انداخت.

در هنگام انتخابات ها این شکاف افزونتر می شد شهری ها سعی می کردند حتما به کاندیدای شهری رای داده و روستایی ها نیز اولویت اول و آخر خود را به کاندیدای روستایی اختصاص می دادند.

قندهاری در انتخابات مجلس پنجم، بیش از همه رای روستائیان گرگان را در سبد خود داشت اما عملکرد وی در آن مجلس چه در سطح ملی و چه استانی و چه شهرستانی، و نیز مشی عدم تمایزش بین شهر و روستا، و ... به گونه ای فاخر و پربار بود که شهرنشین ها نیز ترجیح و اولویتشان شیخ قربان بود و این گونه شد که در همان ساعت اول شمارش آرای مجلس ششم، شیخ گوی سبقت از رقبا ربود.

آری شیخ با عملکردش و نگاه بازش شکاف ها را ترمیم کرد و محبوب همه شهروندان حوزه انتخابیه اش چه شهری و چه روستایی، و چه فارس و ترکمن شد. 

و اینگونه بود که ترکمن های آق قلا به پاس احترام به مشی و خدمات وی، برای شرکت در مراسم بزرگداشت ایشان ، کیلومترها فاصله آق قلا تا گرگان را پای پیاده طی کردند.

4- مردم داری بی ریای شیخ و احترام او به مردم از هر قشری زبانزد و همواره یک الگوست.

شیخ از جنس آنانی نبود که به مردم به چشم سیاهی لشگر و توده رای بنگرند و  گاه به گاه فقط در هنگامه انتخابات به سراغ مردم بیایند و در فاصله انتخابات تا انتخابات، مردم را فراموش کرده و گاه با وعده های پوچ، بر سر کار بگذارند.

از مردم داری شیخ و احترامش به موکلان خاطرات زیادی نقل شده، از گفت و گوی طولانی و پای درددل یک پیرمرد روستایی تنها نشستن علیرغم وعده قبلی با چند مسئول بگیرید تا گل کوچک بازی کردن با چند کودک و نوجوان در کوچه پس کوچه های گرگانپارس به جهت  شاد کردن آنها. از تهدید وزیر و پیگیری مستمر به جهت بی احترامی به چند بازنشسته گرگانی تا حضور در دورافتاده ترین روستاهای آق قلا و تلاش خالصانه جهت حل مشکلات مردم آن مناطق. آری اینها بود که سبب شد شیخ گرگان و آق قلا در گذر زمان، محبوب و محبوب و محبوبتر شود.

5- شیخ در مجلس ششم، علاوه بر تلاش هایش برای گرگان و استان، با توجه به فضای سیاسی آن روزهای کشور، از نمادهای پیگیری خواست اکثریت مردم بود و بارها با تذکرها، نطق ها و سخنرانی هایش، در راستای برآورده شدن خواسته های جامعه تلاش کرد و این تلاش هایش بود که از شیخ چهره ای ملی و نه تنها محبوب گرگانی ها و گلستانی ها بلکه ایرانیان، ساخته بود.

6- شیخ در قامت نماینده یک منطقه دور از پایتخت، در مرکز اسیر ِ های و هوی پایتخت نشد و تعهدش به مردم را در اسیر بازی های قدرت شدن نفروخت تا در سایه تلاش و جدیت او، گرگان و آق قلا در مسیر تحقق حق خود و گلستان با همراهی او و دیگر نمایندگان در مسیر توسعه گام بردارد تا در پرتو صلابت شیخ و یارانش، این استان از دید برنامه ریزان کشوری دیگر استانی حاشیه ای و درجه چندم نباشد.

آری، با همت و بزرگ اندیشی شیخ و یارانش در مجمع نمایندگان گلستان و تمرکز بر روی نگاه کارشناسی به جای رقابت های شهرستانی، آنان همچون ید واحد قدرتمندانه در کنار یکدیگر قرار گرفتند تا چرخ های توسعه این دیار شتابانتر از پیش حرکت نماید.

استان گلستان

بماند آنکه تشکیل فراکسیون شمال با حضور متحد و منسجم نمایندگان استان های شمالی و همگرایی آنان با یکدیگر به جهت توسعه این استان ها از دیگر اقدامات نیکویی بود که ثمرات بسیاری برای این دیار داشت.

شهیدان قندهاری و هزارجریبی

آری، به این شش دلیل و دهها دلیل دیگر است که اعتقاد دارم شهید قربانعلی قندهاری شهید راه توسعه استان الگویی بزرگ برای همه مردم، مسئولان و وکلای مجلس و شورا بوده که میراث های جاودانش چه معنوی و چه مادی برای چشمان بینا و قلب های به دور از کینه و نفرت، اظهر من الشمس است.

آری قندهاری و قندهاری ها، که امروز دست شان از دنیا کوتاه است، در زمان حیات خالصانه هر چه در توان داشتند برای مردم شهرستان و استان و ... در طبق اخلاص گذاشتند، قندهاری ها آن قدر بزرگ و شریف بوده و میراثشان آن قدر ملموس است که نامشان در قلب های تک تک مردم این دیار حک شده و هیچ فرد و گروهی، نه می تواند شیخ قربان را مصادره کرده و نه آنکه از آن سو هیچ مجموعه ای نمی تواند از ارادت مردم این دیار به این بزرگ اندیشان بکاهد.


 
 
چهارمین جشنواره وبلاگ نویسی گرگان کلید خورد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۳
 

گرگان ما: با رونمایی از سایت جشنواره وبلاگ نویسی گرگان، چهارمین رقابت وب نگاران این دیار کلید خورد.

چهارمین جشنواره وبلاگ نویسی گرگان از سوی سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری و در شش بخش فرهنگی و گردشگری گرگان، زیرساخت های توسعه گرگان، ورزش گرگان، مشاهیر گرگان، نامه ای به شهردار یا اعضای شورای شهر و راهکارهای تحقق شعار سال 93 "اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی" برگزار می شود.

علاقه مندان به شرکت در این جشنواره، می توانند با مراجعه به سایت گرگان بلاگ ضمن آگاهی از شرایط رقابت، آثار مدنظر خود را جهت بررسی و شرکت در رقابت، ارسال نمایند.

دبیری چهارمین جشنواره وبلاگ نویسی گرگان برعهده شبیر دائمی از فعالان روابط عمومی و مدرس ارتباطات در دانشگاه های استان است.


 
 
برای اعضای شورای شهر گرگان / بزرگ بیاندیشید و اسیر حاشیه ها نشوید
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ امرداد ۱۳٩۳
 

علی نصیبی، وبلاگ گرگان ما: گویی شورای دوره چهارم گرگان نیز در حال گرفتار شدن به آفتی است که کم و بیش منتخبان شوراهای دوره های قبل نیز اسیر آن می شدند.

هنوز یک سال از عمر شورای دوره چهارم نمی گذرد که خبر می رسد آرام آرام بعضی رویدادها همچون انتخابات پیش روی هیئت رئیسه، نحوه اداره شهرداری و ...، سبب ایجاد صف بندی ها و شکاف های قابل تاملی بین بعضی از اعضای شورای شهر شده است.

علی نصیبی

در این بین هر چند که اختلاف سلیقه در کار شورایی تا حدودی طبیعی می نماید لیکن هنگامی که تفاوت های فکری چنان بر اعضا و کار نهاد مستولی شود که در نهایت بر نتیجه فعالیت و هدف مشترک اعضا تاثیر منفی بگذارد منطقی می نماید که اسیر این حاشیه ها نشد و از آن دوری گزید.

  ایجاد صف بندی ها برای تصاحب کرسی ریاست و مسئولیت های هیئت رئیسه و تمرکز به پیروزی در این عرصه به جای حل مشکلات شهر، تلاش پیدا و پنهان برای نمایش بیش از حد خود و تخطئه دیگران و به تبع آن کوبیدن بر طبل شکاف ها و اختلافات، اسیر شدن در دام بعضی بازی های رسانه ای، و ... از آفت های کار شورایی بوده و از  مسائلی است که می تواند شورای هر شهری را زمین گیر کند.

 ***

مردم گرگان در خرداد سال 92 با هزاران امید و آرزو به پای صندوق های رای رفته تا با انتخابشان، به زعم خود زمینه ساز تغییر و تحول و به تبع آن عمران و آبادانی بیش از پیش گرگان شوند.

از این رو آنان انتظار دارند نمایندگان شان در شورا با پرهیز از حاشیه و مَنیت، حول محور توسعه گرگان همگرایی داشته و با برنامه ریزی اصولی و ...، سبب ساز بهبود شاخص های شهروندی و شهرنشینی در گرگان شوند.

عکس: ابوطالب ندری - خبرگزاری مهر

 مردم در عین آنکه اختلاف نظر و نقد را در کار شورایی طبیعی می پندارند اما انتظار ندارند شکاف ها آن قدر عمیق و اختلاف سلیقه ها آن چنان ریشه دار شود که بر روی همگرایی و هدف واحد اعضای شورا تاثیر بگذارد و سبب شود حاشیه ها بر متن کار آنان غلبه نماید.

اعضای محترم شورای شهر گرگان؛ نزدیک به یک سال، یعنی یک چهارم زمان مسئولیت شما در شورای شهر گذشت. به زبان واضح تر یک سال از فرصت خدمت شما سپری شد. مطمئن باشید سه سال دیگر باقیمانده نیز به فرصت برق و باد خواهد گذشت. پس قدر لحظه لحظه ای که خداوند و مردم برای خدمت به این دیار و به جا گذاشتن نام نیکو از خود، برایتان فراهم کرده اند بدانید.

از تجربه برخی اعضای شوراهای دوره های گذشته درس بگیرید. بعضی قدر فرصت خدمت را ندانسته و در حاشیه ها گرفتار شدند و البته توسط مردم پس زده شدند. برخی اسیر کارهای تبلیغاتی و نمایشی شدند و خود در هیاهوی کاذبشان غرق شدند، بعضی بر طبل اختلافات کوبیده و در چهارچوب منیت اسیر شدند و خود نیز آسیبش را دیدند و صد البته بعضی دگر راه صواب در پیش گرفته و کارنامه درخشان و قابل اتکایی از خود به جای گذاشتند.

عزیزان عضو شورای شهر؛ اولین شرط موفقیت شما در کار شورایی همگرایی و اتحاد علیرغم اختلاف سلیقه است. مبادا منصب های درونی شورا و علاقه به تسلط به ارکان شورا و شهرداری، شمایان را اسیر اقدامات حاشیه ای، رفتارهای سطحی، رویه کاذب و ... نماید.

از یاد نبرید شمایان برآمده از رای دهها هزار نفر از مردمی هستید که با هزاران امید و آرزو برای عمران و آبادانی و توسعه این دیار، سکان را به شما سپرده و انتظارشان از منتخبان خود رساندن گرگان مستعد به جایگاهی که استحقاقش را دارد، می باشد.

بزرگ بیاندیشید و بزرگوارانه عمل کنید تا نامی نیک از شما در تاریخ این دیار به یادگار باقی بماند. مطمئن باشید در صورت ترجیح مصالح شهر به مناصب زودگذر و برخی منفعت های کاذب، استفاده از تک تک لحظه ها و فرصت ها برای خدمت، داشتن افق دید وسیع و برنامه ریزی جامع، استفاده حداکثری از منابع حداقلی، همگرایی و انسجام، و به تبع آن عمران و آبادانی بیش از پیش این سرزمین، هم خداوند پاداشش را از شما دریغ نخواهد کرد و هم آنکه در حافظه تاریخی مردم، تا ابد تصویر مثبتی از شما نقش خواهد بست.

 


 
 
آنها همچنان روزنامه نگار مانده اند / نوستالژیِ گلستان ایران
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۳
 

 علی نصیبی، وبلاگ گرگان ما: روزهای نوجوانیم در ایامی گذشت که گرگان جزیی از مازندران بود، نشریه ای مختص به خود نداشت و صد البته مانند امروز این همه سایت و وبلاگ و ... فعال نبود و بالتبع نه خبری از فیس بوک بود و نه لاین و وایبر و ... .

  علی نصیبی

هفته نامه ای به نام "گام" در گیلان منتشر می شد که همیشه با چند روز تاخیر و با خبرهای کهنه به گرگان می رسید. بماند آنکه تنها اخباری را که از گرگان منتشر می کرد نیز مربوط به مسابقات لیگ فوتبال مازندران بود که عمدتا به جهت تماشای مسابقات شاهین و استقلال گرگان در آن لیگ، خود از نتیجه اش خبر داشتم اما باز به شوق خواندن خبری هر چند کوتاه و تکراری از گرگان، نشریه گام را تهیه کرده و با ذوق ورق زده تا از خواندن نام گرگان در آن نشریه متعلق به گیلان و مازندران، مشعوف شوم.

 ***

 زمان گذشت، نوجوان آن روز بزرگتر شد و پس از دیپلم، دانشجوی دانشگاه آزاد گرگان شد. سال 77 و در آن سالها که تازه گرگان و دشت یا گلستان امروز از مازندران جدا شده بود، روزی بر تابلوی اعلانات دانشگاه، کاغذی کاهی را مشاهده کردم که خبر از انتشار نشریه ای مختص این دیار می داد. نمی دانید آن روز چه حالی کردم و با چه شوقی آن نوشته را به دیگر دانشجویان نشان دادم.

 چند هفته بعد اولین شماره "گلستان ایران" منتشر شد و من از دکه روزنامه فروشی محمد میر در روبروی پارک شهر با ذوق و لذت فراوان چند نسخه از اولین شماره را که در هشت صفحه {با صفحه اول و آخر رنگی} منتشر شد تهیه کرده و با شور و اشتیاق راهی خانه شدم و صد البته نشریه را به هر آشنایی را که در راه دیدم نشان دادم و ... .

 به خانه رسیدم و سریع در اوج هیجان، کاغذ و قلمی برداشته و سعی کردم مطلبی برای گلستان ایران بنویسم. هی نوشتم و هی خط زدم. هی نوشتم و هی خط زدم و در انتها پس از تلاش برای گریز از خط کج و معوج و بهتر نوشتن ظاهری و البته محتوایی با بهتر ردیف کردن کلمات در کنار هم، مطلبی که به زعم خود بخشی از مشکلات گرگان در آن درج شده بود از طریق پست به نشانی نشریه فرستادم.

 مطلب در شماره بعدی در ستونی که به پیام های خوانندگان اختصاص داشت درج شد و بماند اینکه من آن روز از دیدن نام خود در نشریه چه حالی بردم!!!

 یکی دو شب بعد با کمال هیجان، با فروزان آصف نخعی مدیرمسئول نشریه تلفنی گپ و گفتی داشتیم و وی که آن زمان سابقه همکاری با نشریات مرکز در آن روزهای پرتلاطم رسانه های پایتخت را داشت از این نوقلم برای همکاری های هراز چند گاهی دعوت کرد.

 اینگونه بود که پای آن دانشجوی پر شر و شور به دفتر گلستان ایران باز شد. گه گاهی از خیابان امام خمینی ره به کوچه هتل خیام می رفتم و با ورود به اولین کوچه سمت راست، {همان که نبش آن مسجد جمع و جور و باحال صنف میوه فروش ها بود} به ساختمان میرفندرسکی وارد شده و با گذر از پله هایی با شیب فوق بالا، به دفتر گلستان ایران می رفتم و نوشته هایم که عمدتا ورزشی یا اجتماعی بود تحویل الهه موسوی همسر فروزان آصف نخعی و سردبیر نشریه می دادم. ایشان بزرگوارانه این نوقلم آن روزها را تحویل می گرفت و من در آن محیط کوچک و جمع و جور، سلام علیک و احوالپرسی با نویسندگان آن روزهای نشریه همچون محسن نجفی نژاد می کرده و بعد به انتظار چاپ مطلبم راهی خانه می شدم و روزها را می شمردم تا گلستان ایران به روی دکه ها بیاید.

 ***

 آن روزها تازه نسیم اصلاحات وزیدن گرفته بود، هنوز فرهنگ انتقاد و نقد پذیری حتی در بین اصلاح طلبان نهادینه نشده بود و صد البته از این رو در شهری مثل گرگان سال 77 که به مراتب کم جمعیت تر از امروز بود، بسیاری از نیروهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، ورزشی و ... همدیگر را کامل می شناختند و از این رو مطلب انتقادی نوشتن سخت بود و به شدت در مقابل نقدهای مطبوعات محلی، چه از افراد این سو و چه از آن سو موضع گیری می شد.

 گلستان ایران در آن سال ها کار بسیار سختی داشت. از یارانه مطبوعات خبری نبود، فرهنگ اطلاع رسانی و آگهی از طریق نشریات هنوز باب نشده بود، تعداد تحصیلکرده های رشته ارتباطات و روزنامه نگاری به تعداد انگشتان یک دست نمی رسیدند، روابط عمومی های استان تازه تاسیس از نقش و وظیفه مطبوعات محلی آگاهی نداشتند، چاپخانه ها تجربه انتشار نشریه را نداشتند، هزینه تک فروشی کفاف اجاره دفتر و هزینه چاپ و ... را نمی داد و دهها مشکل دیگر.

 گلستان ایران هر چند با همت آن زن و شوهر روزنامه نگار الهه موسوی و فروزان آصف نخعی، سعی می کرد در آن فضا زنده بماند و کار را پیش ببرد اما عرصه بسیار سخت بود. در کار انتشار نشریه گاه خلل می افتاد و گاه براساس آنچه که از دور می شنیدم به جهت نوشته ها یا برآورده نشدن خواسته های غیرحرفه ای، دوستان دشمن می شدند و ... .

   ***

 با گذر زمان، آن عطش اولیه نیز در من فروکش کرده بود و دیگر با دیدن نامم در نشریه به سر ذوق نمی آمدم و از این رو دغدغه هایم را در محیط دانشجویی، ورزش، و ... می یافتم لذا از گلستان ایران کم کم فاصله می گرفتم.

 روزی از روزها که باز هوس نگاشتن مطلب کردم برای تحویل نوشته ام دوباره راهی کوچه هتل خیام شدم. گلستان ایران از آنجا نقل مکان کرده بود به کوچه فرد جهان. با گذر از چهار راه میدان یا میدان عباسعلی راهی خیابان سرخواجه شدم و سپس کوچه فرد جهان و بعد دفتر جدید نشریه. دفتر که نه!! اتاقی از اتاق های خانه مادر الهه موسوی شده بود دفتر اولین نشریه استان و  آنها همچنان به سختی، چراغ روزنامه نگاری گرگان و دشت را روشن نگاه داشته بودند.

 شاید در آن روزها و ایام، ایراد کار الهه موسوی و فروزان آصف این بود که چندان اهل معامله و مماشات با این و آن نبودند و علاقه نداشتند از کنار کاری فرهنگی سود کلان اقتصادی ببرند و از این رو می خواستند همچنان با حفظ اصول، ایستاده بمانند.

 ***

 گلستان ایران در کش و قوس های آتی بعدها بدل به نشریه ای کشوری شد و ویژه نامه استانش را به زنده یاد نازمحمد پقه سپرد. سپس بعد از مدت کوتاهی انتشار توقیف شد و سپس تعطیل برای همیشه.

 آن نوقلم آن روزها نیز بعدها با حضور نشریات جدیدی همچون گلشن مهر، سلیم، گرگان امروز، گلستان سلام، و ... همکاری های موقتی با آن ها را آغاز کرد و از کنار کار در عرصه مطبوعات، دوستان جدیدی یافت، دنیای نویی را در مقابل خودش گشوده دید و فرصت بروز بیشتری برایش فراهم شد.

 ***

 زمان گذشت، سال ها از آن روزها گذشت، دنیای رسانه ها متحول شد و در این میان برای ما روزنامه نگاری جای خود را به وبلاگ نویسی گاه و بیگاه داد و ... .

از قِبَلِ فضایی که از مسیر مطبوعات برای ما فراهم شد رشد کردیم، بیش از یک دهه پیش وارد سیستم دولتی شدیم و آرام آرام به سراغ پست ها و مسئولیت ها رفتیم و ... .

 در این میان هنوز خیلی ها روزنامه نگارند. هنوز الهه موسوی و فروزان آصف نخعی روزنامه نگارند. هنوز ... .

 

 

گاه گداری که در محافل فرهنگی اجتماعی گرگان خانم موسوی را می بینم به سویش می روم. سلامی به او می کنم و احوالش را جویا میشوم. این روزها ما با هم در زمینه های مختلفی اعم از توسعه و محیط زیست، و ... اختلاف نظر داریم اما همه اینها باعث آن نمی شود که از کنار تلاش های او و همسر گرامیش که به من و من ها فرصت نوشتن و دیده شدن دادند بگذرم.

 آنان همچنان روزنامه نگار مانده اند، و این احترام آنها را در قلب من افزونتر می کند.

 


 
 
برای رفتگران طبیعت استان گلستان / پاداش تان در کلمه نمی گنجد
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳
 

علی نصیبی، وبلاگ گرگان ما: یکشنبه شب ساعاتی بعد از افطار به همراه جمعی از دوستان به جهت شرکت در جشن دو سالگی تشکل زیست محیطی رفتگران طبیعت استان گلستان، راهی ناهارخوران و سالن اجتماعات اداره کل حفاظت محیط زیست شدم.

قصدم این بود که با توجه به برگزاری مسابقه فینال جام جهانی، به رسم ادب نیم ساعتی را در مراسم حضور یافته و سپس راهی خانه شوم.

لیکن بدون تعارف، مراسم که به همت اعضای این تشکل فعال برنامه ریزی شده بود چنان بی تکلف و صمیمی و بی ریا در حال برگزاری بود که نتوانستم خود و دوستان را راضی به ترک سالن نمایم.

00000000000000000562

جای شما خالی، در انتها نیز شربت بهار نارنج و کیک دو سالگی تشکل را با چاشنی دیدار با دوستان گذشته میل کردیم و هر چند 20 دقیقه ابتدایی فینال جام جهانی را از دست دادیم لیکن نهایت لذت را از آن همه تلاش همشهریان عزیز ما که هر یک علیرغم گرفتاری های شخصی و ...، با احساس وظیفه نسبت به محیط زیست این دیار، در قالب یک حرکت اجتماعی زمینه ساز انجام کاری بزرگ شده اند، بردیم.

در این روزهای غلبه بی تفاوتی ها بر آدمیان، عزم این گونه تان برای ترویج نگاهی فرهنگی، به ما جان دوباره می بخشد.

***

رفتگران طبیعت استان گلستان که بیشتر اعضای آن را جوانان تشکیل داده و در میان آنها میتوان طیف وسیعی از فعالان زیست محیطی منطقه با پایگاه های اجتماعی متفاوت را یافت، دو سال پیش با همت رضا پاداش در گرگان راه اندازی شده و با برنامه ریزی وی و یارانش، که جانانه در راه پاکسازی محیط زیست گرگان، استان و کشور تلاش می کنند امروز بیش از 1800 عضو دارد.

اعضای این گروه در اکثر تعطیلات در تفرجگاه های شهرستان و استان و دیگر استان های همسایه حضور یافته و به پاکسازی طبیعت می پردازند.

آقا رضای پاداش عزیز و اعضای دوست داشتنی گروه رفتگران طبیعت؛ تلاش مستمرتان به جهت تقویت و ترویج فرهنگ احترام به محیط زیست را پاس داشته و امیدوارم با استمرار کار گروهی تان، همچنان شاهد حضور پویایتان در عرصه های اجتماعی و ... باشیم. امیدوارم با برنامه ریزی بهینه، استفاده از ابتکارات جدید، گسترش شبکه فعالیت، استقلال فکری و عدم وابستگی به این و آن، همچون گذشته فارغ از شعار، در عمل شاهد استمرار گام هایتان در جهت دفاع از محیط زیست باشیم.

پاداش این همه تلاش گمنامانه در قالب کلمات نمی گنجد. ما را نیز همراه خود بدانید.

پی نوشت: عکس های محمد چارک {آژانس عکس خبری گلستان} از مراسم مذکور را از اینجا ببینید.


 
 
گلایه خواننده وبلاگ/ مسئولان به فکر ترافیک خیابان ششم کوی آزادی باشند
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳
 

فرزاد ستوده: لطفا در مورد ترافیک خیابان ششم کوی آزادی گرگان (بلوار جانبازان، خیابان صنایع دستی) هم مطلب بنویسید. تعدد فروشگاه های پوشاک در این خیابان باعث شده علاوه بر راه بندان، مشتریان این فروشگاه ها در خیابان اصلی و کوچه های منشعب از آن و مقابل در خانه ها اتومبیل خود را پارک نمایند که این موضوع باعث بروز مشکلات بسیاری برای اهالی محل شده است.

به عنوان نمونه چند روز پیش مادرم وضعیت اورژانسی پیدا کرد و به همین خاطر می بایست سریع ایشان را به درمانگاه انتقال می دادیم اما متاسفانه طبق معمول مشتریان فروشگاه های پوشاک در مقابل درب منزل، ماشین خود را پارک کرده بودند و ... .

خواهشا این مطلب را در وبلاگ منعکس کنید تا مسئولان ذیربط به فکر حل مشکل ما ساکنان محل و نیز دیگر همشهریان باشند.

کامنت ارسالی برای وبلاگ 


 
 
لزوم تسریع در انتخاب هیئت مدیره باشگاه بسکتبال شهرداری / زمان را از دست ندهیم
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳
 

علی نصیبی، وبلاگ گرگان ما: اعضای شورای شهر گرگان چندی پیش با تصمیمی منطقی، با گذر از مصوبه اسفند ماه 92 خود، بر تداوم تیمداری شهرداری در لیگ برتر بسکتبال ایران تاکید کردند.

با توجه به تاکید اعضای شورای شهر مبنی بر حضور قدرتمند تیم شهرداری در لیگ برتر 93، ضرورت دارد اعضا به جهت برنامه ریزی بهینه و از دست نرفتن زمان، هر چه سریعتر نسبت به انتخاب هیئت مدیره باشگاه، و به تبع آن انتخاب کادر فنی اقدام تا مربیان نیز با شکار بهترین بازیکنان، تیم آماده و هماهنگی را تحت لوای نام شهرداری گرگان، وارد مسابقات لیگ برتر سال 93 نمایند.

از یاد نبریم که یکی از عوامل اصلی عدم کسب نتیجه مطلوب شهرداری در سال های گذشته، شروع دیر هنگام تمرینات و عدم آماده سازی مطلوب تیم در ابتدای مسابقات بوده است.

بماند اینکه یکی از مزیت های تسریع در تعیین هیئت مدیره و مربیان تیم آن بود که، در صورت مشخص بودن وضعیت کادر فنی، مربیان می توانستند بهترین استعدادهای حاضر در مسابقات جام رمضان بسکتبال گرگان را شناسایی کرده و از آن سو با باز کردن باب مذاکره با بازیکنان بزرگی که به جهت حضور در این مسابقات به گرگان آمده اند، آنان را برای حضور در ترکیب گرگان طی فصل آتی مسابقات مجاب نمایند.

امیدواریم اعضای شورای شهر نه با تعجیل، بلکه با تسریع در روند انتخاب هیئت مدیره باشگاه با بهره از افراد صاحبنظر و اهل فن و دارای قدرت برنامه ریزی، و نیز پشتیبانی موثر و مستمر از ورزش اول گرگان، به گونه ای عمل نمایند که گرگاندوستان در سال جاری، پس از مدت ها شاهد درخشش بیش از پیش ستاره بسکتبال گرگان در آسمان ورزش ایران باشند.


 
 
گلایه شهروند قزاق
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳
 

نویسنده وبلاگ ایران قازاق با ارسال کامنتی جهت مطلب "نقدی بر پنج ماه فعالیت شهردار جدید گرگان" از عدم نصب سرعت گیر در خیابان وش قزاق محله علیرغم پیگیری های مستمر، گله کرده است.

"سلام.‌‌ نمیدونم شهرداری و فرمانداری گرگان چه مخالفتی باساختن سرعت گیر در خیابان وش قزاق محله دارند.‌‌ نزدیک به 5سال است که بارها  نامه نگاری کرده ولی موفق به گرفتن مجوز نشده ام از مسئولین شورای ترافیک (آقایان مهندس بکاییان و مهندس توشنی درفرمانداری) بگیر تا شهرداران سابق منطقه یک آقایان صناعی و مهندس کریمی و ...و حتی دیدار با مسئولین و روسای شورای شهر نمیدانم ساختن یک سرعت گیر درشهر اینقدر احتیاج به بروکراسی و کاغذبازی دارد اگر میدونستم لعنت میفرستادم به پدر بروکراسی آقای ماکس وبر."


 
 
پیام های تلخ مرگ نا به هنگام یک سالمند / شهروندان ارشد دیار ما را دریابیم
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳
 

علی نصیبی، وبلاگ گرگان ما: خبر مرگ یک پیرمرد در یکی از خانه های سالمندان گرگان، پیام های تلخ بسیاری با خود به همراه دارد.

بر اساس آنچه که در رسانه های مجازی انتشار یافته، فردی که بدون مدرک دانشگاهی، کار پرستاری در آن مرکز را انجام می داده، شبانگاهان در قبال رفتار پیرمرد واکنش نشان داده و با عَصبیت، به ضرب و شتم سالمند بی گناه و بی دفاع پرداخته و موجبات مرگ او را فراهم کرده است.

در این میان واکاوی موضوع و بررسی علت های آن از جنبه های مختلف، میتواند در جلوگیری از بروز مجدد رویدادهای این چنینی و موارد مشابه آن در آینده و در هر نقطه جغرافیایی از کشور، موثر باشد.

علی نصیبی

- علیرغم آنکه نگهداری از سالمندانی که گاه با بیماری های جسمی، ضعف حرکتی، عدم  کنترل ارادی، آلزایمر، اختلال حواس، و ... مواجه هستند سختی های خاص خود را برای خانواده ها به همراه دارد، چه بهتر که با اتخاذ تدابیری همچون به کارگیری پرستار خانگی و ... تلاش شود از سالمندان در خانه ها نگهداری شده و آنان را از کانون گرم خانواده ها دور نکرد.

- نهادهای ذیربط همچون بهزیستی و ...، در صدور مجوزهای مراکز نگهداری سالمندان، مراکز ترک اعتیاد و ... دقت کافی را داشته و با بازدیدهای دوره ای و نظارت کافی، بر رعایت استانداردهای خدمات ارائه شده، میزان فضای فیزیکی این مراکز به نسبت تعداد افراد، و ... نظارت نمایند.

- برخورد با سالمندان ظرافت ها و تدابیر خاص خود را می طلبد. ضرورت دارد افرادی که در مراکز سالمندان فعالیت می نمایند افرادی مطلع به روانشناسی سالمندان، صبور، دارای انگیزه خدمت، و ... بوده و پیش از این خود از آزمون های روانشناختی و ... موفق بیرون آمده باشند.

- سالمند بیش از هر فرد دیگری به هم صحبتی، سرگرمی، ورزش سبک، مراقبت پزشکی و ... نیاز دارد. دستگاه های ناظر بر فعالیت خانه های سالمندان، مدیران این مراکز و ... مطمئنا اذعان دارند نگهداری طولانی مدت سالمند در یک چهار دیواری بسته و ...، عدم حضور دوره ای آنها در فضای باز و تفرجگاه ها {البته با رعایت الزامات}، و ... در دراز مدت موجب تشدید بیماری ها، مشکلات عصبی و ... آنها می شود.

عکس تزئینی است

- شایسته است سازمان های مردم نهاد (سَمن ها) و فعالان فرهنگی اجتماعی و نیکوکاران دیار ما با توجه به نیازهای روحی و ... سالمندان، در فاصله های زمانی مختلف و ... با حضور در مراکز مذکور، عیادت از سالمندان و گفت و گو با آنان، اجرای برنامه های شاد جهت آنان، و ... موجبات انبساط روحی آنها را پدید آورند. البته در این میان نیاز است بهزیستی و مدیران مراکز خدمات رسان، با گریز از نگاه بسته و امنیتی، از حضور گروه های این چنینی در مراکز استقبال کرده نه آنکه با ایجاد موانع و بوروکراسی های پیچیده، به گونه ای عمل نمایند که نیکوکاران اجتماعی عطای همکاری در این زمینه را به لقای آن ببخشند.

- ضمن تقبیح عمل زشت و ناپسند برخورد با سالمندان و ضرورت برخورد با مسببان این حادثه تلخ، باید روی دیگر سکه را نیز دید. لذا ضرورت دارد مسئولان و رسانه ها با بررسی همه جانبه موضوع و گفت و گوی دوسویه با مدیران مراکز اینچنینی، تا حد امکان در جهت نظارت بهینه و البته رفع نیازهای این مراکز (نیروی انسانی آموزش دیده، امکانات فیزیکی، هزینه جاری و ...) کوشا باشند.

- در صورت عدم نظارت کافی ممکن است مشابه این اتفاق در مراکز ترک اعتیاد، مراکز نگهداری زنان آسیب دیده، مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست، و ... نیز رخ دهد. لذا ضرورت دارد توجه لازم در زمینه های مختلف به این مراکز نیز صورت پذیرد.

- با بروز این اتفاق نباید همه را با یک چوب راند و از زحمات بسیاری از کسانی که به نیت خدمت مراکز این چنینی را راه اندازی کرده یا آنکه عاشقانه با دریافت حق الزحمه ای بسیار کمتر از معمول به کار مراقبت از سالمندان و ... اشتغال دارند بی تفاوت گذشت. بماند آنکه علیرغم باز بودن باب نقد به عملکرد بهزیستی همچون هر سازمان دیگری، نمی بایست بسیاری از اقدامات مثبت این نهاد را نیز نادیده گرفت.

- نهادی همچون بهزیستی با توجه به جامعه هدف گسترده و متنوع اعم از معلولان، نابینایان و ناشنوایان، کودکان کار، زنان خیابانی، کم توانان جسمی و ذهنی، افراد بد سرپرست، معتادان به مواد مخدر، متکدیان، سالمندان، و ... چه در سراسر کشور و چه در استان گلستان نیازمند توجه خاص و اعتبارات ویژه به جهت انجام برنامه ریزی اصولی در راستای بهبود شاخص های مرتبط با جامعه هدف خود می باشد.


 
 
هزارپیچ در انتظار توجه مسئولان
نویسنده : علی نصیبی - ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۳
 

علی نصیبی، وبلاگ گرگان ما: با توجه به افزایش جمعیت گرگان طی سال های اخیر و عدم تناسب این جمعیت با فضا و امکانات گردشگری گرگان در ناهارخوران و النگ دره و ....، ساماندهی مناطق گردشگری جدید در این دیار به جهت استفاده ساکنان بومی و گردشگران، یک ضرورت تلقی می شود.

در این بین منطقه هزارپیچ به علت موقعیت جغرافیایی {سهولت دسترسی شهروندان و گردشگران عبوری}، ویژگی های طبیعی همچون تپه ها و دشت، چشم انداز مناسب بر شهر گرگان، مسیر دسترسی زیبا، و ... یکی از ظرفیت های مناسب برای رونق گردشگری گرگان با ایجاد امکانات تفریحی، خدماتی و اقامتی می باشد.

ارتفاعات هزارپیچ

از مالکیت برخی شرکت های تعاونی بر بخشی از اراضی هزارپیچ، در سال های پیش به عنوان یکی از موانع توسعه گردشگری آن منطقه نام برده می شد. این در حالیست که پیش از آن گفته می شد توافق های لازم با نمایندگان برخی شرکت های مذکور صورت گرفته است.

بماند آنکه به غیر از زمین های مذکور، عمده اراضی هزارپیچ یا عمومی بوده یا متعلق به منابع طبیعی می باشد.

در این بین گویی علیرغم سال ها وعده درباره ساماندهی هزارپیچ از سوی مدیران و مسئولان شهرستانی و شهری، آنچه که از آن می توان به عنوان حلقه مفقوده رونق گردشگری هزارپیچ نام برد،  نبود اراده لازم به جهت بهره اصولی از ظرفیت مناسب این منطقه است.

امید است با توجه به تراکم جمعیت بومی و گردشگر در ناهارخوران و النگ دره و به تبع آن ایجاد مشکل برای شهروندان و نیز محیط زیست این دو تفرجگاه، نهادها و اداراتی همچون میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری، شورای شهر و شهرداری، منابع طبیعی، فرمانداری، و ... با عزمی جدی، درصدد ساماندهی منطقه گردشگری هزارپیچ و بهره مندی بیش از پیش شهروندان و گردشگران از این منطقه مستعد برآیند.


 
 
← صفحه بعد